توجه!!!!! توجه!!!!! توجه!!!!!

سلام

دوستان  هر جا هستين اين جمعه حتما اين جا يک سر بزنيد !!!!! 

 جمعه اين جا يک ويژه نامه خواهد بود برای يک اتفاق تاريخی .......

التماس دعا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱
تگ ها :

 

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين واللعن على اعدائهم اجمعين.
خداوند توتفيق بدهد به اينكه هرچه مىدانيم عمل نمائيم . اگر عمل كرديم به آنچه كه مىدانيم وزيرپا نگذاشتيم وچشممان را نپوشانديم [كار درست مى شود] ، ولى اگر چشم را پوشانديم و[مثلا] دست روى چشم بگذاريم ، قسم مىخوريم كه الآن روز را نمى بينيم !.. راست هم هست ، دروغ نيست . تا كسى دستش را جلوى چشمش گذاشته روز وشب را نمىبيند .هيچ چيز ديگر را هم نمىبيند . عمل نكردن به معلومات هم همين طور است .

( من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا يعلم ) ، هركسى به معلوماتش عمل كند ، خداوند مجهولاتش را معلومات مىكند به همان دليلى كه همين معلوماتى را كه فعلا دارد ، در زمان صباوت وطفوليت نداشت . همين معلومات را خداوند به تدريج به او ياد داد . پس به طور حتم اگر كسى معلوماتش را زير پاى خودش نگذاشت ، بگو برو راحت باش ، ديگر خاطرت جمع باشد . سر وقتش به آنچه كه محتاجى عالم مىشوى . بلكه از اين هم بالاتر در روايت هست : ( من عمل بما علم كفى ما لم يعلم ) ديگر به او مىگويد موقوف ، اى كسى كه عمل مىكنى به معلومات ، در فكر چيز ديگر نشو، بقيه امور با آنهاست . همانهائى كه همين مقدار را به شما اعلام كرده اند ، زيادى بر اين مقدار را هم آنها اعلام مىكنند . تو ديگر در فكر نباش ، يعنى غصه اش را نخور.

تا به حال كسى هست كه بگويد من تا به حال پاى وعظ هيچ واعظى ننشسته ام ، از هيچ ناصحى چيزى نشنيده ام ، دروغ مىگويد ،بلى دروغ است اين مطلب. خوب شنيدى ، آيا عمل كردى يا نكردى ، اگرعمل كرده بودى حالا روشن بودى ، چرا ؟ به جهت اينكه خودشان با همان عمل كردن شما ، مجهولات را برشما اعلام مىكنند ، خاطرتان جمع باشد.

اما اگر عمل نكردى ومىخواهى همش بشنوى وبشنوى ، وبشنوى ، كى عمل مىكنى؟ بعد از اينكه پرده برداشته شد آن وقت مىخواهى عمل بكنى ، پس بايد بدانيم اگر نصايح را زير پا گذاشتيم ، نصيحت حالا وموعظه حالا را هم زير پا مىگذاريم . واگر زير پا گذاشتيم ، خاطر جمع باشيم خبرى نيست چرا ؟ چون براى بازى كه ياد نمىدهند !! براى اينكه بنويسى وبگذارى كنار، ياد نمىدهند. مثل اينكه نسخه از طبيب گرفتيم ، گذاشتيم توى جيب بغل. ديگر كار نداريم براى اينكه توى جيب بغل ما باشد نسخه از طبيب گرفتيم چه قدر خرج كرديم پول داديم وتا نسخه گرفتيم ، نه بايد عمل كنى .
اگر عمل كرديم ديگر روشنيم آن سؤالها وآن درسها با كارمان هيچ منافاتى ندارد ، مثل اينكه بخواهيم دواى اين مرض را با ورق زدن كتاب پيدا بكنيم .
پس قهرابايد بدانيم كه خودمان استاد خودمانيم ، معلوماتمان را بيابيم نگاه كنيم ، مبادا زير پا مانده باشد .

محال است كه عبوديت باشد ، ترك معصيت باشد ، با اين فرض ، انسان بيچاره باشد ونداند چه بكند چه نكند ، محال است . {ما خلقت الجن والانس إلا ليعبدون} براى اينكه عبوديت ترك معصيت است در اعتقاد ودر عمل . پس اگر كسى گفت : نمى دانم ، متوقفم. چون از كارها خيلى كرده ، معلومات را گذاشته زير پا ومىگويد : نمى دانم .
آيا كسى هست به من صدقه بدهد ؟.. راهنمايى بكند بابا اين همه راهنماييها كه شد ... حساب كردى.
پس قهرا ( كونوا دعاة إلى الله بغير السنتكم ) با عملتان دعوت به سوى خدا بكنيد ، نه با زبانى كه آيا عمل بكنى يا نكنى .
خود آن كسى كه مىگويد ، معلوم نيست عمل بكند يا نكند فضلا از آن كسى كه مىشنود . به آن كسانى كه اعتقاد داريد ، به عملشان نگاه كنيد ، از عملشان سر مشق بگيريد .
همين دعوت است ، با كسى نشست وبرخاست بكنيد كه همين كه او را ديديد ، به ياد خدا بيفتيد ، به ياد طاعت خدا بيفتيد ، نه با كسانى كه در فكر معاصى هستند وانسان را از ياد خدا باز مىدارند .

پس بدانيد گير، سر خودمان است والا كار ما درست است ، بلكه انسان متأمل ، انسان عاقل ، بد كارها را مىفهمد. نگاه مىكند امروز، فردا ،پس فردا ، چطور شكست مىخورند وهلاك مىشوند ، پس معلوم مىشود بدى ، هلاكت مىآورد .

از بى ادبها هم آدم مىتواند ادب را ياد بگيرد ، فضلا از با ادبها. پس انسانها دو قسممت مىشوند : متيقن وغير متيقن.
يقين دار مىرود تا به آخر به سوى يقين به شرط اينكه پايش را از يقينات ، از گليم يقينات ، زيادتر دراز نكند ويقينيات را غير يقين نداند . با يقين راه برود ، با غير يقين توقف كند تا به يقين تبديل شود واحتياط بكند تا يقين بشود.
پس قهرا اشكال در كارهاى ما زياد است از جمله همين است كه ما با اينكه يقين داريم بى يقينيم ، بايقينيم اما چنان يقين را كالعدمش كرده ايم كه گويى يقينى نداريم والا اگر با يقين معامله يقين مىكرديم ، بالايقين معامله يقين مىكرديم ، راحت بوديم . ولو يقين داشتيم به اينكه شهيد مىشويم نه مگر شهيد شدن چى است ؟ شهيد شدن شكست خوردن است ؟ نه سيد الشهداء (ع) شكست نخورد ، غالب شد ، حالا هم غالب است پيش اهل بصيرت .
يك زمانى هم خواهد آمد كه نوع مردم ، يقين پيدا خواهند كرد كه چه راه خلافى بود ما رفتيم ، راه بدى بود ما رفتيم . هفتاد وچند سال با شيوعيت زندگى كردند بر ضد دين تبليغات كردند كارها [كردند] ، كشتند هر كه را كه با خودشان مىگفتند مخالف است ، بعد فهميدند نه بابا آخرش چاه هلاكت است ، آخرش هيچى است.

ا
ين درندگى وتوحش از اين است كه از همان روز اول خدا را فراموش كردند . خاطرتان جمع باشد ، اينهاى ديگر هم ، اينهاى ديگرى كه حالا هستند با آن همه تشخصاتى كه دارند ، آخرش پشيمان مىشوند اما يك روزى كه پشيمانى هم شايد به حالشان فايده ندارد.
آخرش محال است اين خانه هاى كاغذى بقا، دوام وثبات داشته باشد . با اين بادها، با اين بادهاى مخالف ، محال است اينها بقاء داشته باشند .
همين بقايشان را كه مىبينيد چيست ، درنده ها هم اين بقا را دارند . شب وروز مشغول فكر در اين هستند كه طرف را چه جورى هلاك بكنند . به دين كسى هم كار ندارند ، مگر آن مقدارى كه مقدمه رياست خودشان وتوسعه ملك خودشان است مقدميت دارد لفظ دين . اگر دين را بتوانند يك جورى بكنند كه موافق با مقاصد سياسى خودشان باشد همه شان متدين مىشوند ، همه شان مىروند تو كنيسه ، همه شان مىروند عبادت مىكنند . بله خيلى خيلى متعبد مىشوند و فلان متعبدين را با خودشان قرار مىدهند .

مقصود ، خاطرتان جمع باشد يقين داشته باشيد ، آن فردا را سلمان مىديد ، چون يقين داشت ولذا گفت به اينكه سيد شباب اهل الجنة را كه حالا ببينيد سالهاى بعد اين قضيه واقع خواهد شد گر ديديد خوشحاليتان بيشتر است – همين را مىگويند سيد الشهداء به ياد زهير آورد كه ازجنگى برگشته بود خوشحال – غنائمشان زياد شده بود ، فرمود اگر ديديد ، اگر ادراك كرديد سيد شباب اهل الجنة ( لكنتم اشد فرحا ).
مقصود ، افراد روى زمين دو قسمند : متيقن وغير متيقن. متيقن سر افراز است وخدا مىداند چه مقام عالى دارد . آيا هنوز آن مقام براى سلمان باقى است يا بالاتر رفته ؟..
همچنين مقداد ، أبوذر، عمار وامثال اينها. آنهايى كه هى روز به روز آمدند.
در فكر قول ومقال نباشيم ، در فكر عمل باشيم. اگردر فكر عمل به معلومات باشيم ديگر خاطر جمع باشيم به اين كه شكست نخواهيم خورد روز به روز روشن تر مىشويم .

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٢
تگ ها :

 

بسمه تعالى
گفتم كه : الف ، گفت : دگر؟.. گفتم : هيچ
در خانه اگر كس است ، يك حرف بس است

بارها گفته ام وبار دگر مىگويم : ( كسى كه بداند هركه خدارا ياد كند ، خدا همنشين اوست ، احتياج به هيچ وعظى ندارد . مىداند چه بايد بكند وچه بايد نكند . مىداند ، كه آنچه را كه مى داند ، بايد انجام دهد ، ودر آنچه كه نمى داند ، بايد احتياط كند .

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
الأقل محمد تقى البهجة

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٠
تگ ها :

ميلاد حضرت وليعصر ارواحنا فداه

 

1

مداحی برادر ارجمند حاج محمود کریمی

2

مداحی برادر ارجمند حاج محمود کریمی

3

مداحی برادران محمود کریمی و مجید شعبانی

4

مداحی برادر مجید شعبانی

5

مداحی برادر ارجمند حاج محمود کریمی
6 مداحی برادر ارجمند حاج محمود کریمی
7 مداحی برادر ارجمند حاج سید مجید بنی فاطمه
8 مداحی برادران حاج محمود کریمی و سید مجید بنی فاطمه

 

برنامه ها به تدریج از ساعت 21 به وقت تهران بر روی سایت قرار می گیرند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٩
تگ ها :

ميلاد حضرت وليعصر ارواحنا فداه

1

سخنرانی حاج مهدی قاسمی

2

سخنرانی حاج مهدی قاسمی

3

سخنرانی حاج مهدی قاسمی

4

سخنرانی حاج مهدی قاسمی

 

پخش نيمه   مستقيم مراسم ميلاد حضرت وليعصر ارواحنا فداه

برنامه ها به تدریج از ساعت 21 به وقت تهران بر روی سایت قرار می گیرند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٩
تگ ها :

نصيحتهاي شيخ رجبعلي

يه كاري كنيد كه زلفتون اونجا گره بخوره ! …

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۸
تگ ها :

آدينه كه مي شود

 


بارالها! چگونه باور كنم نبودنش را وقتي كه محبت دستي نوازشگر در تار و پود وجودم ريشه مي دواند چگونه باور كنم سكوت درياي چشمهايم را وقتي كه قايق مهربانيش بي ناخدا در اوج آسمانها به پيش مي رود.

آدينه كه مي شود قاصدكهاي دلم را روانه آستان دوست مي كنم تا پيام آور حضور صدفي باشد كه يازده مروايد سبز را با خود به همراه دارد. وقتي كسي نيست كه درد آشنايم باشد فرشته اي پيدا مي شود تا در خلوت شبهاي تار تسلي بخش خاطرم باشد. هنوز ستاره اي بي نورم كه در انتظار شعاعي از خورشيد لحظه شماري مي كنم. كويري در انتظار آبم و حتي درياي اشكهايم كويرتف زده وجودم را سيراب نمي كند. از ستارگان آسمان سراغ مي گيرم و چون پرنده اي عاشق گمگشته ام را درميان فرشتگان آسمان مي جويم.

با من بگو چگونه از رويش ياس ها بگويم ، وقتي كه نرگسي هاي چشمم در انتظار آمدنت سوسو مي زنند. هر شب با ياد تو به خواب مي روم و صبح در انتظار ... مي دانم كه مي آيي و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلبهاي خسته مان مي زدايي و اشكهاي زلالمان را از گونه هايمان برمي چيني. مي آيي و ضريح گمشده ياسي كبود را نشانمان ميدهي و مسيح مريم را با خويش همراه مي سازي . مي آيي و صندوقچه موسي را برايمان مي گشايي و آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگي خدايي مي سايي كه آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود. مي آيي و در فراسوي نگاه منتظرمان، قلبهاي كوچك و اميدوارمان را به هم پيوند ميدهي و آن روز، روز شادي چشمهاي منتظري است كه عاشقانه مي گريند و به سويت بال و پر مي گشايند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۸
تگ ها :

طوباى حسن

مادر

مادر پر افتخار حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ مليكه دختر يشوعا فرزند قيصر روم، از نوادگان شمعون وصىّ حضرت عيسى، مى باشد.

بشربن سليمان نحاسى كه از فرزندان ابوايّوب انصارى و يكى از دوستان دو امام گرانقدر حضرت هادى و عسكرى(عليهما السلام) و همسايه آن دو بزرگوار در سامرّا است، آورده است كه:

من احكام و آگاهيهاى لازم در مورد بردگان و اسيران را از سالارم حضرت هادى (عليه السلام) آموختم. و آن گرانمايه، اين حقوق و احكام را به گونه اى به من تعليم فرمود كه من بدون اجازه او نه برده اى مى خريدم و نه مى فروختم و همواره از موارد نامعلوم و نامشخّص، تا روشن شدن حكم آن دورى مى جستم و حلال و حرام را در اين مورد به شايستگى درك مى كردم.

يكى از شبها كه در منزل بودم و پاسى از شب گذشته بود درب خانه به صدا درآمد و يكى از خدمتگزاران حضرت هادى (عليه السلام) كه «كافور» نام داشت مرا مخاطب ساخت و گفت كه حضرت هادى (عليه السلام) مرا فرا خوانده است. لباس

ـــــــــــــــــــــ

(1) زندگانى حضرت صاحب الزمان : 181.

(2) كمال الدين و تمام النعمة، صدوق، ص 409.

ـ4ـ

خويش را به سرعت پوشيدم و به هنگامى كه وارد خانه آن جناب شدم، ديدم امام هادى با فرزندش حضرت عسكرى (عليه السلام) و خواهرش «حكيمه» آن بانوى آگاه و پرواپيشه، در حال گفتگو هستند.

پس از سلام، نشستم كه آن حضرت فرمود: «بشر! تو از فرندان انصار هستى و دوستى و مهر انصار همچنان نسل به نسل به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و خاندانش به ارث مى رسد و شما بر آن صفا و محبّت باقى هستيد و مورد اعتماد خاندان پيامبر.

اينك! مى خواهم تو را به فضيلت و امتيازى مفتخر سازم كه هيچ كس از پيروان ما در اين فضيلت به تو پيشى نگرفته است و تو را به رازى آگاه سازم كه كسى را آگاه نساخته ام و آن اين است كه: تو را مأموريت مى دهم تا بانويى بزرگ و آگاه را كه بظاهر در صف كنيزان است، خريدارى نمايى و او را به سر منزل مقصود و محبوبش راه نمايى.»

آنگاه نامه اى به خطّ و لغت رومى مرقوم داشت و با مهر مخصوص خويش آن را مهر زد و بسته ويژه اى كه زرد رنگ بود و در آن 220 دينار بود به من داد و فرمود: «بشر! اين نامه و كيسه زر را برگير و بسوى بغداد حركت كن و پس از ورود بدان شهر، فلان روز، در كنار پل بغداد، منتظر كشتيهاى اسيران «روم» باش. هنگامى كه قايق حامل اسيران رسيد و خريداران كه بيشتر آنها فرستادگان مقامات رژيم بنى عباس هستند اطراف آنها حلقه زدند تو از دور مراقب باش تا مردى بنام «عمر بن يزيد نخّاس» را كه در ميان صاحبان برده است بيابى.

او كنيزى را با ويژگيهاى خاصّ خود در حالى كه لباس حرير ضخيم بر تن دارد براى فروش آورده است، امّا آن كنيز خود را پوشانده و از دست زدن و نگاه كردن خريداران سخت جلوگيرى مى كند، چرا كه بظاهر در ميان بردگان است و خود در حقيقت از بانوان باشخصيّت و پاك و آزاده مى باشد.

فروشنده او را تحت فشار قرار مى دهد تا او را بفروشد امّا او فرياد آزادى و نجابت سر مى دهد و به خريدارى كه حاضر مى شود سيصد دينار به صاحب او بپردازد مى گويد: «بنده خدا! پول خودت را از دست مده! اگر تو در لباس سليمان و برقدرت و شوكت او هم درآيى، من ذره اى به تو علاقه نشان نخواهم داد.» و بدينگونه خريدارى را كه شيفته شكوه و عظمت و عفّت و پاكى اوست، نمى پذيرد و او را مى راند.

سرانجام «عمربن يزيد» به او مى گويد: «من ناگزيرم تو را بفروشم پس خودت بگو راه حل چيست؟»

او خواهد گفت: «در اين كار شتاب مكن! من تنها فرد امين و درستكار و شايسته كردارى كه برايم دلپسند باشد مى پذيرم»

در اين هنگام برخيز و به «عمر» بگو: «من نامه اى به زبان رومى دارم كه يكى از شايستگان نوشته و ويژگيهاى مورد نظر اين بانو، در شخصيت نگارنده آن جلوه گر است. شما اين نامه را به او بده تا بخواند اگر تمايل داشت من وكيل

ـ5ـ

نگارنده نامه هستم و اين كنيز را براى او خريدارم.»

«بشر» فرستاده امام هادى (عليه السلام)اضافه مى كند كه: «من، برنامه را همانگونه كه امام دستور داده بود به دقّت پياده كردم تا نامه را به او رساندم هنگامى كه نامه را دريافت داشت و بدان نگريست، سيلاب اشك امانش نداد و بشدّت گريست و به «عمر بن يزيد» گفت: «اينك! مى توانى مرا به صاحب اين نامه بفروشى.» وسوگندهاى سختى ياد كرد كه اگر به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد كشت و هرگز كسى را نخواهد پذيرفت.

من بافروشنده براى خريد وارد گفتگو شدم و پس از تلاش بسيار كار به آنجا رسيد كه «عمر بن يزيد» به همان پولى كه سالارم امام هادى (عليه السلام) داده بود راضى شد و پس از دريافت همه آن 220 دينار، كنيز مورد نظر را تحويل من داد و در حاليكه از شادمانى در پوست خود نمى گنجيد به منزل بازگشتيم تا او را به خانه حضرت هادى (عليه السلام) ببرم. همراه او به خانه رسيديم، امّا او قرار و آرام نداشت نامه سالارم را گشود و پس از بوسه باران ساختن آن، نامه را به سر و صورت خويش ماليد و به روى ديدگانش نهاد.

من كه از رفتار او شگفت زده شده بودم، گفتم: «آيا شما نامه اى را كه هنوز نگارنده آن را نمى شناسى بوسه باران مى سازى؟»

او گفت: «بنده خدا! تو با اينكه فردى درست انديش وامانتدار و فرستاده بنده برگزيده و محبوب خدا هستى، در شناخت فرزندان پيامبران ناتوانى. پس گوش به سخنان من بسپار و با دل توجّه كن تا خود را معرّفى كنم و جريان شگفت انگيز خويش را برايت بازگويم.»

 

سرگذشتى شگفت انگيز

آنگاه گفت: من «مليكه» هستم دختر «يشوعا» و نوه قيصر روم.

مادرم از فرزندان حواريّون است و دختر «شمعون»، جانشين حضرت مسيح(عليه السلام)

داستان من شگفت انگيزترين داستانهاست. من سيزده ساله بودم كه جدم قيصر «روم» تصميم گرفت مرا به عقد برادر زاده خويش در آورد، به همين جهت بيش از سيصد نفر كشيش و راهب از نسل حواريّون و هفتصد نفر از اشراف و شخصيّتهاى سرشناس كشور و چهار هزار نفر از فرماندهان ارتش و افسران و درجه داران لشكر روم و رؤساى عشائر را، در كاخ خود گرد آورده و تخت بسيار بلند و پرشكوهى را كه از انواع زر و سيم ساخته شده بود، در سالن بزرگ كاخ قرار داد و برادرزاده اش را بر فراز آن دعوت كرد تا طىّ مراسم ويژه اى، مرا به ازدواج او، درآورد.

امّ هنگام كه فرزند برادرش بر فراز تخت قرار گرفت و صليبها گرداگرد او، آويخته شد و اسقفها در برابر او تعظيم كردند و انجيل مقدّس گشوده شد، بناگاه صليبها از جايگاههاى بلند خود، فرو غلطيدند و ستونهاى تخت در هم شكست و آن جوان نگون بخت از فراز تخت به زمين افتاد و بيهوش گرديد.

ـ6ـ

بر اثر حادثه ناگوار، رنگ اسقفها پريد و بندهاى وجودشان به لرزه درآمد و بزرگ آنان به نياى من، قيصر روم گفت: «شاها! ما را از كارى كه شومى آن از زوال آيين مسيح خبر مى دهد، معذور دار!»

جدّم آن حادثه تكان دهنده را به فال بد گرفت و به اسقفها دستور داد تا ستونها را برافراشته دارند و صليبها را بالا برند و بجاى آن جوان نگون بخت، برادرش را بياورند تا مرا به ازدواج او درآورد و بدينوسيله شومى پديد آمده را، با نيكبختى و سعادت فرد دوّم، برطرف سازد.

امّا هنگامى كه اُسقفها به دستور قيصر روم عمل كردند، همان تلخى كه براى برادرزاده اوّل او پيش آمده بود براى دوّمى نيز رخ داد. مردم وحشتزده پراكنده شدند. نياى بزرگم، قيصر روم، اندوهگين و ماتم زده برخاست و وارد قصر خويش شد و پرده هاى كاخ افكنده شد و ماجرا تمام شد و در هاله اى از ابهام و نگرانى قرار گرفت.

 

فراتر از رؤيا

شب فرا رسيد و آن روز دهشتناك سپرى شد. من همان شب در خواب ديدم كه حضرت مسيح (عليه السلام) به همراه وصىّ خود «شمعون» و گروهى از حواريّون وارد كاخ جدّم قيصر روم شدند و منبرى پرفراز و شكوهمند در همان نقطه اى كه جدّم تخت خود را قرار داده بود برپا ساختند، درست در همين لحظات بود كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) با گروهى از جوانان و فرزندان خويش وارد شدند. حضرت مسيح (عليه السلام) به استقبال آن حضرت شتافت و او را در آغوش كشيد.

پيامبر اسلام به او فرمود: «من آمده ام تا مليكه، دختر شمعون را براى پسرم خواستگارى كنم.» و در همانحال ديدم كه آن حضرت با دست خويش به امام حسن عسكرى، اشاره فرمود.

مسيح نگاهى به شمعون كرد و گفت: «افتخار بزرگى به سويت آمده است، با خاندان پيامبر پيوند كن و دخترت را به فرزند او بده.»

و شمعون هم گفت: «پذيرفتم.»

پيامبر اسلام بر فراز منبر رفت و مرا به ازدواج پسر خود درآورد و بر اين ازدواج مسيح (عليه السلام) و حواريّون و فرزندان محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) گواه بودند.

از خواب خوش آن شب جاودانه بيدار شدم امّا ترسيدم خواب خود را بر پدر و جدّم بازگويم.

از آن پس قلبم از محبّت حضرت عسكرى، مالامال شد به گونه اى كه از آب و غذا دست شستم و به همين جهت بسيار ضعيف و ناتوان شدم و به بيمارى سختى دچار گشتم.

جدّم بهترين پزشكان كشور را يكى پس از ديگرى براى نجات من فرا خواند، امّا بيهوده بود و آنان كارى از پيش نبردند و هنگامى كه جدّم از نجات من نوميد شد به من گفت: «نور ديده ام! دخترم! براى نجات جان و شفاى

ـ7ـ

بيماريت چه كنم؟ آيا چيزى به نظرت نمى رسد؟»

من گفتم: «نه! درهاى نجات را به روى خود مسدود مى نگرم، شما اگر ممكن است دستور دهيد اسيران مسلمان را از زندانهاو شكنجه گاهها آزاد و كُند و زنجير از دست و پاى آنان بردارند و بر آنان مهر ورزند و آزادشان سازند، اميد كه در برابر اين مهر به اسيران و غريبان، حضرت «مسيح» و مادرش «مريم» مرا شفا بخشند.»

جدّم به خواسته من جامه عمل پوشاند و براى شفاى من: همه اسيران مسلمان را آزاد ساخت و من نيز خويشتن را اندكى سالم و با نشاط نشان دادم و كمى غذا خوردم و جدّم شادمان گرديد و بر محبّت بر اسيران و احترام به آنان تأكيد كرد.

 

آن رؤياى پرشكوه

چهار شب از آن رؤياى شكوهبار گذشته بود كه خواب ديگرى ديدم.

گويى دخت گرانمايه پيامبر، سالار بانوان گيتى به همراه مريم و هزار نفر از دوشيزگان بهشتى، به ديدار من آمدند.

مريم پاك، رو به من كرد و گفت: «اين، سالار بانوان جهان، فاطمه (عليها السلام) دخت گرانمايه پيامبر و مادر همسر آينده تو است.»

من دامان آن بانوى بزرگ را سخت گرفتم و گريه كنان از اينكه حضرت عسكرى از ديدار من سرباز مى زند و به خوابم نمى آيد به مادرش شكايت بردم.

فاطمه (عليها السلام) فرمود: «مليكه! پسرم به ديدار تو نخواهد آمد چرا كه مشرك هستى. اين خواهرم «مريم» است كه از دين شما بيزارى مى جويد، اگر براستى دوست دارى خشنودى خدا و مسيح (عليه السلام) و مريم را بدست آورى و به ديدار حسن من، مفتخر گردى بگو «اشهد ان لا اله الا الله و انّ ابى محمد رسول الله.»

 

لحظه لحظه، انتظار

من به دعوت دخت گرانقدر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)اسلام آوردم و به يكتايى خدا و رسالت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) گواهى دادم. بانوى بانوان مرا در آغوش كشيد و خوش آمد گفت و فرمود: «اينك در انتظار ديدار پسرم باش!...»

از خواب برخاستم، امّا شور و شوق ديدار ابو محمّد، حضرت عسكرى، كران تا كران وجودم را فرا گرفته بود. در انتظار ديدارش قرار و آرام نداشتم كه شب فرا رسيد و او به خواب من آمد. هنگامى كه او را ديدم به او گفتم: «سرورم! محبوب قلبم! پس از اينكه، قلب مرا لبريز از مهر و عشق پاك خود كردى، به من بى مهرى نمودى؟»

فرمود: «تنها دليل تأخير ديدارت، شرك تو بود و اينك كه به راه توحيد و توحيد گرايى گام سپرده اى، همواره به ديدارت خواهم آمد تا خداوند ما را

ـ8ـ

يك جا گرد آورد.»

و آن گرانمايه از آن روز تاكنون مرا ترك نكرده و هر شب به خواب من آمده است.»

 

تدبيرى براى وصال

«بشر» فرستاده امام هادى (عليه السلام)مى گويد: من كه از سرگذشت عجيب او غرق در حيرت شده بودم، از او پرسيدم: «با اين شرايط، شما چگونه به اسارت رفتى و در صف اسيران قرار گرفتى؟»

گفت: «حضرت عسكرى، شبى در عالم رؤيا به من خبر داد كه بزودى جدّت، سپاهى گران براى نبرد با مسلمانان گسيل خواهد داشت، شما نيز با گروهى از دوشيزگان در لباس خدمتگزار و بطور ناشناس همراه آنان بيا...»

من طبق رهنمود «ابومحمد» چنين كردم و طلايه داران سپاه مسلمين، ما را به اسارت گرفتند وتا الان كه سرگذشت خويش را به تو بازگفتم، هيچ كس نمى داند كه من دختر پادشاه «روم» هستم.»

پرسيدم: «شگفتا! شما كه دختر پادشاه روم هستى چگونه به زبان عربى سخن مى گويى؟»

پاسخ داد: «اين بخاطر شدّت محبّت جدّم نسبت به من بود كه مرا با همه وجود وامكانات به آموزش، دانش و بينش تشويق كرد و بانوى مترجم و زبانشناسى را همواره در خدمت من قرار داد تا با كوشش و تلاش بسيار، زبان عربى را بطور شايسته و بايسته به من آموخت.»

«بشر» فرستاده امام هادى (عليه السلام) مى افزايد: «هنگامى كه او را به سامرّا و به محضر حضرت هادى (عليه السلام) آوردم امام (عليه السلام) ضمن خوش آمد و احترام به او پرسيد: «پيروزى اسلام و مسلمانان و شكست روميان را چگونه ديده است؟ و در مورد شكوه و عظمت خاندان وحى و رسالت چه فكر مى كند؟»

نرجس گفت: «شما كه از من، بر اين واقعيّتها داناتريد، من چه گويم؟»

حضرت به او فرمود: «من در اين انديشه ام كه مقدم شما را گرامى دارم. اينك، كدامين يك از اين دو راه را براى گراميداشت خود مى پسندى: دريافت سرمايه كلانى از طلا و نقره همچون ده هزار درهم يا بشارت و نويد به افتخار ابدى و هميشگى، كداميك؟»

پاسخ داد: «سرورم! دوّمى را، مژره به شرافت و نيكبختى جاودانه را.»

امام هادى (عليه السلام) فرمود: «پس تو را نويد باد به فرزند گرانمايه اى كه حكومت عدل و داد را در جهان، پى خواهد افكند و بر شرق و غرب گيتى حكومت خواهد نمود و زمين را لبريز از عدالت و دادگرى خواهد ساخت همانگونه كه از ظلم و بيداد لبريز باشد.»

پاسخ داد: «سرورم! چه كسى و چگونه؟»

فرمود: «از همان شخصيت والايى كه پيامبر در آن شب جاودانه تو را از مسيح و شمعون براى او خواستگارى كرد و در حضور مسيح و جانشين او،

ـ9ـ

تو را به عقد او درآورد. اينك آيا او را مى شناسى؟»

پاسخ داد: «آرى! از همان شب جاودانه اى كه به دست مادر گردانقدرش فاطمه(عليها السلام) اسلام آوردم، تاكنون شبى بدون عشق و ارادت معنوى به وجود مقدّس او سحر نكردم و هر شب نيز خواب او را ديده ام.»

امام هادى (عليه السلام)به يكى از خدمتگزاران فرمود: «كافور! خواهر گرانقدرم «حكيمه» را فرا خوان.»

هنگامى كه آن بانوى بزرگ وارد شد امام هادى (عليه السلام) خطاب به او فرمود: «حكيمه! اين همان دوشيزه است... .»

و حكيمه او را در آغوش كشيد و مورد تكريم و مهر قرار داد وشادمانى خويش را از ديدار او اعلان كرد.

حضرت هادى (عليه السلام) به خواهر گرانقدرش فرمود: «دختر پيامبر! اينك او را نزد خويش ببر و مقررّات و قوانين دين را آنگونه كه مى بايد به او بياموز كه او همسر گرانقدر پسرم حسن و مادر پرافتخار «قائم» خواهد بود.»

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٧
تگ ها :

انا اعطيناک الکوثر...!؟

 
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٦
تگ ها :

 

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم،

تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم ، شباهنگام.

 

                                                               يا مهدی (عج)

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٦
تگ ها :

 

اي كه هر دم از علي دم مي زني                                   بر يتيمان علي سر مي زني؟

بـر يـتـيـمـان عــــلـي پـرداخـتن                                      بهتر از هفتاد مسجد ساختن

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٥
تگ ها :

أين‌ تذهبون‌؟

جماعت‌!

 كجا مي‌رويم‌؟
 
چرا به‌ زمين‌ و آسمان‌ بد مي‌گوييم‌؟
 
چرا از روزگار گله‌ مي‌كنيم‌؟
 
چرا تحمل‌ خودمان‌ را نداريم‌؟
 
چرا با لبخند بيگانه‌ايم‌؟
 
چرا غصه‌ها به‌ جانمان‌ چنگ‌ انداخته‌؟
 
چرا از يكديگر خسته‌ايم‌؟
 
چرا به‌ آب‌ و آسمان‌ نگاه‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا انتظار بهار را نمي‌كشيم‌؟
 
چرا ديگر صورت‌هامان‌ «ناضره‌» نيست‌؟
 
چرا چشم‌هامان‌  «الي‌ ربّك‌ ناظره‌»  نيست‌؟
 
مگر فراموشمان‌ شده‌ زمين‌ از آن‌ خداست‌ و  «يورثها من‌ يشاء من‌ عباده‌» ؟
 
مگر فراموشمان‌ شده‌  «والعاقبة‌ للمتقين‌» ؟
 
چرا دل‌هايمان‌ را به‌  «إنّ الارض‌ يرثها عبادي‌ الصالحون‌» خوش‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا منتظر  «الساعة‌»  كه‌  «قريب‌»  است‌ نيستيم‌؟
 

چرا براي‌  «يوم‌ الخروج‌»  روزشماري‌ نمي‌كنيم‌؟
 
چرا به‌  «والله‌ متم‌ نوره‌»  يقين‌ نداريم‌؟
 
جماعت‌!
 
باور بياوريد به‌ وعده‌ خداوند؛  «ليستخلفنّهم‌ في‌ الارض‌»  دروغ‌ نيست‌.
 
«ليظهره‌ علي‌ الدين‌ كلّه‌»
  جدّي‌ است‌، اگر چه‌ مشركان‌ را خوش‌ نيايد.
 
جماعت‌!
 
«انشق‌ القمر»  در پيش‌ است‌.
 
«اقترب‌ الساعة‌»  چشم‌ برهم‌ زدني‌ طول‌ نمي‌كشد.
 
«يوم‌ الفتح‌
»  از راه‌ مي‌رسد و خدا نكند در آن‌ روز از كساني‌ باشيم‌ كه‌ ايمان‌ به‌ دردمان‌ نخورد.
 
جماعت‌!
 
نمازهايتان‌ را با  «أمّن‌ يجيب‌ المضطر»  ختم‌ كنيد.
 
و به‌ ياد داشته‌ باشيد منت‌ خدا را بر 
«الذين‌ استضعفوا في‌ الارض‌»
 
او همه‌ تشنگان‌ را با  «ماء معين‌»  سيراب‌ مي‌كند.
 
جماعت‌!
 
خداوند اراده‌ كرده‌ است‌ كه‌ ما قوي‌ باشيم‌ كه‌ او را دوست‌ بداريم‌ و او دوستمان‌ بدارد.
 
خداوند به‌  «اقامواالصلوة‌»  ما افتخار مي‌كند.
 
«اتواالزكوة‌»
  ما را به‌ رخ‌ دنياطلبان‌ مي‌كشد.
 
از  «امروا به‌ معروف‌ و نهوا عن‌ المنكر»  ما حظ‌ مي‌كند.
 
جماعت‌!
 
ما تنها نيستيم‌.
 
«أينما تكونوا يأت‌ بكم‌ اللّه‌ جميعاً»
  دست‌ به‌ سر كردن‌ ما نيست‌.
 
چرا نويد  «بقية‌الله‌ خيرلكم‌»  را به‌ يكديگر نمي‌دهيم‌؟
 
به‌ خدا قسم‌ زمين‌، مرده‌ نمي‌ماند!
 
به‌ خدا قسم‌  «جاء الحق‌»  آمدني‌ است‌!
 
«زهق‌ الباطل‌»  شدني‌ است‌!

 و واي‌ به‌ حال‌ ما اگر از مفلحونِ  «حزب‌ الله‌»  نباشيم‌.

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٠
تگ ها :

آخرين داروی رفع دلتنگي

 

هر وقت از شبانه روز كه احساس دلتنگی كردي؛ يه آبی به سر و صورتت بزن و دندونی مسواك بزن و وضويی بگير و عطری بزن و صفايی بده و آماده رفتن به يه مهمونی شو ... يه نفس عميق بكش و دستات رو تا گوشت بالا بيار و بگو: دو ركعت نماز امام زمان می خوانم قربه الی الله وقت خوندن حمد به اياك نعبد و اياك نستعين كه رسيدی يه نيش ترمز بزن و ۱۰۰ بار تكرارش كن ! بعد هم كه قل هوالله رو می خونی و ميری برا ركوع. تو ركوع ۷ بار ميگي: سبحان ربی العظيم و بحمده دو سجده هم همينطور: ۷ بار سبحان ربی الاعلی و بحمده ركعت دوم هم همينجوری رد می كنی با يه قنوت اضافه ( بهتره تو قنوت دعای فرج رو زمزمه كنی ) بعد از تشهد؛ سلام ميدی و تسبيحات خاص حضرت زهرا می خونی ( يكبار لا اله الا الله ـ ۳۳ بار الله اكبر ـ ۳۳ بار الحمدلله ـ ۳۳ بار سبحان الله ) سجده شكر هم بهتره با ۱۰۰ تا صلوات تموم كنی ( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )...

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
تگ ها :

پيرمردتر از شما هم ظهور حضرت را درك مي‌كند!

 

قسمتي از فيلم سخنراني حضرت ايت الله ناصري به همراه شرح تشرف يكي از اولياء به حضور حضرت و پرسش ايشان از زمان ظهور، بر روي سايت قرار گرفته كه تقديم حضور شما علاقه مندان مي شود.
اين سخنراني در ماه رجب، امسال (1382) در مدينه منوره، ايراد شده است.

براي مشاهده اينجا را كليك كنيد!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
تگ ها :

در مدح علی (ع)

من كي ام حبل المتينم من كي ام حق اليقينم ………. من كي ام باب المرادم من كي ام فتح المبينم
من كي ام كهف امانم من كي ام حصن حصينم ………. من كي ام شيرين كلامم من كي ام شور آفرينم
من كي ام مهر سپهرم من كي ام ماه زمينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم


من كي ام من نار ونورم من كي ام من عشق و شورم ……. من كي ام عيسي وچرخم من كي ام موسي وطورم
من كي ام پيدا و پنهان من كي ام نزديك و دورم …… من كي ام من عرش و فرشم من كي ام من خلد و حورم
من كي ام من اصل و فرعم من كي ام من ماه و تينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم

من كي ام درياي جودم من كي ام پير وجودم ………. من كي ام جان ركوعم من كي ام روح سجودم
من كي ام سرَ قيامم من كي ام رمز قعودم ………. من كي ام ايمان و دينم من كي ام غيب و شهودم
من كي ام آغاز و پايان من كي ام يار و معينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم

من كي ام من ذوالجلالم من كي ام من ذوالكمالم ………. من كي ام با اهل دردم من كي ام در اهل حالم
من كي ام جان رسولم من كي ام جانان عالم ………. من كي ام مولاي قنبر من كي ام پير بلالم
من كي ام مسكين نوازم من كي ام ويران نشينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم

من كي ام در آسمانم من كي ام در كهكشانم ………. من كي ام پيدا چو جسمم من كي ام پنهان چو جانم
من كي ام بالاي وهمم من كي ام فوق بيانم ………. من كي ام روح وجودم من كي ام جان جهانم
من كي ام سرتا به پا معراج رب العالمينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم

 

من كي ام خير العبادم من كي ام روح الفؤادم ………. من كي ام دارالسلامم من كي ام باب المرادم
من كي ام لطف و لطيفم من كي ام جود و جوادم ………. من كي ام عبدالودودم من كي ام رب الودادم
من كي ام عين الحياتم من كي ام حق اليقينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم

من كي ام جان جهانها من كي ام جانان جان ها ………. من كي ام كهف امان ها من كي ام غوث زمانها
من كي ام نور عيانها من كي ام سرَ نهانها ………. من كي ام ماه مكانها من كي ام در زمين و آسمانها
من كي ام ممدوح خلق اولين و آخرينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم

من كي ام فصل الفصولم من كي ام اصل الاصولم ………. من كي ام باب الائمه من كي ام صهر رسولم
من كي ام مرد دو عالم من كي ام زوج بتولم ………. من كي ام بحر معارف من كي ام كنز عقولم
من كي ام دانا به هر كس در جنان و در جهيمم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم


من كي ام ركن و مقامم من كي ام بيت الحرامم ………. من كي ام دوم فروغم من كي ام اول امامم
من كي ام صحرا مقيمم من كي ام گردون مقامم ………. من كتابم من خطابم من جهادم من قيامم
من بصير بالعبادم من هدي للمتقينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم

من كي ام خضر حياتم من كي ام باب النجاتم ………. من كي ام روح صفاتم من كي ام انوار ذاتم
من كي ام صوم و صلاتم من كي ام حج و ذكاتم ………. من كي ام شوينده لوح تمام سيئاتم
من اميد هر گنه كاري به روز واپسينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم 

من كي ام باء بسم الله رحمن الرحيمم ………. من كي ام معناي ياسين رمز قرآن الحكيمم
من كي ام بعد از نبي تنها صراط مستقيمم ………. من كي ام خير كثيرم من كي ام فوز عظيمم
من كي ام دست تواناي خدا در آستينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم 

من حكيمم من كريممم من عليمم من زعيمم ………. من سميعم من بصيرم من كبيرم من عظيمم
من حياتم من مماتم من سلامم من سليمم ………. من خليلم من مسيحم من ذبيحم من كليمم
من سپهرم من نجومم من امانم من امينم
من علي عالي اعلي امير المؤمنينم 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
تگ ها :

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
تگ ها :

مداحی سه شنبه، 8 مهر، 1382 محمود کريمی

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۸
تگ ها :

ميلاد حضرت عباس عليه السلام

سه شنبه 8 مهر 1382

 

1

سخنرانی حجت الاسلام رياضت

2

سخنرانی حجت الاسلام رياضت

3

سخنرانی حجت الاسلام رياضت

4

سخنرانی حجت الاسلام رياضت

 

1

مداحی برادر ارجمند حاج احمد نيکبختيان

2

مداحی برادر ارجمند سيد مجيد بنی فاطمه

3

مداحی برادر ارجمند سيد مجيد بنی فاطمه

4

مداحی برادر ارجمند حاج محمود کریمی

5

مداحی برادر ارجمند حاج محمود کریمی
6 مداحی برادر ارجمند حاج محمود کریمی

 

برنامه ها به تدریج از ساعت 22 به وقت تهران بر روی سایت قرار می گیرند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۸
تگ ها :

جناب ......

سلام
1.منmaysam هستم نه meysam..
2.من دوست ندارم بحث بي نتيجه بكنم حالا از هر نوعش .

3.شما تقريبا به خودتون جواب دادين من ديگه چي بگم !!!!

۴ . aya hazrate ali be mardoome jahele zamaneshon nemigoftan biyayn az man va hokumate man enteghad konid?hazrat ke masum boodano be enteghad niyazi nadashtan,aya in ye olgooye hokumati naboode?


واسه اين صحبت من روايت يا يك حديث ميخوام از حضرت همين جوري نميتونم حرفي رو قبول كنم.

يك روز يك جايي بودم يك اهل دين و پدر امرزيده برگشت گفت : امام تو يكي از ديدار هاشون با بازاريان گفتن شما من را ياد چاقو كش هاي زمان شاه مياندازيد !!!!!!!

منهم گفتم خوب اين صحيفه نور اون لاين لطف كنيد بعد از جلسه نشون بدن اون صحبت را....
بعد گفتن كه خوب نه اين جوري هم نگفتن ...

ma faghat 14 masum darim ke az khata va gonah be door bodan,hala baghiyeye adama ye khub momkene az gonah be door bashan vali hame jayezol khatan,hame!


خوب پدر امرزيده من هم حرفم همينه !!! همو ن ادم های بد کار رو خراب کردن وگر نه اصل خوبه .


واسه همينه كه ادم بد هم زياده.... حالا زمان امام ما سن مون قدنميداده مثل امروز مون همه چيز رو ببينيم ولمس كنيم... زمان جنگ بعضی ها احتکار ميکردن يا خيلی کار های ديگه ..... هر زمان واسه خودش مشکلات داشته ....


راجع به خط قرمز هم اصلا بحث نميكنم  و چرا ترس ميگين  !!! من سر اين مسله حرفی ندارم يک چيزی که تو خونمه .... خيلی هم بی دليل و غير منطقی

صحبتهای سال پيش اقا در روز عيدفطر را برين گوش كنيد ببينيد چي گفتن .. شايد ببينيد کی بزرگترين انتقاد گر به نظام هستش ولی از نوع صحيحش ....

التماس دعا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٦
تگ ها :

جناب ......

سلام دوست گرامي

خيلي هم يك تند و يک  تنه به قاضي نريد ....

نيمه پرليوان رو نميخواهيد ببينيد؟

من اينجا نمي خواهم بحث راه بندازم ولي  شما فكر مي كنيد ايا بد عمل كردن افراد در يك سيستم تقصير صاحب اونه ؟

پس من و شما چی ؟


من هم با نظر شما موافقم بايد اصلاح صورت بگيره و تازه من ميخواهم يك قدم از شما جلو تر برم و بگم بايد اصلاح به صورت حسيني باشه.

شما هم مشخص كه منظورتون از بيان درد حل كردن اون هستس نه فقط نق زدن ولي ببينيدمنوشماهم بايد از خودمون شروع كنيم....

 

در ضمن می خواستم بگم بله حفظ نظام = حفظ دين  هستش  اين چيزی هست که امام هم گفتن .

اينجا هم يک مسله را روشن کنم .  امام و اقا  ۲ خط قرمزی هستن که من اجازه نميدم کسی اون رو بشکنه و صحبت شون هم برام حجت هستش . دليلش هم چيزی که خودم بهش رسيدم .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٦
تگ ها :

حفظ نظام اسلام

 

حفظ نظام اسلام حفظ ثغور اسلام است.حفظ ثغور اسلام جزء فرائضي است كه هيچ فريضه اي بالاتر از آن نيست حفظ اسلام است.  حفظ اسلام در راس تمام واجبات است. اسلام و حكومت اسلامي پديده اي الهي است و اين امانتي است كه خونهاي بسيار ديده و جنايتها بر پيكر آن واقع شده است تا هم اكنون به دست ما رسيده است حال كه اين عنايت خداوندي با دست تواناي ملت متعهد و خون هزاران شهيد پايه ريزي و به ثمر رسيده و چشم اميد مليونها مستضعف در سراسر جهان مي باشد رابايد حفظ كرد كه حفظ آن از اوجب واجبات است(نقل مضمون از بيانات حضرت امام خميني قدس سره الشريف).

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٥
تگ ها :

زندگانی امام حسين (ع )

 

دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت
فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه
را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد
(2) (س ) آمد و اسما
پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ
(3) او اقامه گفت .
به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد
و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير)
چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)
برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای 
کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او
(6) فرزندش به عنوان عقيقه
(7)
نقره صدقه داد.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٤
تگ ها :

برجک می زنيم ....

 

برجک اسرایيل( ببخشيد رژيم صهيونيستی  ) می زنيم ....  اسرایيل ( ببخشيد رژيم صهيونيستی  )  با خاک يکسان ميکنيم ...

دوست گرامی ديونه غربتی!  لازم باشه تو دهنی به امريکا و ولد نا مشروعش رژيم صهيونيستی بزنيم همه کار می کنيم ....   مجری شبکه خبر  می شيم  .... غم غربت به جون ميخريم .... سوال امتحان در مورد تاريخ  رژيم صهيونيستی  جواب نميديم ۸۳  ميشيم  .....

يا هم خدا توفيق بده بسيجی می شيم .....

امريکا و ولد نا مشروعش رژيم صهيونيستی از موشک های شهاب۳ و اتمی نمی ترسن از اون بچه  بسيجی می ترسن که هر جا بخورن انچنان موج انفجاری دارن که دوست بهش افتخار و دشمن ازش فرار ميکنه ....

۸ سال مزش رو دنيا چشيد ...

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۳
تگ ها :

پاسخ نيروي هوايي ايران به اسرائيل قوي و بي‌‏رحمانه خواهد بود

چهارشنبه، 2 مهر 1382

 

 

فرمانده نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران تأكيد كرد: ما اطمينان داريم كه اسرایيل هرگز نيروگاه اتمي بوشهر را بمباران نمي‌‏كند و به اين كار خطرناك اقدام نخواهد كرد.  

به گزارش ايلنا، سردار «رضا پرديس» در گفت‌‏‌‏وگو با روزنامه فرامنطقه‌‏اي «الحيات» تصريح كرد: «اسرایيل هرگز مرتكب چنين خطايي نخواهد شد، زيرا ضربه‌‏اي كه از نيروي هوايي و نيروهاي مسلح ما دريافت خواهد كرد به‌‏قدري قوي و بي‌‏رحمانه خواهد بود كه اسرائيل تا مدت‌‏هاي طولاني نخواهد توانست بر روي پاي خود بايستد.»  

وي با اشاره به اينكه اسرایيل، خود از سطح قدرت ما آگاه است، افزود: «ما طرح آماده‌‏اي در اختيار داريم كه اگر اسرایيل به چنين خطايي دست بزند، ‌‏با اجراي آن به هر گونه تجاوزي پاسخ خواهيم داد.»  

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢
تگ ها :

اقتدار ......

امروز به 45 كشور جهان، سلاح صادر مي كنيم ساخت موشك حتي از پيكان هم بومي تر است  وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح با بيان اينكه امروز در مقايسه با سال هاي آغازين دفاع مقدس، در تجهيزات نظامي پيشرفته تر شده ايم، تصريح كرد: امروز مي توانيم متنوع ترين توليدات ضد زرهي را بسازيم و حتي صادر كنيم، به طوريكه امروز به 45 كشور جهان سلاح صادر مي كنيم.

شمخاني با بي نظير خواندن قدرت موشكي ايران درمنطقه گفت: ساخت موشك ها حتي از پيكان هم بومي تر است.
وي گفت: امروز قادريم هر نوع شناور را توليد كنيم. اگر تا ديروز لامپ رادار F14 عامل عدم توانايي ما بود، امروز اين لامپ در داخل كشور توليد مي شود و از اين نظر وابستگي نداريم.

علي شمخاني با بيان اينكه آمريكايي ها از زمان انقلاب تا به امروز به طور دائم سه اتهام را متوجه ايران مي كنند، گفت: ضد انقلابي هايي كه از ايران فرار كردند به ما مي گفتند كه ايران 6 ماه ديگر سقوط مي كند يا به ما مي گفتند كه اينها تروريست هستند و دو سال ديگر سلاح هاي هسته اي خود را تست خواهند كرد.
وي افزود: 25 سال است كه اين 6 ماه ها و 2 سال ها مي گذرد و بزرگترين حادثه تروريستي از ديدگاه آنها در 11 سپتامبر رخ داد و هيچ ايراني نه تنها در آنجا نبود بلكه هيچ ردپايي از ايران پيدا نشد و روشن شد كه ايران نه تنها تروريست نيست، بلكه طعمه تروريست ها بوده است.
شمخاني تاكيد كرد: ايران نه تنها دنبال سلاح هسته اي نيست بلكه سلاح هسته اي بهانه اي براي نقض كردن قابليت ها و توانمندي هاي علمي ايران است.
وي تصريح كرد: ايران تاكنون نه تنها 6 ماه به 6 ماه سقوط نكرده است بلكه ايران يكپارچه پابرجاست و امروز شاخص و الگوي مناسبي براي همه ملت ها و به عنوان يك ملت مقتدر و مستقل جا افتاده است و آزمايش سلاح هسته اي توسط ايران اتهامي بيش نيست.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢
تگ ها :

مبعث

 

 

امروز

چشمهاي ما

تنها يک پنجره

و يک روشنايي

به نام نور محمدي را مي شناسد .

امروز

 تنها يک آسمان

و يک گل

به نام گل محمدي را مي شناسد.

امروز

 تنها به يک شميم

 و يک عطر

به نام عطر محمدي خو گرفته است

از اين روست

 که مقاوم ايستاده ايم

و رو به يک پنجره و آسمان داريم

و در باغچه دستان همه مان

تنها يک گل روييده است.

دريا

ترانه ي تو را مي خواند

زمين

 آرزوي پاکي تو را دارد

و من

بر ماسه هاي ساحل دريا

مي نويسم

جهان به مهرباني تو زنده است

يا محمد

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢
تگ ها :