سورة الواقعة ۱-۴۰

 

هنگامى كه واقعه عظيم (قيامت) واقع شود، (1)

هيچ كس نمى‏تواند آن را انكار كند! (2)

(اين واقعه) گروهى را پايين مى‏آورد و گروهى را بالا مى‏برد! (3)

در آن هنگام كه زمين بشدت به لرزه درمى‏آيد، (4)

و كوه‏ها در هم كوبيده مى‏شود، (5)

و بصورت غبار پراكنده درمى‏آيد، (6)

و شما سه گروه خواهيد بود! (7)

(نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند); چه سعادتمندان و خجستگانى! (8)

گروه ديگر شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانى! (9)

و (سومين گروه) پيشگامان پيشگامند، (10)

آنها مقربانند! (11)

در باغهاى پرنعمت بهشت (جاى دارند)! (12)

گروه زيادى (از آنها) از امتهاى نخستينند، (13)

و اندكى از امت آخرين! (14) 

آنها ( مقربان) بر تختهايى كه صف‏كشيده و به هم پيوسته است قراردارند، (15)

در حالى كه بر آن تكيه زده و رو به روى يكديگرند! (16)

نوجوانانى جاودان (در شكوه و طراوت) پيوسته گرداگرد آنان مى‏گردند، (17)

با قدحها و كوزه‏ها و جامهايى از نهرهاى جارى بهشتى (و شراب طهور)! (18)

اما شرابى كه از آن درد سر نمى‏گيرند و نه مست مى‏شوند! (19)

و ميوه‏هايى از هر نوع كه انتخاب كنند، (20)

و گوشت پرنده از هر نوع كه مايل باشند! (21)

و همسرانى از حور العين دارند، (22)

همچون مرواريد در صدف پنهان! (23)

اينها پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مى‏دادند! (24)

در آن (باغهاى بهشتى) نه لغو و بيهوده‏اى مى‏شنوند نه سخنان گناه آلود; (25)

تنها چيزى كه مى‏شنوند «سلام‏» است «سلام‏»! (26)

و اصحاب يمين و خجستگان، چه اصحاب يمين و خجستگانى! (27)

آنها در سايه درختان «سدر» بى‏خار قرار دارند، (28)

و در سايه درخت «طلح‏» پربرگ ( درختى خوشرنگ و خوشبو)، (29)

و سايه كشيده و گسترده، (30)

و در كنار آبشارها، (31)

و ميوه‏هاى فراوان، (32)

كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود، (33)

و همسرانى بلندمرتبه! (34)

ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم، (35)

و همه را دوشيزه قرار داديم، (36)

زنانى كه تنها به همسرشان عشق مى‏ورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند! (37)

اينها همه براى اصحاب يمين است، (38)

كه گروهى از امتهاى نخستينند،(39)

و گروهى از امتهاى آخرين! (40)

 

بچه ها  خيلی مواظب بايد بود ......

و اندكى از امت آخرين!

و اندكى از امت آخرين!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۳۱
تگ ها :

فان حزب الله هم الغالبون

انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون (55)

و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون (56)

 

سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (55)

و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد باايمان را بپذيرند، پيروزند; (زيرا) حزب و جمعيت خدا پيروز است. (56)مائده

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۳۱
تگ ها :

ولايت

يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصارى اولياء بعضهم اولياء بعض و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لا يهدي القوم الظالمين

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را ولى (و دوست و تكيه‏گاه خود،) انتخاب نكنيد! آنها اولياى يكديگرند; و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند; خداوند، جمعيت ستمكار را هدايت نمى‏كند (51)مائده

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۳۱
تگ ها :

هو القادر

لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم قل فمن يملك من الله شيئا ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه و من في الارض جميعا و لله ملك السماوات و الارض و ما بينهما يخلق ما يشاء و الله على كل شي‏ء قدير

 

آنها كه گفتند: «خدا، همان مسيح بن مريم است‏»، بطور مسلم كافر شدند; بگو: «اگر خدا بخواهد مسيح بن مريم و مادرش و همه كسانى را كه روى زمين هستند هلاك كند، چه كسى مى‏تواند جلوگيرى كند؟ (آرى،) حكومت آسمانها و زمين، و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آن خداست; هر چه بخواهد، مى‏آفريند; (حتى انسانى بدون پدر، مانند مسيح;) و او، بر هر چيزى تواناست.» (17) سوره مائده

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۳۱
تگ ها :

رحمت خدا

يا بني اذهبوا فتحسسوا من يوسف و اخيه و لا تياسوا من روح الله انه لا يياس من روح الله الا القوم الكافرون

پسرانم! برويد، و از يوسف وبرادرش جستجو كنيد; و از رحمت خدا مايوس نشويد; كه تنها گروه كافران، از رحمت خدا مايوس مى‏شوند!»

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۳۱
تگ ها :

رفع مشکل

سلام

تازه همين الان سيستم درست شد . ديگه در خدمتيم .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۳۱
تگ ها :

باز امد ها ....

سلام

 

اين جمعه نمی دو نم خجالت نمی کشه خالی خالی مياد و ميره

شما ها هم بچه ها بياين دعا کنيد اين بار ديگه .....

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۳۱
تگ ها :

سلام

سلام

 

ميلاد بهانه خلقت هستی بر همگان مبارک.

 

"إنّا اعطيناک الکوثر، فصلّ لربک و انحر، إنّ شانئک هو الابتر"
(سوره کوثر آيات 1-3)
ترجمه: ما به تو کوثر(خير وبرکت فراوان) عطا کرديم، اکنون که چنين است برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن، مسلماً دشمن تو ابتر و بلا عقب است

 

بابا عيده خوشحال باشن .

چه بوی که بابی ميه

بفرماييد شوکولات ....

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢۸
تگ ها :

باز اومد....

باز  اين جمعه امد .....

از غربت حال گير تر عصر جمعه است ...

مگه نه بچه ها ؟؟

وقتی تموم می شه باز يک هفته ديگه بايد تو غربت منتظر اومدنش باشی ....

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٤
تگ ها :

کلام علی(ع)

 
بزرگترين افتخار ايمان است.
 
 
بزرگترين سرمايه اعتماد بنفس است.
 
 
بزرگترين شجاعت صبر است
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢۳
تگ ها :

مرگ حلال

باسمه تعالي

آيا جايي هست که مرگ را شرعي و حلال بفروشند؟

مي خرم ، هر چقدر که باشد ؟! ...

همين !!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢۱
تگ ها :

دلم براي چند دقيقه زندگي تنگ شده !...

 

اصولا رفتار ما آدمها با طرف مقابلمون بر چه اساسيه؟ ثروت و دارايي؟ فرهنگ؟ شغل پدر و يا ...
بابا مي گفت : پول چيز كثيفيه....
حالا ميفهمم كه من و تو رو پول از هم جدا كرد. سارا زهرا.... مگه پول براي ما چه ا رزشي داشت؟فوقش دو تا عكس برگرد ون بيشتر يا كمتر . پوست آدامس موزي يا آ دامس پنزاري. تازه ا ونا رو هم كه با سخاوت بهمديگه مي بخشيديم. چون دلمون براي نداشتن هم مي سوخت. اون موقعهايي كه ساندويچهامون رو چه پنير بود و چه كالباس و چه گوشت . با همديگه يكي من يكي تو مي كرديم يا نوشابه اي رو هر كدوم يه قورت مي خورديم . چقدر قشنگ و آسموني بود . اما حالا ديگه چرا افاده داريم كه ميكروب داره؟ !! يا چرا ديگه بعضيهامون نون و پنير از گلومون پايين نمي ره و بعضيهامون رنگ گوشت رو نمي بينيم. چرا فراموش كرديم اون روزهايي رو كه به خاطر برقراري عدالت توي بازي وسطناهممون كفشهامون رو در مياورديم اما حالا با وجوديكه دم از عدالت اجتماعي مي زنيم نه تنها حاضر نيستيم ذره اي از منافع خودمون بگذريم بلكه حتي سعي داريم منافع ديگران رو هم تصاحب كنيم. بدون اينكه به عدالت توجهي داشته باشيم و بعد توجيهش مي كنيم : عرضه!!!!!
چقدر گوجه سبزهايي كه همگي با هم مي گذاشتيم گوشه لپمون و به كلاس پنجميها مي گفتيم دندونامون پيله كرده و بعد اونا هم مي خنديدند كه آخه احمقا همتون با هم؟! خوشمزه بود اما حالا ديگه بهترين خوراكيها مزه نمي ده حتي اگه توي طبقه صدم آسمون خراش خودت باشه. چقدر گچ بازي و خاكي شدن برامون مزه داشت وما فارغ از دغدغه هاي كلاس و مد و ... آرزوي پاك كردن تخته رو داشتيم . اما حالا آنقدر فيس و افاده مي يايم كه : خاكي مي شيم.
اون روزهايي كه همگي . فارغ از كاهي يا سفيد بودن دفترامون . كنار هم بادام باران مشق مي كرديم و حتي صبر مي كرديم تا همگي با همديگه تموم كنيم و بعد براي خودمون دست مي زديم . فكر نمي كرديم روزي برسه كه براي سبقت گرفتن از همديگه حتيي حاضر بشيم به همديگه كلك بزنيم.
ولي حالا هر روز بزرگتر و پست تر مي شيم . و سجاياي انساني قشنگي رو كه خدا تو عالم قشنگ و بي رياي كودكي تو وجودا مون گذاشته را لگد مال مي كنيم.تا بتونيم به بلنداي قله شرارتهاي انساني صعود كنيم و در اين صعود سقوط معرفت را بيازماييم. ديگه غرق شدن در روزمرگي . جنايت و... امري عاديه و سخاوت گذشت و ايثار مال داستانهاست . ولي ما در كودكي آرزو مي كرديم تا جاي پترس فداكار مي بوديم.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢۱
تگ ها :

انتظار...

سلام

اين بار می خواهم خيلی خودمونی صحبت کنم .

بچه دانشجو ها چقدر موقع گرفتن نمره سختی انتظار رو فهميدين ؟

بچه دمه بختی ها چقدر موقع گرفتن استخاره منتظر جوابش بوديد ؟

بچه ها چند درصد اين رو منتظر اقا بودين  ؟

چی ؟ ۵۰ ٪   نه نبودی ... اگه بودی الان دق کرده بودی ....

چقدر ؟؟

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٠
تگ ها :

« چگونه بايد شد »؟

ya zahra.jpg

 

   ... « چگونه بايد شد »؟

   زنانی که در قالب های سنتی قدیم مانده اند ، مساله ای برایشان مطرح نیست ، و زنانی که قالب های وارداتی جدید را پذیرفته اند، مساله برایشان حل شده است.

   اما در میان این دو دو نوع « زنان قالبی  » آنها که نه می توانند آن شکل قدیمی موروثی را دیگر کنند، و نه به این شکل جدید تحمیلی هرگز تحمیل شوند، « چه باید کرد » ؟

اینان می خواهند خود را انتخاب کنند، خود را بسازند ، الگو می خواهند، نمونه ایده آل.

برای اینان ، مساله « چگونه شدن » مطرح است.

 

و فاطمه ، با « بودن » خویش ، پاسخ به این پرسش است.... .

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٦
تگ ها :

دل

ای دل تو چه می کنی ؟

می مانی يا می روی ؟

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٤
تگ ها :

يا ابا صالح

 

نمي دانم كي خواهي آمد ، آشناي دل ! تويي كه هنوز به حقيقت نمي دانم كيستي ؟ تويي كه يك روز غروب بر حاشيه دلم قدم مي گذاري واحساس حضورت مرا قلقلك مي دهد . همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولي كمتر چشمي تو را در خواب ديده است . تو سرچشمه بهترين هاي عالم هستي ، مرا خوب مي شناسي ، ولي من هنوز نمي شناسمت . تو را در لابه لاي صفحات نمي توانم بيابم .

تو احساس گم من هستي كه در روز جمعه ، بر منطق احساس من جاري مي شوي ، هيچ مي داني ، كه من هماني هستم كه هيچگاه نديدمت ؛ چون حضور تو را حس كرده ام ، ولي ظهور تو را هنوز نه ، تا ديگر دلم ميان بودن يا نبودن مردد نشود . امروز كه اندازه تمام دلواپسي هاي نهج البلاغه در پاييز عاطفه هاي اهالي كوفه دلشوره پيدا مي كنم و آنگاه در زير باران غدير خيس مي شوم تا شيعه شوم ، باز مهمان حضور تو مي شوم . حضور تو آنقدر وسيع است كه حتي در افق نگاه خزان زده غرب نيز مي توان تو را فهميد . نمي خواهم دلم را با چيزهاي سر درگم ، گرم كنم.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٤
تگ ها :

شكر نعمت

 

بخشي از حديث بيست و يكم از چهل حديث امام خميني (ره) درباره شكر، چگونگي شكر و فضيلت اين عبادت بزرگ مي باشد كه به آن مي پردازيم ، اميد كه از عاملان به اين روايت باشيم.

معنا و اقسام شكر

شكر به معناي قدرداني نعمت دهنده است ، به گونه اي كه آثاراين قدرداني در قلب ، زبان واعمال به طوري كه متناسب با قلب وزبان و اعمال باشد بروز كند. مثلا" در قلب با خضوع و خشوع، در زبان با حمد وثناي خداوند ودر عمل با اطاعت از وي .

همچنين گفته اند كه شكر به معناي تصور نعمت و اظهار آن است. نيز گفته اند كه شكر به معناي حمد وستايش نعمت دهنده مي باشد ، وشكر به اعضاء كه به معناي تلافي نعمت به قدر استحقاق آن نعمت است.

برخي بزرگان ، تصور نعمت دهنده و دانستن اين كه اين نعمت از اوست را عين شكر دانسته اند؛ چنان كه حضرت داوود (ع) فرمود: " خداوندا! چگونه تورا شكر كنم كه آن شكر ، خود نعمتي است كه شكري مي طلبد؟" خداوند متعال فرمود: " اي داوود ! وقتي دانستي كه هر نعمتي كه متوجه توست از من است ، مرا شكر كرده اي ."

برخي محقيقين براي شكر ، سه ركن قائل شده اند: 1- معرفت به نعمت دهنده . 2- حالتي كه دستاورد اين شناخت است وآن عبارت است ازخضوع و تواضع نسبت به نعمت دهنده. 3- عملي كه ثمره اين حالت باشد.

شكر نعمت هاي ظاهري و باطني خداوند، از وظايف ولازمه بندگي است كه هركس بايد به قدرتوان خود به آن اقدام كند، اگر چه اين مهم از هيچ آفريده اي برنمي آيد و نهايت شكر آن است كه شخص بداند كه نمي تواند شكر نعمت ها را به جاي آورد، چنان كه رسول اكرم صلوات الله عليه به اين ناتواني اعتراف نمود. كمال و نقص شكر ، تابع كمال و نقص معرفت به نعمت دهنده ، و شناخت نعمت است.

همچنين بنده ، زماني شكر گزاربه حساب مي آيد كه ارتباط خلق را با حق وارتباط نعمت ها را با يكديگر به طور كامل بداند واين براي اولياي خالص كه كامل ترين آنها رسول خداست ، ميسر مي گردد وتا زماني كه كدورت شرك وشك در قلب باقي است شكر حق را به طور شايسته نمي تواند ادا كند ؛ مثلا" كسي كه به اسباب ، نظر دارد وتأثير موجودات را مستقل مي داند وبه اين نكته ، ايمان واقعي و باور قلبي ندارد كه : " لا مؤثر في الوجود الا الله " ؛ كفران نعمت  حق تعالي كرده است .

چنين فردي ، گاه اعمال را به خود نسبت مي دهد و گاه نعمت ها را به دارندگان ظاهري شان منسوب مي كند. به راستي  تا چه زماني ، اين دل هاي مرده ما كفران نعمت حق مي كنند! اين توجهات و تعلقات ، كفران نعمت حق است . به همين دليل است كه خداوند مي فرمايد: " اندكي از بندگانم شكرگزارند."( سبأ /13) همچنين بايد دانست ، همان طور كه معارف بندگان خدا مختلف است، شكرگزاري آنها هم متفاوت مي باشد و نيز نعمت ها، شكرهاي به خصوص دارند؛ نعمت هاي ظاهري ، شكري دارند ، نعمت هاي باطني شكري ديگر و نعمت هاي علمي شكري ونعمتهاي عرفاني شكري ويژه مي طلبند.

فضايل شكردر روايات

امان صادق عليه السلام فرمود: سه چيز است كه چيزي به آنها ضرر نمي رساند : دعا هنگام شدت وسختي ، طلب آمرزش گناهان و شكر به وقت نعمت."

نيز امام صادق عليه السلام فرمود: " شكر هر نعمت ، اگرچه بزرگ باشد، آن است كه خداي عزوجل را حمد كني."همچنين فرمود:" شكر نعمت ، دوري كردن از گناهان است " و كمال شكرآ ن است كه فرد بگويد: " الحمدلله رب العالمين."

آورده اند كه امام صادق عليه السلام از مسجد بيرون آمد ومركب خود را نديد .  در اين حال فرمود : " اگر مركب من پيدا شود ، خدا را شكر مي كنم ، آنگونه كه حق اوست . ناگاه مركب حضرت پيدا شد . حضرت فرمود:" الحمدلله" 

كسي گفت :" مگر نگفتيد كه خدا را شكر مي كنم، آنگونه كه حق اوست ؟ "

امام فرمود:" آيا نشنيدي كه گفتم الحمدلله ؟"

ازاين روايت معلوم مي شود كه حمد خداوند ، بالاترين مرتبه شكر زباني است.

درپايان بحث روايت ديگري  را ازامام صادق عليه السلام مي خوانيم:

" كسي كه شكر ادا نمايد ، بسيار به او عنايت مي شود . خداي عزو جل مي فرمايد : اگرشكر نماييد هر آينه براي شما زياد مي گردانيم."

" والحمدلله رب العالمين"

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٤
تگ ها :

دلتـنـگم

از ايـن زمــانــه نـاپـايــدار دلتنـگم
در آستــانــه يـك انتـظـــار دلتنگم
چـه خـائـنانه زعهـد غديـر برگشتند
از اين جماعت بدعت گذار دلتنگم
مپرس داغ يتيمي چه كرده با دل من
كـه از بروز غمـي ريشه دار دلتنـگم
غبـار چهـره زرد من اختيـاري نيست
به سوگ عـاطفه بـي اختيار دلتنـگم
از اينكه در شب غربت ز تندباد نفاق
گرفته چهــره دين را غبــار دلتنـگم
علـي و خانه نشيني و خون دل هردم
ز غــربت نفس ذوالفقـــار دلتـنـگم
 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱۱
تگ ها :

سلام

تهران از نگاه يک عکاس ترک

Salah Sevi که مقيم شهر استانبول است، سفرش به تهران را عکاسی کرده و.....

عكس هاي مربوط به سفر عراق

بدون شرح......

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٩
تگ ها :

مرا ببخش بانو

دستش را كه سايبان چشمانش كرد، نخل‌هاي سرسبز و بلند نخلستان‌هاي مدينه به چشمش آمدند و پشت سر آن‌ها، خانه‌هاي كوتاه و گلي مدينه كه در امواج سراب مي‌لغزيدند و بالا و پايين مي‌رفتند.
نفس عميقي كشيد تا نسيم خنكي را كه از سمت مدينه مي‌آمد، حس كند. نسيم، بوي آشنايي را با خود داشت. بوي پيامبر، بوي مسجد نبي، بوي مناره‌ي كوتاهي كه او سال‌هاي سال بر فراز آن اذان گفته بود و بوي عجيبي كه از لابه‌لاي كوچه‌ي بني‌هاشم گذر كرده بود و او نمي‌دانست چيست.
از دروازه‌ي شهر كه عبور كرد، كناري ايستاد. به احترام شهر پيامبر خاك گرد و غبار لباسش را تكاند. سنگريزه‌ها و خارهايي كه در طول چندين روز مهمان پاهايش بودند، بيرون آورد و دست‌ها و صورتش را به خنكاي آب نهر كوچكي سپرد كه راه به نخلستان‌هاي اطراف داشت. نگاهي به
دور و برش كرد. مردم سرگرم كار روزانه‌ي خود بودند و كسي متوجه ورود او نشده بود. خودش هم همين را مي‌خواست. چه بهتر كه با مردمي روبه‌رو نشود كه پيكر پيامبرشان را روي زمين گذاشتند و به دنبال تعيين خليفه رفتند.

وارد كوچه‌ي بني‌هاشم شد؛ كوچه‌ي تنگ و باريكي كه هر روز به عشق ديدن پيامبر آن جا مي‌ايستاد و تا پيامبر براي رفتن به مسجد راهي مي‌شد، به دنبال او راه مي‌افتاد.
به هواي دختر پيامبر آمده بود. خواب ديده بود و ترس از تعبير ندانسته‌ي خوابش او را به اين جا كشانده بود. پيامبر را تا به حال اين طور آشفته نديده بود: موهاي ژوليده، سر و روي خاك‌آلوده و چهره‌اي غمگين و خسته كه از تنهايي فاطمه گفته بود؛ بي‌كسي علي...
خانه‌ي علي را جست‌وجو مي‌كرد تا احوال دختر پيامبر را بپرسد، وگرنه او عهد كرده بود كه ديگر به مدينه‌اي كه خاندان پيامبر را فراموش كرده بودند، باز نگردد. بر در خانه كه رسيد، از تعجب خشكش زد؛ تكه حصيري سوخته از در خانه آويزان بود:
حتماً اشتباه كرده‌ام!
به خانه‌هاي اطراف نگاه كرد. چند قدم به اين طرف و آن طرف رفت.
نه، همين جا است. خانه‌ي علي؛ اما...
با نگراني جلو رفت: .سلام بر اهل بيت پيامبر..
حسن و حسين تكه حصير را كنار زدند و بيرون دويدند. آري، همان صداي آشنا است.
بلال! بلال آمده!
هر دو را در آغوش گرفت و اشك در چشمانش جاري شد.
قربان خاك پايتان بروم عزيزان پيامبر، خدا را شكر كه سلامتيد.
لحظه‌اي گذشت. حسن و حسين در آغوش بلال خاطره‌ي روزهاي خوش گذشته را به ياد آوردند و بلال عطر دل‌انگيز پيامبر را از آن دو استشمام مي‌كرد.
مادرتان... مادرتان كجا است؟
حسن و حسين دست‌هايش را گرفتند و به داخل بردند. همه چيز همان طور بود. اتاق كوچك و محقر فاطمه و علي و پرده‌اي كه آن را به دو نيم مي‌كرد.
يا الله. سلام بر دختر پيامبر خدا.
فاطمه صداي بلال را شناخت. منتظرش بود؛ كه پيامبر در خواب وعده داده بود بلال براي عيادت پيش خواهد آمد.
سلام بر تو، مؤذن پدرم رسول خدا.
صداي لرزان و ضعيف فاطمه از پشت پرده، نگراني‌اش را بيش‌تر كرد.
با تو چه كرده‌اند بانو؟


بلال ديگر به هيچ چيز فكر نمي‌كرد، هيچ صدايي را نمي‌شنيد، گويي كه مردم را نمي‌بيند؛ مي‌دويد و براي خودش راه باز مي‌كرد. پايش به سنگي گرفت و زمين خورد، به دست‌هاي خون‌آلودش توجهي نكرد، به سرعت بلند شد و به راه افتاد. پله‌هاي مناره‌ي مسجد پيامبر را ديده و نديده بالا رفت و در بلندي آن ايستاد.
چه باشكوه! مدينه را در زير پاي خويش مي‌ديد، درست مثل همان روزها كه در حال اذان گفتن به راه رفتن علي خيره مي‌شد و وضو گرفتن پيامبر را مي‌نگريست؛ اما اين بار با تمام دفعات فرق مي‌كرد. اين بار فقط به خواهش فاطمه آمده بود:
.مي‌خواهم پيش از مرگ، يك بار ديگر با صداي اذان تو نماز بخوانم، فقط يك بار ديگر....
الله‌اكبر...
صدايش در شهر پيچيد.
الله‌اكبر.
مردم لحظه‌اي دست از كار كشيدند؛ گويي مدينه به يكباره در سكوت فرو رفت.
الله‌اكبر، الله‌اكبر...
پس از مدت‌ها صداي آشنايي از بالاي مناره‌ي مسجد پيامبر مي‌آمد. در دل همه ترديد افتاده بود. آيا...
اشهد ان لااله‌الا الله
آري، به خدا قسم صداي بلال است كه مي‌آيد.
مردم مدينه بي‌اختيار به طرف مسجد دويدند.
اين بلال است كه آمده!
آري! اين بلال است!
اشهد ان‌...
فرياد .بلال. مردم كه به يكديگر خبر ورود مؤذن پيامبر را مي‌دادند، با صداي اذان در هم آميخت.
... محمد رسول‌الله
مردم پاي مناره جمع شده بودند و به او نگاه مي‌كردند، عده‌اي با چشمان اشك‌آلود و عده‌اي متعجب.
اشهد...
تا خواست جمله‌ي بعدي را بگويد، فرياد حسن و حسين را شنيد. هراسان به پايين نگاه كرد. حسن و حسين از انتهاي كوچه دوان دوان آمدند تا پاي مناره رسيدند:
بلال! تو را به خاطر خدا، ديگر اذان را ادامه نده مادرمان بر سر سجاده از هوش رفته...
و گريه امانشان نداد. بلال پايين آمد و آن دو را در آغوش كشيد. سرش را بلند كرد و به چهره‌هاي شرمسار اهل مدينه نگريست. خواست چيزي بگويد؛ اما بغض و خشم اجازه نداد. گونه‌هاي حسين را بوسيد، جمعيت را شكافت و به راه افتاد.

از دروازه‌ي مدينه كه بيرون مي‌رفت، زير لب مي‌گفت: .مرا ببخش بانو.. نسيمي را بر صورتش حس مي‌كرد كه بالاي كوچه‌ي بني هاشم گذشته بود و بوي آشنايي را با خود داشت؛ بوي غربت علي.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۸
تگ ها :

 

حضرت مهدی ( عج ) از خاندان من و از فرزندان فاطمه ( س ) است .
سنن ابی داود ، کتاب المهدی ، ح (3735 )

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٧
تگ ها :

 

از ام سلمه روايت شده است که حضرت پيامبر ( ص ) حسن و حسين و علی و فاطمه
را با عبايی پوشاند ، سپس فرمود : " بارالها اينان اهل بيت و خاصه من هستند ،
پليدی را از آنان ببر و آنها را پاک گردان " . ام سلمه سؤال کرد : ای پيامبر
خدا ، آيا من هم با آنها هستم ؟ حضرت فرمود : شما خير و سلامتی در پيش داريد .
سنن ترمذي ، کتاب المناقب ، ح (3806 )

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٧
تگ ها :

 

ای مردم دو چيز در ميان شما گذاشتم که با وجود آنها گمراه نخواهيد شد : کتاب
خدا و عترتم ، يعنی اهل بيتم را .
سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، ح (3718 )

.فاطمه ( س ) پاره تن من است ، پس هر کس او را به خشم آورد مرا خشمگين نموده
است .
صحيح بخاری ، کتاب المناقب ، ح (3437 )

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٧
تگ ها :

قسمتي از يكي از آثار شهيد مصطفي چمران

يادداشت هاى امريكا، اوايل تابستان 1959
من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خويش را در آبِ ديده قرار دهم. من روزگار كودكى خود را در بزرگوارى و شرف و زهد و تقوى سپرى كرده ام. من آدم خوبى بوده ام، بايد تصميم بگيرم كه من بعد نيز خود را عوض كنم.

حوادث روزگار آدمى را پخته مى كند. حتى گناهان مانند آتشى آدمى را مى سوزاند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٥
تگ ها :

صلوات برتر از بيست هزار سال طاعت فرشته

وقتي كه پيامبراكرم صلي الله عليه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسيد، فرشته اي را ديد كه لوحي در پيش روي خود نهاده و در آن نگاه مي كند و مانند رودي اشك از ديدگان مي ريزد.

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم درآسمان چهارم نشد و لذا جبرئيل با بال خود براو زد و هنگامي كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسيد ، تعظيم و اكرام نمود و عرض كرد: يا رسول الله مرا معذور داريد، چرا كه نور زيادي از اين لوح متصاعد بود و به همين جهت من متوجه حضور شما نشدم.

آن حضرت فرمودند: در اين لوح چه چيزي نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در اين لوح نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بيست هزار سال طول كشيده است. به امر خدا پنج هزار سال در قيام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم. حالا ثواب اين نماز را به شما هديه مي كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتياج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من يك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بيست هزارسال طاعت تو برتر است.

منبع:

آمالي صدوق، ج 3، ص 429/ لثالي الاخبار،ج3، ص 429

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٥
تگ ها :

الهي ...

الهى ! به كبريائيت ‏سوگند كه از ثياب فقر فخر دارم و از فاخر شرم ، كه در آن همرنگ بينواى دل شكسته‏ام و در اين ؛ بيم دل شكستن است چه كنم كه در اين اوان بى اساس " لولا اللباس لا لتبس الامر على اكثر الناس " .

الهى ! لذت گرسنگى را در كامم بركت ده .

الهى ! حشر با عالم خيال كه اينقدر لذيذ است‏ حشر با عالم عقل چه خواهد بود .

الهى ! آمدم ردم مكن ، آتشينم كرده‏اى سردم مكن .

الهى ! اگر تا قيامت‏ براى  يك صغيره استغفار كنم از شرمندگى تقصير بندگى به در نخواهم شد.

الهى ! سخن در عفو و رحمتت نيست گيرم كه تو بخشيم من از شرمندگى چه كنم تو خود گواهى كه از استغفار شرم دارم.

الهى ! استغفار ، خواستن غفران تست‏ ، با خاطره گناه چه كنيم.

الهى ! چه بايد كرد كه گناه فراموش شود ، و گرنه با ياد گناه اگر برانى ، شرمنده ، و اگر نوازى شرمنده ‏ترم.

الهى ! ديگر از بهشت لذت  نتوانم برد ؛ چه عفو احسان درازاى جرم و عصيان ، انفعال بيشتر

الهى ! واى بر آنكه در شب قدر ، فرشته بر او فرود نيامده با ديو همدم و همنشين گردد.

الهى ! يقينم را زياد گردان و اضطرابم را به اطمينان مبدل كن و آنى را در آخر خواهى كنى در اول كن ، كه شفاعت آخرين از آن ِ ارحم الراحمين است.

الهى ! دل خوش بودم كه گاهى گريه سوزناك داشتم و دانه‏هاى اشك آتشين ميريختم ولى اين فيض هم از من بريده شد كه بيم زوال بصر است و امور مهمى كه در آنها امتثال فرمان تو است در نظر، ولى بارآلها عاشق نگريد چه كند و بنده فرمان نبرد چه كند.

الهى ! مرا در سايه ي خاتم صلى الله عليه و آله و سلم داشتى كه تو را يابم و بندگانت را دريابم ؛ شكر اين موهبت چگونه گذارم . بارالها ، ناپاك را به سويت‏ بار نيست و با بندگانت كار نيست ، دستم را بدار تا در راهم استوار باشم .

" برگرفته از الهي نامه ي استاد حسن زاده آملي "

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢
تگ ها :

كي ببينم ؟

 

كي ببينم چهره زيباي دوست ؟

كي ببويم لعل شكر خاي دوست ؟

كي در آويزم به دام زلف يار ؟

كي نهم يك لحظه سر بر پاي دوست ؟

كي بر افشانم به روي دوست ، جان ؟

كي بگيرم زلف مشك آساي دوست ؟

اين چنين پيدا ز ما ، پنهان چراست ؟

طلعت خوب جهان آراي دوست ؟

همچو چشم دوست بيمارم ، كجاست ؟

شـِكـّري ، زان لعل جان افزاي دوست ؟

در دل تنگم ، نمي گنجد جهان

خود نگنجد دشمن اندر جاي دوست

دشمنم گويد كه : ترك دوست گير

من به رَغم دشمنان جوياي دوست

چون عراقي ، واله و شيدا شدي

دشمن ار ديدي رخ زيباي دوست

فخرالدين عراقي

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢
تگ ها :

يا ابا صالح

 

 

 

تو مي آيي . بگو مي آيي ، مي دانم . نه نمي گويي ، اصلاً در دفتر حضور تو ، ظهور تو حك شده است . بگو راست مي گويم . امروز مثل ديروز نيستم و فردا مثل امروز نخواهم بود؛ چون مي دانم مرا مي خواني . سرنوشت من اين است كه منتظر بمانم و تو منتَظَر . باور كن هيچ ترديدي ندارم ؛ زيرا همه سلول هايم ، همه ي نفس هايم ، سرنوشت غديري است كه مرا شيعه ساخت و آغاز دلشورگي هاي مولايم علي ( ع ) شد . مولا جان ، اين ها سرگذشت نيست ، اين ها سرنوشت است ، سرنوشت غربت و انتظار ...

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢
تگ ها :

به ره ولاي مهدي

 

 

 

 

چه خوش است من بميرم به ره ولاي مهدي!

سروجان بها ندارد كه كنم فداي مهدي

همه نقد ِ هستي خود ، بدهم به صاحب جان

كه يكي دقيقه بينم رخ دلگشاي مهدي

چه كنم چه چازه سازم كه دل ِ رميده ي من

نكند هواي ديگر به جز از هواي مهدي

نه هواي كعبه دارم ، نه صفا و مروه خواهم

كه ندارد اين مكان ها به خدا صفاي مهدي

من دل شكسته هر دم، به اميد در نشستم

كه مگر عيان ببينم ، قد دلرباي مهدي

دل من تپد به سينه ، به اميد روزگاري

" كه گذشت گاه محنت" ، شنوم ز ناي مهدي

به گداييش " فصيحي"، همه فخر مي فروشم

كه ز پادشاست برتر به جهان، گداي مهدي

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢
تگ ها :