زمان براي گفتن “ شـايـد وقتـي ديـگر” تنـگ است

 

***من نمي‌دانم تا بهشت چند پله فاصله است، هرگز هم اين ادعا را نخواهم كرد كه آن را ديده،‌ شنيده يا بوييده‌ام، اما امروز، از پله‌هاي قطعه‌اي از بهشت شايد بالا رفتم، .. يك،دو،سه،چهار، .....،95 ، 96 ، 97 ، 98 ، 99 و 100؛ من هميشه پله‌ها را به آسانسورهاي تنگ و تاريك ترجيح داده‌ام؛ حتي اگر مجبور باشم هشت‌طبقه را نفس‌زنان بالا بروم. نمي‌دانم علي‌رغم اين‌كه كوله‌پشتي‌ام سنگين است، چرا اين‌گونه راحت و سبك، رد پله‌ها را دنبال مي‌كنم؛ به سبكي زماني كه با دستهايي فراخ بر لبه جويهاي آب از مدرسه تا خانه بي‌هيچ لغزشي راه مي‌رفتم و مادرم هميشه مي‌گفت“ اين كار برازنده تو نيست“.

100 را كه به زبان مي‌آورم، يعني به مقصد رسيده‌ام، نفسي تازه مي‌كنم، هواي اين طبقه بر خلاف آنچه تصور مي‌كردم، بوي بيمارستان نمي‌دهد، طبقه‌ي هشتم بيمارستان ساسان؛ براي آمدن به اينجا مجوز گرفته‌ام.

انتظامات همراهي‌ام مي‌كند، يادآور مي‌شود كه فقط سراغ جانبازن شيميايي را نگيرم، چون اينجا جانباز قطع‌نخاعي و اعصاب و روان هم دارند و آنان از اين‌كه خبرنگاران معمولا به سراغ شيميايي‌ها مي‌روند، دلخورند.

***قرار است از بين 17 جانباز اين بخش با چندنفرشان صحبت كنيم، چون وقت مثل هميشه تنگ است

و ما هم به عادت ديرينه‌مان، مثل هميشه دير رسيده‌ايم، بعضي هم نمي‌خواهند حرف بزنند. بعضي خسته از گذر سال و زمانه‌اند، برخي اصلا نمي‌توانند حرف بزنند و شايد بعض آنان نيز نخواهند با من حرف بزنند، نمي‌دانم چرا؟ اما من دوست دارم با همه‌ي آنها سخن بگويم، زيرا يقين دارم كه بدهكارم، بدهكاري بزرگ من به آنها اين است كه از دين و شرفمان دفاع كردند و نگذاشتند وجبي از خاك وطنم به توبره‌ي بيگانه رود.

من به دين و ميهنم عشق مي ورزم ،بوم و برم را دوست دارم، پس تو را نيز دوست خواهم داشت؛ به پاس سربازيت. هرچند مي‌خواهي گمنام

بماني سرباز! اما من اولين و بلندترين سلام نظامي‌ام را به تو خواهم داد، زيرا اينجا تو فرمانده‌اي و به پاس همان لجبازي كودكانه، آنقدر بست بر سر راهت مي‌نشينم تا شاعر شوم. تو مي‌تواني حرف نزني اما نمي‌تواني جلو شعرگفتن مرا بگيري. تو مي‌تواني حرف نزني، اما نمي‌تواني از ريزش اشكهايي كه همواره از آشكارشدنشان ابا داشته‌ام، همراه با لبخندي كه گاه بر لبانم مي‌نشاني، ممانعت كني. هرچقدر تو لجباز باشي من هم لجبازم. شايد مصاحبه‌ي بعدي‌ام با تو باشد. يقين بدان كه تو “ شهريار شهر سنگستان نيستي“ (1)

*** در ديدار نخست، ناخواسته، قرعه به نام جانبازي شيميايي ‌مي‌افتد. “ساسان”، پنج‌ماه است كه جاي خانه‌ي “كرم‌اللهي“ را گرفته. وقتي وارد اتاق مي‌شويم، همسرش در حالي‌كه چادرش را جلو مي‌كشد، مي‌ايستد، خودمان را معرفي مي‌كنيم. با گرمي پذيرايمان مي‌شوند. او مي‌گويد 16 سال پيش مجروح شده اما عوارض شميايي از فروردين‌ماه امسال بروز كرده است. با افزايش سرفه‌ها و آلوده‌شدن خون به مواد شيميايي، هم‌چنين عوارض پوستي از لرستان به تهران آمده، اخيرا گازها با اعصابش هم بازي مي‌كنند.

تركشي هم در زانو به يادگار دارد، اما هنوز نتوانسته از امكانات فيزيوتراپي استفاده كند و ويلچرش نيز عاريتي است.

فرمانده دسته بوده. هرگز فكر نمي‌كرده گازهاي شيميايي از دوردست بر او نيز اثر بگذارند.

براي همين ماسك نمي‌زده، زيرا تحمل 24 ساعته‌ي ماسك بر صورت بسيار سخت بوده است.

وقتي از احساسش مي‌پرسم مي‌گويد هرگز پشيمان نخواهد شد. جنگي بود كه اگر من نمي‌رفتم، ديگري مي‌رفت. به خاطر دين ، آب، خاك و ناموسمان ‌رفتيم. به بچه‌هايم هم ياد مي‌دهم كه چگونه باشند. ما به خاطر چيزهاي ديگري چون وطن، امام و ارزشها رفتيم.

همسرش پرستار او نيز هست، از حمايتهاي بنياد راضي است اما مي‌گويد حق پرستاري به من تعلق نمي‌گيرد و انتظامات بيمارستان توضيح مي‌دهد كه اين حق تنها به همسران جانبازان بالاي 40درصد تعلق مي‌گيرد.

گرچه او هم پرستاري از همسر را وظيفه‌ي خود مي‌داند؛ لطيف‌تر و مهربانتر از آن است كه اين گله‌ها را بر زبان براند.

همسر جانبازش مي‌خواهد در كنارش بايستد و عكس بگيرد، اما شرم نشسته بر گونه‌هايش موجب مي‌شود مدام بگويد “نه“.

باز هم انتظاماتي كه ما را همراهي مي‌كند توضيح مي‌دهد كه شميايي‌هايي كه مستقيم در محل حضور داشته‌اند، تقريبا همه شهيد شده‌اند و تقريبا هركس مانده، به شكلي غيرمستقيم آلوده شده است؛ راننده‌ي آمبولانس، سربازي كه از پتوي آلوده استفاده كرده يا از طريق وزش باد .

او معتقد است بيشتر مشكل جانبازان از عدم اطلاع‌رساني ناشي مي‌شود، آنها در بسياري از مواقع نمي‌دانند به كجا بايد بروند و ناگاه در يك سيكل معيوب، گرفتار مي‌شوند تا اين‌كه بيماري عود مي‌كند.

اما جانباز مهربان ديگري كه به دليل مشكلات اعصاب و روان در آسايشگاه بستري شده است و براي درمان بيماري كليه‌اش به ساسان آمده، حكايت ديگري دارد.

يك پرستار از سوي بنياد در بيمارستان از او پرستاري مي‌كند.

جانباز كناريش مي‌گويد او نمي‌تواند مصاحبه كند اما وقتي پرسيديم حالت چطور است؟ مشتاقانه براي صحبت كردن پاسخ مي‌دهد : تشكر مي‌كنم. لطف كرديد كه آمديد. خواهر ببخشيد، اصلا نرمال نيستم.

- وضعيت چطور است؟

- اينجا زندگي كردن برايم سخت است، آسايشگاه بهتر است. ولي چون حالم بد شده به اينجا آوردنم. هرچه بپرسيد، جواب مي‌دهم.

17 تركش در سرش دارد اما پزشكان مي‌گويند اگر عمل كند، به دليل ناتواني جسمي زنده نخواهد ماند.

ناگهان برقي در چشمانش مي‌درخشد، بي‌مقدمه مي‌گويد: همراه دكتر چمران بودم، دوستش داشتم، به قلبش اشاره مي‌كند، او در اينجا جا داشت، خانمش لبناني بود. از دكتر چمران خاطره‌ دارم، جنگ‌هاي نامنظم زمان دكتر چمران . . . بايد مرد بود، مرد عمل، مثل او. مادرم، مادرم هم به ديدن و ملاقاتم مي‌آيد. چون مادر، مادر است. ولي از زن و بچه‌ام دورم گرچه دوستشان دارم.

اعياد شعبانيه را به او و هم‌تختي‌اش تبريك و اتاق را ترك مي‌گوييم.

سومي از آن بيماراني است كه كل بيمارستان را دور مي‌زنند و همه را مي‌شناسند، آقاي ... از همان دست است؛ گرچه دوست ندارد نامش برده شود.

در اتاقش نيست، به ديدار سايرين رفته، وقتي مي‌بينيمش، با شعر و خنده، سلام مي‌كند و با همين حالت خداحافظي.

نمي‌دانم مي‌دانيد 18 سال و 69 روز يعني چه، او به اين مقدار در بيمارستانها بستري بوده است. 5 سال در آلمان در بيمارستان اصلا ملاقات كننده‌اي نداشته است، الا خدا.

درباره‌ي درصد جانبازي‌اش سؤال مي‌كنيم، با بيان اين‌كه اعتقادي به اين حرفها ندارد، مي‌گويد تا به حال69 بار عمل شده است.

هيچ‌كدام از جانبازاني كه با آنها ملاقات كرده‌ايم به اندازه‌ي اين متولد ماه شهريور، خنده را بر لبمان ننشانده‌اند.

او متواضعانه معتقد است كلمه‌ي ”جانباز“ كلمه‌ي بزرگي است و مي‌گويد: اينها همه معلول‌هاي جامعه هستند، نه من مي‌توانم كلمه‌ي جانباز را يدك بكشم و نه جامعه به آن اهميت مي‌دهد.

و من به خود مي گويم ،راستي اگر اوجانباز نيست پس چه كسي جانباز است؟

او كه نفس و چهره‌اش قرين مهرباني است، مي‌گويد جانبازان با درد خودشان رفيقند، گرچه اين درد زياد است ولي جامعه فكر آنچناني برايش نكرده است. جانباز كوله‌باري از درد است، كمك بنياد كافي نيست، من كه اگر بخواهم با پول آنها زندگي كنم، مي‌ميرم. خرج جانبازان در برخي از موارد زيادتر از افراد عادي است، مثلا تاكسي معمولي آنها را سوار نمي‌كند و بايد دربست بگيرند. اين يك نمونه‌اش است.

اما هنگامي كه از او مي‌پرسم نگاهش به “جنگ“ چيست با بيان اين‌كه هيچ جنگي در نگاه كلي خوب نيست مي‌گويد: اما در مورد هشت‌سال جنگ ما مسئله چيز ديگري است، امام عزيز مي‌گفت "جنگ، جنگ است و عزت و شرف ما در همين جنگ است". بايد بفهميم كه جنگ و دفاع مقدس ما براي چه بود؟ البته ما افتخار بزرگي داريم كه بر كسي كه با او مي‌جنگيديم، پيروز شديم.

او ترجيح مي‌دهد دردهايش را درون سينه نگه دارد و از روي آن ويلچر فقط ما را بخنداند، با شعرهاي قشنگش و اشارات زيبايش.

دانشجويان را دوست دارد و مي‌گويد براي همين با خبرنگاران خبرگزاري دانشجويان ايران سخن گفته است ولي ظاهرا ميانه‌ي خوبي با خبرنگاران ندارد... من كه بعيد مي‌دانم، مگر مي‌شود اين همه زلالي و مهرباني بداخلاق باشد.

در پايان همراه با خواندن شعرها و تمثيل‌هايي قبل از خداحافظي مي‌گويد: ان‌شاءالله ايراني بمانيم و پيرو كسي كه از برخوردش، قلب آدم آرامش مي‌يافت.

وقت ناهار فرا رسيده بود، تنها با يك جانباز ديگر ملاقات كرديم. او از خردادماه بستري شده است، از دي‌ماه گذشته تاكنون هفت بار تنش را به تيغ جراحان سپرده است.

او هم شيميايي شده است.

همه‌ي آرزويم رهايي از تختهايي است كه ماههاست او را زمين‌گير كرده‌اند.

از پنجره‌ي اتاقش به بلوار كشاورز نگاهي مي‌اندازنم، آدمهاي آن پايين ريزند. مي‌پرسم به ديدنت مي‌آيند،

مي‌خندد و مي‌گويد “ نه”، امروز دهه‌ي 80 است و ما بچه‌هاي دهه‌ي 60. تكنولوژي پيشرفت زيادي كرده، بالاخره نبايد گفت كه همان ديدگاهي كه ما داشتيم الان هم بايد باشد. از مردم توقعي ندارم. در مورد شما هم ،خبرنگاران زيادي به مناسبت روز جانباز مي‌آيند اما چيزي در روزنامه‌ها نمي‌بينيم و بعد مي‌روند تا سال بعد. در برخي از مجله‌هاي مربوط هم حرفي از جانباز نيست، فقط حرف مسؤولان ديده مي‌شود.

روز ميلاد امام‌حسين(ع) را تبريك مي‌گوييم، آقاي عزيزي تمثال كوچكي از حضرت را بر بالاي تختش چسبانده است.

در آخرين صحبتها مي‌گويد: ما هدفي داشتيم كه براي آن رفتيم. درست است كه به خاطرش اكنون زجر مي‌كشيم اما توقعي نداريم، ما كه كسي نيستيم. آقا امام‌حسين(ع) و حضرت ابوالفضل (ع) نشانه‌ها و معيارهاي اصلي غيرت و شجاعتند.

وقت ناهار بود، بايد باز مي‌گشتيم. از جانباز عزيزي هم خداحافظي كرديم و گفتيم سعي مي‌كنيم باز هم به ديدارش برويم. كاش رفتن به اين طبقه اين‌قدر سخت نبود.

***وقتي با مسؤول انتظاماتي كه همراهي‌مان مي‌كرد در حال بازگشت از طبقات بيمارستان بوديم از كنارICU گذشتيم، گفت: اينها تا وقتي به ICU نرسند، مطبوعاتي نمي‌شوند!

به خودمان نمي‌گيريم. حق مي‌تواند با او هم باشد. كوله‌پشتي‌ام را باز مي‌كنم تا يادداشتهايم را تورق كنم.

يك ديوان حافظ ، قرآني كوچك، مفاتيحي جيبي، تا دلت بخواهد خودكار، يك ضبط صوت ، كيسه‌ي داروهايم،

كارتهاي شناسي‌ام، كيف پولم، و كاغذهاي باطله‌ي به جامانده از خبرهاي رفته يادآور تنبلي كه به گفته‌ي مادرم از كودكي در خونم بوده، دار و ندار كوله‌بار من اين است، اما در كوله‌پشتي تو چه بود، يك وصيتنامه،

يك قرآن، نارنجك، چراغ‌قوه، تمثال يك پير و مراد، كيلو كيلو دلتنگي، خروار خروار شجاعت، قطار فشنگها دور كمرت، كلاه آهني بر سرت، آرپيجي كوله‌بارت، قممه‌ي خالي آب و دويدن، هم‌ركاب هميشگي‌ات. اين تصوير من از توست سرباز!

آنگاه كه هواپيماهاي دشمن ديوارهاي صوتي را مي‌شكستند، آژيرها به صدا درمي‌آمدند، بچه‌هاي مدرسه جيغ مي‌كشيدند، ”ياحجت‌بن‌الحسن“، ميان جيغهاي بچه‌ها گم مي‌شد، اين حديث روز بود، شبها مادرم جيغ مي‌كشيد، برق هميشه قطع بود و خرده‌شيشه‌هاي شكسته از اصابت موشك به محله‌ بالايي پخش زمين، گلوله‌هاي ضدهوايي پادگان كوهك عشق ما براي دنبال‌كردنشان در آسمان ، باز مادرم جيغ مي‌كشيد و اين‌بار در مراسم كفن‌پوش كردن چندمين شهيد فاميل و بوسه‌زدن بر تنها يادگار پسردايي؛ يك پلاك شكسته و چندتكه استخوان و...... درست دوماه مانده به پذيرش قطعنامه.

جنگ براي من يعني مردي كه بوي خوبي مي‌داد، بلندقامت‌تر از آنكه بي بلندكردن صورتم بتوانم چهره‌ي مهربانش را ببينم، پزشكي كه دو ماه بعد در بيمارستانهاي صحرايي سومار پر كشيد.

آدمي جنگ را دوست ندارد و من هم ، گرچه شايد روزي مجبور باشم براي دفاع از دين و ميهنم به آن تن در دهم ،جنگ براي من يعني قلكهايي كه مي‌شكستم تا... .

