دنيا, نگاه کن

Journalists walk in the rubble of destroyed buildings, in the suburbs of Beirut, Lebanon, Thursday, July 20, 2006, after Israeli warplanes launched airstrikes. Hezbollah guerrillas clashed with Israeli troops on the Lebanese side of the border for the second consecutive day Thursday and at least two Israeli soldiers were wounded, while Israeli warplanes renewed airstrikes against Lebanon in a ninth day of fighting. AP Photo

 

A Palestinian wounded during an Israeli army operation in the Mughazi refugee camp receives treatment at the hospital in the town of Deir Al Balah in the Gaza Strip Thursday, July 20, 2006. During the army's second day of an operation in the Mughazi refugee camp in central Gaza, Israeli aircraft on Thursday carried out two strikes against Palestinian militants, the army said. Palestinian medics said one Palestinian militant was killed and at least six more were wounded, one seriously. AP Photo/Khalil Hamra

Israelis practice yoga on the beach in Tel Aviv, Thursday July 20, 2006. Israel's two-front offensive against Islamic militants began on June 25 when Hamas-linked guerrillas in the Gaza Strip carried out a cross-border attack on a military outpost in Israel, killing two soldiers and capturing one. Lebanon's Hezbollah guerrillas joined the fray on July 12, attacking a military patrol on the border in northern Israel, killing three soldiers and capturing two. AP Photo/Sebastian Scheiner

 

A Palestinian boy wounded during an Israeli army operation in the Mughazi refugee camp is treated by doctors at the emergency room of the hospital in the town of Deir Al Balah in the Gaza Strip Thursday, July 20, 2006. During the army's second day of an operation in the Mughazi refugee camp in central Gaza, Israeli aircraft on Thursday carried out two strikes against Palestinian militants, the army said. Palestinian medics said one Palestinian militant was killed and at least six more were wounded, one seriously. AP Photo/Khalil Hamra

 

An air force worker loads ordnance on an F-16 fighter jet before a mission in Lebanon at the Ramat David air force base in northern Israel, Thursday, July 20, 2006. Israeli warplanes launched new air strikes on Beirut's southern suburbs, a Hezbollah stronghold, shortly after daybreak Thursday, followed by strikes in the guerrillas' heartland in the south and eastern Bekaa Valley. AP Photo/Baz Ratner 


Missiles are checked after being loaded on Israeli F-16 fighter jets before a mission in Lebanon at the Ramat David air force base in northern Israel, Thursday, July 20, 2006. Israeli warplanes launched new airstrikes on Beirut's southern suburbs, a Hezbollah stronghold, shortly after daybreak Thursday, followed by strikes in the guerrillas' heartland in the south and eastern Bekaa Valley. AP Photo/Baz Ratner
Destroyed buildings that were targeted by Israeli air strikes in southern Beirut , July 20,2006. Adnan Hajj/Reuters
Young Lebanese boys play with a checker board at the Sanayeh park in Beirut, Lebanon, Thursday, July 20, 2006, where they have been living with their families, and other displaced Lebanese citizens, for the past few days after they fled the suburbs, an area that has been heavily targeted by the Israeli warplanes for the past eight days. AP Photo

A general view shows the destruction caused by Israeli attacks in Beirut's mainly Shiite southern suburbs. The United States said it felt "real concern" for Lebanon's future in the wake of Israeli strikes but said it was too soon to discuss sending a stabilization force or reconstruction aid. AFP/Oussama Ayoub

Israeli bulldozers demolish a building of the Palestinian security forces where militants were holed up, on the second day of an army operation in the West Bank city of Nablus July 20, 2006. In Nablus, a standoff between troops and militants went into its second day, with troops, including two tanks, surrounding a security compound where the militants were holed up. Tanks fired five shells at the buildings as part of attempts to destroy them and force militants inside to surrender. AP Photo/Nasser Ishtayeh


A Palestinian sister of Mohammed Abu Abdoh, who was killed by an Israeli air strike, cries during his funeral in Maghazi refugee camp in central Gaza strip July 20, 2006. Israel killed two Palestinians and wounded eight on Thursday as part of a Gaza offensive to try to free a captured soldier and stop rocket attacks on the Jewish state, local witnesses and the army said. REUTERS/Mohammed Salem (PALESTINIAN TERRITORIES
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۳٠
تگ ها :

وجه الله

سلام بر مهدی

بعضی وقتها ٫ بعضی از حرفها ٫بعضی از دلها رو  بدجوری ! تکان میده

دل ٫ قلب 

شده بعضی وقتا یکی یک چیزی بگه که حرف شما هم باشه یک هو می گی اهان اهان اره اره همین من هم منظورم همینه

بعد یک وقتها می بینی خیلی کم اند ادمهایی که حرف دل تو رو بزنن و وقتی که طرف رو می بینی  که حرف تو رو می زنه میگی اهان چه جالب بابا تنها نیستیم ! بقیه هم همینطور فکر می کنند.

حالا خدا نکنه و یک معشوقه داشته باشی و ازش خبر هم نداشته باشی و  یک هو یکی پیدا بشه برات ازش خبر بیاره ... اوه اوه

یاد همون حدیث قدسی افتادم که بارها اینجا نوشتم :

 من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی ديته و من علی ديته فانا ديته

جایی تو این حدیث یا احادیث دیگه نمی بینم که عاشق خدا بودن جا و مکان نیاز داشته باشه ...

خب دیگه تکلیف مشخص شد ....  

 یکی اومده حرف از خدا زده ٫بیدارت کرده ٫ مستت کرده ... واویلا

ما موندیم و خدا ...

مونده که چه جوری باهاش راه بیای ....

الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا؟!  (‌مناجات محبین)

فاینما تولوا فثم وجه الله   (‌ایه۱۱۵ سوره بقره)

من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش    *** چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش

یا علی

میثم

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٩
تگ ها :

 

میلاد باسعادت بی بی دوعالم،

هدف خلقت، حضرت صدیقه طاهره،

فاطمه زهراء سلام الله علیها

مبارک باد

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٤
تگ ها :

اسلام دين همه جانبه !

سلام

اسلام دينی همه جانبه است !

راستش این جمله  رو که خوندن یک دفعه چشمام برق زد !

طی چند روز گذشته حسب کاری که دارم روزی با یک نفر باید ۱۰ ساعتی کار کنم . هر روز هم روزیمون یکیه از همه طیف هستند پیر مرد  تا جوان ......   مسیحی و یهودی و کمونیست و بی دین و دینهای عجیب و غریب که از جزایر ماداگاسکار سر در اوردن و فکر می کنن ما ادمها رو زمین موشهای ازمایشگاهی ادم فضایی ها هستیم و روزی می ایند و ما رو نجات می دهند ( اللهم عجل لولیک الفرج ) 

تقریبا همشون بیشتر از نیم ساعت نمی تونند طاقت بیارند و از جایی که قیافه الحمدلله تابلو هستش شروع می کنند به سوال کردن ( اینجاست که ادم می فهمه منظورپیامبر اکرم در مورد شباهت یهودیان و افراد ریش تراشیده یعنی چی !‌)‌

از یک کنار همشون از هر دینی که باشند سوالهای تخصصی جالبی می پرسن تقریبا یک ایران اسلامه واسه خودش ....

مسائلی هم که معمولا سوال می کنند چیزهایی مثل :

نظرت راجع به القاعده چیه !

چرا فکر همه می گویند که مسلمانها ادمهایی هستند که ما رو دوست ندارند و می خواهند ما رو بکشن !

چرا مسلمونها می تونند چند تا زن بگیرن !

( سر این مسله خیلی با دقت و ظرافت باید جواب می دادم چونکه یک وقت طرف احساس نکنه جریان این مسله سر شهوت هستش )

(‌زیر شاخه این بحث مسله ازدواج موقت که پیش می اد می گفتن که این مسله درد جامعه امروزشون رو حل می کنه ! یک وقت فکر نکنید بحث شهوانی هستش ! نه کاملاجدی عرض می کنم ! امروزه به قول خودشون هر کی بیرون زندان نیست معتاده !! تا جایی که در یک مورد یک مرد ۷۲ ساله با ۳ زن دوسته ! )‌

چرا شما ها ادمها رو سنگسار می کنید ؟

(‌صحبت اینجا یک کمی تخصصی می شد که همه توضیحاتی می دادم از قبیل اینکه : قانون ازدواج اسونه ولی کسی اگه راه خلاف بره دیگه .....  و یک سری چیزهای دیگه واسشون این مسله هم حل می شد !‌)

 مسله خوردن گوشت حلال !

نماز خوندن در شبانه روز .... حتی با بعضی هاشون صحبت تا نماز شب و ذکر هم رسید !!!

در این ما بین هم مجبور می شدم  که چند تا داستان  از داستان راستان یادم بیاد و بهشون بگم  که مسایلی که سوال می کردن بیشتر براشون باز بشه.

تا حتی سر فتوا های مفتی وهابی ها  این خدا لعنت شده بن باز که البته مرد ه الان !

خلاصه سرتون رو درد نیارم کمونیسته می گفت راسل پس از شما عقایدشو گرفته ....

مسیحیه می گفت عجب دین جالبی دارین اسلام دین همه جانبه است ! 

اون دین ماداگاسکاریه هم که اسمشو از اخر هم نفهمیدم ... فهمیدم که منتظر اقا هستن که ظهور کنن ! و کلی هم دارن مقدمات ظهور رو حاضر می کنن !!‌( جدی می گم !‌)‌

یهودیه هم می گفت همه سر کاریم !!‌  فقط یک خدا هست و همه هم باید همون رو پرستش کنیم .

من هم  یک نگاه سفیه اندر عاقل به همشون می کردم که بابا ما ها  همه مسلمونیم !

ولی همه این مسائل یک طرف یک اقا ولی هم داریم اون یک طرف !

یکروز تو مسجد نشتسته بودیم دیدم یک پیرمرد سفید پوست با یک ریش بلند و یک عرق چین سبز اومد تو یک نفسی از ته دل کشید و گفت سلام راستش از عبادت تنهایی دیگه خسته شدم و امدم که تو جمع باشم !! من رو میگین فکم افتاد ! چیزی  نداشتم بگم بجز اینکه بگم :

خوش امدید.

بعدا هم تو محرم همین اقا ولی مون تو یک اتاق ۳*۴ ماکت صحرای کربلا درست کرد که داستانها داره ....

یا علی

میثم

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٤
تگ ها :

نشانه‏هاي ظهور

معمولاً نشانه‏هاي ظهور را به دو دستة حتمي و غيرحتمي تقسيم‏بندي مي‏كنند ولي يك دسته‏بندي ديگر هم هست، كه آن را در سه قالب «وعده»، «وعيد» و «حوادث» و وقايع مي‏گنجاند؛ و وعيد در عربي به معناي «تهديد» است، هر چند كه ما در فارسي آن را به معني وعده و همراه آن به كار مي‏بريم.
در زيارت «آل ياسين» هم آمده است:
والوعد و الوعيد بهما حقّ.
و وعده و وعيد به آندو (بهشت و جهنم) حقيقت دارد.
كه وعد، به بهشت برمي‏گردد، و وعيد، به جهنم. نشانه‏هاي از جنس وعيد، مثل آنهايي است كه مثلاً گفته شده، قبل از ظهور، اكثر مردم و دوسوم جمعيت زمين مي‏ميرند. خداوند مي‏خواهد به اين وسيله يك پاك‌سازي بكند تا زحمت امام زمان(ع) كم شود. مرگ و مير آنها به سه شكل مرگ قرمز، مرگ سفيد و مرگ سياه، كه همان جنگ و بيماري‏هاي فراگير و قحطي و از اين دست مسايل است، خواهد بود. البته در اين روايت، پس از وعيدها و تهديدها، يك بشارت هم آمده است.
 راوي مي‏پرسد، اگر بنا باشد از هر سه نفر، دو تا بميرند كه ديگر كسي روي زمين نمي‏ماند. حضرت به او چنين بشارت مي‏دهند كه:
آيا تو نمي‏خواهي جزو آنها باشي كه مي‏مانند.
كه اينجا منظور از تو، شخص او نبوده و تو ي نوعي را، كه همان شيعيان باشند، حضرت مدنظر داشته‏اند. و الا خود او، كه الان بيش از هزار سال است كه مرده.
به هر حال، اين دسته از علايم ظهور، حتميت ندارند و ممكن است در آنها بداء حاصل شود، چون خداوند ارحم الراحمين است و لطف دارد؛ ممكن است بخواهد از اهل زمين به هر علتي كه خودش بهتر مي‏داند، عذاب را بردارد. به عبارت ديگر، ما اگر تا به حال گمان مي‏كرديم كه اين تهديدها محقق خواهند شد، ولي به واسطه‏اي مشمول رأفت و رحمت الهي مي‏شويم، و هيچ‌كدام از آنها اتفاق نمي‏افتند.
 قسم دوم، علايم آنهاست كه جنبة وعدة مژده دارند؛ مثل نجات مستضعفان، و ظهور خود امام زمان(ع). اينها هم، به جهت رحمت رحماني و رحيمي خداوند، قطعاً اتفاق خواهند افتاد. در روايت هم حضرت روي اين آيه تأكيد كرده‏اند كه:
إنّ الله لايخلف الميعاد.3
خداوند از وعده‏اش، هرگز، تخطي نمي‏كند.
و اين تنها قسمي است كه بداء در آن رخ نخواهد داد. و بالاخره، قسم سوم، آن دسته از نشانه‏هايي است كه جنبة بيان حوادث و وقايع را دارد، بدون اينكه متن يا بطنش، بشارت يا تهديدي داشته باشد؛ مثلاً در عصر يا صبح روز بيست و سوم ماه رمضان فلان حادثه اتفاق مي‏افتد، يا ظهور در روز جمعه واقع مي‏شود؛ كه اينها هم، هيچ‌كدام حتمي نيست و ممكن است در آنها بداء رخ بدهد.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۳
تگ ها :

ملاقاتي در بيمارستان با جانباز شيميايي غلامعلي مسعودي نژاد ؛ماسك، سرفه، لبخند...

 فرحروز صداقت
بيمارستان امام حسين(ع) (اتاق203)
تعدادي از همكاران آموزش و پرورشي آقاي مسعودي نژاد دور او حلقه زده اند و نسبت به ايشان ابراز محبت مي كنند. دستگاه بخور به قدري نزديك به صورت او قرار گرفته است كه چهره اش در هاله اي از بخار محو شده است. مرتب سرفه مي كند. ماسك مي گذارد، كمي كه نفس گرفت دوباره ماسك را برمي دارد و با لبخندي كه از چهره اش دور نمي شود به صحبت با همكارانش ادامه مي دهد. وقتي كه همه مي خواهند بروند، به جانباز مسعودي نژاد مي گويند: نگران هيچ چيزي نباش، فقط به اين فكر كن كه بايد حالت خوب شود. ما و دانش آموزان منتظرت هستيم.




٭٭٭
ملاقات
وقتي مي فهمند از روزنامه قدس براي ملاقات آقاي غلامعلي مسعودي نژاد جانباز شيميايي آمده ايم خوشحال مي شوند، يعني فكر مي كنم هركس در اين موقعيت از آنها ياد كند خوشحال بشوند. اين جانباز آن قدر گشاده رو، بشاش و خندان است كه هيچ نگراني اي را در چهره او نمي توان پيدا كرد. مي گويم: آقاي مسعودي نژاد، هر چند ما براي ملاقات آمده ايم، اما اگر آمادگي داريد يك صحبتي هم با شما داشته باشيم. ماسك را از چهره اش برمي دارد و مي گويد: بله، چرا حال نداشته باشيم و مي خندد و دوباره سرفه هاي پي در پي، اكسيژن، ماسك و... .
نفس كه مي گيرد مي گويد: البته ما عادت كرده ايم. چيز مهمي نيست كه درباره اش حرف بزنيم.
او درباره نوع ضايعه اش مي گويد: غير از مجروحيت شيميايي، ضايعه اوليه ام تركش بود و بعد هم ضايعه پوستي و شيميايي. اول كه متوجه اين ضايعه نبودم. اصلاً يادم نبود فكر مي كردم سرما خورده ام و سرفه و نفس تنگي مربوط به سرماخوردگي است. به فكرم نمي رسيد اثرات شيميايي باشد چون مربوط به سال 1362 بود در عمليات خيبر و هورالهويزه كه دشمن بمباران شيميايي مخلوط انجام داد. البته ما از منطقه، يك كيلومتر فاصله داشتيم، اما وقتي رفتيم كه مجروحان را منتقل كنيم چون آمبولانس دير رسيده بود مجبور شديم بچه ها را بغل كرده و در ماشين مخابرات بگذاريم و به بيمارستان ببريم. در بيمارستان ما را هم قرنطينه كردند و گفتند چون منطقه آلوده بوده مدتي بايد قرنطينه باشيد. بعدش هم خوب شديم و رفتيم جبهه و 5 - 4 سال در جبهه بوديم.
سرفه امانش نمي دهد. ماسك مي گذارد تا نفسي تازه كند و... .
ادامه مي دهد: فكر نمي كردم بعد از آن همه سال دچار مشكل شوم. الآن 5 سال است دچار مشكل شده ام و نياز به كارت درمان دارم. رفتيم بنياد، گفتند مدارك جمع كنيد. مدارك آماده بود، ارايه داديم آنها را به تهران فرستادند، ضايعه شيميايي تشخيص داده شد، اما درصد همان ده بود. و من شامل كارت درمان و بيمه و غيره نشدم.




آقاي مسعودي نژاد ماسك اكسيژن را مي گذارد لحظاتي نفس تازه مي كند و مي گويد: مي دانيد درمان ما يك درمان خاص است زير نظر پزشك متخصص خاص و آشنا با مشكلات جانبازان شيميايي. من تا وقتي حالت اورژانسي پيدا نكرده بودم به بنياد هم مراجعه نكرده بودم چون به لطف خدا خودمان براي تأمين زندگيمان مشكلي نداريم.
او ادامه مي دهد: وقتي به اورژانس مي رويم از ما كارت درمان مي خواهند. هزينه درمان هم سنگين است، همين كه كارت نداري و نامه اي همراهت نيست با مشكل روبرو مي شوي. الآن هزينه بيمارستان چهارصد هزار تومان شده است.
در حالي كه او با سرفه هاي پي در پي زير ماسك اكسيژن نفس تازه مي كند، مي پرسم: خودتان هزينه را پرداخت كرده ايد؟
از زير ماسك مي گويد: نه! نه! همه را بنياد پرداخت كرده، اما وقتي كه با مشكلات زيادي بستري شدم. وقتي حالم بد شد اورژانس مرا به بيمارستان قائم(عج) برد و چون جانباز بودم گفتند بايد دكتر مخصوص خودت باشد و مرا دوباره به بيمارستان امام حسين(ع) آوردند. چون جانباز بودم هر چند با مشكلات زياد ولي بهرحال بستري ام كردند، الآن هم همه هزينه را خودشان پرداخت كردند. مشكل ما فقط نداشتن كارت درمان براي بستري شدن است، كه آن هم بايد از تهران بيايد. قانون دست و پاي مسؤولان را بسته، بايد قانون از بالا درست شود تا مسؤولان هم بتوانند كاري انجام بدهند.
٭٭٭
خانم ها گريه مي كردند!
پسر آقاي مسعودي نژاد به همه شيريني تعارف مي كند. سرفه هاي ممتد اجازه ادامه صحبت را از او گرفته است. از زير ماسك صحبت مي كند و مي گويد: الآن دكتر به من گفته اگر وسايل لازم را در خانه داشته باشي و به موقع يك پرستار برسد، اورژانسي نمي شوي و مشكل شما حل مي شود.
او ادامه مي دهد: باور كنيد خانم، شب اولي كه من آمدم بستري شدم، خب اتاق عمومي بود، سرفه هاي ممتد و حمله هاي شديد تنفسي آن قدر همه را نگران كرده بود كه خانمهاي همراه مريضها همه گريه مي كردند. ما كه خودمان مي دانيم چيزي نيست، اما باعث نگراني آنها شديم. ببينيد وقتي قانون خدمات جامع ايثارگران تصويب شد من قانون را خواندم، ديدم براي مشكل امثال من هيچ تبصره اي وجود ندارد و براي درمان ما هيچ فكري نكرده اند.
سرفه، سرفه، سرفه...

به نامبرده درصدي تعلق نمي گيرد
اين جانباز ادامه مي دهد: وقتي بحث، بحث جانباز است بايد خودشان رسيدگي كنند، خودشان دنبال مشكلات جانباز باشند و كارهايش را پيگيري كنند. وقتي بنياد آمار جانبازان، نوع صدمات و... را مي داند پس جمع و جور كردن قضيه و پيگيري امور يك تعداد افراد معلوم، كار سختي به نظر نمي رسد. بهرحال در پرونده ما نوشتند احراز هويت مجروحيت شيميايي شده ولي به نامبرده درصدي تعلق نمي گيرد.
اين را مي گويد و مي خندد.
مي گويم: آقاي مسعودي نژاد، لابد آنها هم مثل ما ديدند شما سرحال و خنده رو و خوش اخلاق هستيد، از نظر مادي هم نيازي نداريد بنابراين گفته اند درصد لازم نكرده! از ته دل مي خندد و به سرفه مي افتد. لحظاتي ماسك مي گذارد و بعد ماسك را برمي دارد و مي گويد: ببينيد الآن كل هزينه را بنياد پرداخت كرده، يعني اين كار را انجام مي دهد، اما پس از اذيت شدنهاي پي در پي ما! خب اگر اين جريان را قانوني كنند نه ما اذيت مي شويم نه بنياد. باور كنيد وقتي من دچار بحران تنفسي مي شوم بچه ها و خانم آن قدر مضطرب و نگران هستند كه اصلاً نمي توانند مراتب و كارهاي اداري مربوط به بستري شدن را انجام دهند.
آقاي مسعودي نژاد در جواب سؤال من كه مي پرسم الآن چه انتظاري از بنياد داريد، خيلي راحت مي گويد: مشكلات درماني ما را يك جوري حل كنند.

آقاي مشاور
در همين موقع بچه هاي قد و نيم قد وارد اتاق مي شوند. گل و شيريني آورده اند، با معلم و مشاور خود روبوسي مي كنند و مي گويند و مي خندند.
آقاي مسعودي نژاد كارشناس ارشد علوم تربيتي و مشاوره، در كلينيك آموزش و پرورش ناحيه 7 به كار مشاوره مشغول است. ضمن اين كه در مدارس شاهد و بهزيستي هم مشاوره دارد. از يكي از بچه هاي بزرگتر به نام محمدمهدي ميرزايي كه الآن دانشجوي سال دوم است، مي پرسم؛ بهترين چيزي كه از مربي خود ياد گرفتي چيست؟ مهدي مي گويد: تزكيه و تعلم در كنار هم و اين كه اگر يكي از ديگري جدا افتاد موفقيت حاصل نمي شود. بچه ها مشغول صحبت با مربي خود هستند و آقاي مسعودي نژاد از آمدن آنها خوشحال است.




در اين حين آقايي از قسمت بهداشت و درمان بنياد مي آيد. نمي دانم شايد آمده تا احوالي از آقاي مسعودي نژاد بپرسد.
آقاي مسعودي نژاد ديگر توان ندارد، مرتب سرفه مي كند و ماسك اكسيژن را گذاشته و ديگر برنمي دارد، حالات او نشان مي دهد كه ديگر صحبت كافي است. از آقاي مسعودي نژاد جانباز 10درصد(!) - از نظر كارشناسان بنياد - خداحافظي مي كنيم تا با خانم ايشان گفت و گويي داشته باشيم.
همسر جانباز مسعودي نژاد مي گويد: ما دو تا پسر داريم. يكي اول راهنمايي و ديگري اول دبيرستان است. وقتي ايشان دچار تنگي نفس مي شوند خيلي به ما سخت مي گذرد.
او ادامه مي دهد: ما هميشه مضطرب هستيم. كاري جز دعا از دستمان ساخته نيست. همسرم سعي مي كند ما از مشكلات او سر در نياوريم تا فكرمان راحت باشد. او بسيار مقاوم است. مقاومت او گاه حتي براي ما كه هميشه در كنارش هستيم غيرقابل باور است. مگر چقدر تحت فشار قرار گيرد كه بستري شود.
خانم مسعودي نژاد در جواب سؤالي درباره حق اشتغال و بيمه مي گويد: ما نه حق اشتغال داريم و نه بيمه هستيم كه البته مهم نيست!

بحران حاد تنگي نفس
دكتر موسوي زاده جزايري دكتر متخصص آقاي مسعودي نژاد درباره ضايعات وي مي گويد: ايشان ضايعه ريوي دارند و جانباز شيميايي هستند. اين نوع جانبازان بحران حاد تنگي نفس دارند وقتي هم هوا سرد مي شود مشكلات آنها بيشتر مي شود. برونشيت و عفونت ريوي آنها را آزار مي دهد. گاه بهترند و گاه بايد بستري شوند و تحت نظر باشند.
دكتر در جواب اين سؤال كه آيا ايشان بهبودي حاصل مي كنند، مي گويد: بله! ان شاءا...، البته كه بهبودي حاصل مي كنند با توجه به داروهاي جديدي كه آمده و معالجه اين نوع بيماران پيشرفت كرده حتماً بهبود حاصل مي كنند و عمر طولاني خواهند داشت؛ ان شاءا... .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٦
تگ ها :

برای جلوگيری از حرف زدن تکراری و وحدت کلمه !

سلام

متن زير عينا از وبلاگ دوست عزيزم حامد گرفته شده

http://hamedtalebi.blogfa.com/

 

 در نوار غزه بر اثر هجوم وحشيانه صهيونيست هاي جنايتكار غوغايي بپاست اما هنوز ما ساكتيم و آنچنان غرق روزمرگي شده ايم كه فرياد "ياللمسلمين" برادران و خواهران مسلمانمان در فلسطين را نمي شنويم.

شايد هم عده اي آنچنان در مجالس روضه، گريه سر داده اند كه ناله هاي همكيشان خود را نمي شنوند ... ( انشاءالله خدا قبول فرمايد!!)

 اما ... امروز روز گريه بر مظلوميت فاطمه(س) نيست؛ روز گريه بر كودك فلسطيني است كه زير آتش مغيره هاي زمان دمادم از درد پهلو جان مي سپرند.

روز گريه بر بي غيرتي و عافيت طلبي ما و مسئولان ام القراي جهان اسلام (!) و ساير ممالك اسلامي است كه با سكوت، خود را با مغيره هاي زمان همراه كرده اند.

واي بر ما در روز قيامت ... آندم كه نگاهمان بر نگاه فاطمه افتد ...

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٩
تگ ها :

روز هجدهم + ۱

 

 

چه خون دل ها خوردند اين استادان ما در زمانهای نه خيلی قديم .... تا همين ۵۰ سال پيش بايد همه چيز را با کاغذ و مرکب چاپ می کردند و کلی مواظبت می کردند از نسخ عتيق.

پست قبلی رو که فرستادم با خودم فکر کردم واقعا جناب مرحوم ملا احمد نراقی برای نوشتن اين قسمت معراج سعاده چقدر زحمت کشيدن ؟

اتفاقا ديروز بود که با خودم گفتم دلم می خواد معراج سعاده رو بشينم بخونم که اتفاقی که نه خدا خواست انلاين پيداش کردم ‌! حالا من ظرف ۱ دقيقه اون رو کپی کردم و واسه هزار نفر که هر کدوم يک نقطه از اين کره خاکی هستم فرستادم ...

همين ديروز بود که از يکی از دوستان پرسيدم که کلمه اسلام رو در گوگل جستجو کنند که ۱۲۰۰۰۰۰۰ مورد پيدا کردند .......

واقعا به قول سيد شهيدان اهل قلم مرتضی اوينی عزيز :

انفجار اطلاعات! نمي دانم چرا من از اين تعبير آنچنان که بايد نمي ترسم و حتي چه بسا مثل کسي که ديگر صبرش تمام شده است از فکر اينکه جهان به سرنوشت محتوم اين عصر نزديک تر مي شود خوشحال مي شوم. نيچه خطاب به فيلسوفان مي گويد: « خانه هايتان را در دامنه هاي کوه آتشفشان بنا کنيد » و من همه کساني را که در جست و جوي حقيقتند مخاطب اين سخن مي يابم. «گريختن » مطلوب طبع کساني است که فقط به عافيت مي انديشند و اگر نه، مرگ يک بار، زاري هم يک بار.

دهکده جهاني واقعيت پيدا خواهد کرد، چه بخواهيم و چه نخواهيم. اين حقيقت تنها ما را که شهروندان مطيعي براي اين دهکده بزرگ نيستيم مضطرب نمي دارد و بلکه غرب را هم چه بسا بيش تر از ما به اضطراب مي اندازد. ما شهروندان مطيعي براي دهکده جهاني نيستيم؛ اين سخن نياز به کمي توضيح دارد.

ولی مرتضی عزيز در اين دهکده جهانی دوستانی خواهند امد که صدای تو را به گوش بقيه برسانند .....

 

يا صدای چمران عزيز .... عزيزی که جدای از تمام جهات يک عارف بود و اين شناخت رو مديون غربت می دانست .... عزيزی که کمتر به دوران زندگی در امريکا اش اشاره می شود در صورتی که در پيغامهای قبليم بعضی از دست نوشته هايش رو خوانديد ....

برگردم سر اصل مطلب !  واقعا کدام دين کدام ايين کدام مذهب کدام شريعت کدام مکتب !

امثال اقايان بهجت  فاطمی نيا  امام ره چمران اوينی و حتی رهبر عزيز مان ! به قول اقای فاطمی نيا ما زنده خوب نداريم و مرده بد ! 

اين چه درختی است که اينچنين ميوه های دارد ....

اين درختی نيست جز شجره طوبی ....

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٦
تگ ها :

روز هجدهم

فصل اول:

شناختن نفس مقدمه شناختن خدا

بدان كه كليد سعادت دو جهانى، شناختن نفس خويشتن است، زيرا كه شناختن آدمى‏خويش را اعانت‏بر شناختن آفريدگار خود مى‏نمايد.چنانكه حق - تعالى - مى‏فرمايد: «سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق‏»

يعنى: «زود باشد كه‏بنمائيم به ايشان آثار قدرت كامله خود را در عالم و در نفسهاى ايشان، تا معلوم شودايشان را كه اوست پروردگار حق ثابت‏» . (1)

و از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - منقول است كه: «من عرف نفسه فقدعرف ربه‏» يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا» . (2)

و خود اين ظاهر و روشن است كه: هر كه خود را نتواند بشناسد به شناخت ديگرى چون تواند رسيد، زيرا كه هيچ چيز به تو نزديك‏تر از تو نيست، چون خود را نشناسى ديگرى را چون شناسى؟

تو كه در علم خود زبون (3) باشى عارف كردگار چون باشى

تاثير شناختن نفس در تهذيب اخلاق

و نيز شناختن خود، موجب شوق به تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق و باعث‏سعى در دفع «رذائل‏» (4) مى‏گردد، زيرا كه آدمى بعد از آنكه حقيقت‏خود را شناخت ودانست كه: حقيقت او «جوهرى‏» (5) است از «عالم ملكوت‏» ، (6) كه به اين عالم جسمانى‏آمده باشد، كه به اين فكر افتد كه: چنين جوهرى شريف را عبث و بى‏فايده به اين عالم‏نفرستاده‏اند، واين گوهر قيمتى را به بازيچه در صندوقچه بدن ننهاده‏اند، و بدين سبب‏در صدد تحصيل فوائد تعلق نفس به بدن بر مى‏آيد، و خود را به تدريج‏به سر منزل‏شريفى كه بايد مى‏رساند.

