بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين واللعن على اعدائهم اجمعين.
خداوند توتفيق بدهد به اينكه هرچه مىدانيم عمل نمائيم . اگر عمل كرديم به آنچه كه مىدانيم وزيرپا نگذاشتيم وچشممان را نپوشانديم [كار درست مى شود] ، ولى اگر چشم را پوشانديم و[مثلا] دست روى چشم بگذاريم ، قسم مىخوريم كه الآن روز را نمى بينيم !.. راست هم هست ، دروغ نيست . تا كسى دستش را جلوى چشمش گذاشته روز وشب را نمىبيند .هيچ چيز ديگر را هم نمىبيند . عمل نكردن به معلومات هم همين طور است .

( من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا يعلم ) ، هركسى به معلوماتش عمل كند ، خداوند مجهولاتش را معلومات مىكند به همان دليلى كه همين معلوماتى را كه فعلا دارد ، در زمان صباوت وطفوليت نداشت . همين معلومات را خداوند به تدريج به او ياد داد . پس به طور حتم اگر كسى معلوماتش را زير پاى خودش نگذاشت ، بگو برو راحت باش ، ديگر خاطرت جمع باشد . سر وقتش به آنچه كه محتاجى عالم مىشوى . بلكه از اين هم بالاتر در روايت هست : ( من عمل بما علم كفى ما لم يعلم ) ديگر به او مىگويد موقوف ، اى كسى كه عمل مىكنى به معلومات ، در فكر چيز ديگر نشو، بقيه امور با آنهاست . همانهائى كه همين مقدار را به شما اعلام كرده اند ، زيادى بر اين مقدار را هم آنها اعلام مىكنند . تو ديگر در فكر نباش ، يعنى غصه اش را نخور.

تا به حال كسى هست كه بگويد من تا به حال پاى وعظ هيچ واعظى ننشسته ام ، از هيچ ناصحى چيزى نشنيده ام ، دروغ مىگويد ،بلى دروغ است اين مطلب. خوب شنيدى ، آيا عمل كردى يا نكردى ، اگرعمل كرده بودى حالا روشن بودى ، چرا ؟ به جهت اينكه خودشان با همان عمل كردن شما ، مجهولات را برشما اعلام مىكنند ، خاطرتان جمع باشد.

اما اگر عمل نكردى ومىخواهى همش بشنوى وبشنوى ، وبشنوى ، كى عمل مىكنى؟ بعد از اينكه پرده برداشته شد آن وقت مىخواهى عمل بكنى ، پس بايد بدانيم اگر نصايح را زير پا گذاشتيم ، نصيحت حالا وموعظه حالا را هم زير پا مىگذاريم . واگر زير پا گذاشتيم ، خاطر جمع باشيم خبرى نيست چرا ؟ چون براى بازى كه ياد نمىدهند !! براى اينكه بنويسى وبگذارى كنار، ياد نمىدهند. مثل اينكه نسخه از طبيب گرفتيم ، گذاشتيم توى جيب بغل. ديگر كار نداريم براى اينكه توى جيب بغل ما باشد نسخه از طبيب گرفتيم چه قدر خرج كرديم پول داديم وتا نسخه گرفتيم ، نه بايد عمل كنى .
اگر عمل كرديم ديگر روشنيم آن سؤالها وآن درسها با كارمان هيچ منافاتى ندارد ، مثل اينكه بخواهيم دواى اين مرض را با ورق زدن كتاب پيدا بكنيم .
پس قهرابايد بدانيم كه خودمان استاد خودمانيم ، معلوماتمان را بيابيم نگاه كنيم ، مبادا زير پا مانده باشد .

محال است كه عبوديت باشد ، ترك معصيت باشد ، با اين فرض ، انسان بيچاره باشد ونداند چه بكند چه نكند ، محال است . {ما خلقت الجن والانس إلا ليعبدون} براى اينكه عبوديت ترك معصيت است در اعتقاد ودر عمل . پس اگر كسى گفت : نمى دانم ، متوقفم. چون از كارها خيلى كرده ، معلومات را گذاشته زير پا ومىگويد : نمى دانم .
آيا كسى هست به من صدقه بدهد ؟.. راهنمايى بكند بابا اين همه راهنماييها كه شد ... حساب كردى.
پس قهرا ( كونوا دعاة إلى الله بغير السنتكم ) با عملتان دعوت به سوى خدا بكنيد ، نه با زبانى كه آيا عمل بكنى يا نكنى .
خود آن كسى كه مىگويد ، معلوم نيست عمل بكند يا نكند فضلا از آن كسى كه مىشنود . به آن كسانى كه اعتقاد داريد ، به عملشان نگاه كنيد ، از عملشان سر مشق بگيريد .
همين دعوت است ، با كسى نشست وبرخاست بكنيد كه همين كه او را ديديد ، به ياد خدا بيفتيد ، به ياد طاعت خدا بيفتيد ، نه با كسانى كه در فكر معاصى هستند وانسان را از ياد خدا باز مىدارند .

پس بدانيد گير، سر خودمان است والا كار ما درست است ، بلكه انسان متأمل ، انسان عاقل ، بد كارها را مىفهمد. نگاه مىكند امروز، فردا ،پس فردا ، چطور شكست مىخورند وهلاك مىشوند ، پس معلوم مىشود بدى ، هلاكت مىآورد .

از بى ادبها هم آدم مىتواند ادب را ياد بگيرد ، فضلا از با ادبها. پس انسانها دو قسممت مىشوند : متيقن وغير متيقن.
يقين دار مىرود تا به آخر به سوى يقين به شرط اينكه پايش را از يقينات ، از گليم يقينات ، زيادتر دراز نكند ويقينيات را غير يقين نداند . با يقين راه برود ، با غير يقين توقف كند تا به يقين تبديل شود واحتياط بكند تا يقين بشود.
پس قهرا اشكال در كارهاى ما زياد است از جمله همين است كه ما با اينكه يقين داريم بى يقينيم ، بايقينيم اما چنان يقين را كالعدمش كرده ايم كه گويى يقينى نداريم والا اگر با يقين معامله يقين مىكرديم ، بالايقين معامله يقين مىكرديم ، راحت بوديم . ولو يقين داشتيم به اينكه شهيد مىشويم نه مگر شهيد شدن چى است ؟ شهيد شدن شكست خوردن است ؟ نه سيد الشهداء (ع) شكست نخورد ، غالب شد ، حالا هم غالب است پيش اهل بصيرت .
يك زمانى هم خواهد آمد كه نوع مردم ، يقين پيدا خواهند كرد كه چه راه خلافى بود ما رفتيم ، راه بدى بود ما رفتيم . هفتاد وچند سال با شيوعيت زندگى كردند بر ضد دين تبليغات كردند كارها [كردند] ، كشتند هر كه را كه با خودشان مىگفتند مخالف است ، بعد فهميدند نه بابا آخرش چاه هلاكت است ، آخرش هيچى است.

ا
ين درندگى وتوحش از اين است كه از همان روز اول خدا را فراموش كردند . خاطرتان جمع باشد ، اينهاى ديگر هم ، اينهاى ديگرى كه حالا هستند با آن همه تشخصاتى كه دارند ، آخرش پشيمان مىشوند اما يك روزى كه پشيمانى هم شايد به حالشان فايده ندارد.
آخرش محال است اين خانه هاى كاغذى بقا، دوام وثبات داشته باشد . با اين بادها، با اين بادهاى مخالف ، محال است اينها بقاء داشته باشند .
همين بقايشان را كه مىبينيد چيست ، درنده ها هم اين بقا را دارند . شب وروز مشغول فكر در اين هستند كه طرف را چه جورى هلاك بكنند . به دين كسى هم كار ندارند ، مگر آن مقدارى كه مقدمه رياست خودشان وتوسعه ملك خودشان است مقدميت دارد لفظ دين . اگر دين را بتوانند يك جورى بكنند كه موافق با مقاصد سياسى خودشان باشد همه شان متدين مىشوند ، همه شان مىروند تو كنيسه ، همه شان مىروند عبادت مىكنند . بله خيلى خيلى متعبد مىشوند و فلان متعبدين را با خودشان قرار مىدهند .

مقصود ، خاطرتان جمع باشد يقين داشته باشيد ، آن فردا را سلمان مىديد ، چون يقين داشت ولذا گفت به اينكه سيد شباب اهل الجنة را كه حالا ببينيد سالهاى بعد اين قضيه واقع خواهد شد گر ديديد خوشحاليتان بيشتر است – همين را مىگويند سيد الشهداء به ياد زهير آورد كه ازجنگى برگشته بود خوشحال – غنائمشان زياد شده بود ، فرمود اگر ديديد ، اگر ادراك كرديد سيد شباب اهل الجنة ( لكنتم اشد فرحا ).
مقصود ، افراد روى زمين دو قسمند : متيقن وغير متيقن. متيقن سر افراز است وخدا مىداند چه مقام عالى دارد . آيا هنوز آن مقام براى سلمان باقى است يا بالاتر رفته ؟..
همچنين مقداد ، أبوذر، عمار وامثال اينها. آنهايى كه هى روز به روز آمدند.
در فكر قول ومقال نباشيم ، در فكر عمل باشيم. اگردر فكر عمل به معلومات باشيم ديگر خاطر جمع باشيم به اين كه شكست نخواهيم خورد روز به روز روشن تر مىشويم .

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳۱
تگ ها :

تقديم به همسرم

سلام

قرار شد از اين به بعد در مورد حضرت ولی عصر بنويسيم ! اره ديگه از اين به بعد اينجا

می نويسيم !! می نويسم تموم شد !

يک نکته خيلی ظريف و اون هم اينکه اقای فاطمی نيا می فرمودند از اين ريخت و

پاشها روی اينترنت پرهيز کنيدچونکه نيازی نيست مثلا يک عمل ظريف اقای قاضی در

فلان شب با ۴ تا دکمه زدن بياد و همه بفهمند چون اون لطافت و. اثرش رو از دست

ميده.

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳۱
تگ ها :

 

 

 

از اين به بعد قراره در مورد صاحب العصر والزمان بنويسم و از غربت ايشون !

 

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۱
تگ ها :

بازگشت

سلام

 

و من دوباره برگشتم !!!

 

يا صاحب الزمان

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٩
تگ ها :