-دختر پيغمبر چگونه‏اى؟با بيمارى چه مى‏كنى؟


-بخدا دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما
بيزارم!درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم!چون
تيغ زنگار خورده نابرا،و گاه پيش روى واپس گرا،و
خداوندان انديشهاى تيره و نارسايند.خشم خدا را بخود خريدند و
در آتش دوزخ جاويدند (5) .

ناچار كار را
بدانها واگذار،و ننگ عدالت كشى را بر ايشان بار كردم نفرين
بر اين مكاران و دور بوند از رحمت‏حق اين ستمكاران.


واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد؟و
خلافت‏بر پايه‏هاى نبوت استوار ماند؟

آنجا كه فرود
آمد نگاه جبرئيل امين است.و بر عهده على كه عالم بامور
دنيا و دين است.به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين
است.بخدا على را نه پسنديدند،چون سوزش تيغ او را چشيدند و
پايدارى او را ديدند.ديدند كه چگونه بر آنان مى‏تازد و با
دشمنان خدا نمى‏سازد (6) .

بخدا سوگند،اگر پاى در
ميان مى‏نهادند،و على را بر كارى كه پيغمبر بعهده او
نهاد مى‏گذاردند،آسان آسان ايشان را براه راست مى‏برد.و
حق هر يك را بدو مى‏سپرد،چنانكه كسى زيانى نبيند و هر
كس ميوه آنچه كشته است‏بچيند.تشنگان عدالت از چشمه
معدلت او سير و زبونان در پناه صولت او دلير مى‏گشتند.اگر
چنين مى‏كردند درهاى رحمت از زمين و آسمان بروى آنان
مى‏گشود. اما نكردند و بزودى خدا به كيفر آنچه كردند آنانرا
عذاب خواهد فرمود (7) . بياييد!و بشنويد!:


شگفتا!روزگار چه ابو العجب‏ها در پس پرده دارد و چه بازيچه‏ها
يكى از پس ديگرى برون مى‏آرد.راستى مردان شما چرا چنين
كردند؟و چه عذرى آوردند؟دوست نمايانى غدار.در حق دوستان
ستمكار و سرانجام به كيفر ستمكارى خويش گرفتار.سر را
گذاشته به دم چسبيدند.پى عامى رفتند و از عالم
نپرسيدند.نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند.و تبه كارى خود را
نيكوكارى مى‏پندارند (8) .

واى بر آنان.آيا آنكه
مردم را براه راست مى‏خواند،سزاوار پيروى است،يا آنكه
خود راه را نمى‏داند؟در اين باره چگونه داورى مى‏كنيد؟
.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :