1بيمارى و شهادت فاطمه


دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد.در مدت بيمارى
او،از آن مردان جان بر كف،از آن مسلمانان آماده در صف،از
آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود،چند تن او را
دلدارى دادند و يا بديدنش رفتند؟هيچكس!جز يك دو تن از
محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان.

اما هر چه
باشد زنان عاطفه و احساسى رقيق‏تر از مردان دارند،بخصوص
كه در آن روزها،زنان بيرون صحنه سياست‏بودند و در آنچه
مى‏گذشت دخالت مستقيم نداشتند.

صدوق باسناد خود كه
به فاطمه دختر حسين بن على (ع) مى‏رسد نويسد (2) :


زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد
بن ابى طاهر تنها (زنان) آمده است از مهاجر و انصار
نامى نمى‏برد (3) .

اگر هم از زنان مهاجران كسى
در اين ديدار شركت داشته،مسلما وابسته بگروه ممتاز و
دست در كار سياست نبوده است.اما انصار موقعيت ديگرى
داشته‏اند.آنان از آغاز يعنى از همان روزها كه پيغمبر را به شهر
خود خواندند،پيوند خويش را با خويشاوندان او نيز برقرار
و سپس استوار ساختند.

و چنانكه اشارت خواهم
كرد،بيشتر آنان اين دوستى را با على و فرزندان او،و خاندان او
به سر بردند.بهر حال پاسخى را كه دختر پيغمبر به پرسش
آنان داده است،نشان دهنده روحيه رنگ پذير مردم آن زمان
است،كه با ديگر زمانها يكسانست.دختر پيغمبر از رفتار مردان
آنان گله‏مند است.

گفتار زهرا (ع) پاسخ احوال
پرسى نيست.خطبه‏اى بليغ است كه اوضاع آن روز مدينه را
روشن مى‏سازد،و از آنچه پس از يك ربع قرن پيش آمد خبر
مى‏دهد.ديرينه‏ترين متن اين گفتار را كه نويسنده در دست دارد
كتاب‏«بلاغات النساء»است.اما اين گفتار در كتاب‏هايى چون امالى
شيخ طوسى كشف الغمه،احتجاج طبرسى و بحار الانوار مجلسى
و ديگر كتاب‏ها آمده است.من عبارت احمد بن ابى طاهر
را بفارسى برگردانده‏ام و چون اين گفتار نيز صنعت‏هاى
لفظى و معنوى را در بر دارد كوشيده‏ام تا ترجمه نيز از
آن زيورها عارى نباشد.لكن:

گر بريزى بحر را در
كوزه‏اى چند گنجد قسمت‏يك روزه‏اى   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :