و من طلبني, وجدني

ومن وجدني, عرفني

ومن عرفني , احبني

ومن احبني, عشقني

ومن عشقني , عشقته

ومن عشقته, قتلته

ومن قتلته, فعلي ديتا


و من علي ديتا , فعنا ديته


هر كس كه مرا جستجو كند ,مرا مييابد

و هر كس كه مرا بيابد , مرا ميشناسد

و هر كس كه مرا بشناسد , مرا دوست ميدارد

و هر كس كه مرا دوست بدارد , عاشقم ميشود

و هر كس كه عاشقم شود , عاشقش ميشوم

و هر كس را كه عاشقش شوم , او را ميكشم

وهر كس را كه بكشم , ديه اش با خودم است

وهر كس را كه ديه اش با خودم است , خودم ديه اش هستم

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱
تگ ها :

 

سلام

خيلی وقت بود يعنی از همون اول که اينجا رو می نوشتم ميخواستم اسم اينجا رو  کامل بنويسم ولی با خودم قرار گذاشتم که سر موقع اين کار رو انجام بدم ....

يا ايها المسلمون اتحدوا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۳۱
تگ ها :

سلام

خوب بالاخره من برگشتم ....

اول از همه از بچه هايی که اينجا می اومدن تشکر می کنم ...

دوم اقای نسل سوم بايد بگم اگه نمی دونستی  عزيز من ٫ اون پروژه ۱۴۰۰ ساله

کليد خورده از زمان  بنی ساعده ٫ پس همچين چيزه جديدی هم نيست .... ولی

بيداری ما هست که خواب از چشمشون برده ....

سوم هم اينکه دولت امريکا هم يک دولت دينی هستش !!

تمام اعضا مسيحی کاخ سياه عضو يک کليسا هستن ....

اينجا هم ادعای دين داری می کنند ..

اصلا بيايم  حرف شما رو هم درست فرض کنيم ... عزيز من دولت دينی که اينقدر

خودش رو پايبند به مسايل گوناگون می کنه نتونه مملکت داری کنه ٫ دولت مردان بی

دين می تونند !!

فکر  کردی اين ربع پهلوی دلش واسه من و تو سوخته ! اگه اين همه طرفدار داره مثل

امام ٫ خوب بلند بشه بيايد ايران ....

سهام های که اينجا داره و اگه بخوای واست اسم ميبرم بياد بفروشه بياد ايران رو اباد

کنه ديگه ....

فعلا عزيز محکوم هستی که اين باور رو داشته باشی همون هايی که دارن مملکت

داری ميکنن اونجا  دلشون واسه ما بيشتر از همه  ميسوزه ....

با همه کاستی ها و مشکلات .... کسی نميگه ايران مشکل نداره ... ولی يک کمی

نق زدن رو کنار بگذاريم و عمل کنيم .

يا علی

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۳٠
تگ ها :

زیارت واقعی

« روزی آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج علیهم السلام مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود، مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که: پیرمرد، زحمت دنیا را ول کن نیستی، آخر بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن. و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.
پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید، جواب گرفتید یا نه؟ می گویند: پیرمرد، این چه حرفی است که می زنی مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!
پیرمرد می گوید: عزیزان، امام که زنده و مرده ندارد، ما را می بیند و سخنان ما را می شنود، زیارت که یک طرفه نمی شود.

آنان می گویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی می گوید: آری، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:« ألسلام علیک یا امام هشتم » و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب می شود که: علیکم السلام آقای فلانی »
و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند. »

نويسنده: سید جعفر شاه صاحبی

يكشنبه، 3 خرداد 1383، ساعت 21:17

سلام علیکم پدر من اهل جاسب است،من از او شنیدهام نام آن پیرمردی که شما نوشته اید باباشیخ(که بعد ها به بابا شیخ جاسبی معروف شده) است ومزارش هم در کنار چشمه ای همیشه جوشان در روستای هرازجان جاسب است. خسته نباشید

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٥
تگ ها :

اخرين راه حل

سلام

به نظر من هم ٫ قبل از ظهور اقا امام زمان اخرين راه حل  مسلمانان  ايالات متحده

اسلامی  هست .

کم کم کامل توضيح می دم .

لطفا اين لينک را امضا کنيد :

http://www.hajhamid.com/bayaniyeh

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٩
تگ ها :

امتحانات

سلام

بلاخره نوبت من هم شد افه امتحان و درس خوندن بگذارم

فعلا امتحان دارم کمتر چيزی می نويسم تا انشالله ۱ هفته ....

فعلا

يا علی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

امتحان : انگليسی و شيمی به خير گذشت !!

اون ۲ تا ديگش هم بدون امتحان اخری ۹۵ هستم که عملا  A  هست ....

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٥
تگ ها :

بخونين و حالشو ببرين ....

ان الدين عند الله الاسلام و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم و من يكفر بآيات الله فان الله سريع الحساب (19)

دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (در آن) ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود; و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، (خدا به حساب او مى‏رسد; زيرا) خداوند، سريع الحساب است. (19)

ابراهيم و اسماعيل :

ملة ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين

 از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد; خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى «مسلمان‏» ناميد،

 

ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك

پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتى كه تسليم فرمانت باشند، به وجود آور!

در داستان فرعون :

و جاوزنا ببني اسرائيل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عدوا حتى اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذي آمنت به بنوا اسرائيل و انا من المسلمين (90)

(سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا ( رود عظيم نيل) عبور داديم; و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند; هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده‏اند، وجود ندارد; و من از مسلمين هستم! س‏ذللّه (90)

 

در داستان سليمان و بليقيس :

الا تعلوا علي و اتوني مسلمين (31)

توصيه من اين است كه نسبت به من برترى‏جويى نكنيد، و بسوى من آييد در حالى كه تسليم حق هستيد!» (31)

 و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين (44)

گفت: «پروردگارا! من به خود ستم كردم; و (اينك) با سليمان براى خداوندى كه پروردگار عالميان است اسلام آوردم!» (44)

از قول عيسی :

فلما احس عيسى منهم الكفر قال من انصاري الى الله قال الحواريون نحن انصار الله آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون (52)

هنگامى كه عيسى از آنان احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: «كيست كه ياور من به سوى خدا (براى تبليغ آيين او) گردد؟» حواريان ( شاگردان مخصوص او) گفتند: «ما ياوران خداييم; به خدا ايمان آورديم; و تو (نيز) گواه باش كه ما اسلام آورده‏ايم. (52)

داستان لوط :

فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين (36)

ولى جز يك خانواده باايمان در تمام آنها نيافتيم! (36)

از زبان پيامبر :

 لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون (84)

ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمى‏گذاريم; و در برابر (فرمان) او تسليم هستيم.» (84)

قل آمنا بالله و ما انزل علينا و ما انزل على ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسى و عيسى و النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون (84)

بگو: «به خدا ايمان آورديم; و (همچنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده; و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است; ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمى‏گذاريم; و در برابر (فرمان) او تسليم هستيم.» (84)

 

 

نتيجه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۳
تگ ها :

حالا اين يک بار بی موضوع بخونين تا بعد ...

می دونين چی شده... نه از کجا بايد بدونين !

امشب جمعه شبه بازم نيومد ٬ خلاصه اومدم باز يک چيزی بگم ...

ديدم همتون  شدين و دلتون گرفته اومدم يک کمی نطق بکشم !

وقتی کوچک بودم ٫ يعنی انقدی بودم ٬ ميگفتن خارج خيلی جای باحاليه ٬

صفا سيتی ٬ خارج و عشقه .....

وقتی ميديدم اين هواپيما ها دارن از رو خونمون رد ميشن

کلی حال ميکرديم هواپيما ديديم ٬ تو که نديدی ... دلت بسوزه ....

وقتی تو دريا بوديم خيلی کيف می داد ٬  ولی يک جا شد که طعمه صياد شديم ...

وقتی می ديديم بيرون دارن ماهی ها رو سرخ می کنن ميخورن

نمی دونستيم چيه قضيه ...

