امروز سوم جماد‌ي‌الثاني است. سال يازدهم هجرت، سال وفات پدر . كودكانش را يكايك بوسيد: حسن، هفت ساله، حسين، شش ساله، زينب، پنج ساله و ام كلثوم سه ساله.

و اينك لحظه‌ي وداع با علي! چه دشوار است. اكنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد “ام رافع” بيايد، وي خدمتكار پيغمبر بود. از او خواست كه:

- اي كنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل كرد و سپس جامه‌هاي نويي را كه پس از مرگ پدر كنار افكنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويي از عزاي پدر بيرون آمده است و اكنون به ديدار او مي‌رود.

به ام رافع گفت:

ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

آرام و سبكبار بر بستر خفت، رو به قبله كرد، در انتظار ماند.

لحظه‌اي گذشت و لحظاتي ...

ناگهان از خانه شيون برخاست.

پلك‌هايش را فروبست و چشم‌هايش را به روي محبوبش ـ كه در انتظار او بود‌ ـ گشود.

شمعي از آتش و رنج، در خانه‌ علي خاموش شد و علي تنها ماند. با كودكانش.

از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علي چنين كرد.

اما كسي نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟

در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.

و كجاي بقيع؟ معلوم نيست.

آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه.

مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.

و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است.

ساعت‌ها است.

شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ي درد او را گوش مي‌دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌هاي خفته مي‌شنوند.

نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد:

ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“.

ـ “از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شكيبايي من كاست و چالاكي من به ضعف گراييد. اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اكنون جاي شكيب هست.

“من تو را در شكافته گورت خواباندم و در ميانه‌ حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”.

وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بي‌خواب، تا آنگاه كه خدا خانه‌اي را كه تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند.

هم‌اكنون دخترت تو را خبر خواهد كرد كه قوم تو بر ستمكاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير. اينها همه شد، با اين كه از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.

بر هر دوي شما سلام. سلام وداع كنننده‌اي كه نه خشمگين است، نه ملول.

لحظه‌اي سكوت نمود، خستگي يك عمر رنج را ناگهان در جانش احساس كرد. گويي با هر يك از اين كلمات، كه از عمق جانش كنده مي‌شد ـ قطعه‌اي از هستي‌اش را از دست داده است.

درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌كشد.

و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟

درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟

احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟

به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌اي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.

آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ي عزيز”ي را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.

فاطمه اين‌چنين زيست و اين‌چنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز كرد. در چهره همه‌ ستمديدگان ـ كه بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هاله‌اي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه‌ قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ايمان‌هاي شگفت زنان و مرداني كه در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت مي‌جنگيدند، در توالي قرون، پرورش مي‌يافت و در زير تازيانه‌هاي بي‌رحم و خونين خلافت‌هاي جور و حكومت‌هاي بيداد و غصب، رشد مي‌يافت و همه‌ دل‌هاي مجروح را لبريز مي‌ساخت.

اين است كه همه جا در تاريخ ملت‌هاي مسلمان و توده‌هاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حق‌خواهي و عدالت‌طلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.

از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.

وي در همه‌ي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود.

مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش.

مظهر يك “همسر” در برابر شويش.

مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش.

مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.

وي خود يك “امام” است، يعني يك نمونه‌ي مثالي، يك تيپ ايده‌آل براي زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه مي‌خواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند.

او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ي مدامش در دو جبهه‌ي خارجي و داخلي، در خانه‌ي پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد.

نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.

در ميان همه جلوه‌هاي خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علي است.

او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش.

اين است كه علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.

پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را “بني‌علي” مي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”.

شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.

نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.

و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است.

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳۱
تگ ها :

حضرت امام خميني(ره):

 

 

«... من راجع به حضرت صديقه‌ سلام‌الله عليها خودم را قاصر مي‌دانم ذكري بكنم، فقط اكتفا مي‌كنم به يك روايت كه در كافي شريفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روايت اين است كه حضرت صادق سلام‌الله عليه مي‌فرمايد: فاطمه سلام‌الله عليها بعد از پدرش ‌75 روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مي‌آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي‌كرد و مسائلي از آينده نقل مي‌كرد. ظاهر روايت اين است كه در اين ‌75 روز مراوده‌اي بوده است يعني رفت‌وآمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم كه غير از طبقه‌ي اول از انبياء عظام درباره‌ي كسي اين طور وارد شده باشد كه در ظرف ‌75 روز جبرئيل امين رفت‌وآمد داشته است و مسائل را در آتيه‌اي كه واقع مي‌شده است، مسايل را ذكر كرده است و آنچه كه به ذريه‌ي او مي‌رسيده است در آتيه، ذكر كرده است و حضرت امير هم آنها را نوشته است، كتاب وحي بوده است حضرت امير، همانطوري كه كاتب وحي رسول خدا بوده است - و البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول‌ اكرم - كاتب وحي حضرت صديقه در اين ‌75 روز بوده است. مساله‌ي آمدن جبرئيل براي كسي يك مساله‌ي ساده نيست، خيال نشود كه جبرئيل براي هر كسي مي‌آيد و امكان دارد بيايد، اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرئيل مي‌خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است. چه ما قائل بشويم به اين قضيه تنزيل، تنزل جبرئيل، به واسطه‌ي روح اعظم خود اين ولي است يا پيغمبر است، او تنزيل مي‌دهد او را وادار مي‌كند تا مرتبه‌ي پايين يا بگوييم كه خير، حق تعالي او را مامور مي‌كند كه برو و اين مسايل را بگو. چه آن قسمت بگوييم كه بعض اهل نظر مي‌گويند و چه اين قسم بگوييم كه بعض اهل ظاهر مي‌گويند، تا تناسب ما بين روح اين كسي كه جبرئيل مي‌آيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است نباشد، امكان ندارد اين معنا و اين تناسب بين جبرئيل كه روح اعظم است و انبياء درجه‌ي اول بوده است. مثل رسول خدا و موسي و عيسي و ابراهيم و امثال اينها، بين همه‌ كس نبوده است، بعد از اين هم بين كس ديگر نشده است، حتي درباره‌ي ائمه‌ هم من نديده‌ام كه وارد شده باشد اين طور كه جبرئيل بر آنها نازل شده باشد، فقط اين است كه براي حضرت زهرا سلام‌الله عليهاست كه آن كه من ديده‌ام كه جبرئيل به طور مكرر در اين ‌75 روز وارد مي‌شده و مسايل آتيه‌اي كه بر ذريه‌ي او مي‌گذشته است، اين مسايلي كه گفته است، راجع به مسايلي است كه در عهد ذريه‌ي او مي‌گذشته است، اين مسايل را كه گفته‌ است، راجع به مسايلي است كه در عهد ذريه‌ي بلندپايه‌ي او حضرت صاحب سلام‌الله عليها است براي او ذكر كرده است كه مسايل ايران جزو آن مسايل باشد، ما نمي‌دانيم، ممكن است. در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه‌ي فضايلي كه براي حضرت زهرا ذكر كرده‌اند - با اين كه آنها هم فضايل بزرگي است - اين فضيلت را من بالاتر از همه مي‌دانم كه براي غير انبياء عليهم‌السلام، آن هم نه همه‌ي انبياء، براي طبقه‌ي بالاي انبياء عليهم‌السلام و بعض از اوليايي كه در رتبه‌ي آنها هست، براي كسي ديگر حاصل نشده. و با اين تعبيري كه مراوده داشته است جبرئيل در اين هفتاد و چند روز، براي هيچ كس تا كنون واقع نشده و اين از فضائلي است كه از مختصات حضرت صديقه سلام‌الله عليهاست.»

صحيفه‌ي امام جلد ‌20 صفحه ‌4

‌64/12/11

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳٠
تگ ها :

 

 

حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) فرمود : وقتی آيه 63سوره نور نازل شد که :


" ای مسلمانان ، رسول خدا را آن گونه که همديگر را مي خوانيد ، صدا نکنيد "


ترسيدم که رسول خدا را با لفظ " ای پدر " بخوانم ، من هم مانند ديگران پدر را با
نام " يا رسول الله " صدا زدم . دو سه بار که پدر را با اين نام خواندم ، رو به
من کرده فرمودند :


ای فاطمه ! اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است ، فاطمه
جان ، تو از منی و من از تو ، همانا اين آيه برای ادب کردن آدم های خشن و درشت
خوهای قريش ، انسان های  خودخواه و متکبر ، نازل شده است . دخترم تو با جمله
" پدر جان " خطاب کن که مايه حيات قلب من است و خداوند را خوشنود مي کند .

 

 

مردی نابينا از حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اذن خواست که داخل خانه شود .  
فاطمه ( عليها السلام ) خود را از او مستور کرد . پيغمبر خدا ( صلی الله عليه
و آله ) به فاطمه فرمود : به چه سبب خود را مستور کردی و حال اين که اين مرد
نابينا تو را نمي بيند . حضرت زهرا ( عليها السلام ) پاسخ داد ، " اگر او مرا
نمي بيند ، من او را مي نگرم ، و اگر چه او نمي بيند اما بوی زن را استشمام
مي کند " . رسول خدا پس از شنيدن سخنان دخترش فرمود : " شهادت مي دهم که
تو پاره تن منی " .


 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٩
تگ ها :

Islam in America

  • Mosques in the United States: 1,209
  • American Muslims associated with a mosque: 2 million
  • Increase in number of mosques since 1994: 25 percent
  • Proportion os mosques founded since 1980: 62 percent
  • Average number of Muslim associated with each mosque in the United States: 1,625
  • U.S. mosque participants who are converts: 30 percent
  • American Muslims who "strongly agree" that they should participate in American institutions and the political process: 70 percent
  • U.S. mosques attended by a single ethnic group: 7 percent
  • U.S. mosques that have some Asian. African-American, and Arab members: nearly 90 percent
  • Ethnic origins of regular participants in U.S. mosques:
    • South Asian = 33 percent
    • African-Americans = 30 percent
    • Arab = 25 percent
    • Sub-Saharan African = 3.4 percent
    • European = 2.1 percent
    • White AMerican = 1.6 percent
    • Southeast Asian = 1.3 percent
    • Caribbean = 1.2 percent
    • Turkish = 1.1 percent
    • Iranian = 0.7 percent
    • Hispanic = 0.6 percent
  • U.S. mosques that feel they strictly follow the Koran and Sunnah: more that 90 percent
  • U.S. mosques that feel the Koran should be interpreted with consideration od its purposes and modern circumstances: 71 percent
  • U.S. mosques that provide some assistance to the needy: nearly 70 percent
  • U.S. mosques with a full-time school: more than 20 percent
  •  

     
      
    نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٦
    تگ ها :

    نسل سوخته ....

     

    سلام  ٫ الهبا ! (‌ همون سلام به زبان بهائيت )‌

    اميدوارم حال همگی خوب و  در پناه خدا باشيد  ٫‌ امروز يکی ازدوستان در قسمت

    نظرات ٫ کامنتی به اين مضمون گذاشته بودن :

    نويسنده: فريور

    جمعه، 26 تير 1383، ساعت 8:57

    بیش از ۱۵۰ سال پیش حضرت قائم ظاهر شد ولی علمای اسلام همچون علمای یهود که حکم قتل حضرت مسیح را داده بودند حکم به قتل آنحضرت دادند تا نکند قدرت و مقام خويش را از دست دهند و اما کلمه نافذه الهی همواره غالب است و در نتیجه امر حضرتش عالمگير شد.

    E-mail:  fareevar@yahoo.com

    URL:  www.bahai.org/persian/

     

    خوب برادر من اولا که شما  در تاريخ ظاهرا مشکل دارين ...

    لطفا کتابهای خودتون رو يک بار مطالعه کنيد ... که البته اصلا بعيد ميدونم که گذاشته

    باشند که ببينيد ٫‌چون کتاب اقدس انقدر طاهر و پاک هستش که دست هر کسی

    نمتونه باشه !!!

     

     آقاي باب و  امام زمان

     

    در صفحه بيست و هفت از كتاب صحيفه عدليه ايشان مينويسد:

     

    حصرت امام حسن عسكري داراي فرزندي بنا  محمد بوده كه قائم

     

    اسلام و صاحب الزمان است

     

    در صفحه پنج توضيح لغات و اصطلاحات كتاب بيان فارسي در

     

     

    تفسير حرف ميم كه در صفحه پنجاه و هشت آمده ميگويد: امام

     

    دوازدهم، محمد ابن الحسن العسكریدر لوح الف در كتاب اسرار

     

    الآثار جلد يك صفحه صد و هشتاد به بعد مضامين زير را ميبينيم:

     

    بعضي نسبت داده اند كه من ادعاي  مامت و يا رسالت كرده ام. (خدا

     

    ايشان را به سبب اين تهمت بكشد  )!!!… عده أي ديگر نسبت بابيت

     

    به من داده اند، (خدا ايشان را لعنت كند)!!!. از براي حضرت بقيه الله

     

    بعد از نواب اربعه ديگر نايبي وجود ندارد و هر كس چنين ادعايي

     

    كرد (بر همه واجب است كه او را بكشند.)!!! سپس اعلام ميكند كه

     

    امروز امام زمان  محمد ابن حسن العسكري امام بر حق و حجت

     

    خدا ميباشد

     

    آقاي باب و مساله امام دوازدهم شيعه

     

    در صفحه پنج از كتاب صحيفه عدليه ميرزا عليمحمد راجع به دين

     

    اسلام بحث ميكند و ميگويد: اين شريعت مقدسه نسخ نخواهد شد،

     

    بلكه حلال محمد حلال است تا روز قيامت و حرام محمد حرام است تا

     

    روز قيامت در صفحه هفتاد و هشت از كتاب رحيق مختوم جلد اول

     

    در ترجمه آيه 40 سوره احزاب (كه من اين آيه را در مقاله تحت

     

    عنوان اسلام تنها آيين يكتاپرستي مورد استناد قرار داده ام) از قول

     

    آقاي ميرزا حسينعلي معروف به بها الله ميگويد: رسالت و نبوت به

    حضرت محمد صلي الله عليه ختم گرديد و مقام من رسالت و نبوت

     

    نبوده و نيست. در صفحه صد و چهارده از قاموس توقيع جلد اول

     

    دقيقا اين مطلب تكرار شده است

     

     آقايان عليمحمد و حسينعلي و مساله خدا

     

    ميرزا عليمحمد در صفحه پنجم از لوح هيكل الدين كه ضميمه بيان

     

    عربي است، خود را ذات خدا و هستي او معرفي مينمايد

     

     

    ميرزا حسينعلي نيز به صورت جداگانه در صفحه دويست و بيست و

     

    نه از كتاب مبين اظهار ميدارد: لا اله الا انا المسجون الفريد. يعني

     

    نيست خدايي بجز من زنداني تنها

     

     

    آقايان بهايي در جريان هستند كه تفسير دستورات و مطالب كتب

     

    طبق اين آيين حرام است، و بايد ظاهر عبارات را بپذيرد. پس بر هر

     

    بهايي واجب است كه هر دو ادعا را قبول كرده و تا اينجا دو خدا

     

    داشته باشد، يكي ميرزا عليمحمد كه طبق همين آثار اشاره شده،

     

    يكروز خود را عبد امام دوازدهم حضرت محمد ابن حسن العسكري

     

    ميدانست، بعد به درجه قائميت، و بعد بتدريج تا حد خدايي صعود

     

    فرمود. و دومي هم آن خداي تنها و زنداني بود. محققين در علوم

     

    اديان هم بدانند كه بيشترين آيات عذاب كه در قرآن وعده داده شده

     

    براي دو دسته است: يكي مشركيني كه براي خداي زمين و آسمان

     

    شريك قائل شوند كه مثالشان روشن است. دوم كساني كه به اسلام

     

    كافر شوند كه آنها هم مثالشان روشن است. محافل محترم بهاييت(

     

    البته اگر چيزي از شما باقي مانده) توجه كنيد: اگر مشكلتان براي

     

    تبليغ در ايران رسميت يافتن است، من همان كتب چاپ خودتان را با

     

    هر تيراژي كه بخواهيد چاپ و به رايگان در ايران پخش ميكنم

     

     

    البته اگر با رسميت يافتن فرجي حاصل ميشد در ساير نقاط جهان

     

    كه رسمي بوديد و هستيد  و تازه بماند كه فقط بيست و چند سال

     

    است كه شما اجازه جفنگ بافتن نداريد و قبل از آن كه همه نظام و

    سرمايه ايران در خدمتتان بود چه كرديد؟

     

    بهاييت و عصر مدرنيته:

     

    در اينجا ليستي از دستورات مدرن اين گروه را براي عصر مدرن

     

    امروزي باز هم از منابع اصلي ايشان مياورم و همينجا همين حقير

     

    همه علماي آنها را (كه البته كلمه علما براي يك گروه سياسي

     

    ورشكسته اصلا صحيح نيست) به مناظره فرا ميخوانم. مرد باشيد و

     

    بياييد مناظره كنيد، اين هم تلفن : 09171115965 اگر بخواهيد

     

    دوستي دارم كه هنوز 13 سالش تمام نشده، او هم ميتواند با همه

     

    شما مناظره كند. هيچ پيش شرطي هم ندارم. و اما دستورات دين

     

    بهاييت كه خودشان هم خبر ندارند چه دين معركه أي داشته اند:

     

    دستور اول از كتاب اقدس و نيز در تاييد همان دستور كه در كتاب

     

    بيان آمده بود: دختر دهاتي مهريه اش 19 مثقال نقره و دختر

     

    شهری 19 مثقال طلا است! اين دستور متمدنانه ريشه در ادعاي

     

    برابري زن  و مرد در اين دين دارد، با اين تفاوت كه حتي بين دو

     

    دختر شهري و دهاتي تفاوت بين طلا و نفره فرض گرديده است

     

    ديني كه در جايي مراجعه به طبيب حاذق را مقرر داشته، در

     

    تناقضگويي ديگري كه در صفحه سيصد و بيست و سه كتاب بيان

     

    فارسي آمده استعمال دارو را مطلقا حرام اعلام كرده است. جوانان

     

    بهايي يادشان باشد اگر پدرشان يا مادرشان در حال مرگ هم بودند

     

    حق مصرف دارو را ندارند

     

    و بشنويم از دستور ميرزا عليمحمد در صفحه دويست و هشتاد و

     

    شش كتاب بيان فارسي كه نظافت بدن را اينگونه معرفي ميكند كه

     

    ميتوانيد (در بعضي نسخه ها بايد) هر فردي حد اكثر در هر دوازده يا

     

    چهارده روز يكبار موي كل بدن خود را كه بگيرد و سپس تمام بدن

     

    را با حنا رنگ كند! البته كل بدن شامل سر و صورت هم هست! ما كه

     

    حرفي نزديم، فقط خواهش ميكنيم اين دستور را اگر نميخواهيد عمل

     

    كنيد به ساير اديان هم نسبت ندهيد. در اسلام اصلا چنين دستوراتي

     

    نيست كه موي همه بدن را بزنيم

     

    در كتاب اقدس جناب خدا!!! فقط زن پدر را براي ازدواج حرام كرده و

     

    براي سايرين حكمي ندارد، و آنچه حكمي ندارد و ممنوع نشده حلال

     

    است. پسران و دختران بهايي ميتوانند با خيال راحت با خواهران و

     

    برادران خود ازدواج كنند و مطمئن باشند كه خلاف دين عمل نكرده

     

    اند و اگر بهاالله خداست هيچ ايرادي بر آنان نخواهد گرفت. البته شايد

     

    تا حالا اين مورد را امتحان نكرده ايد، عيبي ندارد، هنوز دير نشده.

     

    دينتان كه خيلي راحت با اين مساله برخورد كرده است

     

     در كتاب اقدس جناب خدا!!! (حسينعلي) و كتاب بيان خداي قبلي!!!

