نامه عمر به معاويه۲

اين نامه را عمر به معاويه
نوشته است و در جلد دوم دلائل الامامة و نيز در کتاب نزهة الکرام و بستان
العوام محمدبن حسين رازي آمده است و من اين قسمت را از کتاب فاطمه الزهراء
بهجة قلب المصطفي نوشته آقاي احمد رحماني همداني نقل ميکنم
بعد از ظلمي که يزيد در حق امام حسين (ع) روا داشت ، عبدالله بن عمر به وي
اعتراض ميکند ويزيد در جواب وي چنين بيان ميکند که پدرت اين نامه را براي
پدر من نوشته است و اما نامه

به نام خدا ، آن کسي که ما را با شمشير وادار کرد که به او اعتراف نموديم ،
اقرار کرديم ولي به خاطر ناخشنودي از آن دعوت سينه ها از خشم و غضب خروشان
و جانها خشکيده و بي رمق ، فکرها و ديدگان آشفته و مشوش بود . بدان جهت
از او اطاعت کرديم که شمشير زور قوم و قبيله اجدادي خود برداشته بودند ،
مزاحم ما نشوند . به بت هبل و ديگر بتها و لات و عزي سوگند که عمر از آن
روز که آنها را پرستيده ، دست از آنها برنداشته و پروردگار کعبه را
نپرستيده و گفتاري از محمد را تصديق ننموده است و جز از راه نيرنگ و فريب
ادعاي مسلماني ننموده و ميخواسته او را بفريبد

من بر ستاره درخشان و نشان پرفروغ و پرچم پيروز و توانمند بني هاشم که حيدر
ناميده ميشود و داماد محمد شده و با همان دختري که بانوي زنان جهانيان قرار
داده و فاطمه اش ناميده اند ازدواج کرده بود ، حمله بردم تا آن جا که بر
در خانه علي و فاطمه و فرزندانشان حسن و حسين و دخترانشان زينب و ام کلثوم
و کنيزي به نام فضه به همراه خالدبن وليد و قنفذ غلام ابوبکر و ديگر ياران
ويژه خود رفتم . به سختي حلقه در را گرفتم و کوبيدم . کنيز خانه پرسيد
کيست ؟ به او گفتم به علي بگو کارهاي بيهوده را رها کن و خود را به طمع
خلافت نيانداز . اختيار امور به دست تو نيست کار دست کسي است که مسلمانان
او را برگزيده اند و بر او اجماع کرده اند


البته نامه بسيار طولاني تر از اين چند خط و اين چند صفحه است که دوستان
اگر مايل باشند ميتوانند آنرا در آدرسهايي که داده شد پيدا کنند
در ضمن در کتابي که من نامه را از آن نوشتم ، نام نقل کنندگان نيز آمده
است

/ 2 نظر / 9 بازدید
گل کوهی

سلاممن فکر نکنم اين نامه اصالت داشته باشد. البته من در ظلم عمر به حضرت فاطمه شک ندارم ولی حتی اگر او تظاهر به ايمان هم کرده باشد عاقلتر از اين بوده که چنين نامه ای از خود برجای گذارد.

maysam

salambahs ine ke aslan eyshon aghel nabodan zaheran :)