وقتی صدای تق و تق می اومد نمی فهميديم اين چيه .....

وقتی نور يک فانوس رو می ديديم نمی دونستم از کجاست .....

فکر می کرديم با حال بودن خارج يعنی که خارج هم حال پذيرايی داره ٬ خوب اينو که

خونه ما هم داشت که !

يا فکر می کرديم اون هواپيما ها دارن ادم ها رو به عشقشون ميرسونن ....

وقتی هم که صيد شديم فکر کرديم صياد ما رو واسه خودش ميخواد ...

يا اون ماهی سرخ شده ها رو صياد درست کرده ...

اون تق تق هم فکر ميکرديم مال پاشنه کفش معشوقه ...

فانوس هم فکر می کرديم پطروس فداکار روشن کرده ....

 

ولی نمی دونستيم که همه اينها کشکه !!

اون باحالی چيزه ديگه است که قياس نميتونم بکنم ...

اون هواپيما هم داره مجنون ها به ليلی ها ميرسونه و ليلی ها به مجنون ها ....

وقتی صيد شديم ديديم بابا صياد چقدر مهربونه داره صيادی يادمون ميده ...

و بعضی ها در اتيش عشقش سوختن و کباب شدن ...

اون تق تق هم صدای تيشه فرهاده که داره به بيستون ميزنه ....

اون نور فانوس هم ماله عاشقه جديديه که به دنبال معشوقش سرگردون شده ...

بعدش تازه فهميديم بابا خارج کدومه داخل کدومه ....

بله خلاصه اينجوری ها ....

گر به شوق کعبه خواهی زد قدم  ----  سال ديگر می رسی !

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۱
تگ ها :

لاف عشق و گله از يار؟؟؟



لاف و عشق و گله از يار؟؟ زهي لاف دروغ
عشق
بازان چنين ،‌مستحق هجرانند
سلام بر مهدي ،‌ جان جهان
، ميدانيم كه خود حجاب ميان خويش و او هستيم و تا اين
منيت ما از ما گرفته نشود ، آفتاب ظهور او در جانمان
تابيده نخواهد شد
تو خود حجاب خودي ، حافظ از ميان
برخيز
اميدوارم ياد و نام او ذكر هميشگي دلهايمان باشد و
به اين چند روز كوتاه اكتفا نكنيم واقعا بتوانيم اين
شعر را بر دلهايمان نقش بيندازيم كه
هرگزم نقش تو
از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو
خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفاي
فلك و غصه دوران نرود
كه امام صادق فرمودند تنها
كساني از مهلكه آخرالزمان نجات پيدا خواهند كرد كه ذكر و
ياد غايب آن زمان را هميشه در دل داشته باشند و هر گاه
و بيگاه براي ظهور او دعا كنند
از سرزنش دشمنان
نهراسند و دل به او سپرند

خدايا
شب يلداي هجران
را به يمن ظهور ماه كاملش كوتاه كن كه شب پرستان ،‌
همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مؤمنان طلوع خورشيد
جمالش را نزديك ميدانيم
اللهم عجل لوليك
الفرج

التماس دعا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۱
تگ ها :

فرق بين زمين و اسمان ..

از وقتی که رفتنت حتمی می شه  مجسم میکنی که اونجا چه جوریه ، تا رسیدی چی کار میکنی

 چطوری چیزی رو که مدتها منتظرش بودی بدست می آری احساست رو بهش ابراز می کنی .

همه ازت خداحافظی می کنن ، تو فرودگاه دوست و فامیلهائی که سال تا سال نمی دیدی رو ملاقات می کنی . پاسپورتت مهر می کنن و

 هواپیما که بلند شدن از دریچه اش پائین رو نگاه کردن دیدن داره .....

 

به اینجا می گن جده .

پیاده که می شی آفتاب که می خوره تو کله ات از پاشنه پات می آد بیرون . دکه های شرطی پاسپورتت رو چک میکنن و رد می شی.

اولین جائی که می فهمی باید بدون مهر نماز بخونی تو نمازخونه فرودگاست .

 

اتوبوسهای بنز بیرون منتظرن با رانندههای غیر عرب .

 

وارد مدینه که میشی از دور گنبدش معلوم می شه . منتظری همه گریه کنن و خودت... خودت رو آماده کرده بودی از قبل برای گریه کردن اما نه...

بهت نگاه و زل زدن و پلک نزدن بهت اجازه نمیده . انگار چشمه اشکات رو بستن اصلا هپروتیه..

 

یه هفته جلوش باشی هی از پنجره هتل نگاش کنی . هی جلوش عکس بگیری . توش بشینی . فکر کنی . نماز صبح بخونی بعدش بری بقیع . انگار 1400 سال پیش دست نخورده . چه زود می گذره .عجیبه ....

 

تو شجره بعد غسل محرم می شی راه می فتی طرف مکه . اولین بار که خونه اش رو میبینی........

خسته و کوفته ، تمام بدنت عرق سوز شده هی از مروه برو صفا و برگرد تازه اونم زیر باد کولر بیچاره هاجر.

 

صبح زود بیدارت میکنن . خواب آلوئی که می رسی پای جبل النور و......

 ..... جام حق نوشیده اند

رازها دانسته و پوشیده اند

 

تو هم اونجا بودی احرام  پوشیدی  و طواف کردی . پس چرا زیر حرفت زدی...

 

دوباره امشب دلم هوائی شده . راستش رو می گم اول اون بعدش تو ، سعی میکنم راستش رو بگم ، درست نمی دونم ،اصلا دو تاش.

 

هر وقت شده دوباره میرم ، اصلا می دونم که دوباره میرم . اینرو بهم گفتن . ولی اینبار یه جور دیگه با یه حال دیگه...

 

اين رو که خوندين سفر عشق اين دوست جديدمونه که لينک دادم بهش .....و اما ادامه ماجرا ...

 

وقتی بليط رو گرفتی تازه ميفهمی چی کار کردی ....

 

همه ازت خداحافظی می کنن ، تو فرودگاه دوست و فامیلهائی که سال تا سال نمی دیدی رو ملاقات می کنی .

 

پاسپورتت مهر می کنن و  هواپیما که بلند شدن از دریچه اش پائین رو نگاه کردن دیدن داره .....

 

 

به اينجا ميگن امريکا .....!!

 

پیاده که می شی آفتاب که می خوره تو کله ات از پاشنه پات می آد بیرون .

 

پاسپورتت رو چک میکنن و رد می شی.

 

اولین جائی که می فهمی باید نماز بخونی تو نمازخونه فرودگاه ؟ !

 

نه!!! رو زمين خدا با چی بايد قبله تعيين کنی !

 

اونجاست که پدر مربی اموزش نظامی تو دعا می کنی ....

 

با چی وضو می گيری ٬ نگاه های که دنبالتن .....

 

و اينجاست که زمين واسمان در هم می پيچند ....  الله اکبر .....

 

اينجا همه به هم رسيدن همه دارن همديگه رو بغل می کنن !!

 

تو کجا منتظر دوستت ميمونی تو دکه تلفن !!!!!!

 

اينجا وضع خرابه ...

 

چشمانت ميگن نبين ....

 

دوستت ديرش شده يکی ديگه مياد دنبالت و ميری خونه اون ....

 

غذا ميارن اول چی ميگی ؟ ممنون ٬ تشکر ؟ نه  !

 

ميگی  ببخشيد اخوی حلاله ؟

 

انگار 1400 سال پیش دست نخورده . چه زود می گذره .عجیبه .... انگار اينها اهل اين عالم نيستن .....

 

و اينجاست که با خودت عهد می بندی ٬ کاری که بايد تمومش کنی ......

 

 

 

راستش بد جوری هواتو کردم٬ بد جوری .....

 

بازم بگم .... ديگه روم نميشه .....

 

ديگه نميدونم چی بگم !!

 

اگه دوستم نداری ٬ اگه نگام نميکنی پس چرا هی دلمو ميکشی سمت خودت ٬ من که بدم ....