     

    (عليمحمد) از اين احكام مترقي زياد است، فقط كافي است كه بگذارند

     

    بخوانيد و يادتان باشد روز مناظره هم بياوريد چون اگر ما آورديم

     

    شما قبول نميكنيد و ميگوييد كتب شما تحريف شده است! حال يك

     

    مورد ديگر را ببينيد كه در همين كتاب اقدس ميرزا حسينعلي

     

    مينويسد: اگر كسي به دختري زنا كرد جريمه او نه مثقال طلاست و

     

    حال آنكه زناي محصنه كه بدتر هم هست، حكمي ندارد

     

    يكي از نقاط ضعف كساني كه حرف درست و منطقي براي گفتن

     

    ندارند در طول تاريخ سركوب مخالفين و عدم اجازه طرح ديدگاههاي

     

    مخالف بوده است. البته اين كار غير متمدنانه از اين دين بقول

     

    خودشان فوق العاده مترقي و جهاني بعيد است و فقط يك اشاره

     

    كوچك در صفحه صد و نود و هشت كتاب بيان شده كه ميگويد:

     

    تمام كتابهاي عالم را به غير از كتب امري و آنچه در قلمرو بيان

     

    نگارش يافته از بين ببريد

     

       بهاييها ببينيد اين دستورات دستور خداست؟ مردم ببينيد اين دين

     

    آسماني است؟ مردم ببينيد اين كتابها الهي است؟  من جرات نميكنم

     

    اينجا آن جملات را بيآورم و ميتوانيد تلفني سوال كنيد، اما بهايي

     

    عزيزي كه اين مطالب را خواندي و ميخواني و بعد هم ماخذش را

     

    يادداشت ميكني و اگر گذاشتند كتابها را ببيني عين آنرا در همان

     

    صفحه ميخواني، من ميدانم كه از كودكي ترا در اين محدوده

     

    محصوره زنداني عقايدي كردند كه الآن فقط با همه وجودت به آن

     

    عادت كرده أي و نميخواهي و نميتواني جامعه به ظاهر دوست

     

    داشتني خود را ترك نمايي يا از طرد شدن ميهراسي. آري جدايي از

     

    دوستان صميمي و خاطرات شاد كنار آنها سخت است، من ميفهمم و

     

    با تمام وجود احساس ميكنم كه جدايي از خانواده چقدر سخت است،

     

    جدايي از پدر و مادر و برادري كه همه لحظات عمر در كنارت بوده

     

    اند بسيار سخت است اما جدايي از خدايي كه همه اين سالها بالاي

     

    سرت بوده و اينهمه ظلم تو را ديده، و با اين حال اينهمه نعمت به تو

     

    عطا كرده سخت نيست؟ آيا تحمل اين جدايي را ازين به بعد هم

     

    خواهي داشت؟ آيا ميخواهي همين كيش آبا و اجدادي را بر دوش

     

    بكشي اگر چه آنها جايگاهي جز آتش برايشان نباشد؟ آيا آنها گناه

     

    تو را هم بر دوش خواهند كشيد يا تو آنجا به تنهايي مسوول اعمال

     

    خود خواهي بود؟ آيا بدنت آنقدر قوي شده كه تحمل عذابهايي كه در

     

    قرآن برايت نوشته اند بياورد؟ من ميدانم كه شما در اين جريان و در

     

    بوجود آمدن آن هيچ گناهي نداشته ايد. ميدانم كه نگذاشته اند شما

     

    حتي اين دستورات را ببينيد. ميدانم كه لحظه لحظه عمر شما در

     

    جامعه اي گذشته كه ديگر مجال تحقيق در هيچ زمينه اي به شما داده

     

    نشده است كه اگر تحقيق كرده بوديد اينها را خوانده بوديد. اما هنوز

     

    هم دير نشده. اين شايد آخرين فرصتي باشد كه خداوند به شما

     

    ميدهد تا شايد چشمانتان باز شود و ببينيد كجا ميرويد. و اين مژده

     

    را به شما بدهم كه خداوند عالم كسي را كه همه عمر بخاطر جهالت

     

    در كفر به سر برده و گناه كرده، اگر مسلمان شود، از جبران ما فات

     

    معاف فرموده و وعده داده كه تمام گناهان او را به ثواب تبديل

     

    مينمايد. اين بزرگترين پاداشي است كه خدا به وي ميدهد، شايد

     

    چون خروج از كفر امريست كه مگر به لطف خداوند ممكن نميباشد و

     

    در پي آن نعمت پيدا كردن دوستاني پاك و زندگي در جامعه اي

     

    متعالي   

     

     

      
    نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٦
    تگ ها :

     

     

    خون خوردن و حرفی نزدن کار دلم بود

     

    « هر سالكی باید با پای خود این مراحل را طی كند و با پای دیگران نمی‌توان طی طریق كرد. »

     

     

      
    نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٥
    تگ ها :

    كتاب آسماني

     

    حضرت علـي (ع) فرمود: از كتاب آسماني 12 جمله را اختيار كردم و 3 بار در هر روز به آنها مي نگرم:



    1- از سلطنت من هميشه بترس.

    2- از فوت رزق هرگز نترس.

    3- ايمن از غضب من مباش.

    4- با احدي انس مگير مگر من.

    5- به حق خودم ترا دوست مي دارم، تو هم مرا دوست بدار.

    6- تمام اشياء را براي تو خلق كردم و و ترا براي خودم، از من مگريز.

    7- ترا از نطفه گنديده آفريدم، عاجز نبودم، پس چگونه از رزق تو عاجز هستم؟

    8- براي نفس خبيثت با من دشمني مي كني، چرا با خواهش دلت دشمني نمي كني براي من؟

    9- تو واجبات من را بجاي آور، من رزق تو را مي رسانم، اگر تخلف كني در اداي واجبات، من تخلف نمي كنم در رزق تو.

    10- همه كس ترا براي خودش مي خواهد و من ترا براي خودت مي خواهم.

    11- تو رزق فردا را نخواه، چنانچه من عمل فردا را نمي خواهم.

    12- اگر راضي شدي به قسمت من، آسوده و راحتي، و اگر راضي نشدي در دنيا سرگرداني و به آرزوي خود نمي رسي مگر به آنچه قسمت توست و در نتيجه مذموم در نزد مني.

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     

    فيلم فارينهايت ۱۱/۹ رو حتما سعی کنيد ببينيد ٫ واقعا جای تامل و صحبت داره..

     

    يا علی

    التماس دعا

     

     

      
    نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٩
    تگ ها :

    سلام

    سلام

    اين بار زياد حرف خاصی ندارم ٫ فقط خواستم بگم که اينجا ۲ ساله شد  !!!

    عمر منه که اينجوری می گذره ....

    چطور می گذره ؟؟!؟!

    سلام داره خدمتون !!

     

    يا علی

    التماس دعا

     

     

      
    نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٥
    تگ ها :

    الا بذکر الله تطمئن القلوب

     

    تق تق!
    - کیه؟
    - یکی از بنده هاتونم!
    - امرتون؟
    - ببخشید یه خورده این دل من تنگ اومده اومدم باهاتون صحبت کنم خالی بشم.
    - خواهش می کنم. بفرمایید بنده من.
    - سلام!
    - علیکم السلام! شما دو روز پیشم اومده بودی درسته؟!
    - شرمنده ام! جای دیگه ای ندارم برم.
    - خوش اومدی. خب! بگو ببینم چرا دلت تنگ اومده.
    - خدا جونم!
    - بگو جانم!
    - من خیلی بدم!
    - چرا فکر می کنی که بدی؟
    - چونکه:

    فان دعوتک اجبتنی و ان سئلتک اعطیتنی و ان اطعتک شکرتنی و ان شکرتک زدتنی
    دعایت کردم اجابت کردی
    و
    اگر از تو خواستم عطایم کردی
    و
    اگر فرمانت بردم قدردانی نمودی
    و
    اگر شکرت بجای اوردم افزودی .

    با وجود اینا

    انا الذی تعمدت انا الذی وعدت و انا الذی اخلفت انا الذی نکثت انا الذی اقررت:
    منم که تعمد می کنم
    و
    منم که وعده می دهم
    و
    منم که خلف وعده می کنم
    و
    منم که پیمان شکنم

    قربون شکلت برم!
    کاش می تونستم یه کمی تنها یه کم مثل تو خوب باشم.
    کاش می تونستم مثل تو خوبیها را ببینم و سعی در برطرف کردن بدیها داشته باشم.
    تا من گناه می کنم دنبال بهانه می گردی که یه جوری اون گناه منو پاک کنی.
    کاش منم مثل تو بودم... مثل تو که نمی شه اما کاش خیلی خیلی کوچولو مثل تو بودم.
    می دونی خدا جونم!

    الهی امرتنی فعصیتک و نهیتنی فارتکبت نهیک:
    فرمانم دادی و نافرمانیت کردم
    و
    نهیم کردی مرتکب شدم

    با این حال:
    انا یا الهی المعترف بذنوبی فاغفرها لی:
    معترف به گناهان خودم بیامرز برایم آنها را
    خدا جونم!
    یا من اقال عثرتی و نفس کربتی و اجاب دعوتی و ستر عیوبی و غفر ذنوبی و بلغنی طلبتی و نصرنی علی عدوی
    ای که درگذشتی از لغزشم
    و
    برطرف کردی گرفتاریم
    و
    اجابت کردی دعایم
    و
    پوشیدی عیبم
    و
    آمرزیدی گناهانم
    و
    رساندی مرا به مقصودم
    و
    یاریم کردی بر دشمنم
    یا من سترنی من الاباء و الانهات ان یزجرونی و من العشایر و الاخوان ان یعیرونی و من السلاطین ان یعاقبوونی و لو اطلعوا یا مولای علی ما اطلعت علیه منی اذا ما انظرونی و لرفضونی و قطعونی فها:
    ای که پرده پوشم کردی از نظر پدران و مادران تا مرا نرانند
    و
    از خویشان و برادران تا سرزنشم نکردند
    و
    از سلاطین تا شکنجه ام ندادند
    و
    اگر مطلع شده بودند
    ای اقایم بر انچه مطلعی بر آن از من به من مهلت نمی دادند
    و
    رهایم می کردند
    و
    از من قطع می نمودند.
    فای نعمتک یا الهی احصنی عددا و ذکرا ام ای عطایاک و اقوم بها شکرا و هی یا رب اکثر من ان یحصیها العادون
    کدام نعمتهای تو را معبودا به شماره در اورم و بیادگار
    یا کدام عطایت توانم شکر کنم
    و
    آنها ای پروردگار بیش از آنهاست که شمارندگان آمار گیرند.

    خب! خدای من!
    به خاطر این چیزایی که گفتم و به هزار و یک علت دیگه من بدم!
    البته بد نبودما... منتهی بد شدم دیگه.
    خدایا! ازت یه چیز می خوام.
    - بگو.

    - خداوندا! به حق هشت و چارت*****زما بگذر شتر دیدی ندیدی

    - خب!
    - یه چیز دیگه هم می خوام.
    - بگو.
    - می خوام خوب بشم. دوست دارم اونجوری باشم که تو می خوای. نیت دارم خیلی خوب بشم...
    - خب!
    - اما...
    - اما چی؟؟؟
    - حالا که می خوام خوب باشم تو هم یه لطفی کن.
    - چیکار کنم؟!!!

    - وفقتنی لما یزلفنی لدیک
    توفیق دهی مرا به آنچه خوشایند باشد تو را.

    - دیگه چی؟

    - اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک و اسعدنی بتقویک و لا تشقنی بمعصیتک و خرلی فی قضائک و بارک لی فی قدرک حتی لا احب تعجیل ما اخرت و لا تاخیر ما اجلت
    خدایا! قرار بده مرا ترسان از خودت گویا تو را می بینم
    و
    خوشبختم کن به تقوای خود
    و
    بدبختم مگردان به نافرمانیت
    و
    خیر برایم مقرر کن
    و
    برکت برایم مقدر کن تا که دوست نداشته باشم آنچه را که پس انداخته ای
    و
    نه تاخیر آنچه را که پیش انداخته ای.

    - بازم می خوای؟

    - اللهم اجعل غنای فی نفسی و الیقین فی قلبی و الاخلاص فی عملی و النور فی بصری و البصیره فی دینی و متعنی بجوارحی و اجعل سمعی و بصری الوارثین منی و انصرنی علی من ظلمنی و ارنی فیه ثاری و ماربی و اقر بذلک عینی
    خدایا قرار ده مرا بی نیازی در نفسم
    و
    یقین در قلبم
    و
    اخلاص در عملم
    و
    روشنی در چشمم
    و
    بینایی در دینم
    و
    بهره ام ده به اعضایم.
    و
    گوش و چشم بفرمانم قرار ده
    و
    یاورم باش به زیان آنکه ستم کند بر من
    و
    بنما به من انتقام گیری
    و
    آرزوهایم را در باره او
    و
    روشن کن بدان چشمم را.

    - خب! دیگه چی؟

    - اللهم اکشف کربتی و استر عورتی و اغفر لی خطیئتی واخسا شیطانی
    خدایا بر طرف نما گرفتاریم را
    و
    بپوش عیبم را
    و
    بیامرز خطایم را
    و
    دور کن شیطانم را.
    و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس فعظمنی
    و
    مرا در پیش خودم خوار کن
    و
    در نظر و چشم مردم بزرگ نما
    - دیگه چی؟
    - و بذنوبی فلا تفضحنی و بسریرتی فلا تحزنی و بعملی فلا تبتلنی و نعمک فلا تسلبنی و الی غیرک فلا تکلنی
    و
    به سبب گناهانم رسوا مکن مرا
    و
    بباطنم رسوایم مکن
    و
    به دانشم گرفتارم مکن
    و
    نعمتت از من مبر
    و
    به دیگری مرا وا مگذار

    - خب!
    - خداجونم!
    - بگو جانم!
    - یه مشکل دارم!
    - بگو عزیزم!
    - خسته ام!
    - الا بذکر الله تطمئن القلوب
    - اما ...
    - اما چی؟!!!
    - اروم نمی شم.
    - برو ببین کجای کارت گیر داره. حتما یه مشکلی داری.
    - خدا جونم!
    - جون خدا! بگو بنده ام!
    - من می ترسما.
    - از چی؟
    - از شب اول قبر! از سنگ لحد!
    - خب! با خودت یه همراهی بیار.
    - کی رو بیارم؟! کی با من میاد؟!
    - هادی رو بیار.
    - اوا خاک به سر صدام.
    - ذهنتم که حسابی منحرفه... هادی همون اعمال نیکته... واجباتته... مستحباتته... خب! اونو بیار.
    - ازش خیلی دورم! بهش دسترسی ندارم.
    - خب! صداش کن.
    - نمی فهمه
    - می فهمه! تنها باید از گذشته نادم باشی!
    - همین؟
    - اره همین! شما بنده ها خیلی به خودتون سخت می گیرید در حالی که من بهتون اسون می گیرم.
    - خدا جونم!
    - جون خدا!
    - یه چیزی می خوام.
    - بگو بنده ام!
    - شب اول قبر...
    - چیه بازم می ترسی؟
    - نه! من منتظرم...
    - منتظر؟؟؟
    - ببین خدا جونم بزار بهت یه چیزی بگم
    - بگو بنده ام
    - یادمه یه جایی خوندم توی بهشت از سرما و گرما و نور خورشید و از این چیزا خبری نیست.
    - خب!
    - بعد یه موقعی بهشتیا یه نوری می بینند...
    - خب!
    - بر می گردند به توی خدا می گند: خدا مگه نگفتی از نور خورشید خبری نیست پس این چی بود؟
    - تو بهشون می گی الان زهرا س بروی علی ع لبخند زد... این نور لبخند فاطمه س بود.
    - خب!
    - خدا جونم!
    - جون خدا!
    - خودت می دونی حتی توی همین دنیا هر باری این مطلب رو می خونم چقدر از لبخند فاطمه س شاد می شم و اون شادی رو حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض کنم.
    - می دونم!
    - خدا جونم!
    - جون خدا!
    - اگر منو بردی جهنم... که می دونم نمی بری... حداقل اون نور لبخند فاطمه س رو بهم نشون بده...
    - ...
    - خدا جونم!
    - جون خدا!
    - خسته ام!
    - الا بذکر الله تطمئن القلوب
    - اروم نمی شم...
    - برو ببین مشکل کجاست...

     


      
    نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٤
    تگ ها :

    قسمتي از يكي از آثار شهيد مصطفي چمران

     

    يادداشت هاى امريكا، اوايل تابستان 1959

    من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود

    را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خويش

    را در آبِ ديده قرار دهم. من روزگار كودكى خود را در بزرگوارى و شرف و زهد و تقوى

    سپرى كرده ام. من آدم خوبى بوده ام، بايد تصميم بگيرم كه من بعد نيز خود را عوض

    كنم.حوادث روزگار آدمى را پخته مى كند. حتى گناهان مانند آتشى آدمى را مى

    سوزاند.

     

     

      
    نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٤
    تگ ها :

    رخ يار

    بس طعنه زهجران رخ يار شنيديم از بار گران غم ايام خميديم

    ما تشنه ديدار جمال رخ ياريم زين روى، از اين كوى به آن كوى دويديم

    معشوقا!عمق انتظارتو به همه ى تاريخ برمىگردد، آن دم كه جهان را سياهى

    فراگرفت،نويد پرتو افكنى خورشيد،آرامش همگان بود.

    مسيح اگر به آسمان عروج كرد چشم انتظار ظهور تو بود و حسين عليه السلام

    آنروزكه درقتلگاه آرام گرفت به اميد قيام تو سر بر آسمان دوست سائيد كه:

     

    اين الطالب بدم المقتول بكربلاء

     

    دنيا می فريبد و زيان می رساند و می گذرد.

    خدای سبحان، دنيا را نه پاداش دوستان خود قرار داده و نه شکنجه و عذاب دشمنان

    خود، مردم دنيا چون کاروانيانی هستند که تا فرود آيند و بار بگشايند، سالار کاروان،

    بانگ رحيل در دهد و به ناچار، کوچ کنند.

     

    يا علی

    التماس دعا


      
    نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٦
    تگ ها :

    نماز در اديان مختلف

    سلام

     

    چند وقت پيش مطلبی رو نوشتم که همه اديان نه به نوعی بلکه عملا مسلمان

    هستند و ميتونيد او مطلب رو تو ارشيو پيدا کنيد .

    حالا مطلبم در مورد يکی از شباهت های اين مسلمانان  که از هم جدا افتاده اند و

    اون هم مسله نماز هستش .

    درخواست ‏حضرت ابراهيم(ع) چنين بوده است كه:« رب اجعلنى مقيم الصلوة و من

    ذريتى ... (ابراهيم /‏40)؛ پروردگارا، من و ذريه‏ام را برپا دارنده نماز قرار ده.‏»

     به حضرت موسى (ع) در كوه طور خطاب شد:« اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدني و ا

    قم الصلوة لذكرى(طه /‏14)؛ همانا من الله هستم، معبودى جز من نيست مرا

    پرستش كن و نماز را براى ياد من برپا دار.»

    در ايه بالا کلمه پرستش جدا از کلمه نماز برده شده ...

    حضرت عيسى(ع) مى‏گويد:«... و اوصاني بالصلوة والزكاة ما دمت ‏حيّا (مريم /‏31)؛...

    و مرا توصيه نموده به نماز تا زمانيكه زنده هستم.‏»

    و در چند جاى قرآن سخن از ميثاق بنى‏اسرائيل آمده است كه بخشى از مواد آن

    اقامه نماز است.

     مسله نماز هم يکی از مسائلی هستش که در اديان قبلی ذکر شده و عمل به اون

    نميکنند.

     

    يا علی

    التماس دعا

     

     

      
    نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢
    تگ ها :