ADVERTISEMENT



بخدايتان سوگند،آنچه نبايد بكنند كردند.نواها ساز و
فتنه‏ها آغاز شد.حال لختى بپايند!تا بخود آيند،و ببينند چه
آشوبى خيزد و چه خونها بريزد!شهد زندگى در كامها شرنگ و
جهان پهناور بر همگان تنگ گردد.آنروز زيانكاران را باد
در دست است و آيندگان بگناه رفتگان گرفتار و پاى بست
(9) .

اكنون آماده باشيد!كه گرد بلا انگيخته شد
و تيغ خشم خدا از نيام انتقام آهيخته.شما را نگذارد
تا دمار از روزگارتان بر آرد،آنگاه دريغ سودى ندارد.


جمع شما را بپراكند و بيخ و بنتان را بر كند.دريغا كه
ديده حقيقت‏بين نداريد.بر ما هم تاوانى نيست كه داشتن حق
را ناخوش مى‏داريد. (10)

اين سخنان كه در آن
روز درد دل و گله و شكوه بانوئى داغديده و ستمديده
مى‏نمود،بحقيقت اعلام خطرى بود.خطرى كه نه تنها مهاجر و انصار،بلكه
رژيم حكومت و آينده نظام اسلامى را تهديد مى‏كرد.


ديرى نگذشت كه آنچه دختر پيغمبر در بستر بيمارى و نيز
روزهاى پيش در جمع مسلمانان از آن خبر داد،و مردم را از
پايان آن ترساند تحقق يافت.آنروز گفتند پيمبرى و رهبرى
نبايد در يك خاندان بماند.گفتند قريش،اين تيره خودخواه و
برترى‏جو،بايد همچنان مهترى كند.آنروز پايان كار را
نمى‏ديدند.ندانستند كه مهترى از قريش به خاندان اميه و سپس بفرزندان
ابو سفيان و تيره حكم بن عاص و مروانيان
مى‏رسد،ندانستند كه تند باد اين تصميم عجولانه گردى را كه بر روى
اخگر سوزان دشمنى ديرينه عراقى و شامى انباشته است‏به
يكسو خواهد زد.ندانستند كه همچشمى قحطانى و عدنانى از نو
آغاز مى‏شود،دو گروه برابر هم خواهند ايستاد و
خليفه‏هائى جان خود را در اين راه خواهند داد و سرانجام آتشى
سر مى‏زند كه سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب
اسلامى را فرا گيرد.كه

«ان الله لا يغير ما بقوم
حتى يغيروا ما بانفسهم‏» (11)

براى آگاهى بيشتر
از اين دگرگونى‏ها و نتيجه‏هائى كه بر آن مترتب شد
فصلى جداگانه با عنوان براى عبرت تاريخ خواهيم آورد.


درآستانه‏ملكوت
«و ان للمتقين لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم
الابواب‏» (12)

(ص 49-50)

دختر پيغمبر چند
روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمى‏دانيم،چند ماه
پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن
نيست.كمترين مدت را چهل شب (13) و بيشترين مدت را هشت ماه
نوشته‏اند (14) و ميان اين دو مدت روايت‏هاى مختلف از دو ماه
(15) تا هفتاد و پنج روز (16) ،سه ماه (17) ،و شش ماه
(18) است.

اين همه اختلاف،و اين همه روايت‏هاى
گوناگون چرا؟از اين پيش نوشتيم كه در چنان سالها،تاريخ
حادثه‏ها از خاطر يكى بذهن ديگرى انتقال مى‏يافت.و چه كسى
مى‏تواند ادعا كند كه همه اين ناقلان از اشتباه بر كنار
بوده‏اند.و اين در صورتى است كه موجبات ديگر در كار نباشد.اما
مى‏دانيم كه در آن روزهاى پرآشوب،از يكسو دسته‏بندى‏هاى
سياسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود،و از سوى ديگر
مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمين اسلام بودند در چنين
شرايط كدام كس پرواى ضبط تاريخ درست‏حوادث را داشت؟بر فرض
كه هيچيك از اين دو عامل دخالتى در اين روى داد نداشته
باشد،بدون شك دسته‏هاى سياسى كه پس از اين تاريخ روى كار
آمدند تا آنجا كه توانسته‏اند تاريخ حادثه‏ها را دستكارى
كرده‏اند.


  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :