الهی و ربی من لی غيرک

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٢
تگ ها :

'بازداشت دو خريدار ايرانی تجهيزات نظامی آمريکايی'

 

مقام های آمريکايی روز جمعه اعلام کردند که ماموران آمريکايی و اتريشی در جريان عمليات مشترکی دو ايرانی را بازداشت و به اين ترتيب تلاش دولت ايران برای واردات چند هزار سيستم شب بين نظامی آمريکايی را خنثی کرده اند.

بنابه گزارش ها يک سخنگوی اداره مهاجرت و گمرک آمريکا گفت دو ايرانی به نام های محمود سيف و شهرزاد ميرقلی خان در شهر وين، پايتخت اتريش، هنگام تحويل گرفتن يک سيستم شب بين از ماموران مخفی که خود را فروشنده اين سيستم ها معرفی کرده بودند دستگير شدند.

به گفته مقام های آمريکايی بازداشت اين دو نفر حاصل يک رشته تحقيقات دوساله است.

اداره مهاجرت و گمرک آمريکا در بيانيه ای اعلام کرد که اين سيستم شب بين نظامی موسوم به "نسل سوم" (Generation III) که روی کلاه خودهای نظامی نصب می شود، نخستين نمونه از 3000 دستگاهی بود که اين دو ايرانی تلاش داشتند برای ارتش ايران خريداری کنند.

صادرات تجهيزات نظامی آمريکايی به ايران، طبق قوانين آمريکا، ممنوع است. به علاوه اين عينک ها از تجهيزات بسيار حساس ارتش آمريکا به حساب می آيد و صدور آنها به هر کشوری بايد با مجوز خاص وزارت خارجه آمريکا انجام شود.

بنابه گزارش ها چنين معامله ای حتی براساس قوانين کنترل صادرات اتريش نيز ممنوع است.

به گزارش خبرگزاری رويتر اداره مهاجرت و گمرک آمريکا در بيانيه ای نوشت: "در ماه سپتامبر 2004، محمود سيف و شهرزاد ميرقلی خان مذاکره برای خريداری سيستم های شب بين از آمريکا را آغاز کردند. آنها اشاره کردند که نخستين سيستم شب بين و سيستم های بعدی را برای صادرات به ايران در اتريش دريافت خواهند کرد. آنها همچنين به تماس مستقيم خود با دولت ايران اشاره کردند."

اين بيانيه افزود که اين دو نفر پس از آنکه در روز 30 نوامبر برای دريافت نخستين سيستم شب بين نظامی وارد وين شدند دستگير شدند اما نگفت کجا نگهداری می شوند.

مايکل گارسيا، يک مقام وزارت امنيت داخلی آمريکا در بيانيه ای نوشت: "سيستم های پيشرفته شب بين به نيروهای آمريکايی امکان می دهد شب را تصاحب کنند و در جريان عمليات شبانه به آنها برتری خاصی بر نيروهای حريف می دهند."

اين عينک ها نور ناچيز محيط در طول ساعات شب را بارها تقويت می کند به طوری که اشيايی که با چشم غيرمسلح، شبحی بيش نيستند با اين عينک ها به خوبی ديده می شوند.

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱٤
تگ ها :

 

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

 

 فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم

 اگر کسى گمان کند که بالاتر از شرح‏ صدر و داشتنِ روح بزرگ، نعمتى در دنیا هست، اشتباه کرده است؛ چرا؟ براى آن ‏که در زمان خود ما، طلبه‏ى پُرظرفیّت که سه شبانه روز غذا نخورده بود یک قران پول قرض مى‏کرد تا شام بخورد؛ وقتى مى ‏فهمید که در حجره‏ى مجاورش طلبه‏ى دیگرى بى ‏شام است، پول را به او مى ‏داد و در عین ‏حال خوش بود و گرم شور و عشق با محبوب؛ امّا فردِ کم‏ ظرفیّت اگر فرضاً یک روز چیزى براى ناهار نداشته باشد، خود کشى مى‏کند! آیا با این نمونه ‏ها، پُرظرفیّت ‏بودن بالاترین نعمت نیست؟ آرى، نشانه‏ى یک انسان بزرگ این است که در همه حال یکسان باشد؛ یعنى روزى که مثلاً یک میلیون تومان سود مى‏کند، با روزى که همین مقدار ضرر مى‏کند، فرقى در حالش پیدا نشود. مسلّماً اگر سود و زیان در نظر انسان یکى نشود و روزى که این مقدار را به دست مى‏آورد شاد شود، روزى که ضرر مى‏کند، متأثّر خواهد شد؛ ولى انسان پُرظرفیّت در همه حال یکسان است. شخصى مى‏گفت: من شصت سال با مرحوم آقاى بروجردى معاشر بودم؛ اصلاً حوادث در ایشان اثر نمى‏کرد! امیرالمؤمنین علیه ‏السّلام فرمود: خداوندِ عالَم، زهد را در دو کلمه از قرآن جمع کرده است: »لِکَیْلا تَأْسَوا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحوا بِما آتاکُمْ« ( بر آن‏چه از دست شما رود، افسوس نخورید و براى آن‏چه به دست شما آید، شاد نشوید.) آرى، گفتن این مطالب آسان ولى پیاده ‏کردنش خیلى مشکل است. امّا اگر مى‏ خواهى در آینده به مردم خدمت کنى و فرزندانى جسماً و روحاً سالم تحویل جامعه بدهى که وجودشان منشأ اثر باشد بر فرض که خودت هم این روحیّه را داشته باشى کافى نیست؛ بلکه باید همسرت هم این‏ طور باشد و روحیّه‏ى او را چنان بسازى که همه‏ى دنیا در نظرش یک مشت خاکستر شود. آن ‏وقت است که شما مى ‏توانید در زندگى موفّق شوید و کارهاى بزرگ انجام دهید و انسان‏هایى را تربیت کنید و از عمر خودتان نتیجه بگیرید. خدا نگه ‏دارت باد

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٧
تگ ها :

 

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم


فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم،امیدوارم که خوش و خُرّم باشى.

نامه ‏ات رسید. بسیار خوش ‏حال شدم. از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را خواستارم. گفته بودى چیزى بنویسم؛ حقیر قابل نیستم؛ ولى براى خالى ‏نبودن عریضه، توجّه ‏ات را به این شعر جلب مى‏کنم:

لَیسَ مَن ماتَ فَاسْتَراحَ بِمَیْتٍ إنَّمَا الْمَیْتُ مَیِّتُ الْأحْیاءِ
إنَّمَا الْمَیْتُ مَنْ یَعیشُ کَئیباً کاسِفاً بالُهُ قَلیلُ الرَّجاءِ

)هر که از دنیا رفت و راحت شد مرده نیست؛ بلکه مرده، مرده‏ى زنده‏هاست یعنى کسى که در بین زندگان باشد ولى در واقع روحش مرده است
مرده آن است که با حزن و اندوه زندگى مى‏کند و دل‏گرفته و ناامید است.(
آرى، کسى که افسرده است و نشاط روح ندارد مرده است. زندگى یعنى شادى و زنده‏دلى. راه به‏دست‏آوردن نشاط چیست؟
دل‏هایى که سامان گرفته‏اند، دیگر بازیچه‏ى حادثه‏ ها نمى‏شوند و بحران نمى‏بینند.
عزیزم، خیلى در این جمله فکر کن و سعى کن تا دلت سامان بگیرد. ممکن است بگویى: چه کنم؟ پاسخ این است که: باید از »گُم‏شدن« و »کم‏شدن« نترسى. گُم‏شدن براى تو معنى ندارد )چون به بقاى روح عقیده دارى و مى‏دانى که مرگ براى انسان نیست(؛ امّا شاید از کم‏شدن بترسى که در این صورت باید این ترس را از وجودت برطرف کنى. اگر موفّق شدى، تمرکز مى‏آید و مثل ذرّه ‏بین که اشعّه‏ى خورشید را جمع مى‏کند منشأ اثر خواهى شد. ممکن است بگویى: حالا هم وجودم منشأ اثر است. آرى، همین ‏طور است؛ ولى بعد از تمرکز خواهى دید که اثربخشى‏ات چندین برابر شده است.
راستى، چه باید کرد که از کم‏ شدن نترسیم؟ به این شعر توجّه کن:

از ننگ چه گویى؟ که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسى؟ که مرا ننگ ز نام است

فهمیدن این شعر مشکل و پیاده‏ کردنش بسیار مشکل ‏تر خواهد بود. اگر بشر به جایى برسد که به نام و ننگ توجّه نداشته باشد و از کم‏ شدن نترسد، محلّ تجلّى انوار الاهى مى‏شود. آرى، دیو چو بیرون رود، فرشته درآید و غیر از این هم راهى ندارد.

مدح و ذَمّ ‏ات گر تفاوت مى‏کند بتگرى باشى که او بت مى‏کند

سعى کن که از این مرحله هم بگذرى و به صورت مدح‏کنندگانت خاک بپاشى. مولا علیه‏السّلام مى‏فرماید: »اُحثوا فی وُجوهِ المَدّاحین التُّرابَ«(5) )به صورت آن‏ها که بى‏جهت اشخاص را ستایش مى‏کنند، خاک بپاشید.( و در دعاى کمیل عرض مى‏کند: »... أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمورَة« )و تمامى اوقات شب و روز مرا به یادت آباد گردان.(
آیا کسى که مدح و ذمّ مردم در نظرش فرق مى‏کند و از نام و اسم و رسم و این مزخرفات ننگ ندارد، ممکن است به این مقام برسد؟!

این یک دو دم که دولتِ دیدار ممکن است دریاب کامِ دل که نه پیداست کار عمر

خدا نگه‏دارت باد

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٧
تگ ها :

 

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم، امیدوارم خوب و خوش باشى.

در قرآن کریم مى‏خوانیم: »یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیْراً کَثیراً«
)خداوند حکمت را به هر که بخواهد مى‏بخشد و به هر کس حکمت داده شد، خیر زیاد به او عنایت شده است.( اگر بپرسى این حکمت چیست؟ مى‏گویم: واقع ‏بینى است؛ نه خواندن اسفار و شرح اشارات و آشناشدن با اصطلاحات ‏فلسفى. چرا؟ براى آن‏که مى‏بینیم چه بسیار افرادى که این‏ها را خوانده‏اند و تدریس مى‏کنند، ولى به خیر کثیر نرسیده ‏اند؛ یعنى مثلاً علم تدبیر منزل را مى ‏داند و حتّى در این موضوع کتاب نوشته ولى زن و بچّه‏ اش را نتوانسته تربیت کند و در نزد آن‏ ها منفور است و زندگى جهنّمى دارد.
در مقابل، فردى را مى‏بینیم که اصلاً سواد ندارد؛ ولى داراى حکمت است؛ یعنى تدبیر منزل دارد و افرادى را تربیت کرده است که مایه‏ى آبروى او بوده و به حال مردم و اجتماع مفیدند. بنابراین انسان باید واقع ‏بین بوده تمام حرکاتش از روى عقل و متانت باشد.
لقمان مى‏گوید: »پسر جان! شبِ خودت را روز و روزِ خودت را شب مکن.« این حکمت است و باید عملى شود؛ یعنى اوّل شب بخوابیم و سحرخیز باشیم. همچنین باید در همه‏ى کارها اعتدال داشته باشیم؛ یعنى مثلاً نه آن ‏قدر زیاد درس بخوانیم که فرسوده شویم و نتوانیم در آینده درد مردم را دوا کنیم و نه به درس و تحصیلِ علم بى‏توجّه باشیم که نتوانیم فایده ‏اى به جامعه برسانیم.
در هر صورت، آیه‏ى شریفه، خیر کثیر را خانه و ماشین و ... نمى‏داند بلکه خیر کثیر را حکمت مى‏داند. حکمت هم یعنى واقع ‏بینى. شخص واقع‏ بین، حق را ملاک مى‏داند نه اشخاص را و نمى‏گوید که: چون فلان کس، این حرف را زده، پس درست است! بلکه حق، مایه‏ى تشخیص اوست.
فرد حکیم شخصیّت‏زده نیست. در سوره‏ى حمد با گفتن »وَ لَا الضّالّین« از خدا مى‏خواهیم تا از گمراهان نباشیم. باید بدانیم که فردپرستى عینِ گمراهى است. این است حکمت.
.
خدا نگه‏دار

