هو الحليم


اي شكوفه لطيف عطرآگين!

اي نسيم زيباي نوازشگر!

اي سرو بالاي هميشه سبز!

اي بانوي نيكي ها...

چه مي توان از تو گفت؟ تويي كه حاضر بودي و ناظر و شكيبا! تويي كه داغ
پيامير(ص) ديدي، درد فاطمه(س) كشيدي، دوري علي(ع) حس كردي، رفتن حسن(ع) لمس
كردي و...و خون سرخ حسين(ع) را چشيدي...

زينب! اي دخت برترين بانوي دو عالم!

هيچ شاهدي برتر از عشق پاك و نوراني ات ياراي توصيف تو را ندارد.

زينب!اي نسترن بوستان فاطمه(س)!

تويي كه زن را معنا كردي، زني كه هم دختر است،هم خواهر، هم عمه، هم همسر ،
هم مادر،هم پرستار ، هم تكيه گاه و هم برتر از كوه استوار ...

******

در اين هنگامه خجسته جا دارد كه از قلبهاي اقيانوسي پرستاراني ياد شود
كه روح بيكرانشان را هيچ فرشته اي از ياد نخواهد برد. همانان كه از جان و
دل مجروحان را ياري كردند و شيميايي و غير شيميايي در لغت نامه پاك روحشان
معنا نداشت! همانان كه خود صاحب فرزندي نميشوند كه در آغوشهاي گرم تر از
خورشيدشان بيارامد.همانان كه اعضاي پرتوان و آسماني شان ديگر توان حركت
ندارد. بيگمان اسوه آنان بانوي شكيبايي،زينب كبري(س) بوده است...

به اميد ظهور منجي،   
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٥
تگ ها :