و من هم رسيدم ...

همين

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٩
تگ ها :

در راه .....

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٧
تگ ها :

و عاقبت من هم ........

به نام خدا.

سلام!

زياد وقت ندارم...! دارم کم کم به چيزی که مدتها براش انتظار کشيدم ميرسم...!

پيش امام رضا(ع)جای همتون را خالی ميکنم...!

اگر خوبی بدی ديديد حلال کنيد!

التماس دعا..!

خدانگهدار

 

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٧
تگ ها :

وقت تنگ است .....

سلام

فردا صبح امتحان دارم ٬ خراب ميکنم .......

ما ادم ها بی اون که ۲ زاری مون  بيفته هر روز امتحان داريم .....

ميخوام  امشب اينجا بدون شرح بنويسم ....

دلم گرفته ٬ هوس يک گل کوچيک تو کوچه عطار بين ايرج و ارم کردم جايی ميفروشن ؟

خريداريم ....

دلم تنگه تنگ  !  هوس يک فاتحه سر مزار کاوه کردم ....

کجا ديونگی ميفروشن ؟ کجا عــــــــــــــشـــــــــــق ح س ی ن   ميفروشن ؟

خريداريم ....

ميخوام برم حرم بگم اقا اومدم ....  برم بگم غريب اهل البيت اومدم ....  صدای پرواز

کبوتر های حرمش هنوز تو گوشامه ..

ميدونين تازه حالا فهميدم چقد کم ما منتظر حجه ابن الحسن المهدی هستيم .....

نميخوام ديگه اينجا حتی نفس بکشم ...  حيفم مياد اينجا نفسم رو هدر بدم....

قيامت شکايتت رو به فاطمه زهرا (س) می کنم. می تونی جواب بدی؟ ......

ميترسم روزی بشه که روحم به جسمم اين رو بگه ....

راستی اگه يک روزی بهت بگن :

جگر شير نداری سفر عشق مرو

 چی جواب ميدی ؟
 
ما بچه مشهدی ها ميريم ولی مون رو مياريم ٬ قربون اقام برم ..........
 
تا حالا شده واسه خوردن يک غذا حلال ۳۶ ساعت هيچی نخوری ؟
 
شده واسه خريد گوشت حلال بعضی وقتها به شهری ديگه بری ....
 
خدا منه شکمو رو با شکم ازمايش ميکنه !!
 
چرا اقا ظهور نميکنن .... خدا ديگه بسه ما اقا مونو ميخوايم .....
 
تا حالا چند بار مثل من اينجوری منتظر بودی روزها بگذرن تا اقا توببينی .....
 
اونوقت چند بارش قاط زدی اومدی بلاگ نوشتی ...
 
من که باره اولم بود .... تقصير خودم هم نبوده ٬ زغال خوب و دوست ناباب هم بی تاثير
 
نبوده !!!!!
محسن مگه من تو رو نبينم .....
 
 
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٢
تگ ها :

هفته اخر ....

سلام

اين هم از هفته اخر .... بلاخره همه چيز کم کم داره تموم يا شروع ميشه

هفته ديگه اين موقع من انشالله ايران هستم

ولی خودم نميدونم کجاش !!  اگه کارام تموم بشه که همون شب مشهد هستم

خدمت اقا ..

اگه تو گمرگ گير کردم و همه چيز عقب افتاد .... فرداش راه ميفتم ....

ملـــــــــــــت اينجا بارم کردم   اقا ميرين اين هم واسه ما ببرين من هم گفتم :

چشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 

ولی زياد پول ندين که امانتی ببرم !!! 

چون ميترسم اگه پولها زياد باشه ٬ هوس کنم ازدواج کنم !!!        

راستی هر کسی هم ميخواد ازدواج کنه از اين فرمها از طبقه ۴ ورداره  ( ساختمون

که ۳ طبقه داره فقط !! ) که اون هم سهيم کنم  وام ازدواج خلاصه

بی بهره ... تضمينی !!! تضمين بلــــــــــه نه ها !! تضمين وام  

ولی جدی دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کنين همه رو از جمله مريض منظور !!  ( من‌ )

يا علـــــــــی

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٢
تگ ها :

 

بسم الله الرحمن الرحيم

بى مهر على به مقصد دل نرسى تا تخم نيفشنى به حاصل نرسى بى دوستى على و اولاد على هرگز به خدا قسم، به منزل نرسى

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢۱
تگ ها :

انتظار ، سرآغاز حرکت . . .

همچنين رسول اکرم فرمودند :

" برترين جهاد امت من انتظار فرج است "

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٠
تگ ها :

گفتار بزرگان

انسان مي تواند دو دقيقه بدون هوا و دو هفته بدون نوشيدن آب ، سه هفته بدون غذا و

يك عمر بدون بدون پول زندگي نمايد . ولي نمي تواند يك لحظه بدون انديشه و فكر

زندگي كند. ( فرانكلين )

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٠
تگ ها :

يا ابا الصالح المهدی ادرکنی.......

.

Iran's Ebadi Receives Peace Nobel

25 minutes ago

وقتی که اين صحنه رو ديدم ....

ياد جوانهايی افتادم که الگوگيری از زن با ايمان مسلمان ايرانی  دارن ميکنن....

 

 

وقتی يادم مياد که يک زن مسلمان تو امريکا چه جوری واسه گواهينامه عکس گرفته:

 

 

Muslim Woman Sues Over Driver's License Photo

Woman Refused To Show Face

حتی مسلمون هايی !!!! که ديگه واسه پيروزی در جنگ واسه امريکا دعا ميکنن :

 



American Muslim prays for US


اين جوری حجاب دارن ......

بعد اونوقت خوندم :

Iran's Shirin Ebadi became the first Muslim woman to receive the Nobel Peace Prize

ديدم نوشته يک  زن مسلمان ايرانی ديگه اتيش گرفتم ....

کاری به لابی های صهيونيستی حالا ندارم که چقدر تو نستن موفق باشن يا نباشن ....

بسيجی هوشياره .... 

ايشون شايد پاسپورت ايرانی داشته باشن  .....

ولی با اين کشف حجاب از روی ميل و رغبتشون مايه ننگ هر زن با ايمان مسلمان ايرانی شدن ....

کارشون ۱۰۰ ٪‌ هم تقيه نبوده چون همه عالم ميدونن که ايشون مسلمان شناسنامه ای هستن .... 

ظاهرا ايشون هم با اين کشف حجاب شون  خواستن افه تمدن بيان ولی فکر کنم يک چيزی يادشون رفته باشه :

 

اگر بيحجابی تمدن است پس حيوانات متمدن ترند.!!!!!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٩
تگ ها :

نکته !!

 
 
 پليس بغداد

 نمازگزاران بغداد هدف حمله قرار گرفتند

 
در اثر وقوع انفجار در يک مسجد اهل سنت در بغداد و حمله انتحاری به يک پايگاه نظامی آمريکاييان در موصل چند نفر کشته و تعدادی زخمی شده اند.
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
سلام 
 
تا اينجاش فقط يک  خبره مثل اخباره هر روزه تو عراق ....
 
ولی نکته اش اينجاست که دوباره تو عکس نگاه کنين چی ميبينيد ؟؟
 
يک حرف  چ خوشگل !!  گرفتی ؟ 
 
التــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماس دعا

         

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۸
تگ ها :

زيستن

به عارفی گفتن :

گر عمر دوباره گيری چگونه بزی ؟

گفت  :

همان گونه که زيسته ام .......

التماس دعا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۸
تگ ها :

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

قيامت نزديك است ، نزديكتر از چشم به ابرو !

خيلى نزديك است ، باور كنيم

آيا هيچ باورمان مى آيد كه شايد تا چند لحظه ديگر نباشيم ؟ چيزى كه براى عده اى حتمى است ، خود ما هم مشاهده كرديم و مى كنيم ..........

همه اين ها براى باور ماست ، چه بسا فردا هم ما مرده اى باشيم كه بر صفحه يقين ديگران حك بشويم !................
تازه آن وقت به خود بياييم : خدايا! مرا به دنيا گردان ، تا انسان صالح و مفيدى باشيم !
و جواب بشنويم : هرگز!.................

اين صحنه ، حقيقى است كه واقع خواهد شد، همان طور كه قيامت برپا خواهد شد.

قيامت نيز مانند مرگ ، در يك لحظه تحقق مى يابد، بلكه زودتر از يك لحظه ، از يك چشم به هم زدن نيز كم تر، خيلى خيلى زود!................
چه بسا در آينده اى نزديك ، زمين زير و زبر شود؛ درياها بخشكد، كوه ها از هم بپاشد، خورشيد بى فروغ شود و قيامت تحقق بيابد............
آيا آماده مسافرت هستيم ؟ اگر آرى ، پس كوله بار خود را آماده كنيم ؛ توشه سفر برگيريم ؛ حساب ها را تسويه كنيم كه مرگ نيز است و پس از مرگ نيز، قيامت حتمى است ..........جايى كه انسان هاى خوب ، از بد جدا مى شوند و هر گروهى در گرو اعمال خويش است : عده اى در بهشت برين ، جام شادمانى بر مى گيرند و تعدادى نيز عذاب دوزخ براى هميشه معذبند...........

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٥
تگ ها :

۱۵ اذر !!

سلام

امروز يکی از بچه ها ميگفت که از فردا تو تهران بــــــــــــــــــوق زدن ممنوع ميشه !

 

خـــــــــــــــــــــــــــــــدا رو شکر !!

و جريمه که براش در نظر گرفتن ۱۵۰۰۰ تومان هستش

ولی اينجا يک مشکل هم به وجود مياد اون  هم اينه که يک زبان زنده دنيا در يکی از شلوغ ترين شهر های دنيا منسوخ ميشه ....

زبان بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق!!!!!    

به دوستت ميخواستی سلام کنی .. بـــــــوق !    

از دوستت ميخواستی خداحافظی کنی بـــــــوق !  

به اهل خونه ميخواهی بگی من اومدم در رو باز کنين بـــــــوق !   

تاکسی ها ميخواهن مسافر سوار کنن بـــــــوق ! 

ميخواهی  تصادف کنی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق ! 

واسه بچه سوسوله که واسه يکی بوق زده بـــــــوق ميزنی که بورو پی کارت بی دين !!  

به کافر حربی و اولی و دومی و سومی  ميخواستی  فحش بدی بوق !

و در نهايت يک رسم مسخره هم ريشه کن شد و اون هم بوق زدن شب عروسی ديگه اگه جرات داره يکی بــــــــــــــــــــــــوق بزنه !!

به اميد اينکه همه ايران هر چه زود تر اين قانون تصويب بشه !!

داداش امشب بورو هر ديگه ميتونی دوووووووووووووووووووووووغ  بزن !!!!!!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٤
تگ ها :

زنگ تلفن !!

سلام
چند روزی بود يك كمي وبلاگردي ميكردم بعد از خواندن چندتاشون به نكته جالبي رسيدم !!

 زنگ تلفن !!


۲-۳  تاشون بعد از زنگ تلفني به زيارت كرب و بلا دعوت شدن و انها هم با يک بلــــــــــــــــــــــــــــــه به موقع   به ندای منادی لبيک گفتن . 

نكته (محسن) اخلاقي اينجا گرفته ميشه اينه كه:


۱- خوشا به اين سعادت
۲- تلفن من روهم يكي ياداشت كنه !! اينقدر تنها نرين.....
۳-  تلفن رو هميشه زودجواب بدين ...
۴-  اصفهان خوش بگذره!
۵-  ادم مگه چندتا دل داره ؟ يك دونه
!! حسن ! حسين! ابوالفضل !

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۳
تگ ها :

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

 

هر   آن   کـه   جانب  اهل  خدا  نـگـه  دارد

خداش   در   همـه  حال  از  بلا  نـگـه  دارد
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
کـه    آشـنا    سخـن    آشـنا    نگـه    دارد
دلا   مـعاش  چنان  کن  که  گر  بلـغزد  پاي
فرشتـه‌ات   بـه   دو   دست  دعا  نگه  دارد
گرت  هواست  که  معشوق نگسـلد پيمان
نـگاه    دار    سر    رشـتـه   تا   نـگـه   دارد
صـبا   بر   آن   سر   زلـف  ار  دل  مرا  بيني
ز   روي   لطـف  بگويش  که  جا  نـگـه  دارد
چو  گفتمش  که  دلم را نگاه دار چه گفـت
ز   دسـت   بنده  چه  خيزد  خدا  نگـه  دارد
سر   و  زر  و  دل  و  جانـم  فداي  آن  ياري
کـه   حـق   صحبـت   مهر   و  وفا  نگه  دارد
غـبار   راه   راهگذارت   کجاست   تا  حافـظ
بـه     يادگار     نـسيم    صـبا    نـگـه    دارد
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٢
تگ ها :

بِمُوالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعالِمَ دِينِنا...

         01

...

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۱
تگ ها :

نسيه داده مي شود حتي به شما!

 

بسياري از بازاريان تهران مي شناسند، کسي را که بر سردرمغازه ي خود نوشته بود:

"نسيه داده مي شود حتي به شما، وجه نقد به اندازه وسعمان پرداخت مي شود.!!"

و اما علت اين واقعه**:

يکي از فرزندان شيخ رجبعلي خياط مي گويد: روزي مرحوم مرشد چلويي معروف* خدمت جناب شيخ رسيد و از کسادي بازارش گله کرد و گفت: داداش! اين چه وضعي است که ما گرفتار آن شديم؟ دير زماني وضع ما خيل خوب بود، روزي سه چهار ديگ چلو مي فروختيم و مشتري ها فراوان بودند، اما يکباره اوضاع زيرو رو شد، مشتري هاي يکي يکي پس رفتند، کارها از سکه افتاد و اکنون روزي يک ديگ هم مصرف نمي شود...؟

شيخ تاملي کرد و فرمود: "تقصير خودت است که مشتري ها را رد مي کني!"

مرشد گفت: من کسي را رد نکردم، حتي از بچه ها هم پذيرايي مي کنم و نصف کباب به آنها مي دهم.

شيخ فرمود:

"آن سيد چه کسي بود که سه روز غذاي نسيه خورده بود، بار آخر او را هل دادي و از در مغازه بيرون کردي؟!"

مرشد سراسيمه از نزد شيخ بيرون آمد و شتابان در پي آنسيد راه افتاد او را يافت و از او پوزش خواست و پس از آن تابلويي بر در مغازه اش نصب کرد و روي آن نوشت:

"نسيه داده مي شود حتي به شما، وجه نقد به اندازه وسعمان پرداخت مي شود.!!"

______________________________

* پدر حيد علي تهراني شاعر، متخلص به معجزه

** بيان علت اين واقه به نقل از کتاب کيمياي محبت مي باشد.


 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۱
تگ ها :

 

وقال عليه السلام، لرجل ساله ان تعظه: در جواب کسی از حضرتش خواست که او را موعظه کند:
لا تکن ممن يرجوا الاخرة بغير عمل چونان کسی مباش که بی هيچ عملی، به روز واپسين اميد بسته باشد
و یرجی التوبه بطول الامل و در آرزوی فرصتی دراز ، توبه را به تاخير می افکند.
یقول فی الدنيا بقول الزاهدین در گفتار چونان زاهدان سخن می گويد
و یعمل فیها بعمل الراغبین و رفتارش به دنيا گرايان ماند.
ان اعطی منها لم یشبع در هنگام دهش دنيا، سيری نمي شناسد
و ان منع منها لم یقنع و در دريغ ، تاب قناعتش نباشد.
یعجز عن شکر ما اوتی با آنکه از پس شکرگزاری آنچه به او داده شده ناتوان است
و یبتغی الزيادة فی ما بقی به بازمانده آن چشم دارد.
ینهی و لا ینتهی دیگران را امر و نهی می کند
و یامر بما لا یاتی ولی خود نه پذيرای امر و نهی است.
یحب الصالحين و لا یعمل عملهم شایستگان را دوست دارد ولی مانند انان رفتار نمی کند.
و یبغض المذنبين و هو احدهم و گناهکاران را دشمن می شمرد در حالی که خود از آنان است.
یکره الموت لکثرة ذنوبه به خاطر فراوانی گناهانش مرگ را ناخوش دارد
و یقيم علی ما یکره الموت من اجله اما بر انجام آنچه باعث اين ناخشنودی شده است پافشاری می کند.
ان سقم ظل نادما اگر بیمار شود پشيمان می شود،
و ان صح امن لاهيا و اگر سلامت يابد با احساس امنيت به بیهودگی می گراید.
یعجب بنفسه اذا عوفی در عافيت به خودپسندی دچار می شود،
و یقنط اذا ابتلی و در موقع گرفتاری نااميدانه خود را می بازد.
ان اصابه بلاء دعا مضطرا در موقع سختی دست به دعا بر می دارد
و ان ناله رخاء اعرض مغترا و پس از آسودگی روی بر می گرداند
تغلبه نفسه علی ما یظن نفسش در موارد که شک دارد بر او غلبه می کند
و لا یغلبها علی ما یستیقن و او در مواردی که یقین دارد از پس نفس برنمی آید.
یخاف علی غيره بادنی من ذنبه نگران گناهان دیگران است در حالیکه از او کمتر گناه می کنند
و یرجوا لنفسه باکثر من عمله و به خودش بیش از آنچه در چنته اعمال دارد اميدوار است
ان استغنی بطر و فتن با بی نيازی مست می شود و در ورطه فتنه فرو میغلتد
و ان افتقر قنط و وهن و تنگدستی به نااميدی و سستی اش می کشاند
یقصّر اذا عمل در کار کوتاهی می کند
و یبالغ اذا سال و در بیان کارهایش مبالغه می کند
ان عرضت له شهوة اسلف المعصية در برابر خواهشهای نفس، معصيت نقد را بر می گزيند
و سوّف التوبه و در توبه تاخير می کند
و ان عرته محنة انفرج عن شرائط الملة چون درد و رنجی فرا رسد، به تمامی از قواعد دينش چشم می پوشد.
یصف العبرة و لا یعتبر عبرتهای را بیان می کند ولی عبرت نمی گيرد
و یبالغ فی الموعظة و لا یتعظ و در موعظه زياده روی می کند ولی در خودش اثر نمی کند
فهو بالقول مدل در مقام سخن استدلال گر است
و من العمل مقل و در عمل کم فروش
ینافس فی ما یفنی در آنچه نا ماندنی است تلاش می کند
و یسامح فیما یبقی در آنچه باقی است کوتاهی می کند
یری الغنم مغرما سود را زيان می پندارد
و الغرم مغنما و زيان را سود می شمرد
یخشی الموت و لا یبادر الفوت از مرگ می هراسد ولی برای نجات فرصت ها را از دست می دهد.
يستعظم من معصية غيره   گناه ديگران را بزرگ می شمرد
ما یستقل اکثر منه من نفسه   ولی بزرگتر از آن را برای خود کوچک می داند
و یستکثر من طاعته و طاعت خود را بزرگ می داند
 ما یحقره من طاعة غیره ولی بزرگ تر از آن را برای ديگران کوچک می شمرد
فهو علی الناس طاعن در مورد ديگران پرخاشگر و سختگیر است
و علی نفسه مداهن و در مورد خود سازشکار و آسان گیر است.
اللهو مع الغنيا احب اليه من الذکر مع الفقرا پوچ گذرانی با توانگران را از یاد خدا با درویشان محبوب تر دارد.
یحکم علی غیره لنفسه   هماره به زيان ديگران و سود خود قضاوت می کند
 و لایحکم علیيها لغيره   و هرگز به ضرر خود و سود ديگران حکم نمی کند.
یرشد غیره و یغوی نفسه ديگران را راهنمايي می کند و خود را فريب می دهد
فهو یطاع و یعصی ديگران از او فرمان می برند و او فرمان خدا نمی برد.
و یستوفی و لا یوفی جام خویش را لبريز می ستاند و پيمانه ديگران پر نمی کند.
و یخش الخلق فی غیر ربه در فرمانبرداری خدا از خلق خدا می ترسد
و لا یخشی ربه فی خلقه اما در رفتار با خلق، از خدا نمی ترسد.

 

http://www.rasanic.com/4rah

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۸
تگ ها :

As-Salamu Alaykum wa Rahmatullahi wa Barakatuhu!

    

           

 

                   Ali al-Mahdi in November 2003!

Bismillah ar-Rahman ar-Rahim

As-Salamu Alaykum wa Rahmatullahi wa Barakatuhu!

My real name is Greg Sowden. I converted to Islam from the Roman Catholic church on December 15, 2001 (Ramadan 29, 1422). I have chosen the Muslim name Ali Hosayn al-Mahdi. I'm 18 years old. My birthday is July 26, 1985. I would like to become a high school history teacher. I would also like to study Islam one day. I want to travel as well.

I go to Wilfrid Laurier University in Waterloo, Ontario, Canada. My family lives between Port Dover and Simcoe in Ontario, Canada on a 400-acre poultry/beef cattle farm. Port Dover is on Lake Erie. I'm interested in geography (countries), world history, world events (especially in Palestine, Iraq, Iran, Lebanon, and the entire Islamic world!) and (Shia) Islam.

I bear witness that there is no God worthy of worship but Allah, the Most Gracious, the Most Merciful and that Mohammad is His final Prophet and Messenger and Ali ibn Abu Talib is his rightful successor until the Day of Judgement!

I am a convert to Islam! Alhamdulillah!

I will tell you about my life....

My family is Roman Catholic. Before I became Muslim I went to church every week and never questioned my beliefs. I was a devote Catholic and whenever I heard someone say something wrong about Catholicism I would try to prove them wrong. My uncle is Protestant and he and I would often talk about which religion was right. My mum says that I am not the "right religion" anymore. She keeps telling me I was happy with my religion before, so, she wonders, why did I change? I became a Muslim because I found out about Islam and became very interested. I became convinced that al-Islam is the true faith sent down by God. By learning more and more everyday about my faith I have "fell in love" with Islam.

My e-friend from Kuwait, who I met from www.PenPal.net in 2000 taught me about Islam. I knew very little about Islam before before he began to teach me, so I guess he "opened my eyes" to Islam: the truth!

I never thought about converting to Islam because I thought I was happy being Catholic. But then I started taking a course at high school called "World Religions" and in my textbook it had some information about Jesus (PBUH) in Islam. So, I went home and looked this topic up on the Internet. The information I found sounded convinced me that what Islam said was the truth. The arguments were good. And there was proof of it in the Bible! I found information about the miracles of Islam and those in the Quran. I read a few more articles about Islam and they "enlightened" me.

So I emailed my Kuwaiti friend and told him about my findings. I told him that "maybe I should convert!" I didn't plan on doing it soon. I thought I would convert after I turned 18 because I couldn't get to a masjid. I told my Kuwaiti friend this and he said I could say the Shahadah to him. So on December 15, 2001 (Ramadan 29, 1422) I said the Shahadah to him over MSN Messenger (I have said it to some other Muslim friends since then as well). By saying those wonderful words I became a Muslim! Alhamdulillah! All Praise be to Allah!

My other e-friend sent me a Qur'an in the mail in January 2002, and it is the most beautiful book I have ever read. I have to keep it hidden because my brother wants to burn it!

I became Muslim because the religion makes so much more sense than Christianity. The Trinity makes absolutely no sense. 1+1+1 does not equal 1! Nabi Mohammad (PBUH) is mentioned in the Bible, and the arguments refuting Christian teachings were so true. The Quran has so many miracles in it, and it obviously was written by Allah!

My family is against my conversion. But they do not know what Islam is. I have tried to teach them but they do not care and criticize me! Before I left for university my mum made me go to church every week. I wanted to go to a Masjid, but I lived in in a small town where there is no masjid near me and I couldn't drive to the city to go to one. Alhamdulillah, I can now go to a masjid.

On Wednesday, September 10, 2003, I went to the masjid for the first time, Alhamdulillah! I went with Brother Hasnein (who I know from ShiaChat). He and I are going to university in Waterloo, Ontario. He goes to University of Waterloo, and I go to Wilfrid Laurier University; which are about a 15 minute walk apart. We went for the Birthday of Imam Ali (AS). We took the bus there and we kind of got lost walking down the street because the masjid is in the middle of a residential area. Then we saw a woman in hijab going into the masjid and so we went in. We got there late but we caught most of the Khutbah, which was in English. I didn't understand some of the Arabic used at the masjid but I caught a few phrases. After that, we did Maghrib and Isha' prayers. That was the first time I have prayed with other Muslims, and it was a wonderful experience. Alhamdulillah! After that Hasnein introduced me to a few people, and we talked for a few minutes. And we had ice cream and chocolate bars. Then it was time to back to university. Sheikh Saleem drove Hasnein and I home and showed us the Halal/Muslim places in town. I cannot wait until I get to go again.

Hopefully my mum does not find out about this because I would be in deep trouble. I talked to her on the phone and she said that that she phoned earlier and I wasn't in. I told her that I went out with some friends (not a lie, alhamdulillah. because I did go out with friends). She didn't believe me because I am a "stay at home" type of person. Alhamdulillah!

Since I have become a Muslim, I have made many good Muslim e-friends. They are there for me when I have questions and when I need prayers.

I am proud that I have found the true path - Shia Islam. I know that following the AhlulBayt (AS) of the Prophet Mohammad (PBUH) is what Allah wants all of us to do.

Khoda Hafez wa Iltemas-e Dua!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مسلمان اينترنتی

بسم رب المهدي المنتظر

دوستان عزيز سلام

مطلبي كه امروز ميخوام براتون بنويسم داستان يكي از دوستامه كه از طريق اينترنت با اسلام آشنا و بعد هم مسلمون شده براي همين تصميم گرفتم تو ايام مبعث اون رو براتون بفرستم.

قضيه از اين قراره كه حدوداي ايام تولد حضرت علي بود كه ديدم يك نفر با عنوان "انصارالحسين" من رو تو مسنجر به عنوان دوست خودش اضافه كرده. با توجه به اين كه تو اون چند روز از اين اتفاق ها زياد افتاده بود، تو نگاه اول اين مساله برام خيلي مهم نبود. تا اينكه يكشنبه هفته پيش (4 روز بعد از تولد حضرت علي) ديدم اون دوستم مي خواد باهام صحبت كنه.  بهش سلام كردم و خواستم يه جوري بهش بفهمونم كه من كلا خيلي حال و حوصله چت كردن رو ندارم كه ديدم مي گه فارسي بلد نيستم، انگليسي بنويس. من هم انگليسيم خوب نبود، با توجه به اسمش پيشنهاد كردم كه عربي صحبت كنيم (البته عربي من هم خيلي بهتر از انگليسيم نيست) ولي اون گفت كه عربي هم بلد نيست. وقتي از مليتش پرسيدم، فهميدم كه كاناداييه و قبلا مسيحي بوده و بعد مسلمون شده. هنوز هم برام مساله خيلي جالب توجه نبود و نمي تونستم بفهمم چرا اينقدر با ذوق و شوق از مسلمون شدنش حرف مي زنه. براي همين ازش خواستم با توجه به اين كه كارت من داره تموم ميشه، داستان مسلمون شدنش رو برام بفرسته و اون هم بلافاصله اين كار رو كرد. بعد از چند روز، يه روز (جمعه همين هفته) سر فرصت نشستم و داستانش رو ترجمه كردم. با توجه به مطالب تو اون نامه تازه فهميدم كه چرا اينقدر ذوق داشت كه بگه مسلمون شده. نامه اش رو ترجمه كردم و حالا براي شماها هم ميفرستم. از اين كه بد ترجمه شده، معذرت مي خوام. گفتم كه انگليسيم خوب نيست. لازم به ذكره كه متن بصورت كلمه به كلمه ترجمه شده (با تغييرات بسيار ناچيز و ضروري) و تمام مطالب (حتي مطالب داخل پرانتز) از نويسنده است به جز در مواردي كه كلمه مترجم ذكر شده.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
نام من گرگ سودن
(Greg Sowden) است و  در 5 دسامبر 2001 (29 رمضان 1422) از كليساي مسيحي رومي  (Roman Catholic church)به اسلام رو آوردم. من نام اسلامي علي حسين المهدي را براي خودم انتخاب كردم.18 ساله ام و در 26 ژولاي 1985 به دنيا آمده ام. دوست دارم در آينده معلم تاريخ و جغرافياي دبيرستان شوم. همچنين علاقمند به مطالعه در مورد اسلام هستم و به مسافرت نيز خيلي علاقه دارم.  

من يه دانشگاه ويلفريد لورير(Wilfrid Laurier University) در واترلوي اونتاريوي كانادا(Waterloo, Ontario)  مي روم. خانواده ام در محلي بين پورت دوور(Port Dover) و سيمكو(Simcoe)  در اونتاريو كانادا زندگي مي كنند. و در يك مزرعه 160 هكتاري، مرغ و خروس و گاو و گوسفند پرورش مي دهند. پورت دوور در ليك اراي (Leik Erie) قرار دارد. من به جغرافياي كشورها، تاريخ جهان، حوادث جهان (به خصوص فلسطين، عراق، ايران، لبنان و تمام جهان اسلام) و همچنين اسلام (شيعه) علاقه دارم.

من شهادت مي دهم كه خدايي به جز الله شايسته پرستيدن نيست. بخشنده ترين و مهربانترين. و اين كه محمد آخرين پيامبر او و علي ابن ابي طالب جانشين بر حق او تا روز دادرسي است.

الحمد لله من به اسلام مشرف شده ام.

مي خواهم درباره زندگي ام به شما بگويم...

خانواده من كاتوليك رومي هستند. قبل از اينكه من مسلمان بشوم، هر هفته به كليسا مي رفتم و هيچ گاه در مورد عقايدم سوال نمي كردم. من يك كاتوليك كامل بودم (وقف كاتوليك) و هرگاه از كسي حرف اشتباهي در مورد كاتوليسم مي شنيدم، سعي مي كردم تا به آنها ثابت كنم كه اشتباه مي كنند. عموي (دايي - مترجم) من پروتستان بود و من با او هميشه در مورد اين كه كدام مذهب (كاتوليك يا پروتستان) درست است، با هم بحث مي كرديم. مادرم مي گفت كه من فقط يك مذهبي حقيقي (خشك مقدس - مترجم) هستم. او به شدت از من مراقبت مي كرد و من هم پيش از اين از عقايد خودم راضي بودم. براي همين هم او تعجب مي كرد كه چرا من تغيير كردم؟ من مسلمان شدم چرا كه چيزهايي درباره اسلام فهميدم كه به شدت مجذوب آن شدم. من معتقد شدم كه دين حقيقي نازل شده از سوي خدا، اسلام است. با دانستن بيشتر و بيشتر در مورد عقايدم، عاشق اسلام شدم.

يك دوست اينترنتي من از كويت (كه با او در آدرس www.PenPal.net آشنا شدم) اسلام را در سال 2000 به من آموزش داد. من قبل از آموزش هاي او چيز هاي خيلي كمي در مورد اسلام مي دانستم. بنابراين من حدس مي زنم كه او چشم هاي من را به سوي اسلام، حقيقت، باز كرد.

من هيچ وقت به مسلمان شدن فكر نمي كردم، چرا كه از كاتوليك بودن خوشحال بودم. اما بعد از اين ماجرا  به دبيرستان مذاهب جهان رفتم. در كتابهايم اطلاعاتي در مورد حضرت عيسي در اسلام وجود داشت. سپس به خانه آمدم و در مورد اين موضوع به جستجو در اينترنت پرداختم. اطلاعاتي كه پيدا كردم، مرا كاملا  متقاعد ساخت كه  آنچه اسلام مي گويد، حقيقت است. استدلال ها خوب بود و دلايلي از كتاب مقدس در ان مورد اورده شده بود. من اطلاعاتي در مورد معجزات اسلام  در قرآن پيدا كردم. من كمي بيشتر در مورد اسلام خواندم و همان ها من را هدايت كردند.

لذا من به دوست كويتي ام ايميل زدم و درباره يافته هايم با او صحبت كردم. به او گفتم كه «شايد من تغيير كنم» البته قصد نداشتم به اين زودي ها اين كار را انجام بدهم. من فكر مي كردم كه بايد بعد از 18 سالگي تغيير كنم چرا كه من نمي توانستم به مسجد بروم. من اين موضوع را به دوست كويتي ام گفتم و او گفت كه من مي توانم شهادت را به او بگويم. و من در 15 دسامبر 2001 (29 رمضان 1422) در پشت مسنجر مايكروسافت شهادت را به او گفتم. (و از آن موقع هم به تعدادي ديگر از دوستان مسلمانم گفته ام) با گفتن آن كلمات شگفت آور من مسلمان شدم. الحمد لله. ستايش مخصوص خداست.

يكي ديگر از دوستان اينترنتي من در ژانويه 2002 يك قرآن براي من فرستاد و آن زيباترين كتابي بوده است كه من تا كنون خوانده ام. من مجبورم كه ان را مخفي نگه دارم. چون كه برادرم مي خواهد آن را بسوزاند.

من مسلمان شدم چون كه اين دين حس بيشتري را از مسيحيت در من برمي انگيخت. عقيده به سه گانگي (پدر، پسر و روح القدس - مترجم) هيچ حس خوبي را در من ايجاد نمي كرد. 1+1+1 مساوي 1 نيست. محمد نبي در كتاب مقدس نام برده شده و استدلالات مسيحيت اين را ثابت مي كند. در قران معجزات بسياري وجود دارد و مسلما فقط توسط خدا نوشته شده است.

خانواده من مخالف اين تغيير دين من بودند ولي آنهانمي دانستند كه اسلام چيست. من سعي كردم كه به انها ياد بدهم ولي آنها علاقه اي ندارند و من را به خاطر اين كار سرزنش مي كنند. قبل از دانشگاه مادرم من را هر هفته مجبور به رفتن به كليسا مي كرد. من دوست داشتم به مسجد بروم، ولي من در شهرك كوچكي زندگي مي كردم كه مسجدي در ان وجود نداشت و من نمي توانستم براي رفتن به مسجد به شهر بروم. الحمد لله من اكنون مي توانم به مسجد بروم.

در روز چهارشنبه 10 سپتامبر 2003 (مطابق با ميلاد حضرت علي – مترجم) من براي اولين بار با برادر حسنين(Hasnein)  (كه در شيعه چت با او آشنا شدم)  به مسجد رفتيم. ما به دانشگاهي در واترلو ي اونتاريو مي رويم. او به دانشگاه واترلو و من به دانشگاه ويلفريد لورير مي روم كه تقريبا 15 دقيقه پياده با هم فاصله دارند. ما براي تولد حضرت علي (به مسجد) رفتيم. ما با اتوبوس رفتيم و موقع پياده روي در خيابان گم شديم. چون مسجد در مركز يك محل مسكوني و در يك خانه بود. ما يك خانم باحجاب را ديديم كه وارد مسجد شد و ما هم (مسجد را پيدا كرديم و - مترجم) وارد شديم. ما دير به انجا رسيديم ولي بيشتر خطبه را شنيديم. من خيلي از بحث هاي عربي را نمي فهميدم ولي بخش هايي از آن را متوجه شدم، خطبه زيبايي بود. بعد از آن ما نماز مغرب و عشا را به جا آورديم. اين اولين بار بود كه من با ساير مسلمانان نماز مي خواندم و اين يك تجربه بسياربزرگ براي من بود. الحمدلله. سپس حسنين من را به چند نفر معرفي كرد و آنها دقايقي با هم صحبت كردند. و بعد ما بستني و شكلات خورديم. حالا زمان برگشتن به دانشگاه بود. شيخ سليم، من و حسنين را به خانه رساند و محل هاي (غذاي - مترجم) حلال اسلامي را در شهر به ما نشان داد. من نمي توانم براي يك بار ديگر رفتن صبر كنم.

اميدوارم كه مادرم از اين موضوع مطلع نشود چرا كه من خيلي ناراحت خواهم شد. من با تلفن با او صحبت مي كردم و او گفت كه تازه تلفن كرده بود و من نبودم. من به او گفتم كه با بعضي دوستانم بيرون رفته بودم (دروغ نبود، الحمدلله، چون من با دوستانم بيرون رفته بودم.) او حرف هاي من را باور نكرد. چون كه من اصولا يك آدم خانه نشين (گوشه گير) هستم. الحمدلله!

از زماني كه من مسلمان شده ام، دوستان مسلمان اينترنتي بسياري پيدا كرده ام. آنها زماني كه من يك سوال و يا يك تقاضا دارم، هستند.

من خوشحالم كه مسير حقيقت (اسلام شيعه) را پيدا كردم. من پيرو اهل بيت محمد (ع) هستم، همانطور كه خدا از همه ما خواسته است.

لطفا در دعاها و نمازهايتان مرا هم به ياد داشته باشيد.

خدا نگهدار. در امان خدا.

علي المهدي

 
 


   

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۸
تگ ها :

خيانت دل

 

فردى از امام على عليه السلام سؤال كرد: با اين كه خداوند فرموده است: «ادعونى استجب لكم‏» چرا دعاى ما مستجاب نمى‏شود؟

آن حضرت فرمود: «به خاطر اين كه دل‏هاى شما در هشت مورد خيانت كرد:

اول: شما خدا را شناختيد ولى حق او را به جا نياورديد، پس اين شناخت‏ سودى به حال شما نداشت .

دوم: شما ايمان به پيامبر او آورديد، سپس با سنت او به مخالفت ‏برخاستيد و شريعت او را ناديده گرفتيد، پس چه شد ثمره ايمان شما؟!

سوم: شما كتابى را كه نازل شد خوانديد، ولى به آن عمل نكرديد . گفتيد: «سمعنا واطعنا» ، سپس مخالفت ورزيديد .

چهارم: شما گفتيد كه از آتش مى‏ترسيد، درحالى كه همواره با گناهان خود به آن نزديك مى‏شويد، پس چه شد ترس شما؟!

پنجم: شما گفتيد كه علاقمند به بهشت هستيد، درحالى كه همواره با كارهايتان از آن دور مى‏شويد، اين چه علاقه‏اى است كه داريد؟!

ششم: شما نعمت‏هاى پروردگار را استفاده كرديد ولى سپاسگزارى نكرديد .

هفتم: خداوند شما را به دشمنى با شيطان فرا خواند و فرمود: «ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا» (14) درحالى كه شما در حرف با او مخالفت و دشمنى كرديد ولى درعمل با او طرح دوستى ريختيد .

هشتم: شما همواره عيب‏هاى ديگران را درنظر آورديد و عيب‏هاى خود را پشت‏ سر انداخته و فراموش كرديد، آن‏ها را ملامت كرديد، درحالى كه خود به ملامت ‏سزاوارتر بوديد .

پس با اين وضع كدام دعا از شما مستجاب شود، درحالى كه با اين كارها درهاى اجابت پروردگار را بر روى خود بسته‏ايد .» (15)

عدم اجابت دعاى صالحان

گاهى دعاى انسان‏هاى خوب نيز به اجابت نمى‏رسد درحالى كه هيچ يك از موانع مذكور نيز وجود ندارد. اين دعاها به عنوان اندوخته‏اى گرانقدر در قيامت‏ به آن‏ها مى‏رسد .

از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت ‏شده است كه فرمود: «يدخل الجنة رجلان كانا يعملان عملا واحدا فيرى احدهما صاحبه فوقه فيقول: يا رب ! بما اعطيته - وكان عملنا واحدا - فيقول الله تبارك وتعالى: سالنى ولم تسالنى ! (16)

دو نفر در بهشت وارد مى‏شوند كه هر دوى آن‏ها يكسان عمل كرده‏اند، ولى يكى از آن دو، ديگرى را مى‏بيند كه جايگاهش از او بالاتر است؛ پس مى‏گويد: پروردگارا ! به خاطر چه اين جايگاه را به او دادى، با اين كه عمل ما يكسان بود؟ خداى متعال پاسخ مى‏دهد: [به اين سبب كه] او از من درخواست كرد و تو درخواست نكردى .»

در روايت ديگرى، از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «ان المؤمن ليدعوا الله عزوجل فى حاجته فيقول الله عزوجل اخروا اجابته، شوقا الى صوته ودعائه. (17) مؤمن، خداى عزوجل را در مورد حاجت ‏خود مى‏خواند، پس خداوند عزوجل [به ملائكه] مى‏گويد: اجابتش را به تاخير اندازيد، به خاطر اشتياق به [شنيدن ] صدا و دعاى او .»

. . .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٧
تگ ها :

گزارشي از طوطي سخنگو / واحد مركزي خبر

 


 

56k

64k

96k

نمايش فيلم

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٦
تگ ها :

عيد فطر

                            

                                

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٥
تگ ها :

Eid Mubarak!

moon-sighting reports from Texas on the evening of Monday, November 24, 2003, the 29th of Ramadan. Therefore, Tuesday, November 25 will be the first day of Shawwal in North America. Eid Mubarak

 


 

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٤
تگ ها :

اميد به غير خدا

 

بزرگترين مانع پذيرش دعا اين است كه به كسى يا چيزى غيرازخدا اميد بسته و يا او را به صورت مستقل مورد نيايش قرار دهيم .

از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

«اذا اراد احدكم ان لا يسال ربه شيئا الا اعطاه فليياس من الناس كلهم، ولا يكون له رجاء الا عند الله، فاذا علم الله عزوجل ذلك من قلبه لم يسال الله شيئا الا اعطاه . (2)

هرگاه يكى از شما بخواهد كه هرچه ازخداوند درخواست كند به او بدهد، بايد از همه مردم چشم اميد قطع كرده و جز به خدا اميد نبندد. پس، چون خداى عزوجل دانست كه او به راستى چنين است، هر چه از خدا بخواهد به اوعطا كند .»

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۳
تگ ها :

وداع با ماه رقت قلوب و قلت ذنوب

 

«السلام عليك من مجاور رقت فيه القلوب و قلت فيه الذنوب‏»؛ سلام بر تو اى همسايه عزيز كه در مجاورت و جوار رحمت تو بوديم. تو همسايه‏اى بودى كه دراين مدت دل‏ها رقيق مى‏شد و گناهان كم.

در مناطق ييلاقى و در سرزمينى كه سبز و خرم است چشمه معدنى مى‏جوشد، چون با املاح و رسوبات همراه است، اين آب زلال نيست كه راه خود را طى كند و راه باز كند و تشنه‏ها را سيراب كرده و به مقصد برسد، بلكه با رسوبات و املاح همراه است. اين آب زلال است كه وقتى از چشمه مى‏جوشد راه خود را باز مى‏كند و راه كسى را هم نمى‏بندد؛ همه اين درخت‏ها و گياهان تشنه سر راه را هم سيراب مى‏كند تا به دريا برسد، اين خاصيت آب زلال است كه اصلا به دنبال تشنه مى‏رود تا سيرابش كند. سرش را به سنگ مى‏زند و تلاش و كوشش مى‏كند كه خود را به تشنه‏ها برساند اما اگر اين آب رسوبى باشد همين كه مى‏جوشد راه خود را مى‏بندد. بعد از چند سال درآن مزرع، تلى از سنگ پيدا شده و همه آن سرزمين‏هاى سبز، خشك مى‏شود و از او چيزى روئيده نمى‏شود.

اين آب وقتى زلال و صاف نباشد جلوى خودش را هم مى‏بندد؛ افكار و انديشه در دل‏ها هم همين طور است، اگر زلال باشد از جان مى‏جوشد، با زبان و قلم منتشر مى‏شود، به گوش و چشم مى‏رسد و از آنجا به دل‏هاى ديگران مى‏رسد؛ لذا يكى از القاب عالم «ماء معين‏» است كه ريشه اصلى آن درباره حضرت ولى عصر (عج) است كه يكى از القاب مبارك آن حضرت «ماء معين‏» است: «قل ارايتم ان اصبح ماءكم غورا فمن ياتيكم بماء معين‏». (8)

ماء معين يعنى آب جارى؛ آبى كه چشم، آن را مى‏بيند. علم وعالم را ماء معين مى‏گويند، چون مانند چشمه زلال است كه مى‏جوشد. حرفى كه مى‏زند، چيزى كه مى‏نويسد، علمى است كه از جان او تراوش كرده و به گوش و چشم شخصى رسيده است و او مى‏فهمد و به ديگرى مى‏گويد، ديگرى هم مى‏فهمد و به بعدى مى‏گويد.

اين مانند يك چشمه زلالى است كه بالاخره به اصلش مى‏رسد اما افكار و انديشه و خيالات باطل مانند همان رسوبات و املاح معدنى‏اند كه همان جا قلب را مى‏بندند؛ كم كم اين قسى مى‏شود، وقتى كه دل بسته شد، نه چيزى از آنجا سرايت مى‏كند و به ديگران مى‏رسد و نه حرف ديگران به آنجا مى‏رسد. نه حرف او درغير مؤثراست و نه حرف غير دراو مؤثر مى‏باشد. امام سجاد(ع) فرمود: دل‏ها دراين ماه نرم و رقيق و گناهان دراين ماه كم مى‏باشد.

 

 

8) سوره ملك/ 30.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢
تگ ها :

أين‌ تذهبون‌؟

جماعت‌!

 كجا مي‌رويم‌؟
 
چرا به‌ زمين‌ و آسمان‌ بد مي‌گوييم‌؟
 
چرا از روزگار گله‌ مي‌كنيم‌؟
 
چرا تحمل‌ خودمان‌ را نداريم‌؟
 
چرا با لبخند بيگانه‌ايم‌؟
 
چرا غصه‌ها به‌ جانمان‌ چنگ‌ انداخته‌؟
 
چرا از يكديگر خسته‌ايم‌؟
 
چرا به‌ آب‌ و آسمان‌ نگاه‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا انتظار بهار را نمي‌كشيم‌؟
 
چرا ديگر صورت‌هامان‌ «ناضره‌» نيست‌؟
 
چرا چشم‌هامان‌  «الي‌ ربّك‌ ناظره‌»  نيست‌؟
 
مگر فراموشمان‌ شده‌ زمين‌ از آن‌ خداست‌ و  «يورثها من‌ يشاء من‌ عباده‌» ؟
 
مگر فراموشمان‌ شده‌  «والعاقبة‌ للمتقين‌» ؟
 
چرا دل‌هايمان‌ را به‌  «إنّ الارض‌ يرثها عبادي‌ الصالحون‌» خوش‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا منتظر  «الساعة‌»  كه‌  «قريب‌»  است‌ نيستيم‌؟
 

چرا براي‌  «يوم‌ الخروج‌»  روزشماري‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا به‌  «والله‌ متم‌ نوره‌»  يقين‌ نداريم‌؟
 
جماعت‌!
 
باور بياوريد به‌ وعده‌ خداوند؛  «ليستخلفنّهم‌ في‌ الارض‌»  دروغ‌ نيست‌.
 
«ليظهره‌ علي‌ الدين‌ كلّه‌»
  جدّي‌ است‌، اگر چه‌ مشركان‌ را خوش‌ نيايد.
 
جماعت‌!
 
«انشق‌ القمر»  در پيش‌ است‌.
 
«اقترب‌ الساعة‌»  چشم‌ برهم‌ زدني‌ طول‌ نمي‌كشد.
 
«يوم‌ الفتح‌
»  از راه‌ مي‌رسد و خدا نكند در آن‌ روز از كساني‌ باشيم‌ كه‌ ايمان‌ به‌ دردمان‌ نخورد.
 
جماعت‌!
 
نمازهايتان‌ را با  «أمّن‌ يجيب‌ المضطر»  ختم‌ كنيد.
 
و به‌ ياد داشته‌ باشيد منت‌ خدا را بر 
«الذين‌ استضعفوا في‌ الارض‌»
 
او همه‌ تشنگان‌ را با  «ماء معين‌»  سيراب‌ مي‌كند.
 
جماعت‌!
 
خداوند اراده‌ كرده‌ است‌ كه‌ ما قوي‌ باشيم‌ كه‌ او را دوست‌ بداريم‌ و او دوستمان‌ بدارد.
 
خداوند به‌  «اقامواالصلوة‌»  ما افتخار مي‌كند.
 
«اتواالزكوة‌»
  ما را به‌ رخ‌ دنياطلبان‌ مي‌كشد.
 
از  «امروا به‌ معروف‌ و نهوا عن‌ المنكر»  ما حظ‌ مي‌كند.
 
جماعت‌!
 
ما تنها نيستيم‌.
 
«أينما تكونوا يأت‌ بكم‌ اللّه‌ جميعاً»
  دست‌ به‌ سر كردن‌ ما نيست‌.
 
چرا نويد  «بقية‌الله‌ خيرلكم‌»  را به‌ يكديگر نمي‌دهيم‌؟
 
به‌ خدا قسم‌ زمين‌، مرده‌ نمي‌ماند!
 
به‌ خدا قسم‌  «جاء الحق‌»  آمدني‌ است‌!
 
«زهق‌ الباطل‌»  شدني‌ است‌!

 و واي‌ به‌ حال‌ ما اگر از مفلحونِ  «حزب‌ الله‌»  نباشيم‌.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱
تگ ها :