امیر فاتح

 

سردار سر سپرده جولان عشق کیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟

روح دمیده در تن بی جان عشق کیست؟

علامه مفسر قرآن عشق کیست؟

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦
تگ ها :

نون و قلم نبی ست و ما یسطرون حسین

نون و قلم نبی ست و ما یسطرون حسین

طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین

خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و ما فی البطون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

در این قیام نقطه پرگار زینب است

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤
تگ ها :

باید در تدبیر ترک معصیت باشیم!

ای همبازی اطفال! ای حمال اثقال! ای محبوس چاه جاه! و ای مسموم مارمال! ای غریق بحر دنیا! و ای اسیر همومات آمال. مگر نشنیده ای و نخوانده ای «...إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْو» (1) و نشنیده ای فرموده آن حکیم غیب دان منزه از عیب و شین را که به فرزند ارجمند خطاب کرده: "بنی! ان الدنیا بحر عمیق غرق الاکثرون" (2) و حقیر عرض می کنم عن تحقیق: "و نحن منهم" قطعاً ما از آن غرق شدگان در دنیاییم.

در حقیقت این لفظ عمیق فکر نما، ببین چقدر از جواهر حکمت در این صندوق کوچک، در این روایت - که دنیا را به دریا تشبیه می کند - برای متفکرین به عنوان هدیه درج فرموده. همین قدر بدان دریا نهنگ دارد، ماهی دارد، جانورهای عجیبه آن بسیار و مهالک غریبه آن بی شمار، جزایر هولناکش زهره شیران را آب و کوه های سهمناکش چه بسیار مردمان را نایاب نموده.

اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است و در اودیه (اراضی) قلوب اهل غفلت جا دارد. امواج اموالش بسی کشتیهای عمر را به باد فنا داده و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها هلاک کرده، نهنگ های اوصاف مذمومه اش چه کسان را فرو برده و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را کور و چه چشم ها را بی نور نموده.

هر که در این دنیا غرق شد سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده و در عذاب الیم خواهد ماند.

... اگر از عمق این دریا بپرسی؟ عرض خواهم کرد: که انتها ندارد و اگر باور نداری به غواصان این دریا (یعنی: اهل دنیا از اولین و آخرین) نظر نما و ببین که همگی در آن غرق شده احدی به قعر آن نرسیده و اگر بهتر می خواهی بفهمی به حال خراب خودت نگاه کن و ببین که هر قدر داشته باشی باز زیاده از آن را طالبی و حرصت در جایی توقف نمی کند.

ای آقای من! این دنیا چگونه مردم را به خاک سیاه نشانده و قلوب ایشان را که برای محبت و معرفت خلق شده، طویله اسب و استر نموده، جوارحشان از قاذورات گندیده و دلهایشان آنی خضوع و خشوع ندیده و ذره ای ذوق حلاوت طاعت را نچشیده.

نه در نهادشان از توبه اثری و نه در اوهام تفکر نحس ایشان از خداوند جل جلاله خبری. شب و روز به سیف و سنان لسان عرض (آبرو) و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره می کنند. قلوبشان خالی از ذکر و فکر و مملو از حیله و مکر است. دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر کبد دین و چه مصیبت ها در شرع شریف بر پا شده.

لباس خداییان را کنده و جامعه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم (نصاری و دهریان) نموده اند. وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسلوک داشته اند. بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و آباد و سوق بازار اسلامشان مخروب و بر باد.

وافضیحتاه! عسکر کفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشکر اسلام مقتول و اسیر شده اند. نه ما را در عاقبت کارمان فکرتی و نه از سیاست های الهیه بر امم ماضیه رسیده عبرتی. قضیه هایله (3) ابابیل را شوخی و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم.

