اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

قیامت نزدیک است ، نزدیکتر از چشم به ابرو !

خیلى نزدیک است ، باور کنیم

آیا هیچ باورمان مى آید که شاید تا چند لحظه دیگر نباشیم ؟ چیزى که براى عده اى حتمى است ، خود ما هم مشاهده کردیم و مى کنیم ..........

همه این ها براى باور ماست ، چه بسا فردا هم ما مرده اى باشیم که بر صفحه یقین دیگران حک بشویم !................
تازه آن وقت به خود بیاییم : خدایا! مرا به دنیا گردان ، تا انسان صالح و مفیدى باشیم !
و جواب بشنویم : هرگز!.................

این صحنه ، حقیقى است که واقع خواهد شد، همان طور که قیامت برپا خواهد شد.

قیامت نیز مانند مرگ ، در یک لحظه تحقق مى یابد، بلکه زودتر از یک لحظه ، از یک چشم به هم زدن نیز کم تر، خیلى خیلى زود!................
چه بسا در آینده اى نزدیک ، زمین زیر و زبر شود؛ دریاها بخشکد، کوه ها از هم بپاشد، خورشید بى فروغ شود و قیامت تحقق بیابد............
آیا آماده مسافرت هستیم ؟ اگر آرى ، پس کوله بار خود را آماده کنیم ؛ توشه سفر برگیریم ؛ حساب ها را تسویه کنیم که مرگ نیز است و پس از مرگ نیز، قیامت حتمى است ..........جایى که انسان هاى خوب ، از بد جدا مى شوند و هر گروهى در گرو اعمال خویش است : عده اى در بهشت برین ، جام شادمانى بر مى گیرند و تعدادى نیز عذاب دوزخ براى همیشه معذبند...........



به عارفی گفتن :

گر عمر دوباره گیری چگونه بزی ؟

گفت  :

همان گونه که زیسته ام .......

التماس دعا



  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠
تگ ها :

زندان دل

 

اخلاق بد و ناپسند مانند پرده‌ای که مانع رسیدن انسان به معارف الهی می‌شود و اگر برطرف نشود حال روحانی و معنوی برای انسان رخ نمی‌نماید، چرا که معرفت و محبت و انس به خدا در دلهای مشغول به غیر خدا راه نمی‌یابد، چنانکه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:

لولا أن الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملکوت السموات و الارض

اگر شیاطین اطراف دلهای بنی‌آدم را فرانگرفته بودند آدمیان می‌توانستند به ملکوت آسمانها و زمین بنگرند

بنابراین همان قدر که دلها از آلودگیها و پلیدی‌ها پاک شوند رو به حق می‌آورند و حقایق و معارف الهی در آنها تجلی می‌یابد، چنانکه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن اشاره فرموده‌اند:

إن لربکم فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا له

خدا را در دوران زندگیتان نسیمهای فیض بخش است، هان که خود را در معرض آنها قرار دهید

رو کردن به طاعت الهی یا رو گرداندن از بدی و گناه موجب صفا و روشنی دل است. رحمت الهی به سبب عنایت ازلی بر همه آدمیان گسترده‌است بی آنکه بر کسی بخل روا دارد، لیکن بهره‌مندی از آن  به صفا و صیقل دادن آینه دل از پلیدیها و آلودگی‌های طبیعی بستگی دارد،  و تجلی حقایق در دلهای انباشته شده از زنگارها امکان ندارد. پس پوشیده ماندن دل از انوار علم و اسرار ربوبی به سبب آلودگی و تیرگی دل و اشتغال آن به چیزهایی است که با آن علم ناسازگار است؛ علم حقیقی نوری است که به سبب طهارت و صفای دل آشکار می‌شود.

أنما هو نور یقذفه الله فی قلب من یشاء

این علم نوری است که خداوند آن را به دل هر که بخواهد می‌افکند. (دقت شود)

گویی در وصف اینان است که امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده است:

علم با بصیرت حقیقی به آنان روی آورده و با آرامش یقین همدل و همدم شدند و آنچه را کامرانان درشت و دشوار شمردند آسان و ملایم دانستند و با آنچه نادانان از آن وحشت دارند انس گرفتند و در دنیا با بدنهایی همنشین شدند که جانهای آنها به جایگاه اعلی (ملکوت) آویخته است.