اما « اعتراف مي‌كنم،

همه‌ي اين شبها چراغها را

به خاطر تو روشن گذاشته‌ام،

وگرنه مي‌دانم

هيچ كس تا به حال/ نشنيديست

دريا رد گامهاي خودش را گم كند»(2)

*** از بيمارستان ساسان خارج مي‌شوم، در ازدحام پياده‌رو ايستاده‌ام، چنارهاي بلوار، بوي پاييز مي‌دهند اما هرم آفتاب داغ شهريور دستهايم را سايه‌سار چشمهايم مي‌كند. خيابان هم‌چنان شلوغ است، ردپاهايم را پيدا مي‌كنم و از همان راه برمي‌گردم. وقت تنگ است، براي گفتن “ شايد وقتي ديگر” تنگ است و بيگاه.

« و رسالت من اين خواهد بود

تا دو استكان چاي را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم

تا در شبي باراني

آنها را

با خداي خويش چشم در چشم هم نوش .»(3)

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۳٠
تگ ها :

رجعت امام حسين عليه السلام در قرآن و روايات

 

رجعت را که عبارت است از " بازگشت گروهي از مؤمنان خالص" و " طاغيان و کفار بسيار شرور" بعد از ظهور حضرت مهدي(عج) و در آستانه رستاخيز"! بايد از جمله اموري دانست که اعتقاد بدان خاصه پيروان مکتب تشيع مي باشد.(1) و از جانب امامان بزرگوار شيعه عليهم السلام تأکيدات فراواني بر اعتقاد بدان وارد گرديده است، تا بدانجا که در حديثي از امام جعفر صادق(ع) عدم ايمان به آن، همسنگ و هم وزن انکار ايشان قرار داده شده و کساني را که بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره" امامت و ولايت" معرفي فرموده اند" از ما نيست کسي که ايمان به رجعت نداشته باشد..."(2)

بايد دانست امر رجعت اگر چه در ابتدا براي ما آدميان که محصور در حصار ماديات هستيم شگفت آور و عجيب به نظر مي رسد، و به همين دليل گاهي در اين امر شک و ترديد نموده و حتي زماني هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن مي پردازيم! ولي اگر عقل معادانديش را که با حجاب هاي هوي و هوس پوشيده نشده باشد به کار گيريم و در اين امر کمي انديشه کنيم خواهيم ديد که بنا به چندين و چند دليل عقلاني، وقوع رجعت، جاي هيچگونه استبعاد و شگفتي ندارد. و نيز اگر در آيات قرآن کريم غور و بررسي نماييم بدين نکته پي مي بريم که در اين کتاب آسماني دهها آيه وجود دارد که هر يک به نوعي اثبات کننده موضوع رجعت مي باشند و نه تنها آيات قرآن کريم که احاديث و روايات بسياري را در کتب معتبر حديثي مي توان مشاهده کرد که بر وقوع رجعت تأکيد دارند.

و اما همانطور که از تعريف رجعت که در صدر اين نوشتار آمد، برمي آيد، رجعت يعني اعتقاد به بازگشت " مؤمنان خالص" و " کفار و ظالمان خالص"، آنان که در طول حيات دنيوي خود جزو رهبران و سردمداران ايمان و کفر محسوب مي شده اند، و بدين ترتيب درمي يابيم که امر رجعت تنها شامل عده اي از انسانها مي شود و نه همه آنها! همانطور که در حديثي از امام جعفر صادق(ع) مي خوانيم که فرمود:" رجعت عمومي نيست بلکه جنبه خصوصي دارد، تنها گروهي بازگشت مي کنند که ايمان خالص يا شرک خالص دارند."(3)

و مطابق اين حديث شريف از جمله کساني که در هنگامه رجعت به اين عالم برمي گردند کساني هستند که در ايمان، خالص و ناب بوده اند و به تعبير رساتر، امام مؤمنان و مولاي صالحان و مقتداي پرهيزگاران گرديده اند، که يکي از آنها سالار شهيدان و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام مي باشد، که در برخي از آيات قرآن کريم و نيز تعداد کثيري از روايات و احاديث به رجعت آن حضرت تصريح گرديده است و آن را امري حتمي الوقوع دانسته اند، که ذيلا به دو نمونه از آيات قرآن کريم و تعدادي از روايات اسلامي که در خصوص رجعت آن حضرت وارده شده است اشاره مي نمائيم.

الف- رجعت امام حسين(ع) در قرآن کريم

همانطور که قبلا گفتيم در قرآن کريم پيرامون مسئله رجعت و نيز رجعت حسين بن علي عليهماالسلام، آيات فراواني وجود دارد تا بدانجا که گفته اند:" در قرآن 18 آيه صريح در باب رجعت است"(4) و از جمله اين آيات، آيات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات مي باشند:

" در آن روز که زلزله هاي وحشتناک همه چيز را به لرزه درمي آورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مي دهد."

اين دو آيه شريف اشاراتي دارند به حوادثي که قبل از وقوع قيامت و رستاخيز روي مي دهند که از جمله آنها زلزله اي وحشتناک است که همه چيز را در هم ريخته و نظام جهان را دگرگون مي سازد.

" حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در (تأويل) اين آيه شريفه فرموده اند:

" لرزاننده، امام حسين عليه السلام - منظور رجعت امام به دنيا است که تحول و دگرگوني ايجاد مي کند-  و حادثه دومين، علي بن ابيطالب عليه السلام است.

نخستين فردي که ( در رجعت) قبر او شکافته شده( و از آن بيرون مي آيد) و خاک را از سر مي زدايد، حسين بن علي عليهماالسلام است."(5)

و نيز در اين زمينه بايد به آيه ششم از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزيز در اين آيه مي فرمايد.

" آنگاه شما را روبروي آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند، مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را بسيار گردانيم."

اين آيه شريفه نيز طبق روايتي که از امام جعفر صادق(ع) وارد گرديده، به موضوع رجعت امام حسين(ع) اشاره دارد، چرا که آن حضرت فرمود: اول کسي که به دنيا برمي گردد حضرت امام حسين(ع) و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود پس همه ايشان را بکشد مثل آن که ايشان کشته اند چنانچه حق تعالي فرموده است: ثم رددنا لکم..."(6)

 و باز در روايت ديگري امام صادق(ع) در تأويل همين آيه مي فرمايد:" ثم رددنا لکم الکرة عليهم"  اشاره است به خروج امام حسين(ع) با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند که اين حسين است که بيرون آمده است تا مؤمنان وي شک  نکنند و بدانند که دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد..."(7)

با توجه به دو آيه فوق الذکر اين نکته به دست مي آيد که امر رجعت و نيز رجعت امام حسين(ع) از نظرگاه اين کتاب آسماني امري شدني خواهد بود و به همين دليل جاي شگفتي در آن وجود ندارد.

ب- رجعت امام حسين عليه السلام در روايات

يکي از منابع چهارگانه فقه اسلامي، حديث و سنت مي باشد. و به همين خاطر براي اثبات بعضي از احکام، قواعد و اعتقادات ديني ناگزير از رجوع به احاديث و سنن منقول از پيامبر(ص) و ائمه عليهم السلام هستيم، که اين مطلب درباره" رجعت" نيز صادق است. يعني براي پي بردن به کم و کيف رجعت در کنار استدلال به قرآن کريم و عقل، بايد از احاديث و روايات نيز بهره گرفت.

بايد دانست درباره امر رجعت و حوادث پيرامون آن روايات و احاديث فراواني در کتب روائي و حديثي مضبوط است. تا جايي که " شيخ حرعاملي در کتاب الايقاظ من الهجعة بالبرهان علي الرجعة،600 حديث- درباره رجعت- روايت کرده است"(8) ولي از آنجا که بحث ما پيرامون رجعت امام سوم عليه السلام مي باشد، فقط به برخي از رواياتي که در آنها به رجعت آن حضرت تصريح گرديده مي پردازيم.

روايت اول:

" قطب راوندي و ديگران از جابر از امام محمد باقر(ع) روايت کرده است که حضرت امام حسين(ع) در صحراي کربلا، پيش از شهادت فرمودند:... اول کسي که زمين شکافته مي شود و از زمين بيرون مي آيد من خواهم بود و بيرون آمدن من همراه مي شود با بيرون آمدن اميرالمومنين و قيام قائم ما..."(9)

اين روايت که علامه مجلسي آن را در حق اليقين آورده است بر اين نکته تصريح مي فرمايد که اولين رجعت کننده در هنگامه رجعت امام حسين(ع) مي باشد و در اين مورد، احاديث فراواني نقل گرديده که نمونه اي از آن را قبلا و در شرح آيات سوره مبارکه نازعات نيز ذکر کرديم.

روايت دوم:

"... عياشي از حضرت امام جعفرصادق(ع) روايت کرده است که اول کسي که به دنيا بر مي گردد حضرت امام حسين(ع) است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بکشد مثل آن که ايشان را کشته اند."(10)

در اين روايت علاوه بر آنچه قبلا بدان اشاره نموديم يعني اولويت امام حسين(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نيز مخالفان و دشمنان ايشان هم اشاره گرديده و همانطور که ملاحظه مي شود تصريح گرديده که در واقعه رجعت گويي صحنه حماسه آفرين عاشورا بار ديگر تکرار گرديده و مجددا مقاتله اي بين آن حضرت و سپاه يزيد درمي گيرد که سرانجام و عاقبت آن، همانا پيروزي و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر بوده و در واقع انتقام فجايع حادثه عاشورا از يزيديان گرفته مي شود و البته اين انتقام گيري از ظالمان و ستمگران تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روايتي که از امام کاظم(ع) وارد گرديده، در هنگامه رجعت بسياري از مؤمنان از دشمنان خود طلب حقوق پايمال شده خويش را مي نمايند و علاوه بر آن از عده اي از دشمنان خود، انتقام مي گيرند:"... در رجعت ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان به سوي بدن ها برمي گردند تا حق خود را از ايشان استيفاء کنند و هر که ايشان را عذاب و شکنجه کرده باشد از او انتقام بگيرند و..."(11)

روايت سوم:

"... از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت گرديده که اول کسي که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين عليه السلام خواهد بود و آن مقدار حکومت خواهد کرد که از پيري موهاي ابروهاي او بر روي ديده اش آويخته شود."(12)

مطابق اين روايت و روايات مشابه ديگر، در هنگامه رجعت براي برخي از ائمه عليهم السلام دوراني است که در طي آن در پهنه گيتي به حکمراني پرداخته و حکومت مي نمايند، که از جمله آنها امام حسين عليه السلام است که دوران حاکميت آن حضرت بسي طولاني خواهد بود. بايد دانست که از اين روايت استفاده مي شود که فاصله بين قيام حضرت صاحب عليه السلام و رجعت تا وقوع رستاخيز و برپا شدن قيامت، فاصله اي طولاني خواهد بود که در اين فاصله همانطور که گفتيم عده اي از اولياء الهي حکومت مي کنند و دنيا، روزگاري سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد ديد. دوراني که نشاني از ظلم و ستم وجود ندارد و " نيکان به ديدن دولت ائمه عليهم السلام[ خوشحال شده] و ديده هاي ايشان روشن مي گردد..."(13)

از آنچه گفتيم نتيجه گرفته مي شود که اولا امر رجعت امري حتمي الوقوع مي باشد و ثانيا اين امر تنها منحصر به برخي از صلحاء و اشقياء مي شود و نه همه آنها، که از آن جمله اند، امام حسين عليه السلام که نخستين مراجعت کننده به دنيا است و پس از انتقام گيري از پديدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گيتي، مدت بسياري را به اداره امور عالم و حاکميت بر جهان بشريت مي گذارند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۳٠
تگ ها :

