در سقيفه چه گذشت؟2





. آنگاه حباب بن منذر به پا خاسته ، گفت اي گروه
انصار كار خويش را به دست خود گيريد كه ديگران زير سايه
شما به سر ميبرند و هيچكس جرأت مخالفت با شما را ندارد
و با يكديگر اختلاف نكنيد كه رأي شما بي ارزش شده و
كار از دستتان خارج ميشود اما اگر اينها جز سخن خود را
نپذيرفتند ، پس اميري از ما و اميري از آنها . عمر گفت هرگز!
امكان ندارد دو نفر بر يك كار به توافق برسند ، به خدا
اعراب نخواهند پذيرفت كه شما بر آنها رياست كنيد در حالي
كه پيامبر آنها از شما نيست ، ولي اعراب مانعي
نميبينند كه كار خود را به دست كساني دهند كه نبوت در آنها
بوده و ولي امرشان از ميان آنها برخاسته است . ما بر هر
كه ايمان آورده است حجتي آشكار و دليلي محكم داريم .
چه كسي در حكومت محمد و رياست رقيب ماست در حالي كه ما
ياران و عشيره او هستيم؟؟ مگر آنكه به دنبال باطل رفته ،
به سوي گناه روي آورده و خود را به هلاكت رسانده
باشد؟؟
حباب بن منذر ايستاد و گفت : اي گروه انصار كار خود را
به دست گيريد و سخن اين مرد و يارانش را نشنويد كه
آنها سهم شما را در اين كار از دستتان خواهند گرفت و اگر
آنچه را كه خواستيد نپذيرفتند آنها را از اين شهر بيرون
كنيد و كار خود را به عهده بگيريد . به خدا سوگند شما
مستحق تر به اين امر ميباشيد ، زيرا با شمشيرهاي شما بود
كه تسليم اين دين شدند آنان كه حاضر نبودند تسليم شوند
، به رأي من عمل كنيد كه بهترين رأي را دارم . به خدا
سوگند اگر بخواهيم كار را به صورت اول در مياوريم
عمر
گفت : پس خدا تو را بكشد
او گفت : بلكه تو را
بكشد
ابو عبيده گفت : اي گروه انصار شما اولين كساني بوديد
كه پيامبر را ياري نموديد ، مبادا اولين كسي باشيد كه
دين را تغيير داده منحرف شويد
آنگاه بشيربن سعد
خزرجي پدر نعمان بن بشير قيام كرد و گفت : اي گروه انصار
به خدا سوگند اگر ما فضيلتي در جنگ با مشركين و سابقه
اي در دين داريم ، جز رضايت خدا و اطاعت از پيامبر و
كوشش براي خودمان هدف ديگري نداشتيم ، پس سزاوار نيست كه
به اين خاطر بر ديگران منت گذاريم ما كه به خاطر دنيا
چنين عمل نكرديم و خدا ولي نعمت ما و از ما بر خود
سزاوارتر است . به خدا سوگند كه حق تعالي مرا در حال نزاع با
آنها هرگز نخواهد ديد پس از خدا بترسيد و با آنها مخالفت
نورزيد
ابوبكر گفت : اين عمر و اين ابوعبيده ، هركدام را خواستيد
با او بيعت كنيد.
آن دو نفر گفتند به خدا سوگند با
بودن تو ما كار را به عهده نخواهيم گرفت
عبدالرحمن بن
عوف گفت : اي گروه انصار ، شما هرچه فضل داشته باشيد
ولي مانند ابوبكر و عمر و علي در ميان شما
نيست
منذربن ارقم ايستاد و گفت: ما فضيلت آنهايي كه گفتي را
انكار نميكنيم و در ميان آنها كسي است كه اگر اين امر را
بخواهد كسي با او مخالفت نخوهد كرد و او علي بن ابي طالب
است. گروهي انصار گفتند جز با علي بيعت نميكنيم . عمر
ميگويد در اين وقت سروصدا و سخنهاي پراكنده زياد شد و من
از اختلاف ترسيدم و لذا به ابوبكر گفتم دستت را دراز
كن تا با تو بيعت كنيم . وقتي آن دو نفر رفتند كه با
او بيعت كنند ، بشيربن سعد زودتر خود را به ابوبكر
رساند ، در اين هنگام حباب بن منذر گفت: اي بشير نافرماني
كردي و پسر عمويت را از رياست محروم ساختي؟؟
ادامه
دارد


  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :