نيامد.....

سلام

باز اين جمعه هم گذشت و  او  نيامد ........

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢۸
تگ ها :

جمعه

سلام

ضربان قلبم  باز جمعه را احساس می کند ......

دوباره جمعه ای ديگر در پيش است ....

ايا اينبار او ميايد ......؟؟؟؟

بايد ديد ......

ولی نبايد نشست و ديد !!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٧
تگ ها :

يا ستار

لو تکاشفتم ما تدافنتم

متن يک حديث است. اگه شما براي يکديگر کشف مي شديد، حتي جنازه هم را دفن نمي کرديد.

اگه اون ستار مهربون - خداي ناکرده - يه گوشه از پرده رو بده کنار مي دوني چي مي شه؟

ولي تا حالا که پردهه محکم و استوار وايستاده. ولي قيامت رو نمي دونم.

الهي قد سترت علي ذنوبا في الدنيا و انا احوج الي سترها علي منک في الاخري ( مناجات شعبانيه )

خدايا گناهم را در دنيا پوشاندي - ولي بدان - که من به اين ستاريت تو

در آن دنيا محتاج ترم. و هکذا الظن بک.

از کرده خويشتن به دردم چه کنم ؟

با نفس هميشه در نبردم چه کنم!

گيرم که ز من در گذراني به کرم

زين شرم که ديده اي چه کردم چه کنم ؟

همين !

7/12/71 شيراز

مجموعه دست نوشته های سيد محمد انجوی نژاد

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٥
تگ ها :

دل

باسمه تعالي-

اين يه تيکه گوشت سمت چپ سينه، ملقب به دل، عجب چيز عجيب و غريبيه !

وقتي مي سوزه هيچ حرارتي توليد نمي کنه، اصلا

سوختنش با قواعد حرارت فيزيک جور در نمياد، ولي پدر آدمو در مي آره!

وقتي تنگ مي شه هم اصلا به قانون انقباض، انبساط کاري نداره

ولي دنده هاي آدمو مي خواد خود کنه!

و همراه آهي جگر سوز، بپاشه رو زمين!

وقتي هم که به طپش مي افته هزار و يک معني داره

که يکيش خيلي دامنگير منه و هزار جور ديگر قر و اطوار داره!

خوش بحال اونايي که بي دلند! همين!

22/11/71 شيراز

مجموعه دست نوشته های سيد محمد انجوی نژاد

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٥
تگ ها :

 

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی كه به او بر اثر هجوم به خانه اش و وقايع پس از آن وارد گشته بود, بيمار گشت و در بستر بيماري افتاد. گاه به زحمت از بستر بر می خواست و كارهاي خانه را انجام مي داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال كوچكش خود را كنار تربت پيامبر (صلی الله عليه واله وسلم) مي رساند و يا كنار مزار حمزه عموی پيامبر (صلی الله عليه واله وسلم) و ديگر شهدای احد حاضر مي گشت و غم و اندوه خود را بازگو می نمود. و در همين ايام بود كه روزی زنان مهاجر و انصار كه از بيماری او اگاهی يافته بودند, جهت عيادت به ديدارش آمدند. فاطمه (عليها السلام) در اين ديدار بار ديگر اعتراض و نارضايتي خويش را از اقدام گروهي كه خلافت را از آن خويش نموده بودند, اعلام نمود. و از آنان و عده ای كه در مقابل آن سكوت نموده بودند, به علت عدم انجام وظيفه ی الهي و ناديده گرفتن فرمان نبوی درباره ی وصاپت امام علی (عليه السلام) انتقاد كرد. و نسبت به عواقب اين اقدام و خروج اسلام از مجرای صحيح خود به آنان هشدار داد و بركاتي را كه در اثر عمل به تكليف الهی و اطاعت از جانشين پيامبر (صلی الله عليه واله وسلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد خاطر نشان نمود.

در چنين روزهايي بود كه ابابكر و عمر به عيادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (عليها السلام) از آنان رويگردان بود و به آنان اذن عيادت نمي داد اما سر انجام آنان بر بستر فاطمه (عليها السلام) حاضر گشتند فاطمه (عليها السلام) در اين هنگام اين كلام پيامبر (صلی الله عليه واله وسلم) را كه فرموده بود هر كس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر كه او را راضي نمايد مرا راضي نموده به آنان يادآوري نمود. ابابكر و عمر نيز صدق اين كلام و انتساب آن به پيامبر صلی الله عليه واله وسلم) را تأئيد نمودند سرانجام حضرت, خدا و ملائكه را شاهد گرفت فرمود كه شما من را به غضب آورديد و هرگز من را راضي ننموديد. در نزد پيامبر شكايت شما دو نفر را خواهم نمود.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٢
تگ ها :

سخنان فاطمه:

من اصعد الي الله خالص عبادته, اهبط الله عزوجل اليه افضل مصلحته

هر كس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد خداوند برترين مصلحت خود را به سوي او مي فرستد

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٢
تگ ها :

« خدا كند تو بيايى »

از عمق ناپيداى مظلوميت ما ، صدايى آمدنت را وعده مى داد .

صدا را ، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد ومهرِ ربانى گرما مى داد .

وما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم وهر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم .

در زير سهمگينترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم . در كشاكش تازيانه ها و چكا چك شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان مى داد وصداى گامهاى آمدنت توانمان مى بخشيد .

رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر جانهاى شكسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .

تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود وبه تحقق پيوستنى .

انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .

سنگينى بار انتظاربر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست . حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .

تاريخ انتظار وشكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى گردد ، به آن تيرها كه از كمان قساوت بر خاست وبر گلوى مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاى كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد . به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد .

از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .

تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود ، از عاشورا مى گذرد وبه

بعثت پيامبر اكرم مى رسد . هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى فرمود كه كسى خواهد آمد . نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .

اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى گردد ، به مظلوميت وتنهايى عيسى ، به غربت موسى ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مى كند تا به مظلوميت هابيل مى رسد .

انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون وتا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .

آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٠
تگ ها :

باز فاطميه در راه است ....

سلام

يکي از دوستانم خيلي اصرار داره من در مورده فاطميه چيزي بنويسم !

مي خواستم بدونم با  اين سه کلمه چي به ذهنتون مياد و اگه بخواهين چيزي بنويسين چي مي نويسيد ؟

در..........

 ديوار.........

 پهلوي شکسته ........

اميدوارم حداقل دوستم يک چيزي بنويسه وشما هم ......

براي بهترين جواب هم يک صلوات مي فرستيم .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٧
تگ ها :

مهـــــــدی (عــج) کيسـت؟


مهـدي ، آفتاب حقيقت تابان بر اقليم وجود است .
مهـدي ، ستاره درخشان آسمان ولايت است .
مهـدي ، كعبـه دلهاي محرم حريم خليل است .
مهـدي ، نشانه اي گويا از صفات رب جليل است .
مهـدي ، دراوج قله اهل يقين است .
مهـدي ، زينت زيبـاي متقيـن است .
مهـدي ، حله برازنده مومنين است .
مهـدي ، چشم بيناي نيكان در ظلمت تنهايي است .
مهـدي ، چراغ هدايت گمراهان در صحراي ضلالت است .
مهـدي ، طـلاي ناب ومصفاي گنـج هستي است .
مهـدي ، عنـوان زرين قاموس عدالـت است .
مهـدي ، ديباچه كتـاب خلقت است .
مهـدي ، تنها ترجمان واژه عشقدردائره المعـارف معرفـت است .
مهـدي ، باران رحمت الهي برسرزمين پژمرده وجودآدمي است ، چون بباردطراوت ونشاط رابه ارمغـان آورد.
مهـدي ، فجـرصـادق طلوع آفتاب حكومت حق است .
مهـدي ، سرسبزي وصفـاي بهـار وصـل است .
مهـدي ، كليدگشايش گنجينه هاي زرين آكنده ازگوهرهاي گرانقدرفضيلت به روي جستجوگران كيمياي سعادت است .
مهـدي ، زمزمه لب امين درعروج ازبيت الحرام لاهوت به اقصي نقطه اقصاي ملكوت است .
مهـدي ، سرچشمه زلال زمزم آب طهارت است .
مهـدي ، گـل پرشميـم گلستـان خرد است .
مهـدي ، رمز ورود كليـم به وادي طور پر طـراوت است .
مهـدي ، قلم نگـارنده قـانون مانـدگـارنـگارستـان زندگـي است .
مهـدي ، قطب نماي سيركشتي نوح نبي بردرياي پر تلاطم و طوفان زده شقـاوتاست .
مهـدي ، سر نجات يونس ازتاريكي گمـراهي و ضلالت است .
مهـدي ، نمـاد رحمه للعالمين است .
مهـدي ، معنـاي خلق عظيـم است .
مهـدي ، نقطه وصـل وشـاخـه ذوالفقـار صـلابت است .
مهـدي ، صلاي بيداربخش خفتگان درخواب ذلت است .
مهـدي ، تابلوي بلند اسمـاء الهي بر صفحه پـاك فطرت است .
مهـدي ، منت خـداي حكيـم برمستضعفان جهـان وبراي امامت است .
مهـدي ، وارث شايسته صالحان براي بناي ايمـان در افـق هـدايت است .
مهـدي ، سرآغـاز غـزل نغـز محبت است .
و مهـدي ، يعنـي « عــدل»
مهـدي ، يعنـي « داد »
مهـدي ، يعنـي « وصـل »
مهـدي ، يعنـي « يقيـن »
مهـدي ، يعنـي « صفــا »
مهـدي ، يعنـي « صلابت »
مهـدي ، يعنـي « صبـر »
مهـدي ، يعنـي « اميـد »
مهـدي ، يعنـي « طلـوع »
مهـدي ، يعنـي « ظهـور »
وحيـاتي دوبـاره همـراه بـا طـراوت و نشــاط



التمــــــاس دعــا


http://hajhamid.persianblog.ir
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٧
تگ ها :

بوي يار...

امام مهدى، عليه‏السلام، در بيان شهيد آوينى:

ما پيروان راه هزاران ساله انبيا هستيم و به عهد ازلى خويش با آفريدگار متعال لبيك گفته‏ايم و براى تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكميت احكام خدا، قيام كرده‏ايم تا راه تاريخ را به سوى نور بگشائيم و اگر چشم دل باشد خواهد ديد كه اين راه با بالهاى ملائكه فرش شده است. امروز بعد از يازده قرن كه از تولد آخرين حجت‏خدا در كره زمين مى‏گذرد; نشانه‏هاى صدق وعده‏هاى قرآن و احاديث ظهور بيشترى يافته است، عصر جاهليت ثانى تاريكترين روزهاى خويش را نيز سپرى كرده و اين خود نشانه‏اى ديگر است مگر نه اينكه فجر صادق هنگامى فرا مى‏رسد كه شب كامل شده باشد؟ رايحه ظهور موعود، دل شيفتگان حق را بى‏تاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است. اما، مهدى جان! اين قرن قرنى است كه حق در كره زمين به حاكميت‏خواهد رسيد آينده در انتظار توست. در اين سالهاى نخستين قرن پانزدهم هجرى قمرى پيشگويى حضرت نبى اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، به تحقق پيوست و قوم سلمان فارسى، ايرانيان، طليعه‏دار نهضت آخرالزمانى اسلام، علم قيام انبيا را بر دوش گرفتند و وجودشان شمسى تازه شد كه در خلاصه ظلمانى جاهليت ثانى تولد يافت. در ميان بيداردلان سراسر كره ارض هستند بسا دلدادگانى كه اين عهد تازه را دريافته‏اند و به خيل منتظران موعود پيوسته‏اند. منتظران موعود اهل مبارزه‏اند و مى‏دانند خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولايت و اطاعتند و انتظار مى‏كشند تا فرمان چه در رسد. بسيجى خود را در نسبت ميان مبدا و معاد مى‏بيند و انتظار موعود و با اين انتظار هويت تاريخى انسان را باز يافته است و خود را از روزمرگى و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسايش تن را قربانى كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خيابان كه در فاصله ميان مبدا و موعود تاريخ باز شناخته است.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٤
تگ ها :

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ

وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً

حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً   
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱۳
تگ ها :

 

بسمه تعالي



سروش وحي ، چنين ناميد . . .



در آن زمان که صديقه کبري ( عليها السلام ) به اين گوهر درياي عصمت و طهارت حامله بود ، پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) در مدينه حضور نداشتند و به سفري رهسپار بودند . هنگامي که وجود مقدس زينب کبري ( سلام الله عليها ) متولد گشت ، صديقه طاهره ( عليها السلام) به امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و{ در مدينه } حضور ندارد ، شما اين دختر را نام بگذاريد . آن حضرت فرمود: من بر پدرشما سبقت نمي گيرم، صبر نما که به اين زودي { رسول خدا} باز خواهد گشت و هر نامي که صلاح داند بر اين کودک مي نهد.

هنگامي که سه روز گذشت ، رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سيره رسول اکرم ( صلي الله عليه و آله ) بود ، نخست، به منزل حضرت زهرا (عليها سلام ) وارد گشتند .

امام علي (عليه السلام ) خدمت آن حضرت عرض کرد : يا رسول الله !خداوند متعال دختري به دخترت عطا فرموده است ، نامش را معين فرماييد.

فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من مي باشند ، لکن امر ايشان با پروردگار عالم است ومن منتظر وحي مي باشم. در اين حال جبرييل نازل شد عرض کرد: يا رسول الله! حق تو را سلام مي رساند و مي فرمايد: نام اين مولود را " زينب " بگذار، چرا که اين را در لوح محفوظ نوشته ايم.

رسول اکرم ( صلي الله عليه و آله ) قنداقه آن مولود گرامي را طلبيد و به سينه چسبانيد ، ببوسيد و نامش را زينب نهاد و فرمود : به حاضرين و غايبين امت ، وصيت مي نمايم که حرمت اين دختر را پاس بدارند. همانا که او به خديجه کبري (عليها سلام ) شبيه است .



( ناسخ التواريخ ، بخش مربوط به حضرت زينب (سلام الله عليه ) ، صفحه 44 )





5 جمادي الاول ، سالروز ميلاد مظهر علم و تقوا

سلاله پاک رسول خدا (صلي الله عليه و آله )

دست پرورده آغوش امام علي مرتضي ( عليه السلام ) وتربيت يافته دامان فاطمه زهرا ( عليها سلام )

حضرت زينب کبري ( سلام الله عليها )

خجسته باد .



  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱۳
تگ ها :

سخنی از ولی عصر (عج):




انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواه, واصطلمكـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.


ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم,كه اگر جز ايـن بود گرفتاريها به شما روى مىآورد و دشمنان, شما را ريشه كـن مى كردند. از خدا بترسيد و مارا پشتيبانى كنيد.



بحارالانوارج 53,ص 175
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٠
تگ ها :

غربت يعني اينجا...


اینجا نه شهدا مي آيند...نه ياد شهدا...نه بوي شهدا...
غربت يعني اينجا...
اينجا نه يوسف زهرا مي آيد...نه کسي يادي از یوسف گمگشته ام
ميکند....نه کسي خبري از پيراهن او ميدهد.....اينجا حتي بوي پيراهن یوسف
هم
نميدهد....
اينجا شهر برادران يوسف است...اينجا بوي حادثه ي کوچه مي دهد...ايجا شام
است؟؟؟بوي اسارت ميدهد...بوي ضربت سيلي ميدهد.....اينجا بوي يتيمي ميدهد
...


اينجا شهر برادران يوسف است...و ايران کنعان من...
اينجا يعني نه کنعان داشتن و نه يوسف ديدن..

اينجا همان قتلگاه است...
اينجا قتلگاه دل عشاق است....که هر چه صدا زني"هل من ناصره ينصرني؟؟؟"
هر چه سوال کني "هل من معين ،يعينني؟؟"...کسي جوابت را نخاهد داد...

اينجا همان نخلستان خاموشعلي(ع)است...اما بي چاه...
پس به کدامين نخلستان پناه آورم..سر در کادمين چاه فرم برم و فريا
بزنم....."يا ابن الزهرا کجايي آقا پس کي مي آيي"...


غربت يعني اينجا...
اينجا يعني غربت...
امشبي خبري است؟؟؟
آي شهدا امشب عرشيان هلهله ميکنند...امشب خبري است؟؟
شايد امشب دگر مژده ي وصل فرا رسد....
مژده اي دل که مسيحا نفسي مي آيد که ز انفاس خوشش بوي کسي مي آيد
شايد امشب کسي جواب هل من ناصره ام را پاسخ گويد...او خواهد امد
اما به کدامين شب؟؟ به کدامين شهر؟؟
آهاي اي اهالي اهل دل...آيا کسي خبر از يوسف گمگشته ي ما ندارد؟
آيا کسي ميداند او امشب به کدامين نخلستان غربت پناه مطبرد و امشب جواب
کدامين هل من ناصره اي را ميدهد؟
امشب دلم سخت هواي شهدا مي کند..هواي جبهه...هواي شلمچه...هواي نخلستان
ها ي بي نخل خونين شهر...هواي نخل هاي بي سر... کربلاي جبهه ها يادش بخير
......
امشب دلم سخت هواي تربت بي نشان ميکند...امشب دلم .............


سلام اي نخلستان ها ي بي نخل خونين شهر...
سلام اي نخل هاي بي سر
سلام اي سبک بالان عاشق..
سلام اي جهان آرا.........


گفتم کجا گفتا به خون
گفتم چرا گفتا جنون
گفتم که کي گفتا کنون
گفتم نرو خنديد و رفت

التماس دعاي مخصوص
يا علي   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٥
تگ ها :

شهادت





به نام يگانه معبودي آغاز مي كنيم كه يگانه ساكن دل است و مابقي
اشغالگرانند

پندار ما اين است كه شهدا رفته اند و ما مانده ايم اما حقيقت اين است كه
ما شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است.

سيد مرتضي آويني
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٤
تگ ها :

 




پـيـامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم):

قيامت بر پا نمى شود تا زمانى كه زمين از ستم و دشمنى آكنده شـود , آن گـاه مـردى از خاندان من قيام كند و زمين را, همچنان كه از ظلم و جور آكنده شده , ازعدل و داد پر كند.



امـام صـادق عـليه السلام :

قائم را دو غيبت است : يكى طولانى و ديگرى كوتاه در غيبت نخستين (كـوتـاه ), جـايـگاه آن حضرت را شيعيان خاص او مى دانند و در غيبت دوم (طولانى ) از جايگاه او كسى خبر ندارد بجز خواص از ياران دينى او.


امام باقر عليه السلام:

هرگاه قيام كند (حضرت مهدي) به كعبه تكيه دهد و سيصد و سيزده مرد بر گردش حلقه زنـنـد. نخستين سخنى كه مى گويد اين آيه است ((بقية اللّه (باقيمانده خدا) براى شما بهتر است اگـر ايـمـان داشـتـه بـاشيد)) آن گاه مى فرمايد: من بقية اللّه (باقيمانده خدا) هستم و حجت و جـانـشين او براى شما.

هيچ مسلمانى به او درود نگويد مگر چنين : درود بر تو اى باقيمانده خدا در زمين خدا.


ميزان الحكمه - ج   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٤
تگ ها :