دفتر مشق 2

الان بعدا شد

یواش یواش عکس برگردونها اومدن رو دفتر ها و ...

دیگه خبری از اون دفتر ها نبود ... همه دفتر ها عکس دار شدن

دیگه همه دفتر ها رو جلد کردن بعضی ها هم که رو جلد یک پلاستیک مشتی می کشیدن که خوب جلد دفتر قایم بشه....

من که خوشحال بودم چون عمو که نمی تونست دیگه جدول ضرب رو ببینه که ازم سوال کنه ... دیگه اول عشق و حال ما بود ...

اما ....

دیگه کم کم همه از روی جلد هم یادشون رفت ...

دیگه کم کم مغازه رنگارنگ دفترهای همیشگی رو نداشت ...

ادامه دارد ....

( و او هم رفت ... کسی که باید می ماند ولی رفت .... خدا ... )‌

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٥
تگ ها :

دفتر مشق

سلام

بعد از مدتها دوباره این دل هوای اینجا نوشتن رو کردو چه کنم که قلمم یارای این رو نداره که اون چیزی که در ذهنم هست به روی کاغذ بیاره که این همیشه مشکل من بوده و فعلا خواهد بود ...

از همون کلاس اول که از مغازه رنگارنگ لوازم التحریر میخریدیم تا مدتها جلد دفترها یک نوع بود.

رنگش بعضی وقتها فرق میکرد

 مثلایکیش 40 برگ بود یکیش 60 برگ ولی همشون یکی بودن .....

همومون تو همونها می نوشتیم

همه بچه های کلاس از همونها داشتن

روش هم یک چیزی نوشته بود که اولا با خودم میگفتم یعنی چی !

نه داداشه من منظورم جدول ضرب  پشت جلد نیست

اخ اخ از بالای همین جدول ضرب چقدر از عمو جان کتک خوردیم چون بلد نبودیم !

اما خدایش بدشو هم نگم موقعی که جواب می دادم همشو یک پنج تومانی از اون زردا ها یادتونه از اونا جایزم بود....

ولی هیچ وقت عمو از روی جلد بهم دیکته نگفت  اهان شاید فقط چون دو کلمه رو جلد نوشته بود. شاید اینبار دیدمش ازش سوال می کنم علتش چی بود که هیچ وقت از روی جلد بهم دیکته نگفت.

ادامه دارد .....

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٥
تگ ها :