خلاصه آنکه تا قلب تزکیه و پاکسازی نشود این نوع معرفت برایش حاصل نخواهد شد، و همانگونه که نماز که عبادت ظاهر ست جز با پاک ساختن تن ز نجاست ظاهری درست نیست، عبادت باطن نیز جز بعد از تطهیر درون از نجاست باطنی که همان اخلاق زشت و صفات ناشایسته است صحیح نیست. پس گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که:

بنی الدین علی النظافة

دین بر پاکیزگی نهاده شده است

به ازاله هر دو نجاست دلالت دارد. و در این حدیث که:

الطهور نصف الایمان

پاکیزگی نیمی از ایمان است

 مراد طهارت باطن از اخلاق زشت و ناشایسته است، و نیم دیگر ایمان آراستن باطن به صفات شریف و شایسته و آباد ساختن آن به انجام وظایف و طاعات است.

از آنچه گفته شد روشن می‌شود که دانشی که از راه مجادلات کلامی و استدلالات نظری، بدون زدودن دل از زنگارها و آلودگیها، به دست آید خالی از تیرگی و تاریکی نیست، و سزاوار نیست که نام یقین حقیقی که برای نفوس پاک حاصل می‌شود بر آن نهند، زیرا یقین حقیقی ملازم نور و بهجت و عدم التفات به غیر خداست، و تیرگی دل که ناشی از صفات ناشایسته است مانع نورانیت و انکشاف حقایق است. پس باید در تزکیه و آراستن نفس بسیار کوشید تا درهای هدایت گشوده شود و راه‌های معرفت روشن گردد، چنانکه خدای سبحان می‌فرماید:

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»/ سوره عنکبوت، 69

آنان که در راه ما بکوشند به راههای خویش هدایتشان می کنیم.

 

برگرفته از کتاب «علم اخلاق اسلامی» (گزیده‌ای از جامع السعادات تالیف: ملا مهدی نراقی)، ترجمه: سید جلال الدین مجتبوی

 

التماس دعا

یا علی

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
تگ ها :

غم مخور !!

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غم دیده حالت به شود ، دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید ، چون واقف نئی ز اسرار غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتی بان ، ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۱
تگ ها :

غیبت ‏یا غفلت

بلاى جانسوز عصر ما غیبت نیست، غفلت است.

حال و روز شیعه در این عصر، از دو وجه بیرون نیست. یا معصوم خاتم را، امام را و ولى‏الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خویش مى ‏داند یا سر بر آستان محبوب و مقتدایى دیگر مى‏ساید.

شیعه اگر گمان کند که حبیب و طبیب و نجات ‏بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقیم تشیع بیرون نهاده است.

شیعه اگر در حضور آب، دل به سراب مى‏سپارد، چگونه نام خود را شیعه مى‏گذارد؟ شیعه بهتر از هر کس مى‏ فهمد که "مَن ماتَ و لَم یَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِیتة‏الجاهلیِة" . «هرکه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. »

شیعه بهتر از هر کس مى ‏فهمد که میزان و معیار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مى‏شود.

و اگر مدعى است که مرید آن قطب عالم است، محب آن ولى‏الله‏الاعظم است، عاشق آن حجت‏خاتم است، این حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد.

کدام عاشقى بى یاد معشوق، زیستن مى‏تواند؟

کدام عاشقى، یک لحظه بى‏ خاطره معشوق سر مى ‏کند؟

کدام عاشقى هر از گاه به یاد معشوق مى‏افتد و محبوب را در ردیف دیگر امور روزمره خویش مى‏بیند؟

کدام عاشق هجران‏ کشیده‏اى خورد و خوراک و خواب و لذت مى‏ فهمد؟

این ننگ و عار براى عاشق نیست که از معشوق بشنود که ما تو را از یاد نمى ‏بریم و مراعات تو را فرو نمى ‏گذاریم و او... و او بى‏اشتیاق زیارت معشوق سر کند و یاد او را فرو بگذارد؟

این اوج بى‏ معرفتى محب نیست که بداند و بشنود که محبوب به شادمانى او شاد مى ‏شود، با اندوه او غمگین مى ‏گردد، مریضى‏اش محبوب را بیمار مى‏کند، هرگاه دست‏ به دعا بردارد، محبوب آمین مى ‏گوید و آن زمان که سکوت کند، محبوب، برایش و به جایش دعا مى‏کند و او سر از پاى نشناسد و قالب‏ تهى نکند؟

آرى بلاى جانسوز عصر ما غفلت است، غیبت نیست.

و غیبته منا.

او غایب نیست، پرده بر چشمهاى ماست.

