در سقيفه چه گذشت؟3


گفت به خدا سوگند نه ، ولي ترسيدم كه با اين قوم بر
سر چيزي درگير شوم كه خداوند آن را براي آنها قرار
نداده است.
آنگاه قبيله اوس كه رفتار بشيربن سعد را
ديد ، ادعاي قريش را دانسته و از تقاضاي قبيله خزرج
مبني بر امارت رئيسشان سعدبن عباده مطلع شدند ، به
يكديگر گفتند -اسيدبن حضير نيز ميان آنها بود- به خدا
سوگند اگر يك بار كار به دست قبيله خزرج بيفتاد آنها براي
هميشه فضيلتي بر ما خواهند داشت و هيچگاه از اين رياست
سهمي به ما نخواهند داد پس بشتابيد به بيعت با
ابوبكر
آنها برخاستند و با ابوبكر بيعت نمودند و سعدبن عباده با
قبيله اش ، خزرج ، در كار خود شكست خوردند و مردم از هر
سو جهت بيعت به سوي ابوبكر روي آوردند به طوريكه نزديك
بود سعدبن عباده زير دست و پاي مردم پايمال شود .
افرادي از ياران سعد گفتند : مواظب باشيد سعد را نيازارند

عمر گفت : او را بكشيد ،‌خدا او را بكشد
سپس بالاي
سر او ايستاد و گفت : خواستم تو را آنچنان بكوبم كه
استخوانهايت خرد شود
آنگاه قيس بن سعد ريش عمر را گرفت و گفت
: به خدا سوگند اگر يك موي از سر او كم شود ، يك
دندان سالم برايت نخواهد ماند
ابوبكر گفت: آرام باش اي
عمر . در اين وفت ملايمت بهتر است
عمر از او دور شد
. سعد گفت به خدا سوگند اگر تواني در من بود و قدرت
ايستادن داشتم ، چنان غرشي در شهرها و كوچه ها از من
ميشنيدي كه تو و يارانت را سنگ كوب ميكرد ، به خدا تو را به
گروهي ملحق ميكردم كه در ميان آنها رعيت بودي نه ارباب
.
سپس او را از آنجا برده و به خانه اش رساندند و ابوبكر
خليفه مسلمين شد.

اين ماجرا نيازي به توضيح ندارد
، تنها شبهه اي كه ممكن است براي دوستان پيش آيد در
مورد راوي ماجرا ميباشد كه در اين باره اينگونه توضيح
ميدهم كه ايشان اولين تاريخ نگار اسلام ميباشد و تا جايي
كه توانسته است در تحريف وقايع به نفع خلفا كوشيده است
براي مثال به مورد زير اشاره ميكنم كه :او مؤسس شيعه را
فردي يهودي به نام عبدالله سبأ ميداند و بر اين اساس
دروغهاي فراواني به شيعه بسته است يا اينكه در مورد آيه «و
انذر عشيرتك الاقربين» با سند نقل ميكند كه پيامبر
فرمودند كداميك از شما مرا در اين امر ياري ميكند تا برادر
، جانشين و خليفه من در ميان مسلمين باشد؟ آنها همه
ساكت شدند و علي گفت اي پيامبر من جانشين تو ميشوم. سپس
پيامبر فرمودند او برادر ، جانشين و خليفه من در ميان
شماست سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد
تعجب
نكنيد كه چرا اين را بيان كردم زيرا خود طبري در تفسير
خود ماجرا را اينگونه تحريف ميكند : پيامبر گفت از شما
چه كسي مرا در اين امر ياري ميكند تا آنكه برادر من و
كذا و كذا باشد!!!! سپس بعد از اعلام علي گفت اين برادر
من و كذا و كذا است!! جالب است كه خداوند هميشه آنها
را رسوا ساخته است چرا كه خود سخن خويش را نيز تحريف
كرده اند
تاريخ طبري چاپ مصر جلد دوم صفحه 216-218
--- تفسير طبري چاپ بولاق جلد 19 صفحه 74-75   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :