باید در تدبیر ترک معصیت باشیم!

ای همبازی اطفال! ای حمال اثقال! ای محبوس چاه جاه! و ای مسموم مارمال! ای غریق بحر دنیا! و ای اسیر همومات آمال. مگر نشنیده ای و نخوانده ای «...إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْو» (1) و نشنیده ای فرموده آن حکیم غیب دان منزه از عیب و شین را که به فرزند ارجمند خطاب کرده: "بنی! ان الدنیا بحر عمیق غرق الاکثرون" (2) و حقیر عرض می کنم عن تحقیق: "و نحن منهم" قطعاً ما از آن غرق شدگان در دنیاییم.

در حقیقت این لفظ عمیق فکر نما، ببین چقدر از جواهر حکمت در این صندوق کوچک، در این روایت - که دنیا را به دریا تشبیه می کند - برای متفکرین به عنوان هدیه درج فرموده. همین قدر بدان دریا نهنگ دارد، ماهی دارد، جانورهای عجیبه آن بسیار و مهالک غریبه آن بی شمار، جزایر هولناکش زهره شیران را آب و کوه های سهمناکش چه بسیار مردمان را نایاب نموده.

اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است و در اودیه (اراضی) قلوب اهل غفلت جا دارد. امواج اموالش بسی کشتیهای عمر را به باد فنا داده و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها هلاک کرده، نهنگ های اوصاف مذمومه اش چه کسان را فرو برده و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را کور و چه چشم ها را بی نور نموده.

هر که در این دنیا غرق شد سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده و در عذاب الیم خواهد ماند.

... اگر از عمق این دریا بپرسی؟ عرض خواهم کرد: که انتها ندارد و اگر باور نداری به غواصان این دریا (یعنی: اهل دنیا از اولین و آخرین) نظر نما و ببین که همگی در آن غرق شده احدی به قعر آن نرسیده و اگر بهتر می خواهی بفهمی به حال خراب خودت نگاه کن و ببین که هر قدر داشته باشی باز زیاده از آن را طالبی و حرصت در جایی توقف نمی کند.

ای آقای من! این دنیا چگونه مردم را به خاک سیاه نشانده و قلوب ایشان را که برای محبت و معرفت خلق شده، طویله اسب و استر نموده، جوارحشان از قاذورات گندیده و دلهایشان آنی خضوع و خشوع ندیده و ذره ای ذوق حلاوت طاعت را نچشیده.

نه در نهادشان از توبه اثری و نه در اوهام تفکر نحس ایشان از خداوند جل جلاله خبری. شب و روز به سیف و سنان لسان عرض (آبرو) و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره می کنند. قلوبشان خالی از ذکر و فکر و مملو از حیله و مکر است. دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر کبد دین و چه مصیبت ها در شرع شریف بر پا شده.

لباس خداییان را کنده و جامعه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم (نصاری و دهریان) نموده اند. وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسلوک داشته اند. بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و آباد و سوق بازار اسلامشان مخروب و بر باد.

وافضیحتاه! عسکر کفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشکر اسلام مقتول و اسیر شده اند. نه ما را در عاقبت کارمان فکرتی و نه از سیاست های الهیه بر امم ماضیه رسیده عبرتی. قضیه هایله (3) ابابیل را شوخی و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم.

جان من! آن بادهایی که با آنها قوم هود را تأدیب نمود، حال همان قادر حلیم را مطیعند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده سر پیچیده، خاک و آب و باد و کلوخ و سنگ، ذلیل و منقاد اویند. بلی! گول صبر و حلم او را خورده اند. از حکمرانی عظیم او غافل شده، لباس شرم و حیا را کنده، قدم جرأت را پیش گذاشته، در حضور عزوجلش، مرتکب معصیت او شده. مگر نمی بینی! چگونه حکم محکم او در سماوات و ارضین جاریست؟ مگر نخوانده ای که "یوم نشور" آسمان ها منشور می شود؟

بلی! چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزی که قلوب خائفین را خوفش گداخته، چگونه گداخته نشود دل هایشان از روزی که زمین آن آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر بران است؟ عقل ها پران و اشک ها ریزان است. نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر (4).  هولش عظیم و انبیا در اضطراب و بیمند. اخیار مدهوش و ابرار بی هوشند. شدائد بسیار و محنتش بی شمار است.

آفتاب بالای سر و زمین، چون کوره آهنگر، بدن ها در عرق و غرق و لحوم (5) و عظام (6) در سوز و حرق. جهنم دورشان را گرفته و راه فرار برایشان بسته، ظالم شرم ساز و عادل اشکبار، نامه ها پران بر یمین و یسار. مردم در دهشت و انتظار ملائک غلاظ و شداد در تردد (رفت و آمد) و عقوبت الهیه بر مرده (7) و عصاه (8) در تشدد.

یکی از اسامی آن "یوم الحساب" است و دیگری "یوم التناد". روزی که از سختی فریاد دردآلود مردم بلند است. از طرفی منادی به خنده و بشارت ندا می کند: "یا اهل الجنه ارکبوا" و از جای دیگر ندا می کند که: "یا اهل النار اخسئوا" (9) و یکی را خلعت می بخشند و دیگری را می کشند. طایفه ای سرمست شراب طهور و قومی جگرهایشان قطعه از "ضرایع (10) و زقوم".

مانده ام حیران! نمی دانم از قهرش بیان کنم یا از مهرش بگویم. اهل قهرش خایانند (11) و اهل مهرش افلاکیانند. یعنی اشخاصی که خود را به افلاک نوریه رسانده اند، اعتنایی اصلاً به این افلاک ندارند، چشمشان جان و جانشان در عرش رحمان. ای به فدای قلوبی که نور الهی (جل جلاله) در آن ها تابان و جلالت مرتبه شان بی پایان!

خود را از عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته. منور به انوار معرفت و مخلع به خلعت محبت، زهدشان پشت پا به دنیا زده، (توکلشان) سر از گریبان توحید بیرون آورده، از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده. فکرشان نور و ذکرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل، همه نور و غرق دریای نور.

بس است! من ناپاک! کجا؟ و مدح وصف پاکان کجا! امثال ماها باید در تدبیر ترک معصیت باشیم. اگر اصل ایمان را محکم کرده باشیم، دنیا نه چنان ما را فریب داده و کر و کور کرده است که امثال این مواعظ در "قلوب قاسیه" ما اثری کند. همین قدر می دانم که تکلیف مریض، رجوع به طبیب است و اطاعت او و تکلیف طبیب معالجه حال. نه مریض مطیع است و نه طبیب حاذق است، ولی اگر مریض مطیع باشد خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید و اگر مطیع نباشد سکوت کردن با او اولی است.

والسلام

پی نوشت ها:

1- محمد: 36

2- اشاره به فرمایش لقمان به فرزندش: "إِنَّ الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا نَاسٌ کَثِیر" (مجموعة ورام (تنبیه الخواطر) ج‏1 135)

3- ترسناک

4- ملخهای پراکنده؛ اشاره به آیه 7 سوره قمر

5- گوشت ها

6- استخوان ها

7-متمردان و سرپیچی کنندگان

8- گنهکاران و عاصیان

9- اشاره به آیه 108 سوره مؤمنون

10- خار و خاشاک که خوراک اهل جهنم است؛ غاشیه: 6

11- صفت بیان حالت از دست خاییدن. در حال دست گزیدن به علامت پشیمانی (لغت نامه دهخدا)

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳
تگ ها :

خدا کند که نیایی

الا که عشق خدایی خدا  کند که  بیایی

تویی که خسته زمایی خدا کند که بیایی

هزار  مجلس  روضه  هزار   ذکر    توسل

در  آخرش همه گفتند خدا کند که بیایی

هزارها شب جمعه به التماس و به ندبه

به اشک و آه وبه زاری خدا کند که بیایی

ولی عجب ز تو آقا.تو   که  ولی   خدایی

چرا به خواهش امت نمی دهی توجوابی

اگر  چه  امتت  آقا  دل تو  را  بشکستند

و با دروغ    بگفتند خدا   کند  که  بیایی

تو بین منتظران هم غریب گشته ایی آقا

همان عده که گفتند خدا کند که  بیایی

نه غصه دار تو بودند.نه منت از تو کشیدند

فقط  نشسته و گفتند خدا کند که  بیایی

نه منت از تو کشیدند نه التماس تو کردند

فقط به  طعنه بگفتند خدا  کند  که بیایی

نه من نه عمده  مردم امید وصل  نداریم

خجل ز  روی  تو  آقا خدا کند  که  نیایی

بسی دلتو شکستیم که دل زمانشکستی

عجب ز بی مروتی ماخدا  کند   که  نیایی

کجاست  عرض   توسل  برای  آمدن  تو

ریا و اشک  دروغین خدا کند   که  نیایی

دعا برای  تو  آقا  جواب   رد    که ندارد

چه  انتظار  دروغی  خدا  کند  که  نیایی

الهم عجل فی فرج امام زماننا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩
تگ ها :

برنامه‌ریزی دقیق ابلیس و لشکریان او برای روز اول ماه شعبان!

فرازی از مناجات ائمه علیهم السلام در ماه شعبان

خداوندا! هم چنان که سایه‌ سار احساسات در طول زندگی بر من افکنده است پس از مرگ نیز مرا از احسانت محروم مساز.

پروردگارا! در دنیا گناهانم را از تمام خلق پنهان داشتی و من در سرای آخرت به ستّاریتت از این دنیا محتاج‌ترم.

خدایا! حاجتم را رد مکن و دست طمعم را از درگاهت محروم بر مگردان و امیدم را از لطف و کرمت منقطع مساز.

اعمال ماه شعبان

ـ جان را با طعام روزه‌های شعبان نیرو بخش.

ـ در هر نیمروز روزهای شعبان بخوان: اللهم صل علی محمد و آل محمد شجرة نبوة... (ادامه دعا در مفاتیح الجنان)

ـ هر کدام از شب‌های این ماه عزیز دارای دعایی خاص و اعمالی معنوی است.

ـ حضرت امیر علیه السلام می‌فرماید: در هر پنج شنبه‌ شعبان، آسمان‌ها زینت شده و فرشتگان عرض می‌کنند: خدایا! روزه‌داران شعبان را ببخش و بیامرز و دعایشان را اجابت فرما. سپس حضرت فرمودند: هرکس دو رکعت نماز به جای آورد، در هر رکعت یک بار سوره "فاتحه" و صدبار "قل هو الله" را زمزمه کند و بعد از سلام صد بار بر محمد و آل او صلوات فرستد خداوند خواسته‌های دینی و دنیایی او را برآورده می‌فرماید.

روز اول ماه شعبان

چون روز اول شعبان می شود ابلیس، لشکر خود را در اطراف زمین و آفاق آن پراکنده می‌کند و به ایشان می‌گوید: سعی کنید بعضی از بندگان خدا را در این روز به سوی خود بکشانید.

و به درستی که خدای عز و جل ملائکه را در اطراف زمین و آفاق او پراکنده می‌کند و به ایشان می‌فرماید: براستی بندگان مرا نگاه دارید و ایشان را ارشاد کنید؛ پس همه ایشان به شما نیک‌بخت می‌شوند مگر آنکه امتناع و سرکشی کند پس به درستی که او در حزب ابلیس و جنودش می‌گردد.

به درستی که چون روز اول ماه شعبان می شود خداوند عز و جل به درهای بهشت، امر می کند پس باز می‌شوند و درخت طوبی را امر می کند پس شاخه های خود را بر این دنیا نزدیک می کند؛ آن‌گاه منادی پروردگار عزوجل ندا می‌‌‌‌‌‌‌‌کند:
ای بندگان خدا! این شاخه های درخت طوبی است؛ پس به آن در آویزید تا شما را به سوی بهشت بلند کند و این شاخه های درخت زقوم است؛ از آن بترسید تا شما را بسوی دوزخ نبرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آنکه مرا به راستی به رسالت مبعوث نمود هر که دری از خیر و نیکی را در این روز، برگیرد به تحقیق به شاخه‌ای از شاخه های درخت طوبی در آویخته است و این درخت او را به سوی بهشت می‌کشاند و هر که در امروز دری از شر را برگیرد پس حقیقتا به شاخه‌ای از شاخه های درخت زقوم در آویخته و این درخت او را به سوی آتش می‌کشاند.

آن‌گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس که امروز برای خدا نماز مستحبی بگذارد به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.. و هر که در این روز روزه گیرد به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و هر که میان زن و شوهری از همسایه یا بیگانه یا پدر و فرزندی یا خویشاوندانش صلح دهد پس به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و کسی که بدهی فرد پریشانی را تخفیف دهد یا از آن کم کند پس به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و کسی که در حساب خود نظر کند پس قرض کهنه‌ای را که صاحبش از آن مایوس شده ببیند و آن قرض را ادا کند پس به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و کسی که یتیمی را کفالت کند پس به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و کسی که سفیهی را از عِرض و آبروی مؤمنی باز دارد پس به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و کسی که قرآن یا چیزی از آن را بخواند پس به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و کسی که خدای را یاد آرد و نعمت‌های او را بشمرد و شکر کند پس به تحقیق به شاخه‌ای از این درخت در آویخته است.

و آن‌گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله اندکى نظر خود را به جانب آسمان انداخت. مى خندید و مسرور بود و آن‌گاه نظر مبارک را به زیر و به سوى زمین انداخت. پیشانى مبارک را در هم کشید و روى مبارکش تر شد. آن‌گاه به اصحاب خود، رو کرد و فرمود:
قسم به آنکه محمد را براستى به پیغمبرى فرستاده به تحقیق درخت طوبى را دیدم که بلند مى شد و آنان که به او درآویخته بودند به سوى بهشت بلند مى‌کرد.

و بعضى از ایشان را دیدم که بر حسب میزان طاعتشان به یک شاخه از آن و بعضى به دو یا چند شاخه درآویخته بودند.

و به درستى که هر آینه زید بن حارثه را مى بینم که به بیشتر شاخه هاى آن درآویخته پس آن شاخه‌ها او را به اعلى علیین بهشت بلند مى کند؛ از این روی خندیدم و خوشحال شدم.

پس به سوى زمین نگاه کردم. قسم به آنکه مرا براستى به پیغمبرى فرستاد درخت زقوم را دیدم که شاخه‌هایش پایین مى‌رفت و درآویختگان به آن را به سوى دوزخ پایین مى برد و پاره اى از ایشان را دیدم که بر حسب انجام قبایح به شاخه‌ای و پاره اى از ایشان به دو یا چند شاخه درآویخته‌ بودند.

و به درستى که بعضى از منافقین را مى بینم که به بیشتر شاخه‌هاى آن درآویخته و آنها او را به اسفل درکاتش فرو مى برند؛ از این جهت روى خود را ترش کردم و پیشانى درهم کشیدم.

 
 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳
تگ ها :

و اما بعد ... !

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
تگ ها :

اندر احوالات ما !

ن و القلم 

گویند تاریخ تکرار می شود ...

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱
تگ ها :

← صفحه بعد صفحه قبل →