چه کس صادقانه دست ‏به دعا برآورده است، مخلصانه امام خویش را طلب کرده است، و پاسخ نگرفته است؟

برخى امام را طلب مى‏ کنند و دیگران را هم. اینان تا آن زمان که چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمى‏ رسد.

بعضى امام را طلب مى‏کنند ، اما نه به خاطر امام که براى وصول به حاجات خویش.

مى‏بینى که امام را صدا مى‏کند - با تضرعى جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مى ‏طلبد، دیدار حیات‏ بخش امام نیست، حل مشکلات و وصول به حاجات خویش است. این سخن نه بدان معناست که در تلاطم مشکلات، به سراغ امام نباید رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نباید خواست. بلکه به عکس، همه چیز از نزول باران، تا شفاى بیماران را از امام باید طلب کرد که تقدیر و مشیت همه چیز در عالم به دست اوست و هیچ کار، بى‏اشارت مژگان او به سرانجام نمى‏رسد.

سخن این است که شوق دیدار امام چیزى است و عریضه و عرضه حاجات دنیوى، چیز دیگر.

سخن این است که ساقى این بارگاه، به ظرفیت و جام همت مهمان مى‏نگرد، محبوب، به ظرفیت دل محب نگاه مى‏کند. اِنّ‏هذه القلوب اوعیة و خیرها اوعاها.

یکى به هواى بهشت در مصیبت‏حسین (ع) اشک مى‏ریزد.

یکى در مجلس حسین (ع)، بر مصیبت‏خویش مى‏گرید.

و یکى را معرفت‏حسین و معرفت‏به مصیبت‏حسین (ع) مى‏گریاند.

هرکس به قدر جام معرفت‏خویش، از دستهاى امام نوش مى‏کند.

امام دست‏ نیافتنى نیست، دستهاى ما بسته است.

امام در پرده غیبت نیست، پرده بر چشمهاى ماست.

و آنچه ما را از زیارت امام محروم مى‏کند، غیبت امام نیست، غفلت ماست.

 سید مهدى شجاعى

 


ای دل یک دله و صد دله , دل یک دله کن
مهردگران را ز دل خود یله کن

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧
تگ ها :

كتاب آسمانى

 

ان الدين عند الله الاسلام و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم و من يكفر بآيات الله فان الله سريع الحساب (19)

دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (در آن) ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود; و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، (خدا به حساب او مى‏رسد; زيرا) خداوند، سريع الحساب است. (19)

ابراهيم و اسماعيل :

ملة ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين

 از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد; خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى «مسلمان‏» ناميد،

 

ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك

پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتى كه تسليم فرمانت باشند، به وجود آور!

در داستان فرعون :

و جاوزنا ببني اسرائيل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عدوا حتى اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذي آمنت به بنوا اسرائيل و انا من المسلمين (90)

(سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا ( رود عظيم نيل) عبور داديم; و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند; هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده‏اند، وجود ندارد; و من از مسلمين هستم! س‏ذللّه (90)

 

در داستان سليمان و بليقيس :

الا تعلوا علي و اتوني مسلمين (31)

توصيه من اين است كه نسبت به من برترى‏جويى نكنيد، و بسوى من آييد در حالى كه تسليم حق هستيد!» (31)

 و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين (44)

گفت: «پروردگارا! من به خود ستم كردم; و (اينك) با سليمان براى خداوندى كه پروردگار عالميان است اسلام آوردم!» (44)

از قول عيسی :

فلما احس عيسى منهم الكفر قال من انصاري الى الله قال الحواريون نحن انصار الله آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون (52)

هنگامى كه عيسى از آنان احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: «كيست كه ياور من به سوى خدا (براى تبليغ آيين او) گردد؟» حواريان ( شاگردان مخصوص او) گفتند: «ما ياوران خداييم; به خدا ايمان آورديم; و تو (نيز) گواه باش كه ما اسلام آورده‏ايم. (52)

داستان لوط :

فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين (36)

ولى جز يك خانواده باايمان در تمام آنها نيافتيم! (36)

از زبان پيامبر :

 لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون (84)

ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمى‏گذاريم; و در برابر (فرمان) او تسليم هستيم.» (84)

قل آمنا بالله و ما انزل علينا و ما انزل على ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسى و عيسى و النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون (84)

بگو: «به خدا ايمان آورديم; و (همچنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده; و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است; ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمى‏گذاريم; و در برابر (فرمان) او تسليم هستيم.» (84)

 

 

نتيجه ؟؟

 

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۱
تگ ها :