اندر احوالات ما !

ن و القلم 

گویند تاریخ تکرار می شود ...

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱
تگ ها :

ای اهالی دلستان! صاحب این دل کجاست؟

سلام بر تسلی بخش دل ویرانــــم

مهـــدی جان روحی فداه

 

روزها از پس هم می گذرند و ..

و این سنگینی بار گناهان من است که کمرم را خم می کند ..

و دل بستگی به این دنیای در دل بی صاحبـــم  رو به فزونی ست ...

آری دلِ بی صاحب ...

آی ی ی ی ی ای  اهالی دلستان ..

صاحب این دل کجاست؟!

او که ما را کشت ...

ای خوبه خوبان ..

نه از بهر گلایه ...

که از بهر دلتنگی ست این سخن!

از همه خوشی های دنـــیا گذشتیم و دل به تو بستیم

اما تو نیستی برِ ما ...

آری می دانم ...

میدانم که هنوز گرفتارم

میدانم که هنوز درگیر این نفس لاکردارم ...

میدانم

و میدانم که میدانی ...

این را نیز می دانم که ...

می دانم که شما چقدر ماه هستید و ..

از خوبیهای شما بسیار شنیده ام

ای ماه من ...

ای تجلی رحمانیت خدا

ای تجلی رحیمیت خدا ...

ای آقا

ای مولا

ای سرور

تو که آخر گره رو می کنی ...

پس چرا امـــروز و فــــردا می کنی ...

سیدی ...

و عمر من شده همچون قایقی کاغذی در مسیر این رود خروشان ...

و با چه سرعتی سر بزیر انداخته و می رود ...

از بهر چه ؟

نمیدانم!

از برای که ...

این را نیز نمیدانم ...

فقط...

ترسم تو بیایی و من آنروز نباشم آقا!

 

عین عشقم عاشقم دیوانه ام

شین عشقم شور توست در سینه ام

قاف عشق را بهر مجنون از چه بود؟

آری آری بهر قربانی! یارا از قفا آماده ام ...


  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱
تگ ها :