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٧
تگ ها :

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمان‏الرّحیم



فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم، نامه‏ات رسید. از خبر سلامتى‏ات خوش‏حال شدم. امیدوارم که در همه حال خوش و خرّم باشى.

اى نسخه‏ى اسرار الاهى که تویى وى آینه‏ى جمال شاهى که تویى
بیرون زتو نیست آن‏چه در عالم هست از خود بطلب هر آن‏چه خواهى که تویى

آرى:

دَواؤکَ فیکَ وَ ما تَشْعُرُ وَ داؤکَ مِنْکَ وَ ما تَنْظُرُ

)دواى تو در وجود توست و نمى‏دانى و درد تو از خود توست و نمى‏بینى.(
اگر خداوند عالم لطف بفرماید و معناى این شعر مولاعلیه‏السّلام را درک کنیم، اوّلین قدم براى حلّ همه‏ى مشکلات است؛ زیرا اگر به دانسته‏هاى خودمان عمل کنیم با هر قدمى که برداریم پیش پاى ما روشن مى‏شود و مى‏توانیم قدم بعدى را هم برداریم و اگر فهمیدیم و عمل نکردیم، مثل آن است که فانوسى در دست داشته باشیم و حرکت نکنیم؛ در این صورت، امکان ندارد به مقصد برسیم. »مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلمَ ما لَم‏یَعلَمْ« )هر کس به آن‏چه مى‏داند عمل کند، خداى متعال او را به آن‏چه نمى‏داند هم آگاه مى‏سازد.(

گر مرد ره ‏اى، میان خون باید رفت از پاى‏فتاده سرنگون باید رفت
تو پاى به راه در نِه و هیچ مگو خود راه بگویدت که چون باید رفت

در این راه، کلّى‏گویى فایده ندارد؛ همان‏طور که اگر هزار سال به خود مى‏گفتى: باید لیسانس داشته باشم، بدون سال‏ها زحمت و مطالعه فایده نداشت. در معنویات هم همین‏طور است.
دستورى را که از امروز باید شروع کنى تا بعد از یک ماه آثار معنویش را مشاهده نمایى، خواب اوّل شب است. فعلاً قبول کن تا به نتیجه برسى. راهش این است که ظهر غذا را سبک بخورى تا پیش از غروب آفتاب گرسنه شوى و بعد از نماز عشا بخوابى و اگر به‏واسطه‏ى خلاف عادت خوابت نبرد، به حالت استراحت در بستر با آرامش بمان تا خوابت ببرد.
مرحوم آقاى دکتر کوثرى مى‏گفت: »الدراز نصف الخواب!« این جمله شوخى است؛ ولى حقیقتى را دربردارد. پس از مدّتى از لذّت سحرخیزى بهره‏مند خواهى شد.

مرا در این ظلُمات آن‏که رهنمایى کرد دعاى نیمه‏شبى بود و گریه‏ى سحرى

× × ×

چنین شنیدم که هر که شب‏ها نظر ز فیض سحر نبندد مَلَک ز کارش گره گشاید فلک به کینش کمر نبندد

بدون خواب اوّل شب، نمى‏توان سحرخیزى داشت.

خدا حافظ

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٧
تگ ها :