جان من! آن بادهایی که با آنها قوم هود را تأدیب نمود، حال همان قادر حلیم را مطیعند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده سر پیچیده، خاک و آب و باد و کلوخ و سنگ، ذلیل و منقاد اویند. بلی! گول صبر و حلم او را خورده اند. از حکمرانی عظیم او غافل شده، لباس شرم و حیا را کنده، قدم جرأت را پیش گذاشته، در حضور عزوجلش، مرتکب معصیت او شده. مگر نمی بینی! چگونه حکم محکم او در سماوات و ارضین جاریست؟ مگر نخوانده ای که "یوم نشور" آسمان ها منشور می شود؟

بلی! چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزی که قلوب خائفین را خوفش گداخته، چگونه گداخته نشود دل هایشان از روزی که زمین آن آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر بران است؟ عقل ها پران و اشک ها ریزان است. نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر (4).  هولش عظیم و انبیا در اضطراب و بیمند. اخیار مدهوش و ابرار بی هوشند. شدائد بسیار و محنتش بی شمار است.

آفتاب بالای سر و زمین، چون کوره آهنگر، بدن ها در عرق و غرق و لحوم (5) و عظام (6) در سوز و حرق. جهنم دورشان را گرفته و راه فرار برایشان بسته، ظالم شرم ساز و عادل اشکبار، نامه ها پران بر یمین و یسار. مردم در دهشت و انتظار ملائک غلاظ و شداد در تردد (رفت و آمد) و عقوبت الهیه بر مرده (7) و عصاه (8) در تشدد.

یکی از اسامی آن "یوم الحساب" است و دیگری "یوم التناد". روزی که از سختی فریاد دردآلود مردم بلند است. از طرفی منادی به خنده و بشارت ندا می کند: "یا اهل الجنه ارکبوا" و از جای دیگر ندا می کند که: "یا اهل النار اخسئوا" (9) و یکی را خلعت می بخشند و دیگری را می کشند. طایفه ای سرمست شراب طهور و قومی جگرهایشان قطعه از "ضرایع (10) و زقوم".

مانده ام حیران! نمی دانم از قهرش بیان کنم یا از مهرش بگویم. اهل قهرش خایانند (11) و اهل مهرش افلاکیانند. یعنی اشخاصی که خود را به افلاک نوریه رسانده اند، اعتنایی اصلاً به این افلاک ندارند، چشمشان جان و جانشان در عرش رحمان. ای به فدای قلوبی که نور الهی (جل جلاله) در آن ها تابان و جلالت مرتبه شان بی پایان!

خود را از عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته. منور به انوار معرفت و مخلع به خلعت محبت، زهدشان پشت پا به دنیا زده، (توکلشان) سر از گریبان توحید بیرون آورده، از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده. فکرشان نور و ذکرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل، همه نور و غرق دریای نور.

بس است! من ناپاک! کجا؟ و مدح وصف پاکان کجا! امثال ماها باید در تدبیر ترک معصیت باشیم. اگر اصل ایمان را محکم کرده باشیم، دنیا نه چنان ما را فریب داده و کر و کور کرده است که امثال این مواعظ در "قلوب قاسیه" ما اثری کند. همین قدر می دانم که تکلیف مریض، رجوع به طبیب است و اطاعت او و تکلیف طبیب معالجه حال. نه مریض مطیع است و نه طبیب حاذق است، ولی اگر مریض مطیع باشد خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید و اگر مطیع نباشد سکوت کردن با او اولی است.

والسلام

پی نوشت ها:

1- محمد: 36

2- اشاره به فرمایش لقمان به فرزندش: "إِنَّ الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا نَاسٌ کَثِیر" (مجموعة ورام (تنبیه الخواطر) ج‏1 135)

3- ترسناک

4- ملخهای پراکنده؛ اشاره به آیه 7 سوره قمر

5- گوشت ها

6- استخوان ها

7-متمردان و سرپیچی کنندگان

8- گنهکاران و عاصیان

9- اشاره به آیه 108 سوره مؤمنون

10- خار و خاشاک که خوراک اهل جهنم است؛ غاشیه: 6

11- صفت بیان حالت از دست خاییدن. در حال دست گزیدن به علامت پشیمانی (لغت نامه دهخدا)

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳
تگ ها :