راستي، گناه ما جز «عشق» چيست؟

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳۱
تگ ها :

نامحرم ها چشماشون رو بگيرن ٬ گوشاشون هم ببندن ....

سلام

اين متن سرقتيه از صاحبش تقاضا ميکنم بياد پسش بگيره .....اقا جان بيا بگيرش

ديگه ... اين همه به همه سر ميزنی مگه بدا دل ندارن .... اقا من بدم بد بد بد بد بد ٫

اعترافه ديگه٫ نيست ؟ خوب بيا گردنم و بزن .... تو بيا ٫هر کاری ميخوای بکن .... فقط

بيا ... بيا ... نگذار بگم هــــــــــــــآ ..... ادم بدا وقتی شروع کنن صحبت ديگه همه

چيزی ميگن ... نگذار يادتون بيارم ...

فزت برب الکعبه ...

در و ديوار ... صورت نيلی ... خانم من ٫ مادر من ٫ من از پسرت ... بگم ؟‌... بگم منه بد

شکايت دارم ؟‌

با با خيلی پورو ام ديگه من ٫ هيييييی  برم رو رو بد مشهدی ....

بگم جگر پاره پاره حسن ...

بگم حب الحسين اجننی .....

ديدی که ديشب ديگه چی شد ..... زبونها همه بسته .... اونجا نشستی

ولی باز همه .....

من دادم رو زدم٫ ميدونی هم که  واسه خودت بود ....

بگم کربلا ميمرد اگرزينب نبود...

بيا قران سر بگيريم ....

به علی بن محمد ...

به محمد بن علی ....

به جعفر بن محمد .....

جعفربن محمدصلوات الله عليهپای برهنهروی خاک زانو زده 

 

 است...وای بر ما!...خدايا!چه می گويد؟!گوش جان به

 

 کلامش می سپاری:((مولای من!تو خواب از ديدگانم دور ساخته و زمين را

  بر من تنگ گردانيده و آسايش دل را از من ربوده است.آقای من!پنهايی تو درد و رنج مرا به سختی های اندوه زای روزگار پيوسته و از دست رفتن ياران امکان گرد هم آمدن و بر انگيختن را از ميان برده است.هنوز از ياد يک بلا و سختی دوران غيبت اشک ديدگانم نخشکيده و سوز و ناله ی دل آرام نشده که رنج و شکنج شديدتر و دردناکتری  در برابر ديدگانم آشکار و نمايان می شود)).

 

 

 به موسی بن جعفر ....

بنگر موسی بن جعفر(ع)را...می نگری.می شنوی چگونه

 

 ناله ی هجر سر می دهد:((اللهم عجل فرجه و سهل 

 

 مخرجه)).

به علی بن موسی ....

 بنگر علی بن موسی را.درود خدا بر او باذ!می نگری.

 

 ببين کاسه ی خونين چشمانش را.

 

 اين جا جولانگاه پهلو شکستگان حريم ولايت است.

 

 بازگرد...ديگر جايی برای تو نيست.

به محمد بن علی ....

به علی بن محمد ...

به حسن بن علی ....

يا حسين ....

صدات کنم ؟

اره ؟

ميترسم

هذا مقام العايذ بك من النار

ميدونی چيه اقا .....  نمی گم چيه بيا تا بگم .....

خوب حالا ميخوام صدات کنم ....

ميخوام با تمام وجود اهسته ... مثل غريبان شام صدات بزنم تا صدای نازنين تو خوب

بشنوم ....

به محمد بن فاطمه الصدقيه الکبری ....

 

بهای يوسف اشک های به خون شسته ی زهراست

 

 سرهای بی تن عاشوراست چهارده سال به کنج زندان

 

 نشستن امام صابران است...

 

 با اين همه دل خوش می داری

 

  شايد تو نيز از خريدارانش به حساب آيی!

 

 ما را به جز تو در همه عالم عزيز نيست    گر رد کنی بضاعت مزجاة ور قبول

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳۱
تگ ها :

 

از دست دادن دوستان، غربت همچون (دور ماندن از وطن) است. (امام علي(ع)

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳۱
تگ ها :

 

 

الهى الهى، گروهى كو كو گويند و حسن هو هو.

، تا كعبه وصلت فرسنگهاست و در راه خرسنگها، و اين لنگ به مراتب كمتر از خرچنگ است. خرچنگ را گفتند: «به كجا مي روى؟» گفت: ‏«به چين و ما چين» گفتند: «با اين راه و روش تو؟»

الهى، دل داده معنا را،از لفظ چه خبر و شيفته مسمّا را از اسم چه اثر.

الهى، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشين‏اند، خودت چون؟

الهى، اگر گُلم و يا خارم از آن بوستان يارم.

الهى، دو وجود ندارد و يكى را قرب و بُعد نَبُوَد.

الهى، هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم. بر ناداني ام بيفزا!

الهى، اگر از من پرسند كيستى، چه گويم؟

الهى، هر چه بيشتر فكر مى‏كنم دورتر مي شوم.

الهى، از گفتن «يا» شرم دارم.

الهى، داغ دل را نه زبان تواند تقرير كند و نه قلم يارد به تحرير رساند؛ الحمد لله كه دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.

الهى، از كودكان چيزها آموختم، لا جرم كودكى پيش گرفتم.

الهى، چون است كه چشيده‏ها خاموشند و نچشيده‏ها در خورش؟

 

الهى، خوشدلم كه از درد مي نالم، كه هر دردى را درمانى نهاده‏اى.

الهى، در خلقت ‏شيطان كه آن همه فوائد و مصالح است، در خلقت ملك چه‏ها باشد؟

الهى، ديده را به تماشاى جمال خيره كرده‏اى،دل را بديدار ذوالجمال خيره گردان!

الهى، خنك آن كس كه وقف تو شد!

الهى، شكرت كه دولت صبرم دادى تا به مُلْكَت فقرم رساندى.

الهى، شكرت كه از تقليد رَستم و به تحقيق پيوستم.

الهى، تو پاك آفريده‏اى، ما آلوده كرده‏ايم.

الهى، پيشانى بر خاك نهادن آسان است، دل از خاك برداشتن دشوار است.

الهى، ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد، در «يوم تُبْلَى السَّرائر»  چه كنيم؟

الهى، شكرت كه كور بينا و كر شنوا و گنگ گويايم.

الهى، درويشان بى سر و پايت در كنج‏ خلوت، بى رنج پا سير آفاق عوالم كنند، كه دولتمندان را گامى ميسّر نيست.

الهى، انسان ضعيف كجا و حمل قول ثقيل كجا.

الهى، چگونه دعوى بندگى كنم كه پرندگان از من‏ مي رمند و ددان رامم نيستند.

الهى، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟

الهى، چگونه ما را مراقبت نباشد، كه تو رقيبى؛ و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى.

الهى، حلقه گوش من، آن درّ ثمينِ «أنا بدّك اللازم يا موسى».

الهى، علف هرزه را وجين توان كرد، ولى از تخم جرجير، خس نرويد.

الهى، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛«اللهمّ صلّ على محمّدٍ و آل محمّد!»

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳۱
تگ ها :

ديونه ها اين تا اخر بخونن

برخيز ...برخيز!آری يوسف را آوردند.درنگ جايز نيست.

 

 برميخيزی.در اتاق کوچک و تاريک خود جستجو می کنی

 

 اما نه هيچ چيز در بساط نداری...هيچ چيز.به کنج اتاق

 

 خيره می شوی.آری آن جا را نگاه کن...روی آن پاره

 

 حصير به هم پيچيده تنها کلافی نخ بی فايده افتاده است

 

 و ديگر هيچ...

 

 لحظه ای قامت خميده و رنجورت را به ديوار کهن سال

 

 پشت سر استوار می کنی به فکر می روی:ای کاش تو

 

 نيز از اشراف شهر بودی!

 

 کلاف نخ را بر می داری از اتاق بيرون می روی...وه!چه

 

 غوغايی است...مرد و زن کوچک و بزرگ پيرو جوان همه

 

 وهمه به سوی بازار می دوند...ديگر مجالی برای صبر

 

 نيست.از هر سوی انديشه ای هراس آميز بر دلت نشتر

 

 می زند:ای کاش تو نيز از اشراف شهر بودی!دل خوش

 

 می داری...يوسف به تو نيز خواهد نگريست گر چه...

 

 قدم های کوچک و سنگين خود را بر می داری.يارای

 

 يارای رفتن نيست.هياهويی است.گويا هنوز يوسف را

 

 را از کجاوه ی غيبت بيرون نياورده اند چه قيل و قالی 

 

 است!هر کس با تحفه ای برای خريداری اش در دست

 

 ايستاده است...يکی زندگی اش را...يکی فرزندانش را...

 

 ديگری جانش را!آه که چه قدر ما تهی دست ايم!آخر

 

 نگاه کن نگاه کن ...می نگری.چشمانت خيره می شوند

 

 زبانت می خشکد. خدايا!چه کسانی انتظار آمدنش

 

 نشسته و کمر شکسته اند!

 

وبلاگ خانم بعضی ها  ٬ تازه دومادا چه نظراتی دادن ديشب ... برو اونجا بخون.

بسم الريحانه الرسول

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٩
تگ ها :

أين‌ تذهبون‌؟

جماعت‌!

 كجا مي‌رويم‌؟
 
چرا به‌ زمين‌ و آسمان‌ بد مي‌گوييم‌؟
 
چرا از روزگار گله‌ مي‌كنيم‌؟
 
چرا تحمل‌ خودمان‌ را نداريم‌؟
 
چرا با لبخند بيگانه‌ايم‌؟
 
چرا غصه‌ها به‌ جانمان‌ چنگ‌ انداخته‌؟
 
چرا از يكديگر خسته‌ايم‌؟
 
چرا به‌ آب‌ و آسمان‌ نگاه‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا انتظار بهار را نمي‌كشيم‌؟
 
چرا ديگر صورت‌هامان‌ «ناضره‌» نيست‌؟
 
چرا چشم‌هامان‌  «الي‌ ربّك‌ ناظره‌»  نيست‌؟
 
مگر فراموشمان‌ شده‌ زمين‌ از آن‌ خداست‌ و  «يورثها من‌ يشاء من‌ عباده‌» ؟
 
مگر فراموشمان‌ شده‌  «والعاقبة‌ للمتقين‌» ؟
 
چرا دل‌هايمان‌ را به‌  «إنّ الارض‌ يرثها عبادي‌ الصالحون‌» خوش‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا منتظر  «الساعة‌»  كه‌  «قريب‌»  است‌ نيستيم‌؟
 

چرا براي‌  «يوم‌ الخروج‌»  روزشماري‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا به‌  «والله‌ متم‌ نوره‌»  يقين‌ نداريم‌؟
 
جماعت‌!
 
باور بياوريد به‌ وعده‌ خداوند؛  «ليستخلفنّهم‌ في‌ الارض‌»  دروغ‌ نيست‌.
 
«ليظهره‌ علي‌ الدين‌ كلّه‌»
  جدّي‌ است‌، اگر چه‌ مشركان‌ را خوش‌ نيايد.
 
جماعت‌!
 
«انشق‌ القمر»  در پيش‌ است‌.
 
«اقترب‌ الساعة‌»  چشم‌ برهم‌ زدني‌ طول‌ نمي‌كشد.
 
«يوم‌ الفتح‌
»  از راه‌ مي‌رسد و خدا نكند در آن‌ روز از كساني‌ باشيم‌ كه‌ ايمان‌ به‌ دردمان‌ نخورد.
 
جماعت‌!
 
نمازهايتان‌ را با  «أمّن‌ يجيب‌ المضطر»  ختم‌ كنيد.
 
و به‌ ياد داشته‌ باشيد منت‌ خدا را بر 
«الذين‌ استضعفوا في‌ الارض‌»
 
او همه‌ تشنگان‌ را با  «ماء معين‌»  سيراب‌ مي‌كند.
 
جماعت‌!
 
خداوند اراده‌ كرده‌ است‌ كه‌ ما قوي‌ باشيم‌ كه‌ او را دوست‌ بداريم‌ و او دوستمان‌ بدارد.
 
خداوند به‌  «اقامواالصلوة‌»  ما افتخار مي‌كند.
 
«اتواالزكوة‌»
  ما را به‌ رخ‌ دنياطلبان‌ مي‌كشد.
 
از  «امروا به‌ معروف‌ و نهوا عن‌ المنكر»  ما حظ‌ مي‌كند.
 
جماعت‌!
 
ما تنها نيستيم‌.
 
«أينما تكونوا يأت‌ بكم‌ اللّه‌ جميعاً»
  دست‌ به‌ سر كردن‌ ما نيست‌.
 
چرا نويد  «بقية‌الله‌ خيرلكم‌»  را به‌ يكديگر نمي‌دهيم‌؟
 
به‌ خدا قسم‌ زمين‌، مرده‌ نمي‌ماند!
 
به‌ خدا قسم‌  «جاء الحق‌»  آمدني‌ است‌!
 
«زهق‌ الباطل‌»  شدني‌ است‌!

 و واي‌ به‌ حال‌ ما اگر از مفلحونِ  «حزب‌ الله‌»  نباشيم‌.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۸
تگ ها :

اميد به غير خدا

بزرگترين مانع پذيرش دعا اين است كه به كسى يا چيزى غيرازخدا اميد بسته و يا او را به صورت مستقل مورد نيايش قرار دهيم .

از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

«اذا اراد احدكم ان لا يسال ربه شيئا الا اعطاه فليياس من الناس كلهم، ولا يكون له رجاء الا عند الله، فاذا علم الله عزوجل ذلك من قلبه لم يسال الله شيئا الا اعطاه . (2)

هرگاه يكى از شما بخواهد كه هرچه ازخداوند درخواست كند به او بدهد، بايد از همه مردم چشم اميد قطع كرده و جز به خدا اميد نبندد. پس، چون خداى عزوجل دانست كه او به راستى چنين است، هر چه از خدا بخواهد به اوعطا كند .»

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۸
تگ ها :

خيانت دل

 

فردى از امام على عليه السلام سؤال كرد: با اين كه خداوند فرموده است: «ادعونى استجب لكم‏» چرا دعاى ما مستجاب نمى‏شود؟

آن حضرت فرمود: «به خاطر اين كه دل‏هاى شما در هشت مورد خيانت كرد:

اول: شما خدا را شناختيد ولى حق او را به جا نياورديد، پس اين شناخت‏ سودى به حال شما نداشت .

دوم: شما ايمان به پيامبر او آورديد، سپس با سنت او به مخالفت ‏برخاستيد و شريعت او را ناديده گرفتيد، پس چه شد ثمره ايمان شما؟!

سوم: شما كتابى را كه نازل شد خوانديد، ولى به آن عمل نكرديد . گفتيد: «سمعنا واطعنا» ، سپس مخالفت ورزيديد .

چهارم: شما گفتيد كه از آتش مى‏ترسيد، درحالى كه همواره با گناهان خود به آن نزديك مى‏شويد، پس چه شد ترس شما؟!

پنجم: شما گفتيد كه علاقمند به بهشت هستيد، درحالى كه همواره با كارهايتان از آن دور مى‏شويد، اين چه علاقه‏اى است كه داريد؟!

ششم: شما نعمت‏هاى پروردگار را استفاده كرديد ولى سپاسگزارى نكرديد .

هفتم: خداوند شما را به دشمنى با شيطان فرا خواند و فرمود: «ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا» (14) درحالى كه شما در حرف با او مخالفت و دشمنى كرديد ولى درعمل با او طرح دوستى ريختيد .

هشتم: شما همواره عيب‏هاى ديگران را درنظر آورديد و عيب‏هاى خود را پشت‏ سر انداخته و فراموش كرديد، آن‏ها را ملامت كرديد، درحالى كه خود به ملامت ‏سزاوارتر بوديد .

پس با اين وضع كدام دعا از شما مستجاب شود، درحالى كه با اين كارها درهاى اجابت پروردگار را بر روى خود بسته‏ايد .» (15)

عدم اجابت دعاى صالحان

گاهى دعاى انسان‏هاى خوب نيز به اجابت نمى‏رسد درحالى كه هيچ يك از موانع مذكور نيز وجود ندارد. اين دعاها به عنوان اندوخته‏اى گرانقدر در قيامت‏ به آن‏ها مى‏رسد .

از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت ‏شده است كه فرمود: «يدخل الجنة رجلان كانا يعملان عملا واحدا فيرى احدهما صاحبه فوقه فيقول: يا رب ! بما اعطيته - وكان عملنا واحدا - فيقول الله تبارك وتعالى: سالنى ولم تسالنى ! (16)

دو نفر در بهشت وارد مى‏شوند كه هر دوى آن‏ها يكسان عمل كرده‏اند، ولى يكى از آن دو، ديگرى را مى‏بيند كه جايگاهش از او بالاتر است؛ پس مى‏گويد: پروردگارا ! به خاطر چه اين جايگاه را به او دادى، با اين كه عمل ما يكسان بود؟ خداى متعال پاسخ مى‏دهد: [به اين سبب كه] او از من درخواست كرد و تو درخواست نكردى .»

در روايت ديگرى، از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «ان المؤمن ليدعوا الله عزوجل فى حاجته فيقول الله عزوجل اخروا اجابته، شوقا الى صوته ودعائه. (17) مؤمن، خداى عزوجل را در مورد حاجت ‏خود مى‏خواند، پس خداوند عزوجل [به ملائكه] مى‏گويد: اجابتش را به تاخير اندازيد، به خاطر اشتياق به [شنيدن ] صدا و دعاى او .»

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۸
تگ ها :

ارزش نماز اول وقت

  

آقاى مصباح مى گويد: آيت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى كردند كه

ايشان مى فرمود: ((اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد مرا

لعن كند!و يا فرمودند: به صورت من تف بيندازد.))

اول وقت سرّ عظيمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)

- در انجام نمازها كوشا باشيد.

خود يك نكته اى است غير از (أَقيمُوا الصَّلوةَ)

- و نماز را بپا داريد.

و همين كه نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقيّد باشد كه نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه

آثار زيادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٧
تگ ها :

نامه ای از چارلی چاپلين به دخترش!


 

تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌:

داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز 

 

 می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من

 

است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را

 

چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که

 

 اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر

 

خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.

 با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است: چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .

ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬
سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .

 

 شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو   بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .


دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......

 .......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ،   این را  می دانم .

اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .

برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .

اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .

 
بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر

 

نخواهد کرد.....

 

   

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
تگ ها :

دل سوزاندن

 

حضرت ((حجة الاسلام والمسلمين جناب حاج آقا فاطمى نيا)) اَدامَ اللّه ظله الشريف فرمود:
يكى از صالحان برايم نقل كرد:
پيره زنى آمد خدمت ((حاج شيخ رجب على خياط تهرانى )) كه اهل مكاشفه بود و گفت : آقا پسرم جوان است و مريض شده هرچه حكيم و دوا كرده ام بى فايده بوده و تمام اطبأ جوابش كرده اند؛ يك فكرى بكنيد.
صاحبان مكاشفه مى دانيد كه اينها گاهى حال براى مكاشفه دارند گاهى ندارند اين نيست كه هميشه در حال مكاشفه باشند، اين ائمه معصومينند كه هميشه دراين حال هستند بقيه گاهى سيمشان وصل مى شود وگاهى نمى شود آنهايى كه سيمشان وصل مى شود اينها ديدنى هستند.
گفت : ((حاج شيخ رجب على )) در آن وقت سرحال بود.
شيخ سرش را پائين انداخت لحظاتى تامل كرد، بعد فرمود: پسرت سلاّخ است گفت : بله .
شيخ فرمود: خوب نمى شود. گفت : چرا؟
فرمود: بخاطراينكه گوساله اى را جلوى مادرش كشته . و پسر شما دو سه روز بيشتر زنده نيست ، دل سوزانده آنهم دل يك حيوانى وآنهم مادرش آه كشيده و ميمرد.
مادر جوان گفت : آشيخ يك كار بكن پسرم نميرد و بعد شروع به گريه كرد.
آشيخ فرمود: آخه من چه كاركنم دست من كه نيست . ايشان دل سوزانده و آه آن حيوان گرفته و بعد آن جوان هم مرد.
ببينيد اين دل يك حيوانى را سوزانيد و به اين روز افتاد و آن وقت تو دل انسان كه اشرف كائنات است مى رنجانى وبدرد مى آورى ، واى بحال آن آدم هايى كه دل انسانها را بسوزانند، جواب خدا را چه مى خواهند بدهند. اى مردم مواظب باشيد.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حلالم کن......

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
تگ ها :

سلام

 

سلام

يکی می گفت هوا اونجا چطوره ؟

گفتم : ملائکه دارن در عزای مولامون ۲ روزه يک دم گريه ميکنند ٫‌به جای مردم اينجا ....

 يا رب الحسين به الحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور الحجه 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٤
تگ ها :

Just Imagine Everybody

 

برای چند دقیقه ای جاست ایمجین اوری بادی

توی ایران تو خونتون نشستی و یه لم دادی

خیال بکن تو مشهدی مجاور امام رضا

یا جنگل ناهار خوران کنار سفره غذا

 یا تو کلاردشت و ولشت؛ سبزی پلوماهی کباب

تو ماسوله یا انزلی روی شنا کنار آب

 یا تو سر عین اردبیل؛ یا وسط دشت مغان

یا توی مسجد کبود؛ پای سهند و سبلان

ارومیه خوشه چینی میون باغ انگورا

یا که توی سنندجی میون کاک ها غیورا

تو گنبد سلطانیه واسه سياحت اومدی

یا که به پای بیستون یاد روزای نامزدی

 با شعرای بابا طاهر تو غار یا پای گنجنامه

یا که دلت تو دهلران، تو مهرانه یا ایلامه

محو فلک الافلاکی یه جا توی خرم آباد

یا که کاکو تو شاچراغ، کنار آب رکن آباد

کهکیلویه بویراحمد، چاهار محال بختیاری

تو راه ییلاق قشلاقی، بر روی اسبا سواری

تو چارباغی تو اصفهان، چهلستون، نقش جهان

سیاحت آتیشکده با باقلوای اردکان

پسته دامغون توی مشت توشاهرودی یا سمنونی

سرچشمه محلاتی یا باغ فین کاشونی

تو باغ شازه یا ارگ بم، یا تو بازار کرمانی

تو زادگاه رستمی یا که توی زاهدانی

کنار اروند قشنگ، یا که کنار کارونی

يا تو بوشهر روی بلم بندری داری ميخونی

تو قزوینی یا الموت که خیلی حیرت آوره

یا قمی واسه زیارت سوهان ما یادت نره

تو بندرعباس و خلیج، یه جا توی جزیره کیش

یا توی تهرون بزرگ، کنارچندتا قوم وخویش

سفره هفت سین و چیدی ؛ یه جلد کلام الله وسط

سماق و سیر و سرکه و سبزه و ماهیها وسط

فقط تصور بکنید تموم دنیا به کامه

تیک تیک سال تحویله بیخیال پایان نامه 

 

حمید عقیقی 

(سی ام اسفندماه هشتاد و دو)

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٤
تگ ها :

اياتی از قران

قل كل متربص فتربصوا فستعلمون من اصحاب الصراط السوي و من اهتدى (135)

بگو: «همه (ما و شما) در انتظاريم! (ما در انتظار وعده پيروزى، و شما در انتظار شكست ما!) حال كه چنين است، انتظار بكشيد! اما بزودى مى‏دانيد چه كسى از اصحاب صراط مستقيم، و چه كسى هدايت يافته است! (135)

 

اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يكون حطاما و في الآخرة عذاب شديد و مغفرة من الله و رضوان و ما الحياة الدنيا الا متاع الغرور (20)

بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخرفروشى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشك مى‏شود بگونه‏اى كه آن را زردرنگ مى‏بينى; سپس تبديل به كاه مى‏شود! و در آخرت، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى; و (به هر حال) زندگى دنيا چيزى جز متاع فريب نيست! (20)

 

سنة من قد ارسلنا قبلك من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحويلا (77)

اقم الصلاة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا (78)

و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا (79)

و قل رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق و اجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا (80)

و قل جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا (81)

 

اين سنت (ما در مورد) پيامبرانى است كه پيش از تو فرستاديم; و هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت! (77)

نماز را از زوال خورشيد (هنگام ظهر) تا نهايت تاريكى شب ( نيمه شب) برپا دار; و همچنين قرآن فجر ( نماز صبح) را; چرا كه قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است! (78)

و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست; اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد! (79)

و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر كار،) با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز! و از سوى خود، حجتى يارى كننده برايم قرار ده!» (80)

و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد; يقينا باطل نابود شدنى است!» (81)

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
تگ ها :

محمل هاي سيه پوش

 

 

به سوي کربلا از شام ويران ميهمان آيد

صداي واحسينا از زنان و کودکان آيد

نمي دانم چرا يا رب سيه پوش است محمل ها

گمانم از اسيري زينب بي خانمان آيد

براي ديدن قبرت پدر با ديده گريان

سکينه سر زنان سينه زنان و موکنان آيد

رباب خون جگر اشک از فرات ديده مي ريزد

به سوي خوابگاه اصغر شيرين زبان آيد

پريشان ام کلثوم برادر مرده، باد زاري

براي جستجوي دست عباس جوان آيد

عزيزان پيمبر خفته چون گل در کنار هم

پي ديدار گلها بلبل بي آشيان آيد

چو اقيانوس آرامي شده دشت بلا اما

شکسته سر ز طوفان حوداث، قهرمان آيد

به آه و ناله گويد "کربلايي" يا حسين بنگر

به سويت عابدين با زخم زنجير گران آيد

"نادعلي کربلايي"

 

اعداد نه تنها در زندگي مادي که در زندگي معنوي ما نيز حائزاهميت فراوانند  ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبيحات اربعه ، تعداد تسبيحات حضرت فاطمه (س) و امثال اينها نشان مي دهند که زندگي معنوي جدا از اعداد نيست . منزلت اعداد منحصر به اعدادي نظير پنج ، هفت ، دوازده وچهارده و چهل مي شود که براي هريک دليل يا دلايلي را ذکر کرده اند :

عدد پنج به دليل 5 تن پيامبر اولوالعزم و 5 تن آل عبا،

عدد هفت به واسطه 7 آسمان و 7شهر عشق و 7 مرحله سلوک عارفان ، 7 دور طواف خانه خدا.

عدد دوازده به دليل 12 معصوم و12 چشمه ايي که به معجزه حضرت موسي از دل سنگ جوشيد ،

وعدد چهارده به دليل 14 معصوم تقدس يافته اند ؛ به همين قياس براي عدد چهل نيز بايد دلايلي موجود باشد :

عقل آدمي در چهل سالگي به بالاترين کمال خود در حد استعداد هر فرد مي رسد ،

حضرت رسول در سن چهل سالگي به رسالت مبعوث شدند ،

حضرت موسي چهل روز در کوه معتکف بود تا الواح  هفتگانه را دريافت داشت ،

قوم بني اسراييل به دليل کفران نعمت و پرستش گوساله به سرگرداني چهل ساله محکوم شدند ،

و تخمير طينت آدم ابوالبشر در 40 روز به اتمام رسيد . عارفان وسالکان طريق حق چله نشيني را از همين آفرينش چهل روزه حضرت آدم اقتباس کردند ، سهروردي بيان مي کند که : خداوند انسان را در چهل روز آفريد و هر روز صفتي به او اعطا کرد که هريک حجابي ومايه تعلق وي به دنيا بود تا اينکه در روز چهلم حجاب ها کامل و متراکم شد . در چله نشيني سالک يک به يک حجاب ها را مي درد تا در روز چهلم انوار حق در وي تجلي مي يابد . " هرچند اربعين از اعداد و کميات است ولي در فرهنگ عرفان اسلامي اين واژه کمّي در ارتباط با کيفيات مطرح مي شود و لذا تکرار عمل تا چهل مرتبه تکميل کننده ابعاد روحاني و عرفاني انسان را باعث مي گردد ." (1)

سيد مهدى بحرالعلوم  در زمينه جايگاه عدد چهل فرموده است :

" خود به عيان ديده ام و به بيان دانسته ام كه اين مرحله شريفه ، از مراحل عدد را خاصيتى خاص و تاثيرى مخصوص است ، در ظهور استعداد(ها) و تتميم ملكات ، در طى منازل و قطع مراحل ." (2) خاصيت اربعين در ظهور فعليت و بروزاستعداد و حصول صفات ملكه ،امرى است که  در آيات واخبار بر آن تصريح شده است ، و در سلوك و خودسازى ، براى جلب فيوضات وانوارالهى ، چنانچه در قرآن و گفتار معصومين(ع ) و سيره اولياء آمده است ، عدد اربعين داراي  جايگاه ويژه و بلنداست ." در حقيقت عدد چهل سمبل آغازين تکامل ، مظهر کمال ، جلوه پختگي ، اعلام پشت سر گذاشتن مرحله خامي و ناداني ، نخستين مرحله هوشياري ... مي باشد " (3) به هر روي مثالهاي فراواني را مي توان در اهميت عدد چهل در آيات و روايات يافت ولي در نهايت همانند بسياري موارد که براي انسان نامکشوف است سّر عدد چهل نيز براي ما نامشخص است . چه فلسفه وحکمتي در اين نهفته است که چهل روز بعداز در گذشت فردي ،خويشان وي  گرد هم آمده و به عزاداري مي پردازند ؟ اگر هدف تنها يادآوري نام آن تازه گذشته است ، چرا 30 روز يا 50 روز يا هرعدد ديگري را براي اين امر اختصاص نداده اند ؟ در عدد چهل چه سري نهفته است و بعد از گذشت اين چهل روز چه روي مي دهد و بايستي روي مي داده است ؟ شايد پس از گذشت اين مدت انسان  به روشن بيني نسبت به آن رويداد دست مي يابد ، غبار اندوه اندکي برخاسته وقدرت تحليل سربرمي آورد وبه انسان مجال مي دهد به بازبيني آنچه گذشته بپردازد . شايد  برگزاري مراسم اربعين براي امام حسين براي بازبيني وتحليل واقعه عاشورا و زنده نگاه داشتن آن معمول شده است تا با روشن بيني وقدرت تحليل واقعه عاشورا بررسي و تشريح گردد ، واقعه ايي که اگر بگوييم همانند قرآن داراي لايه هاي متعدد وبيشمار است گزافه نگفته ايم و به بيراهه نرفته ايم . به هر روي اربعين خورشيد آسمان شهادت و راه منير هدايت در راه است ، در اين روز وايام بکوشيم تا به دور از تحريفات واحساساتي گري هاي افراطي آن امام راستين را بشناسيم و به مدد نفس قدسي اش بر هدف انساني آن بزرگمرد همه دورانها آگاهي يابيم .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
تگ ها :

 

 

امروز روزی است که مسيحيان اعتقاد دارند که مسيح به صليب کشيده شده ٬  و نظر

قران چيه ؟

  

و قولهم انا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم و ان الذين اختلفوا فيه لفي شك منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه يقينا (157)

بل رفعه الله اليه و كان الله عزيزا حكيما (158)

و گفتارشان كه: «ما، مسيح عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم!» در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آويختند; لكن امر بر آنها مشتبه شد. و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروى مى‏كنند; و قطعا او را نكشتند! (157)

بلكه خدا او را به سوى خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حكيم است. (158)

 

يا علی

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٢
تگ ها :

يک کلمه از ننه عروس

 سرتيپ مارک کيميت، سخنگوی نظامی آمريکا در عراق، سوگند ياد کرده است که ائتلاف به رهبری آمريکا سپاه مهدی، متشکل از شبه نظاميان طرفدار مقتدی صدر از روحانيون تندرو شيعه در عراق را نابود خواهد کرد.

وی گفته است که نيروهای ائتلاف به سپاه مهدی، که توسط نيروهای ائتلاف به رهبری آمريکا ممنوع اعلام شده، حمله و آن را نابود می کند.

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٩
تگ ها :

 

یه نفر با بی ادبی از امام حسین(ع) خواست كه توی مسایل دینی باهاش مباحثه كنه. امام(ع) فرمودند:


«ای مرد! من نسبت به دین خود آگاهی لازم دارم، هدایت بر من آشكار است؛ اگه نسبت به دین آگاهی نداری برو آگاهی كسب كن كه من با بحث و جدل كاری ندارم، چرا كه با بحث و جدل شیطان وسوسه میكنه كه برو بحث كن تا بقیه تو را ناتوان نشمارند.»

  در ادامه امام(ع) فرمودند:
 
« جدل و مناظره از 4 قسم خارج نیست:


1.   بحث در مورد بدیهیات: من و تو در مورد اونچه میدانیم مجادله میكنیم، كه نتیجه ای نداره چون برا هردومون تنیجه ثابت شده است و شیطان میخواد ماها رو به هم بندازه.

 2.   جاهلانه داریم نزاع میكنیم و بازم به نتیجه نمیرسیم چون هیچكدوم بلد نیستیم. آخرش هم دعوا میشه. پس نظر نمیدیم و با جاهلان هم بحث نمیكنیم.


«نمیدونم» خیلی كلمه ی شیرینیه. نترسیم از «نمیدونم» گفتن. پس باید خیلی مواظب باشیم توی بحثهایی كه سر رشته نداریم وارد نشیم، آخه الان «دیانت ما عین سیاست ماست». طرفی كه حرف میزنه اگه ما مخالف افكار سیاسیش هستیم سریع حرفش رو رد میكنیم.

 
3.   تو آگاهی و طرف تو جاهله. جاهل رو نمیتونی هدایت كنی، تو رو میلغزونه و به زحمتت میندازه. جاهل نباید بحث كنه باید بره یاد بگیره.

4.      طرف تو علم داره و تو علمت كمترهو او حرمت تو رو نگه نمیداره و بهت محل نمیذاره و تو رو آدم حساب نمیكنه.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٩
تگ ها :

محبت ... عشق .... حسين....

ميخوام به اقام بگم :

اقا غلط کردم .....

اقا يک غلطی کرديم نفهميديم يک اشتباهی کرديم  .....

اقا ترسم از اين نيست که تو عذابم کنی ٫ ترسم از اينه که تو برام گريه کنی ....

اقا ترسم از جهنم نيست  به خدا ٫ جهنم من اينه که تو منو از در خونت بيرونم

کنی ......

اقا دوستت دارم ٬  اقا دلم خوشه اينجام ٬ پس دوستم داری اقا ...يک اميدی

دارم .... اقا هوامو داری ....

اينو بهم بفهمون اقا ......هيچ کی به جز تو دلم رو باز نمی کنه ....

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٩
تگ ها :

يک دفعه يادم اومد بايد بيام بگم ...

بوي سيب و حرم حبيب و حسين غريب و کرببلا

بوي ياس و حرم عباس و خداي احساس و کرببلا

بوي لاله، زهراي 3 ساله، يک باغ آلاله، کرببلا

بوي مادر، خاطرات اون در، يه آقاي مظطر، کرببلا

بوي اود و خيمه پر دود و صورت کبود و کرببلا

چه گلستان کربلا، باغ و بستان کربلا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٩
تگ ها :

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
تگ ها :

 

اي آنانكه از فردا و فرداها مي آييد بدانيد كه ما نه براي ترس از جهنم و نه به طمع بهشت به جهاد بر نخواستيم. براي ما شكست پيروزي مطرح نيست. هدف ما ...

سيد شهيدان اهل قلم- آويني

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
تگ ها :

 

باسمه تعالى

آقايانى كه طالب مواعظ هستند از ايشان سؤ ال مى شود: آيا به مواعظى كه تا حال شنيده ايد عمل

كرده ايد يا نه ؟

آيا مى دانيد كه هر كس به معلوماتِ خود عمل كرد خداوند مجهولات او را معلوم مى فرمايد؟

آيا اگر عمل به معلومات -اختياراً- ننمايد شايسته است توقّعِ زيادتى معلومات ؟

آيا بايد دعوت به حقّ از طريق لسان باشد؟

آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟

آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم يا آنكه ياد بگيريم ؟

آيا جواب اين سؤ ال ها از قرآن كريم (وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)(131)

[ -و كسانى كه در راه ما بكوشند، مسلّماً آنان را به راههاى خود هدايت مى كنيم .]

و از كلام معصوم عليه السّلام ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(132)

و ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(133)

[روشن نمى شود؟]

خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را مى دانيم زير پا نگذاريم ، و در آنچه نمى دانيم توقّف و احتياط

نماييم تا معلوم شود.

نباشيم از آنها كه گفته اند:

پى مصلحت مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند

وَ ما تَوْفيقى إِلاّ بِاللّهِ، [عَلَيْهِ] تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَيْهِ أُنيبُ، وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
مشهد مقدس

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
تگ ها :

ايه ای از قران

ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون (2)

فرشتگان را با روح به فرمان خود بر هر كس از بندگانش كه بخواهد نازل مى‏كند كه بيم دهيد كه معبودى جز من نيست پس از من پروا كنيد .

سوره نحل ايه ۲

سلام

نيازی به توضيح من نيست چون مفسر نيستم ٫ ولی جای تفکر داره ....

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٤
تگ ها :

 

نماز

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٤
تگ ها :

اخلاق يك روز مسلمان

از ضروريات زندگى و از جمله اصول پذيرفته شده عقل، «اصل برنامه ريزى» است.در سايه اين اصل انسانها به اهداف خويش دست‏يافته و از مسير پرفراز و نشيب زندگى بسلامت مى‏گذرند .

اسلام بعنوان ارائه كننده كاملترين برنامه براى هدايت بشر همواره بر اين اصل تأكيد نموده است تا آنجا كه امير المؤمنين (ع) مى‏فرمايد:

اى مردم دنيائى كه در آن تدبير نيست خيرى ندارد.

در روايات اسلامى ضمن تأكيد برنامه‏ريزى روزانه، اوقات روزانه يك مسلمان بدينگونه تقسيم شده‏اند.

1 ـ اختصاص قسمتى از روز براى كار و تأمين معاش، كما اينكه در روايت است «ساعة لامر المعاش» (1)

2 ـ اختصاص قسمتى از روز براى عبادت كما اينكه مى‏خوانيم «ساعة لمناجات الله» (2) .

3 ـ اختصاص قسمتى از روز براى معاشرت كما اينكه مى‏خوانيم «و ساعة لمعاشرة الاخوان» (3) .

4 ـ اختصاص قسمتى از روز براى استراحت و تفريح كما اينكه مى‏خوانيم «و ساعة تخلون فيها للذاتكم فى غير محرم» (4)

 

1 و 2 و 3 و 4 ـ بحار الانوار، ج 78، ص .346

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۳
تگ ها :

داستانهاي حكيمانه در آثار استاد حسن زاده آملي

 برادر فاضل جناب آقاى شيخ جواد ابراهيمى براى من نقل كردند كه روزى از جناب استاد حسن زاده (مدظله ) خواستم كه نصيحت و ارشاد و موعظه اى برايم بيان فرمايند. از جمله فرمودند: سعى كنيد با نامحرمان تماس نداشته باشيد چه زن باشد و چه مرد!!
تعجب كردم و پرسيدم : آيا مرد هم نامحرم مى شود؟! فرمودند: هر كس كه با خدا انس نداشته باشد، نامحرم است !!(

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۳
تگ ها :

 

خدايا پس کی من رو ميخری ؟

دلم واست تنگ شده تو دلت تنگ نشده ؟

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٠
تگ ها :

 

عالم همه هيچ و ٫

کار عالم همه هيچ ٫

ای هيچ برای هيچ بر هيچ نپيچ .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٠
تگ ها :

 

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين واللعن على اعدائهم اجمعين.
خداوند توتفيق بدهد به اينكه هرچه مىدانيم عمل نمائيم . اگر عمل كرديم به آنچه كه مىدانيم وزيرپا نگذاشتيم وچشممان را نپوشانديم [كار درست مى شود] ، ولى اگر چشم را پوشانديم و[مثلا] دست روى چشم بگذاريم ، قسم مىخوريم كه الآن روز را نمى بينيم !.. راست هم هست ، دروغ نيست . تا كسى دستش را جلوى چشمش گذاشته روز وشب را نمىبيند .هيچ چيز ديگر را هم نمىبيند . عمل نكردن به معلومات هم همين طور است .

( من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا يعلم ) ، هركسى به معلوماتش عمل كند ، خداوند مجهولاتش را معلومات مىكند به همان دليلى كه همين معلوماتى را كه فعلا دارد ، در زمان صباوت وطفوليت نداشت . همين معلومات را خداوند به تدريج به او ياد داد . پس به طور حتم اگر كسى معلوماتش را زير پاى خودش نگذاشت ، بگو برو راحت باش ، ديگر خاطرت جمع باشد . سر وقتش به آنچه كه محتاجى عالم مىشوى . بلكه از اين هم بالاتر در روايت هست : ( من عمل بما علم كفى ما لم يعلم ) ديگر به او مىگويد موقوف ، اى كسى كه عمل مىكنى به معلومات ، در فكر چيز ديگر نشو، بقيه امور با آنهاست . همانهائى كه همين مقدار را به شما اعلام كرده اند ، زيادى بر اين مقدار را هم آنها اعلام مىكنند . تو ديگر در فكر نباش ، يعنى غصه اش را نخور.

تا به حال كسى هست كه بگويد من تا به حال پاى وعظ هيچ واعظى ننشسته ام ، از هيچ ناصحى چيزى نشنيده ام ، دروغ مىگويد ،بلى دروغ است اين مطلب. خوب شنيدى ، آيا عمل كردى يا نكردى ، اگرعمل كرده بودى حالا روشن بودى ، چرا ؟ به جهت اينكه خودشان با همان عمل كردن شما ، مجهولات را برشما اعلام مىكنند ، خاطرتان جمع باشد.

اما اگر عمل نكردى ومىخواهى همش بشنوى وبشنوى ، وبشنوى ، كى عمل مىكنى؟ بعد از اينكه پرده برداشته شد آن وقت مىخواهى عمل بكنى ، پس بايد بدانيم اگر نصايح را زير پا گذاشتيم ، نصيحت حالا وموعظه حالا را هم زير پا مىگذاريم . واگر زير پا گذاشتيم ، خاطر جمع باشيم خبرى نيست چرا ؟ چون براى بازى كه ياد نمىدهند !! براى اينكه بنويسى وبگذارى كنار، ياد نمىدهند. مثل اينكه نسخه از طبيب گرفتيم ، گذاشتيم توى جيب بغل. ديگر كار نداريم براى اينكه توى جيب بغل ما باشد نسخه از طبيب گرفتيم چه قدر خرج كرديم پول داديم وتا نسخه گرفتيم ، نه بايد عمل كنى .
اگر عمل كرديم ديگر روشنيم آن سؤالها وآن درسها با كارمان هيچ منافاتى ندارد ، مثل اينكه بخواهيم دواى اين مرض را با ورق زدن كتاب پيدا بكنيم .
پس قهرابايد بدانيم كه خودمان استاد خودمانيم ، معلوماتمان را بيابيم نگاه كنيم ، مبادا زير پا مانده باشد .

محال است كه عبوديت باشد ، ترك معصيت باشد ، با اين فرض ، انسان بيچاره باشد ونداند چه بكند چه نكند ، محال است . {ما خلقت الجن والانس إلا ليعبدون} براى اينكه عبوديت ترك معصيت است در اعتقاد ودر عمل . پس اگر كسى گفت : نمى دانم ، متوقفم. چون از كارها خيلى كرده ، معلومات را گذاشته زير پا ومىگويد : نمى دانم .
آيا كسى هست به من صدقه بدهد ؟.. راهنمايى بكند بابا اين همه راهنماييها كه شد ... حساب كردى.
پس قهرا ( كونوا دعاة إلى الله بغير السنتكم ) با عملتان دعوت به سوى خدا بكنيد ، نه با زبانى كه آيا عمل بكنى يا نكنى .
خود آن كسى كه مىگويد ، معلوم نيست عمل بكند يا نكند فضلا از آن كسى كه مىشنود . به آن كسانى كه اعتقاد داريد ، به عملشان نگاه كنيد ، از عملشان سر مشق بگيريد .
همين دعوت است ، با كسى نشست وبرخاست بكنيد كه همين كه او را ديديد ، به ياد خدا بيفتيد ، به ياد طاعت خدا بيفتيد ، نه با كسانى كه در فكر معاصى هستند وانسان را از ياد خدا باز مىدارند .

پس بدانيد گير، سر خودمان است والا كار ما درست است ، بلكه انسان متأمل ، انسان عاقل ، بد كارها را مىفهمد. نگاه مىكند امروز، فردا ،پس فردا ، چطور شكست مىخورند وهلاك مىشوند ، پس معلوم مىشود بدى ، هلاكت مىآورد .

از بى ادبها هم آدم مىتواند ادب را ياد بگيرد ، فضلا از با ادبها. پس انسانها دو قسممت مىشوند : متيقن وغير متيقن.
يقين دار مىرود تا به آخر به سوى يقين به شرط اينكه پايش را از يقينات ، از گليم يقينات ، زيادتر دراز نكند ويقينيات را غير يقين نداند . با يقين راه برود ، با غير يقين توقف كند تا به يقين تبديل شود واحتياط بكند تا يقين بشود.
پس قهرا اشكال در كارهاى ما زياد است از جمله همين است كه ما با اينكه يقين داريم بى يقينيم ، بايقينيم اما چنان يقين را كالعدمش كرده ايم كه گويى يقينى نداريم والا اگر با يقين معامله يقين مىكرديم ، بالايقين معامله يقين مىكرديم ، راحت بوديم . ولو يقين داشتيم به اينكه شهيد مىشويم نه مگر شهيد شدن چى است ؟ شهيد شدن شكست خوردن است ؟ نه سيد الشهداء (ع) شكست نخورد ، غالب شد ، حالا هم غالب است پيش اهل بصيرت .
يك زمانى هم خواهد آمد كه نوع مردم ، يقين پيدا خواهند كرد كه چه راه خلافى بود ما رفتيم ، راه بدى بود ما رفتيم . هفتاد وچند سال با شيوعيت زندگى كردند بر ضد دين تبليغات كردند كارها [كردند] ، كشتند هر كه را كه با خودشان مىگفتند مخالف است ، بعد فهميدند نه بابا آخرش چاه هلاكت است ، آخرش هيچى است.

ا
ين درندگى وتوحش از اين است كه از همان روز اول خدا را فراموش كردند . خاطرتان جمع باشد ، اينهاى ديگر هم ، اينهاى ديگرى كه حالا هستند با آن همه تشخصاتى كه دارند ، آخرش پشيمان مىشوند اما يك روزى كه پشيمانى هم شايد به حالشان فايده ندارد.
آخرش محال است اين خانه هاى كاغذى بقا، دوام وثبات داشته باشد . با اين بادها، با اين بادهاى مخالف ، محال است اينها بقاء داشته باشند .
همين بقايشان را كه مىبينيد چيست ، درنده ها هم اين بقا را دارند . شب وروز مشغول فكر در اين هستند كه طرف را چه جورى هلاك بكنند . به دين كسى هم كار ندارند ، مگر آن مقدارى كه مقدمه رياست خودشان وتوسعه ملك خودشان است مقدميت دارد لفظ دين . اگر دين را بتوانند يك جورى بكنند كه موافق با مقاصد سياسى خودشان باشد همه شان متدين مىشوند ، همه شان مىروند تو كنيسه ، همه شان مىروند عبادت مىكنند . بله خيلى خيلى متعبد مىشوند و فلان متعبدين را با خودشان قرار مىدهند .

مقصود ، خاطرتان جمع باشد يقين داشته باشيد ، آن فردا را سلمان مىديد ، چون يقين داشت ولذا گفت به اينكه سيد شباب اهل الجنة را كه حالا ببينيد سالهاى بعد اين قضيه واقع خواهد شد گر ديديد خوشحاليتان بيشتر است – همين را مىگويند سيد الشهداء به ياد زهير آورد كه ازجنگى برگشته بود خوشحال – غنائمشان زياد شده بود ، فرمود اگر ديديد ، اگر ادراك كرديد سيد شباب اهل الجنة ( لكنتم اشد فرحا ).
مقصود ، افراد روى زمين دو قسمند : متيقن وغير متيقن. متيقن سر افراز است وخدا مىداند چه مقام عالى دارد . آيا هنوز آن مقام براى سلمان باقى است يا بالاتر رفته ؟..
همچنين مقداد ، أبوذر، عمار وامثال اينها. آنهايى كه هى روز به روز آمدند.
در فكر قول ومقال نباشيم ، در فكر عمل باشيم. اگردر فكر عمل به معلومات باشيم ديگر خاطر جمع باشيم به اين كه شكست نخواهيم خورد روز به روز روشن تر مىشويم .

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٠
تگ ها :

راه كشف و شهود چيست؟

راه كشف و شهود را قرآن كريم اين‌گونه مشخص كرد: ”كلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اليَقينِ‎ ‎لَتَرَوُنَّ الجَحيم“.(١) شما اگر معارف دين را با برهان و يقين بدانيد و به آن عمل كنيد، هم ‏اكنون كه در دنيا هستيد جهنم را مي‌بينيد؛ بعد از مرگ كافران هم جهنم را مي‌بينند و ‏مي‌گويند: ”ربّنا اَبْصَرْنا وَسَمِعْنا“(٢).‏
افرادي مثل حارثة بن مالك كه مرحوم كليني در اصول كافي قصه آن را نقل مي‌كند ‏در محضر رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌گفتند: گويا با ما عرش و بهشت و ‏دوزخ و اهلشان را مي‌بينيم. اگر ما واقعاً به آنچه كه از حلال و حرام مي‌دانيم عمل كنيم ‏و چشم و گوش و دست و پا و غيره را تطهير كنيم و علم همراه با عمل صالح داشته ‏باشيم به اينجا مي‌رسيم. خلاصه راه كشف و شهود، بندگي خداست

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٠
تگ ها :

بکوشيم بهشتي بر زمين بنا نهيم

امام محمد باقر پنج نکته را سفارش فرموده اند:

 اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن.

 اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن.

 اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو.

 اگر مدحت کنند شاد مشو.

 اگر نکوهشت کنند بي تابي مکن.

 

سه عمل سه پاداش:

هر که زبانش راست است کردارش پاک است.

هر که خوش نيت است روزي اش افزون است.

 و هر که با اهلش نيکي مي کند به عمرش افزوده شود.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۸
تگ ها :

ياابن الحسن روحي فداک

ما خراب افتادگان گوشه ميخانه ايم
مست چشم ساغي و ديوانه ميخانه ايم
دلبر ما با نگاهي اختيار از ما گرفت
عقل ما را جلوه رخسار يار از ما گرفت
ما زدرياي جنون مي خورده و مجنون شديم
از مدار عقل و شهر عاقلان بيرون شديم
انتظار عقل از ديوانگان بيجا بود
زانکه مجنون در کمند طره ليلا بود
ساقيا امشب پياپي باده مستانه ده
برترين جام جنون را بر من ديوانه ده
تا که جان در تن برقصد ، دل خدا بازي کند
ناز از دل برکش ، يار ار که طنازي کند
عاشقان را با غم دنيا و با عقبي چه کار
زانکه مست چشم معشوقند و محو روي يار
زاهدا از ما حذر صياد صياد افکنيم
ما جهنم را به آه آتشين آتش زنيم
دوزخ از من ميگريزد گر بگويم يا حسين
آب بر آتش بريزد گر بگويم يا حسين
عاشق ديوانه ديوانه ديوانه ايم
هرکجا شمعيست ما بر گرد او پروانه ايم
شمع جمع آفرينش روي زيباي حسين
پاي تا سر جان به قربان سراپاي حسين
حق که ما را از عدم آورد در بزم وجود
مقصدش اين بود و غير از اين دگر چيزي نبود
تا که بر اولاد زهرا روز و شب زاري کنيم
در عزاي شاه مظلومان عزاداري کنيم
عاشقم بر سرگذشت عاشقي کز سرگذشت
چون حسين از سرگذشت افسانه شد بر سر گذشت
آخر اي ديوانگان امشب شب مستانگيست
مست شو ، ديوانه شو ، امشب شب ديوانگيست
الي آخر

 

 

 

ياابن الحسن ، عزيز علي ان اري الخلق و لا تري و لا اسمع لک حسيسا و لانجوي
الي متي احار فيک يا مولاي
سلام مريدانه مرا از زمين پرشده از ظلم و جور بپذير
سالهاست که از تو دورمانده ايم . سالهاست که نشاني از تو از قاصدکهاي بي خبر تمنا کرده ايم
سالهاست کبوتران حرم دل از پي تو روانه شده اند اما باز نيامدند
يادش بخير آن روزها که ملکوت نام تو را در گوش هستي زمزمه ميکرد . چه فخري بر عالم ميفروختيم
يادش به خير آن روزها که تو بودي و عشق و علي ، چه مباهاتي بر مجنون ميکرديم
يادش به خير آن روزها که گيسوان تو در رقص خون به هم ميتابيد ، چه غروري جانمان را سرمست ميکرد

دلم گرفته است . دلم سخت گرفته است و تو اي ذوالفقار همچنان آرامي
ميدانم بي علي سرماندن نداري و تاب هيچ نمي آوري اما تو را به جان علي مرتضي قسم ، ببين سيري ظالمان شکم باره را
ببين گرسنگي مظلومان پوست بر استخوان رسيده را
ببين جور و ستم دنيا را
ببين فرياد خاموش مستضعفان زمين را
ببين غوغاي تيرگي و ظلمت را
ببين جنجال فتنه و فساد را
پس چه شد عدالت موعود علوي؟ چه شد وعده تو باعلي؟
مگر تو ميراث علي در دستان مقدس فرزند فاطمه نيستي؟
مگر قرار نيست مهدي با پرچم بدر و پيراهن پيامبر و شمشيرعلي بيايد؟
مگر حديث فضيلت عدل بر جان تو نجوا نشد؟
مگر تحقق عدالت جز با حضور تو ممکن است؟
ذوالفقارا ! عاشقان علي چشم به راه تواند و قيامت را به انتظار نشسته اند . برخيز ! برخيز و حجت اهل بيت را تنها و بي عدالت علي مگذار
آمين
يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدرالحسين بظهور الحجه
يا رب الحجه بحق الحجه اشف صدر الحجه بظهور الحجه

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٧
تگ ها :

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٦
تگ ها :

 

NEVESHTEH___17

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٥
تگ ها :

شهدای تفحص

PAZOKI___11_
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٥
تگ ها :

نوروز از دیدگاه امام صادق(ع)

  معلّى بن خنيس از امام صادق (ع)، روايتى را نقل كرده كه در آن ضمن بزرگداشت نوروز، وقايع مختلف تاريخى بر نوروز منطبق شده است. متن روايت يادشده از اين قرار است:

       معلّى بن خنيس قال : دخلت على الصادق جعفربن محمد، عليه‏السلام، يوم النيروز فقال، عليه‏السلام، أتعرف هذا اليوم؟ قلت: جعلت فداك، هذا يوم تعظمّه العجم و تتهادى فيه، فقال ابوعبدالله الصادق، عليه‏السلام، والبيت العتيق الذى بمكّة ما هذا الّا لأمر قديم اُفسّره لك حتّى تفهمه . قلت: يا سيدى إن علم هذا من عندك اُحب الىّ من أن يعيش أمواتي و تموت اعدائى! فقال : يا معلّى! انّ يوم النيروز هواليوم الّذى أخذ اللّه فيه مواثيق العباد أن يعبدوه و لايشركوا به شيئاً و أن يؤمنوا برسله و حججه، و أن يؤمنوا بالائمه، عليه‏السلام، و هو اول يوم طلعت فيه‏الشمس، و هبّت به الرياح، و خلقت فيه زهرة الارض، و هو اليوم الذّى استوت فيه سفينة نوح، عليه‏السلام، على‏الجودى، و هو اليوم الذّى أحيى اللّه فيه الذّين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحياهم و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى صل‏الله‏عليه‏وآله و هو اليوم الذى حمل فيه رسول اللّه صل‏الله‏عليه‏وآله اميرالمؤمنين على، عليه‏السلام، منكبه حتى رمى أصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها، و كذلك ابراهيم، عليه‏السلام، و هو اليوم الذّى أمر النبى، صل‏الله‏عليه‏وآله، اصحابه أن يبايعوا عليّاً، عليه‏السلام، بأمرة المؤمنين، و هو الذّى وجّه النبى، صل‏الله‏عليه، عليّاً الى وادى الجنّ يأخذ عليهم بالبيعة له، و هو اليوم الذى بويع لأميرالمؤمنين، عليه‏السلام، فيه البيعة الثانيه، و هو اليوم الذى ظفر فيه بأهل النهروان و قتل ذالثديّة و هو اليوم الذّى يظهر فيه قائمنا و ولاة الامر و هو اليوم الذّى يظفر فيه قائمنابالدّجال فيصلبه على كناسة الكوفة، و ما من يوم نيروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج، لانّه من ايامنا وايام شيعتنا حفئته العجم و ضيتموه انتم ...

       معلى بن خنيس گويد: در روز نوروز بر امام صادق عليه‏السلام وارد شدم، ايشان فرمودند كه آيا اين روز را مى‏شناسى؟
       عرض كردم: فدايت گردم اين روز، روزى است كه غير عربها (ايرانيان) آن را گرامى داشته و به يكديگر هديه مى‏دهند.
       امام صادق، عليه‏السلام، فرمودند: قسم به خانه عتيقى كه در مكه هست، اين (تعظيم و هديه دادن) ريشه طولانى و قديمى دارد و براى تو آن را توضيح مى‏دهم تا از آن مطلع شوى.
       گفتم: اى آقاى من چنانچه اين مطلب را از تو بياموزم براى من بهتر از زنده شدن مردگانم و مردن دشمنان من است.
      حضرت فرمود:
- اى معلى! نوروز، روزى است كه خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت كه جز او را عبادت و پرستش نكرده و به او شرك نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدى ايمان بياورند.
- نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگى زمين خلق شد.
- نوروز روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى كناره گرفت
.
-
نوروز روزى است كه افرادى كه از خانه‏هاى خود خارج شده و به آزمايش الهى از دنيا رفتند، مجدداً به دنيا بازگشتند.
- در اين نوروز است كه جبرئيل بر پيامبر اكرم، صل‏الله‏عليه‏وآله، نازل شد
- و درست در همين روز است كه پيامبر اسلام، حضرت على را بر شانه خود گذاشت تا او بتهاى قريش را از بيت الحرام پايين كشيد و آنها را درهم شكست.
- نوروز روزى است كه پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مؤمنان با حضرت على عليه‏السلام بيعت كنند
- و در همين نوروز بود كه پيامبر، صل ‏الله ‏عليه ‏وآله و على، عليه ‏السلام، را به سوى جنيان فرستاد براى او از آنان بيعت بگيرد.
- نوروز روزى است كه براى حضرت على بيعت مجدّد گرفته شد
- و نوروز روزى است كه حضرت على، عليه‏السلام، بر اهل نهروان پيروز شد و ذوالثديه را كشت
- و نوروز روزى است كه قائم ما در آن روز ظاهر مى‏گردد
- و بالاخره نوروز روزى است كه قائم ما در اين روز بر دجّال پيروز مى‏شود و او را بر زباله‏دان كوفه آويزان مى‏كند
-و هيچ نوروزى نيست مگر آنكه ما در آن روز توقّع ظهور حضرت حجت، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه‏الشريف، را داريم چرا كه اين روز، از روزهاى ما و شيعيان ما است كه عجم (ايرانيان) آنرا گرامى دشته ولى شما آنرا ضايع نموديد ...

 آنگونه كه از حديث فوق به دست آمد، روز نوروز پيوند عميقى با مسأله ولايت و رهبرى مسلمانان دارد، از اين روى شايسته است كه عيد نوروز را جشن ولايت دانسته و پيوسته در آن به ياد ظهور منجى عالم بشريت حضرت امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه‏الشريف، باشيم

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٥
تگ ها :

به نام خدا

 

عطار در " منطق الطیر" با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمزهای عرفانی به زیباترین وجه ممکن , حال منازل و مقامات سالکین راه راست را بیان می کند و از زبان سالکین سخن می گوید. در این کتاب عطار داستان هدهدی را شرح میدهد که راهنمای مرغان جویای سیمرغ می شود و در پیشاپیش آنان به پرواز می آید تا سرانجام پس از گذشتن از هفت منزل پر خوف و خطر و تحمل مشقات و ناکامی های بسیار ,  از آن جمع کثیر سی مرغ را به سرزمین سیمرغ می رساند  كه منظور از پرندگان , سالكان راه حق بوده  و مراد از سيمرغ  وجود حق ا.
در منطق الطیر
,  عطار هفت شهر عشق را زیر پا می گذارد و هفت وادی طریقت و کیفیت حرکت سالک از مبداء طلب تا مقصد فنا را نشان می دهد چنانچه مولانا می گوید :
هفت شهرعشق را عطارگشت       ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

وادی طلب
به معنی خواستن . طلب برای شناخت حقيقت و رسيدن به آن . 

وادی
عشق
عشق مهمترین رکن طریقت می باشد .عشق مظهراصلی خالق است. عشق اساس زندگی و بقاء و موجودیت عالم است .عشق مرکب سالکان است . عشق درد نیست ولی به درد آورد
,  بلا نیست ولیکن بلا آورد. عشق آتشی است که در قلب واقع شود و نوعی قیام قلب است و عاشق را در این مرحله حالتی دست می دهد که از خود بیگانه و ناآگاه می شود و از زمان و مکان فارغ میشود . هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند . عقل در ادراک آن حیران است و دل از دریافت آن ناتوان .

وادی معرفت
به معنی شناخت است . از نظر عارفان اصل معرفت شناخت حق است . تمام موجودات وهمه پديده ها مظهر يک حقيقت هستند . نزد صوفیه حق عبارت است از ذات الله .

وادی
استغناء
به معنی بی نیازی . که لازمه آن قطع علاقه از نعمت ها و بهره های دنیا و بی رغبتی به آن است.


وادی توحید
توحید یکی گفتن و یکی کردن باشد . توحید یعنی یکی شدن . در همین مقام است که عارف به چشم حق می بیند و به زبان او سخن می گوید .
بایزید بسطامی می گوید : از خود بیرون آمدم چنانکه ماراز پوست خود بیرون آید
, خود را او دیدم ,  عاشق و معشوق یکی شد . منصور حلاج گفت : خدای خود را به دیده دل دیدم ,  پرسیدم کیستی ؟  گفت تو . همو گفت :  " انا الحق ". 
به گفته عطار در منطق الطیر :
چون نگه کردند آن سی مرغ زود           بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود
خویش را دیدند سی مرغ تمام                بود خود سی مرغ  سیمرغ مدام

وادی حیرت
سرگردانی وسرگشتگی که ازراه تفکر در دل سالک پدید می آید و او را متحیر و مبهوت می کند. می داند و نمی داند. می بیند و نمی بیند. آرام و قرار از او سلب میشود و نمی داند در خواب است یا بیداری . غرق شدن در دریای هستی حقایق .

وادی
 فنا
آخرين حدی است که انسان به آن رسد. سالک به مقام انسان کامل و حقيقی می رسد وآن مقامی است که همه چيز بر او آشکار می شود و ظواهر و بواطن از او غايب نمی گردد.نیستی و محو شدن در ذات حق . حجاب کلی از پیش برخیزد چنانچه  نه حق حجاب خلق گردد و نه خلق حجاب حق .
ست

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٤
تگ ها :

Israeli Airstrike Kills Hamas Founder

10 minutes ago
 

GAZA CITY, Gaza Strip - Sheik Ahmed Yassin, the founder and leader of the Hamas militant group that targeted Israelis in suicide bombings, was killed by missiles fired from Israeli helicopters as he left a mosque at daybreak Monday, witnesses said.

 
 Click For Small photo
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳
تگ ها :

تظاهرات آمريکاييان در سالگرد جنگ عراق

در نخستين سالگرد حمله نظامی به عراق، دهها هزار تظاهرکننده در خيابان های مرکزی شهر نيويورک در آمريکا دست به راهپيمايی زده و خواستار خروج فوری نيروهای آمريکايی از خاک عراق شده اند.

با وجود تبليغات گسترده مخالفان جنگ و دعوت آنان از مردم برای شرکت در اين تظاهرات، شمار تظاهرکنندگان به مراتب کمتر از تعدادی بود که سال گذشته در راهپيمايی های مخالفت با حمله نظامی به عراق شرکت داشتند.

در بيش از دويست و پنجاه شهر ديگر ايالات متحده نيز تظاهرات مخالفت با جنگ با شعار بازگرداندن نيروهای آمريکايی به کشورشان برگزار شده است.

در مقابل، جرج بوش، رييس جمهوری، مجددا از سياست خود در قبال عراق دفاع کرده و آن را برای امنيت جهانی لازم دانسته است.

آقای بوش در سخنانی در يک گردهمايی در فلوريدا گفته است که ايالات متحده از اينکه رهبری ارتش های رهايی بخش را برعهده دارد به خود می بالد

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳
تگ ها :

سال نو مبارک

سال نو مبارک

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱
تگ ها :