 

پس بيا ٬ بيا که با امدنت به انتظارمان خاتمه بدهيم .....

 

گل زهرا هستی فاطمه بيا ٫ بيا تا شکوفه های گل بر سر و رويت ريزيم  ....

 

 

                               بيا تا واژه انتظار از لغت نامه ها پاک شود

 

 

 

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
تگ ها :

و اما اول !

و از اينجا شد که همه هجران و سرگردان شدن ...

از اينجا شد که همه ديونت شدن ....

از اينجا شد که همه حيران بيابونها شدن ....

از اينجا شد که همه تلاش کردن رو اموختن ...

از اينجا شد که همه بی تاب و قرار شدن .....

از اينجا شد که همه غربت نشين شدن .....

از اينجا شد که همه بی ساز٬ رقصيدن ...

از اينجا شد که همه چو شمع سوختن رو ياد گرفتن ....

از اينجا شد که ٫ از اينجا شد که همه منتظر صاحب العصر و الزمان شدن ...

اغاز امامت مهدی (عج)‌ مبارک باد ....!!!!!

 

از اونها که تقاضای اهنگ درخواستی داشتن از نوع شب عيدی و شادش ٫ بيايد عرض کنم که ٬ يافت می بشود نگشته ايم ما !!!!

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
تگ ها :

دلواپسی های دله من

ـ دوباره

 

ـ ساكت‎شده‎ام...

 

ـ صدايم درنمي‎آيد

 

با زحمت زياد سعي در گفتن حرفش را دارم.

 

خيلي تلاش مي‎كنم

 

گويا دوباره ناسازگار گشته است

 

تمام حرفها و دردودلهايش در ذهنم بلندگويي شده است و ...

 

تاب و قرارم را بريده است. ديگر توانش را ندارم

 

مي‎گويد خسته شده ...

 

طاقتش سرآمده!

 

آخر من چه كنم با اين همه دلواپسي؟!

 

آن زمان داد از غربت و تنهايي مي‎زد!

 

و حال نيز داد از غم هجران !!!

 

آخر با چه سازش برقصم!

 

خسته‎ام كرده.

 

امان از اين دل بي‎صاحب!!!

 

نه ! نمي‎شود داد زد!

 

نمي‎شود فرياد زد! نمي‎شود گفت كه چه در سينه دارم.

 

نمي‎شود حرفي و كلامي زد!

 

بهتر است ساكت بمانم چو شمع

 

آه...

 

سلام عليکم

 

خيلی دلم گرفته بود! دوست داشتم بنويسم وليکن...

 

جايی که بتونم راحت بنويسم نبود

 

بجز وبلاگ برادر و دوست عزيز و باوفايم ميثم. بقول يه بنده خدايی ”

 

دوست خوب  نعمته“. همينجا از ايشون تشکر ميکنم!

 

امضا: ديونه ايی که از غربت پريد!!!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۸
تگ ها :

 

حضرت صادق (ع ) فرمود : ای اسحاق کسی که يکبار خانه خدا
 را طواف کند، خداوندبرای او هزار حسنه ثبت مي کند، هزار سيئه محو مي نمايد، برايش هزار 
درجه قرار مي دهد، هزار درخت در بهشت مي کارد  و ثواب آزاد کردن هزار بنده به او مرحمت  
مي فرمايد، چون به ملتزم برسد هشت در بهشت به روی او باز مي شود و به او
مي گويند : از هر دری که خواستی وارد شو اسحاق مي گويد : به حضرت عرضه داشتم اين همه
 برای کسی است که خانه خدا را طواف کند ؟فرمود : آري ، آيا به ثوابی عظيم تر از اين تورا خبر ندهم ؟
گفتم : آری خبر دهيد فرمود : هر کس حاجتی از  برادر مؤمنش برآورده کند، به اندازه ده طواف
 به او ثواب مي دهند   

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۸
تگ ها :

اخرين افتضاح امريکايی ها

 

 

NASA says some 'Iraq' photos are shuttle victims

story.columbia.salute.ap.jpg

WASHINGTON (Reuters) -- Several dozen photographs of coffins recently identified by news organizations as remains of U.S. soldiers who died in Iraq are really images from the space shuttle Columbia explosion last year, U.S. space officials said Friday.

 

The National Aeronautics and Space Administration said up to 73 images posted on a Web site, www.thememoryhole.org, that media organizations used were mistakenly identified as photos of casualties from Iraq.

"Many news organizations across the country are mistakenly identifying the flag-draped caskets of the space shuttle Columbia's crew as those of war casualties from Iraq," NASA said.

Earlier this month the U.S. Air Force released more than 300 photographs on the Internet site showing the remains of U.S. service members arriving at Dover Air Force Base in Delaware.

The decision to release the images, which depict coffins draped with American flags, were in response to a Freedom of Information Act request.

A NASA spokesman, Bob Jacobs, said newspapers, news channels and wire services have mistakenly identified the photographs.

"Editors are being asked to confirm that the images used in news reports are in fact those of American casualties and not those of the NASA astronauts who were killed Feb. 1, 2003, in the Columbia tragedy," NASA said.

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٦
تگ ها :

 

و من طلبني, وجدني

ومن وجدني, عرفني

ومن عرفني , احبني

ومن احبني, عشقني

ومن عشقني , عشقته

ومن عشقته, قتلته

ومن قتلته, فعلي ديتا


و من علي ديتا , فعنا ديته


هر كس كه مرا جستجو كند ,مرا مييابد

و هر كس كه مرا بيابد , مرا ميشناسد

و هر كس كه مرا بشناسد , مرا دوست ميدارد

و هر كس كه مرا دوست بدارد , عاشقم ميشود

و هر كس كه عاشقم شود , عاشقش ميشوم

و هر كس را كه عاشقش شوم , او را ميكشم

وهر كس را كه بكشم , ديه اش با خودم است

وهر كس را كه ديه اش با خودم است , خودم ديه اش هستم

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٥
تگ ها :

Value

 

Value

To realize the value of a sister or brother 

Ask someone Who doesn't have one. 
 

To realize the value of ten years: 

Ask a newly divorced couple. 
 

To realize the value of four years: 

Ask a graduate. 
 

To realize the value of one year: 

Ask a student who has failed a final exam. 

 
To realize the value of nine months: 

Ask a mother who gave birth to a stillborn. 

 
To realize the value of one month: 

Ask a mother who has given birth to 

a premature baby. 


To realize the value of one week: 

Ask an editor of a weekly newspaper. 

 

To realize the value of one hour: 

Ask the lovers who are waiting to meet. 
 

To realize the value of one minute: 

Ask a person who has missed the train, bus or plane. 

 

To realize the value of one second: 

Ask a person who has survived an accident. 

 

To realize the value of one millisecond: 

Ask the person who has won a silver medal in the Olympics 

 
Time waits for no one. 

Treasure every moment you have. 

 

You will treasure it even more when 

you can share it with someone special. 
 

To realize the value of a friend: 

Lose one. 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۳
تگ ها :

الهي ...

الهى ! دهن آلوده را با كتابت چه كار كه  " لا يمسُّهُ الاّ المُطهَرون " ، واى بر آن مرشدى كه دهنش پليد است چه آن نارشيد خود شيطان مريد است، اگر در آشكار " بايزيد "  است در پنهان ، با يزيد است.

الهى ! حشر و صحبت‏ با خيالات نوعى از ماليخوليا است.كه الجنون فنون بحرمت عوالم عقول از آنم بـِرَهان و به اينم برسان كه اين حضور ، نور دهد و آن صحبت ظلمت.

الهى ! چگونه شور و نوايم نباشد كه از آنچه در كامم ريختى اگر كوه دماوند از آن لب تر كند ، پاى كوبان سر از پا نشناسد و دست افشان از دست  ‏برود.

الهى ! اگر علم رهزن شود ، عاصم جز تو كيست ؟

الهى ! اگر دانشمند رهزن شود از هر اهريمنى بدتر است كه دزد با چراغ است.

