مراسله هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مشهدى فلان را عرض مى شود ان شاء الله تعالى موفق بوده و خواهید بود، شنیدم به بعضى از موالیان حقیر عرضه داشته اید که فلانى کاغذى که مشتمل بر مواعظ و نصایح باشد براى من بنویسد، اولا از خود فلانى چه تاءثیرى دیدى تا از مرکب نحس او اثر ببینى ، و ثانیا حقیر اهل عمل نیستم تا براى شما دستورالعمل بنویسم ، فاسئلوا اهل الذکر. [از اهل ذکر بپرسید.](144) هر چیزى را اهلى است .

خلق الله للحروب رجالا   و رجالا لقصعة و ترید

[خداوند براى جنگها مردانى را آفریده و مردانى را نیز براى کاسه و ترید خلق کرده ]
دستورالعمل ماها مرغ و فسنجان خوردن است ، اگر احیانا برخوردى انت عالم غیر معلم [تو داناى بدون تعلیم یافتنى ] مضافا اینکه در این چند روزه هر چه خواستم دو کلمه قربة الى الله مصدق شوم هواى نفس مانع آمد، اگر چه اشکال باز باقیست ، لیکن جواب زمین نماند، دو کلمه مى نویسم على الله (((از آن گناه که نفعى رسد به غیر هم خوب نیست )))(145) و آن دو کلمه این است که اگر با مجاهده نفس در مقام عمل راه مى روى هنیئا لک [گوارایت باد] و اگر خدانکرده نکبت چاک گریبان را گرفته ، در عمل تکاسل ورزیدى و نتوانستى به عمل پیش بروى ، لا اقل گدایى را از دست مده به تضرع و زارى بکوش در خلوات به دروغى بچشت تا راست شود، چه این که گدا مجانى طلب است ، اگر جدى داشته باشد، مقصودش حاصل است ، اگر در جواب بفرمایند مثل تو بنده مفلسى را لازم نداریم به نحو تذلل عرض کن گداى ره نشین سلطان در عداد بندگان او نخواهد بود، و اگر بفرمایند، نافرمانى کنى ، به طریق خوشى عرض کن هر کسى شاءنى دارد اگر فرمودند قهاریت من پس در کجا ظاهر خواهد شد، به شیرینى عرض کن : در آنجا که با سلطنت جناب اقدست معارضه نماید، اگر فرمودند، بیرونش کنید، به التماس بگو:

نمى روم ز دیار شما به کشور دیگر   برون کنیدم از این در آیم از در دیگر

اگر بفرماید قابلیت استفاضه از من را ندارى ، جواب عرض کن به دستیارى اولیاء خودت کرامت فرما، الحاصل اگر رو ترش نماید، تبسم کنان التماس ‍ کن ، اگر از تو اعراض نمود، تبصبص کنان از عقب او بدو، اگر از خودش ‍ ماءیوس شدى ، به امناء دولتش ملتجى شو بگو به اعلى صوت :

به والله و به والله و به تالله   به حق آیه نصر من الله
که مو از دامنت دست بر ندیرم   اگر کشته شوم الحکم لله

اگر بفرماید جراءت این حرف ها را از کجا به هم بستى ؟
عرض کن : حلم تو اشاره مى کند، اگر بفرمایند این زبان ها را از کجا یاد گرفتى ؟ بگو:

بلبل از فیض گل آموخت سخن ، ورنه نبود   این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

الحاصل گدایى را گفتند ول مکن تا هیچوقت محتاج نباشى ، از گدایى خیلى کارها ساخته مى شود، غرض از مجاهد خود را عاجز دانستن و به معرض ‍ گدایى در آوردن است والله العالم .
عرض سلام ما را به من وجب الابلاغ الیهم [هر کس که رساندن (((سلام من ))) به او واجب است ] انشاء الله از آقایان و خواتین [خانمها] و غیرهم خواهید رسانید، زیاده جز التماس دعا عرض ندارد.
محمد البهارى

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
تگ ها :