و گاه است كه گوئى: من خود را شناخته‏ام، و به حقيقت‏خود رسيده‏ام.زنهار زنهار،كه اين نيست مگر از بى‏خبرى و بى‏خردى.عزيز من چنين شناختن را كليد سعادت‏نشايد، و اين شناسائى ترا به جائى نرساند، كه ساير حيوانات نيز با تو در اين شناختن‏شريك‏اند، و آنها نيز خود را چنين شناسند.زيرا كه: تو از ظاهر خود نشناسى مگر سر وروى و دست و پاى و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانى مگر اين‏قدر كه چون گرسنه شوى غذا طلبى، و چون بر كسى خشمناك شوى در صدد انتقام‏برآئى، و چون شهوت بر تو غلبه كند مقاربت‏خواهش نمائى و امثال اينها، و همه‏حيوانات با تو در اينها برابرند.

پس هرگاه حقيقت تو همين باشد از چه راه بر «سباع‏» (7) و «بهائم‏» (8) ، مفاخرت‏مى‏كنى؟ و به چه سبب خود را نيز از آنها بهتر مى‏دانى؟ و اگر تو همين باشى به چه سبب‏خداوند عالم ترا بر ساير مخلوقات ترجيح داده و فرموده:

«و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا»

يعنى: «ما تفضيل داديم فرزندان آدم را بر بسيارى از مخلوقات خود» (9) .

و حال اينكه در اين صفات و عوارض، بسيارى از حيوانات بر تو ترجيح دارند.

پس بايد كه: حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى، و چه كسى، و از كجاآمده‏اى، و به كجا خواهى رفت.و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى، تو رابراى چه آفريده‏اند.و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند، و زمام قدرت واختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند.

و بدانى كه: سعادت تو چيست، و از چيست، و هلاكت تو چيست.

و بدانى كه: اين صفات و ملكاتى كه در تو جمع شده است‏بعضى از آنها صفات‏بهايم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان، و بعضى صفات شياطين، و پاره‏اى صفات‏ملائكه و فرشتگان.

و بشناسى كه: كدام يك از اين صفات، شايسته و سزاوار حقيقت تو است، و باعث‏نجات و سعادت تو، تا در استحكام آن بكوشى.و كدام يك عاريت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت، تا در ازاله آن سعى نمائى.

و بالجمله آنچه در آغاز كار و ابتداى طلب، بر طلب سعادت و رستگارى لازم‏است آن است كه: سعى در شناختن خود، و پى‏بردن به حقيقت‏خود نمايد، كه بدون آن‏به سر منزل مقصود نتوان رسيد.

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٦
تگ ها :

روز هفدهم +۱

 

 

يا ايها الذين آمنوا آمنوا با لله و رسوله و الکتاب الذی نزل علی رسوله

ای کسانی که ايمان آورده ايد ٫ ايمان بياوريد  به الله و رسول او و کتابی که بر رسولش نازل کرد

نساء ۱۳۶

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٥
تگ ها :

روز هفدهم

 

آنان که علی خدای خود می دانند

 کفر است ولی عجب خدايی دارند

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٥
تگ ها :

روز شانزدهم

 

حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.

صبر و استقامت چهل ساله

 بیت زیر از اشعار ایشان می باشد:


و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج
والزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج

اگر دری باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛ باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من از خدا دست بر نمی دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی کنم.
و آیت الله قاضی به این زودی ها خسته نمی شود.

و می گوید:

« هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد،

نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم، ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم

 تمام این مدت چهل سال آن هم برای زرق و برق و کشف و کرامتی چند،

نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. »



اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای جل و علا می داند و می گوید:

 

« اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و آن وقت
لایق اسرار ربوبی می گردد. »

 

و خود چون استقامت دارد، سرانجام صدای فرشتگان را می شنود که:

« ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا

تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون:


آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر

آن ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و

شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آیه 30

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٥
تگ ها :