الهى ! حاصل يك عمر درس و بحثم اين شد كه جهان را جهانبانى است و انسان را سروسامانى.

الهى ! اى آشنايم ، تو خود دانى كه بيگانه‏ام بيگانه ترم كن خوشا بحال مؤمن كه غريب است.

الهى ! ستاره‏ شناس شدم و خودشناس نشدم، از رموز زيج و ربع مجيب و اسطرلاب با خبرم و از اسرار جام جم خويش بي خبر.

الهى بت‏سنگين شكستن نيك آسان است و بت نفس شكستن سخت دشوار، خنك آنكه از امت‏خليل بت‏ شكن است و هر دو را بشكست.

الهى ! اگر سر مويى باورم شود كه پيشه‏ام در پيشگاه تو پذيرفته است ، چون سروى كه از وزش صبا به چپ و راست مي چمد چنان پاى كوبى و دست افشانى كنم كه سنگ و گل را از شورم بشورانم و كوه را از سازم برقصانم.

الهى ! سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند چگونه " حسن " خاموش باشد.

الهى ! آنكه را عشق نيست ، ارزش چيست.

الهى ! خروس را سحر باشد و حسن را نباشد !؟

الهى ! سر در راه سردار دادن آسان است و دل به دست دلدار دادن دشوار، كه آن جهاد اصغر است و اين اكبر.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱
تگ ها :

 

بهترين كارها سه چيز است: تواضع به هنگام دولت، عفو به هنگام قدرت  و بخشيدن بدون منت

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱
تگ ها :

شهادت امام رضا (ع)

 

وحشتناک ترين (صحنه ها) براي انسان سه جاست: روزي که زاده مي شود و دنيا را مي بيند، و روزي که مي ميرد و آخرت و اهل آن را مشاهده مي کند، و روزي که برانگيخته مي شود و احکامي را مي بيند که در سراي دنيا نديده است. خداوند در اين سه جا بر يحيي و عيسي عليه السلام درود فرستاده است. درباره يحيي فرمود:

وَ سَلامٌ عَليهِ يَومَ وُلِدَ وَ يَومَ يَمُوتُ وَ يَومَ يُبعَثُ حَيّاً.

" و درود بر او روزي که زاده شد و روزي که مي ميرد که زنده برانگيخته مي شود."

و درباره عيسي فرمود:

وَالسَّلامُ عَلَيَّ يَومَ وُلِدتُّ وَ يَومَ أَمُوتُ وَ يَومَ أُبعَثُ حَيّاً

" و درود بر من روزي که زاده شدم و روزي که مي ميرم و روزي که زنده برانگيخته مي شوم."

خرد انسان مسلمان تمام نگردد مگر آنکه در او ده ويژگي باشد: از او اميد خير باشد، از بدي او در امان باشند، خيراندک از سوي ديگران را بسيار شمارد، خير بسيار خود را کم انگارد، هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود، در طول عمر خود از دانش جويي خسته نشود، فقر در راه خدا برايش محبوب تر از توانگري باشد، خواري در راه خداوند برايش محبوب تر از سرفرازي در راه دشمن خدا باشد، گمنامي برايش شيرين تر از شهرت و بلندآوازگي باشد. سپس فرمود: دهم، و دهمي چيست؟ گفته شد: چيست؟ فرمود: کسي را نبيند جز آنکه مي گويد او بهتر و پرهيزکارتر از من است.

همانا مردم دو دسته اند: يکي بهتر و باتقواتر از او و ديگر بدتر و پست تر از او. پس چون با بدتر و پست تر از خود ديدار کند، گويد: شايد خوبي اين مرد پنهان باشد اين براي او بهتر باشد و خوبي من نمايان است و اين براي من بدتر است و چون به کسي که بهتر و با تقواتر از اوست برخورد کند براي او فروتني کند تا بدو ملحق شود پس چون چنين کند، بزرگي اش فزوني گيرد و خوبي اش بهتر شود و يادش نکو گردد و بر اهل زمانه سروري يابد.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱
تگ ها :