مي خوام از مرگ حرف بزنم. اشكالي داره؟

 


ميدونيد كه خيليا هستن كه تا حالا حتي يك بار هم گزرشون به قبرستون نيافتاده

كسي تا حالا مرده شور خونه رفته

كسي تاحالا ديده كه مرده رو ميزارن تو قبر و روش خاك ميريزن

اونايي كه نديدن برن ببينن كه آدم اونجا خوب كاسبي ميكنه

مرگ، مردن، مرده، قبر ، قبرستون، مرده شور، كفن،… چيزايين كه خيليا ازش
فرار ميكنن و حتي سالي يكبار هم به اين چيزا فكر نميكنن

فكرشو بكنيد: يكي بوده حالا نيست يني مرده يه سري دلتنگش ميشن و فقط باسش
گريه ميكنن يسري باورشون نميشه كه طرف پريده يه سري هم تو كف قدرت خدان
خلاصه هر كس تو يه حاليه.

مرده تو نش كش راهي قبرستون يه لشگر آدم هم دنبالش ميرسن داخل قبرستون
مرده رو ميبرن تو مرده شور خونه تا بشورن .اما اين شستن با اون شستناي
ديگه فرق ميكنه :طرف جون نداره، آخرين باره كه شسته ميشه، آخرين باره
كه صورتشو ميبينن، با عطر شستشوش ميدن و آخرين باره كه…

مرده رو مي پيچن تو كفن (كفن مثل كت و شلوار و تيشرت استرج و مانتو فلان
نيست.چند متر پارچه سفيد از نوع ارزونترينه) كفن و محكم ميبندنش و بلنش
ميكنن و با صداي لااله الا الله ميبرنش به سمت قبر و مردم هم شيون كنان
دنبالش. ميزارنش زمين و همگي باسش نماز ميت ميخونن. چه نمازي از اون نمازاست
كه آدم شيش دنگ حواسش جمعه و ترس خدا تو وجودش حاكمه.بعد از نماز مرده رو
بر ميدارن و آروم ميزارنش تو قبر . تو اين لحظه است كه آدم حس غريبي پيدا
ميكنه و حس ميكنه كه انگار خودشو دارن ميزارن تو قبر. جماعت ناله و
فريادش بلند ميشه. رو مرده خاك ميريزن اونقدر ميريزن كه سطح قبر با سطح
زمين يكي بشه و اينجوري ميشه كه جسم آدم با خاك عجين ميشه

ملت ميرن سر قبر و باسه طرف گريه ميكنن و فاتحه ميفرستن و تو دل هر كسي يه
چيزي ميگذره.يكي حسرت ميخوره كه چرا قدر مرده رو ندونست، يكي خاطرات
مرده به ذهنش مياد ، يكي خوبياش به يادش مياد خلاصه تو دل هر كي يه چيزي
ميگزره. اما مرده ديگه مرده و دستش از دنيا كوتاه شده و چيزايي رو كه
تونسته آذوقه ببره برداشته و اگه نتونسته ديگه نمي تونه ب گرده و ببره

اما يكي از قشنگيا تو قبرستون ميدونيد چيه؟اينه كه شاه و گدا با يه لباس
ميرن تو قبر .يه لباس هم رنگ و هم جنس

اونجا ديگه تنگ و گشاد و كوتاه و بلند و بدر نگ و خوش رنگ و اتو خورده و
نخورده نداريم.

بهتوم پيشنهاد ميكنم حتما باسه يك بار هم شده به قبرستون سري بزنيد.
قبرستون هم باسه خودش مدرسه ايه و كلي چيزا توش ياد ميگيرين

و فراموش نكنيم كه يه روزم نوبت ماست كه دل از اين عروس هزار داماد
بكنيم و به ديار ابدي بريم و حواسمون جمع باشه كه چيزايي رو كه لازم داريمو
بهش ارزش بديم و دنبالش باشيم و خودمونو مشغول دنيا پرستي كه پوچ ترين
پوچاست نكنيم

يا علی

التماس دعا

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢۸
تگ ها :

سلام

دوستان ببخشيد که چند روزی ! بروز نشد اخه جاتون خالی مسافرت بودم !!!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٤
تگ ها :

شخصيت يگانه

 

 

 

نگرش هستي شناسانه و انسان شناسانه ي «جبهه توحيد» سيره زندگي موحدان را از ساير مردم متمايز ساخته است.

در بينش و باور موحّدان «هستي» در يد قدرت خالقي است كه برگي، بي اراده ي او بر زمين نمي افتد و دفتر زندگي «انسان» با مرگ پايان نمي پذيرد و در اين بينش، دنيا نردباني براي رسيدن به كمال و نه تنها «هدف» و سير «حركت» بلكه «سلوك و سيره ي » زندگي روشن و نمايان است.

همين ويژگي، شناخت و شناساندن مردان اردوگاه «توحيد» را از ساكنان اردوگاه هاي ديگر سهل و آسان نموده و ارباب معرفت و تشنگان زمان حقيقت را به سوي خود مي خواند.

در سيره و سلوك مردان موحد نه «تضاد در قول و عمل» به چشم مي خورد و نه تغيير در «شخصيت». برگ برگ زندگي، همخوان و همگن و هر يك تفسير و تأويل درون مايه ي ديني است.

به جرأت مي توان گفت: «ظهور درون مايه ديني» ،«ثبات فكري و اخلاقي» و«شخصيت يگانه» شهيد رجايي در همه ي برهه هاي زندگي، گوياترين سند براي قرار دادن نام اين بزرگ مرد در كنار «مردان موحد» تاريخ است.

جستاري در زندگي و سير و سلوك اين فرهيخته ي نامدار، مبيّن اين واقعيت است كه شخصيت رجايي «دست فروش» ،از رجايي «معلم»، و از رجايي «رئيس جمهور» غيرقابل تفكيك است. رجايي در فراز و نشيب هاي زندگي همان رجايي «ساده زيست» همان رجايي «ولايت مدار» همان رجايي «آمر به معروف و ناهي از منكر» باقي مي ماند و پست و مقام و فشارهاي سياسي و اجتماعي، نه تنها كوچك ترين تغييري در شخصيت او ايجاد نمي كند، بلكه نه شاهد ضعفي در مايه هاي معنوي او هستيم و نه مي توان سندي بر عقب نشيني او از مواضع خدا محورانه اش ارائه كرد.

اينك به بيان خاطرات كوتاهي از زندگي اين بزرگ مرد تاريخ مي پردازيم:

 

دانشجو، دزد نيست

يك روز كه همه ي دانشجويان در سالن بزرگ دانشسراي عالي گرد آمده بودند، استاد عكس هاي كوچكي را از كيف درآورد و در حالي كه به كلاس نشان مي داد، از تعليم و تربيت غربي تعريف كرد. بعد هم فرهنگ و روش ايراني را خيلي تحقير نمود، از جمله گفت: رابطه ي دانشجوي غربي با استادش فلان گونه است، ولي در اين جا عينك مرا كه در جلسه ي قبل جا گذاشته بودم، يك دانشجو دزديد!!

رجايي تا اين حرف را شنيد، از ميان آن همه دانشجو كه ساكت نشسته بودند و توهين هاي او را گوش مي دادند، فرياد زد:

استاد! دانشجو دزد نيست، شما بي عرضه ايد كه عينك تان را گم مي كنيد. عينك ذرّه بيني شما به چه درد دانشجو مي خورد؟ شما نمي دانيد عينك تان را چه كرده ايد، به دانشجويان تهمت مي زنيد.

شعور شما اين قدر است كه يك عكس كوچك 10×7 را جلوي كلاس گرفته ايد و خيال مي كنيد دانشجويان تا رديف آخر آن را مي بينند و مرتب دم از فرهنگ و آموزش و پرورش آمريكا مي زنيد، اولاً: ما حتي اگر جلو بياييم هم چيزي از اين عكس كوچك نمي بينيم. ثانياً: ديدن دو سه صحنه از تعليم و تربيت آمريكا به چه درد ما مي خورد! ما اصلاً نمي خواهيم اين چيزها را ببينيم.

استاد كه از صراحت لهجه ي دانشجوي جوان خود جا خورده بود، با عصبانيت خطاب به آقاي رجايي گفت: زودباش از كلاس برو بيرون!

او نيز به عنوان اعتراض كلاس را ترك كرد و به دليل محبوبيت خاصي كه بين بچه ها داشت، عده ي ديگري از دانشجويان هم به دنبال او از كلاس خارج شدند.

 

نماز جماعت، اوّلين كار

معلم هاي دبيرستان" كمال" جلسه ي ماهانه اي داشتند كه در آن هم قرآن خوانده و تفسير مي شد و هم موضوعات سياسي و مسايل روز به بحث گذاشته مي شد. اين جلسات كه آقاي رجايي، جلال الدين فارسي، دكتر باهنر، دكتر بهفروزي، دكتر كارشناس و عده ي ديگري از دوستان در آن شركت داشتند، بعد از اذان مغرب با نماز جماعت شروع مي شد. در سال 44 يك بار كه جلسه در منزل من بود، آقاي جلال الدين فارسي از آقاي رجايي پرسيد: اگر حكومت اسلامي بشود و تو نخست وزير بشوي چه كار مي كني؟ آقاي رجايي بلافاصله جواب داد: اولين كاري كه مي كنم، اين است كه نماز جماعت را در ادارات برقرار مي كنم. همه به جواب ايشان خنديدند، چون هيچ كس تصور نمي كرد حكومت پهلوي ساقط و آقاي رجايي نخست وزير شود.

پانزده سال بعد كه از راديو و تلويزيون شنيدم ايشان به عنوان نخست وزير بخشنامه اي به كليه وزارتخانه ها و سازمان ها در مورد نماز اول وقت صادر كرده است، بي اختيار گفتم: واقعاً خدا پدر و مادرت را بيامرزد، كه آن موقع تو اين حرف ها را مي زدي وما مي خنديديم.

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٧
تگ ها :

انجام تظاهرات ضد بوش در ”سنترال پارك“ نيويورك ممنوع شد

 

تصميم ژاكلين سيلبرمن، قاضي دادگاه عالي نيويورك آخرين دعواي حقوقي ميان گروه‌هاي مخالف و انجمن‌هاي شهري مي‌باشد.
وي ضمن طرفداري از مقام‌هاي شهري گفت: بيم آن مي‌رود كه چمن‌هاي پارك به دليل اين تظاهرات خراب شود و از طرف ديگر امنيت لازم براي تضمين جاني اين جمعيت زياد وجود ندارد.
هماهنگ كننده‌ي ملي سازمان‌هاي اتحاد براي صلح و عدالت در اين رابطه گفت: ما از قانون اطاعت مي‌كنيم و در پارك تظاهرات برگزار نمي‌كنيم اما به هر حال راهپيمايي ما انجام خواهد شد. تصور مي‌شود بيش از 250 هزار تن در اين تظاهرات شركت كنند. ما مكان ديگري را در نظر مي‌گيريم. جايي بسيار دورتر از اين پارك.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٥
تگ ها :

 

 

 

تمامي اخبار مربوط به تشديد حملات و درگيري‌هاي خونين در نجف، فلوجه و شهرهاي ديگر عراق امروز (چهارشنبه) تحت تاثير گزارش‌هاي مربوط به بازگشت آيت‌الله‌العظمي سيستاني به عراق و هم‌چنين فراخوان وي براي آمدن مردم به نجف و ايستادگي در برابر آمريكايي‌ها قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) العربيه اعلام كرد، آيت‌الله‌العظمي‌ سيستاني پس از رسيدن به عراق به منزل آيت‌الله سيد علي عبدالحكيم در شهر بصره وارد شد.

اين شبكه هم‌چنين تصاويري از حركت گروهي مردم و شيعيان عراق به سوي شهر نجف بنا به درخواست آيت‌الله‌ سيستاني به منظور پايان درگيري‌ها در اين شهر، نشان داد.

آيت‌الله سيستاني هم‌چنين از آحاد ملت عراق خواست توجه خود را به نجف اشرف معطوف كنند و آنها كه مي‌توانند خود را به اين شهر برسانند تا فجايع تلخ و خون‌بار اين شهر مقدس پايان يابد.

در فراخوان آيت‌الله سيستاني آمده ‌است: مردم در صحنه حاضر شوند و آنها كه مي‌توانند به شهر مقدس نجف بروند، بايد آمريكايي‌ها از نجف خارج شوند و امنيت به مردم بازگردد.

رييس دفتر اطلاع رساني دولت عراق نيز ضمن تاييد حضور آيت‌الله‌العظمي سيستاني در منزل آيت‌الله حكيم اظهار داشت: اين مرجع تقليد شيعيان فردا عازم نجف مي‌شود.

هم‌چنين سيدمحسن حكيم در گفت‌و‌گو با ايسنا گفت: تمامي مردم عراق جهت استقبال و همراهي آيت‌الله سيستاني تا نجف در حال بسيج شدن هستند.

وي‌ افزود: در تماس با پسر آيت‌الله سيستاني اعلام شد كه ايشان احتمالا فردا به همراه ميليون‌ها نفر از شيعيان عراق عازم نجف خواهند شد.

وي هم‌چنين از طرح 3 ماده‌يي آيت‌الله سيستاني براي حل مشكل نجف ارائه مي‌كند.

 

* تشديد حملات و درگيري‌ها در نجف، فلوجه و ديگر شهر‌هاي عراق *

خبرگزاري رويتر از وقوع درگيري‌هاي سنگين و تيراندازي‌هاي شديد در نزديكي حرم امام علي (ع) در شهر مقدس نجف خبر داد.

شاهدان اين حملات از بلندشدن دود غليظي از اين منطقه حكايت مي‌كنند.

العربيه نيز از حركت نيروهاي آمريكايي به سوي ورودي حرم امام علي (ع) خبر داده است.

درگيري‌هاي تازه ميان نيروهاي وفادار به مقتدي صدر و نيروهاي ائتلاف تحت امر آمريكا پس از آن آغاز شد كه دولت عراق تا سه‌شنبه مهلت داده بود كه يا آنها حرم را ترك كنند يا آماده‌ي مرگ باشند.

از نجف هم‌چنين خبر مي‌رسد كه هواپيماهاي آمريكايي امروز (چهارشنبه) اين شهر را به شدت بمباران كردند.

به گزارش آسوشيتدپرس، جنگنده‌هاي آمريكايي مناطقي را در بخش‌هاي شرقي اين شهر بمباران كردند و صداي چندين انفجار مهيب از اين شهر شنيده شد.

 

* تانك‌هاي آمريكايي در 20 متري حرم حضرت امام علي (ع) *

به دنبال حملات روز سه‌شنبه در نجف، شبكه‌ي العربيه اعلام كرد كه تانك‌هاي آمريكا و خودروهاي گارد ملي عراق، در فاصله‌ي 20 متري حرم امام علي (ع) متمركز شدند.

العربيه افزود: نيروهاي آمريكايي و عراقي سعي مي‌كنند تا نيروهاي المهدي را در يك محل متمركز كرده و بعد از آن حملات نهايي را عليه آنها كنند.

هم‌چنين صداي انفجارهايي در اطراف نجف شنيده مي‌شود و تيراندازي‌ها و درگيري‌هايي نيز همچنان ميان نيروهاي آمريكايي و عراقي و لشگر المهدي ادامه دارد.

العربيه اعلام كرد: اصابت يك خمپاره به منطقه‌ي المنصور، خسارت‌هاي زيادي برجاي گذاشته است.

آمريكا مدعي شده كه اين خمپاره اشتباها به اين منطقه اصابت كرده است.

اين شبكه‌ هم‌چنين اعلام كرد كه تمام راههاي ورودي به حرم امام علي (ع)، تحت كنترل نيروهاي آمريكايي در آمده است.

خبرگزاري فرانسه نيز گزارش داد تك تيراندازهاي آمريكايي به سوي تمامي درهاي ورودي حرم امام علي (ع) نشانه گرفته‌اند.

اين در حالي است كه تانك‌هاي نيروهاي آمريكايي نيز اطراف حرم را محاصره كرده‌اند و هواپيماهاي آمريكايي چند متري حرم امام علي (ع) را با موشك مورد هدف قرار داده‌اند.

خبرنگار العربيه در نجف نيز اظهار داشت: نيروهاي آمريكايي و عراقي خيابان‌هاي اطراف مرقد را محاصره كرده‌اند و در مناطق اطراف خيابان صادق، با نيروهاي صدر درگير شدند كه به علت شدت درگيري‌، نيروهاي آمريكايي از ورود خبرنگاران به منطقه ممانعت مي‌كنند.

وي ادامه داد: هر لحظه احتمال افزايش درگيري‌ها وجود دارد و راهي هم براي كمك رساني به نيروهاي لشگر المهدي وجود ندارد.

هم‌چنين اخبار ضد و نقيض در اين باره وجود دارد و هنوز اطلاعات موثقي در اين باره در دست نيست و هنوز هم نيروهاي لشگر المهدي در داخل حرم در حال تحصن هستند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٤
تگ ها :