فتنه ....

يا ايهاالمسلمون اتحدوا ...

 

http://www.cairhouston.org/alerts/alabamapetition.htm

The state of Alabama has passed a ban on wearing hijab
for driver's license pictures. The oppression that
muslims suffer all over the world is beginning to hit
home. A petition has been started by CAIR (Council on
American-Islamic Relations) to lift the ban, but  it
can only be successful with the participation of ALL
active, educated Muslims and people of all
faiths who are firm in standing against oppression.

Please sign the petition against the ban. It only
takes a few seconds, every submission counts.

I also urge  you to forward this message to all who
believe in religi ous freedom.

Go to
http://www.cairhouston.org/alerts/alabamapetition.htm

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۳٠
تگ ها :

حقيقت ....

ای قوم به حج رفته به کجا ميرويم .....

يادمون باشه که از کجا امدم و امدنم بهر چه بود .....

۲ روز گذشته تو کاليفرنيا ازدواج همجنس ازاد شده و اين هم داستانهای بدون شرح :

ازدواج ۲  خانم :


Click for Large Photo

Siddiqui Ray is lifted in the air by spouse Liz McElhinney after they got married at City Hall in San Francisco, February 15, 2004.

ازدواج اقايون :

Robert Clem, facing right, gives a hug to his partner, Joe Stasi, after they were married in a dual ceremony with Johnathan Atwood, rear dark shirt, and Jacques Maitre, green shirt, at City Hall in San Francisco, Saturday, Feb. 14, 2004. City authorties began issuing same-sex marriage licenses on Thursday in an unprecedented spree of same-sex marriages that has challenged California law. (AP Photo/Matt Sayles)

Robert Clem, facing right, gives a hug to his partner, Joe Stasi, after they were married in a dual ceremony with Johnathan Atwood, rear dark shirt, and Jacques Maitre, green shirt, at City Hall in San Francisco, Saturday, Feb. 14, 2004.

اين يکی ميخواد قانونی باشه تا بتونه با سگش ازدواج کنه :


Click for Large Photo

 

Feb. 14, 2004, in Sacramento, Calif. A handful of detractors, carrying signs advocating polygamy and dog marriage, stood on the edge of the St. Valentine's Day

اين يکی داره ويزاش تموم ميشه و ناراحته نميتونه قبلش با طرفش ازدواج کنه !


Click for Large Photo

 

Cattalen Pelard, left, moves closer to partner Sarah Gillespie, while they listen to the Atlanta Gay Chorus sing during a rally Saturday, Feb. 14, 2004, against the state constitutional amendment to be debated in the senate next week, that defines marriage between a man and woman, pictured on the capitol steps in Atlanta. The couple would like to marry before Pelard's French visa expires, thus having to deport

فکر کنم ديگه کافی باشه واسه اينکه ما جوانها بيدار بشيم که اب تو اسياب کی نريزيم .....

يا بعضی هامون صادقانه بگم ٫ ارزو دارن که امريکا ......

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٧
تگ ها :

اصلاحيه ...

سلام

راجع به متن قبلی بايد بگم ...

يک جلد کلام الله مجيد و يک شاخه نبات هم در مهريه بود که فکر کنم اينجا يک شاخه نبات تهيه اش از همه چيز سخت تر باشه .....

حا والا٫  اگه ديدين ۱ کيلو خريداريم ....

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٦
تگ ها :

و باز ندايی دوباره ....

سلام

يک کمی طولانی ميشه ولی از اولش قشنگه

صدای زنگ موبايل در اومد ( کلاس نذار بچه ! )‌ هر کی هست کارش گير افتاده يا خبر مهمی شده ٬ اخه تو اينجا کسی با من کار نداره ....

اشکان بيد   بعد چاق سلامتی گفت که :  ميثم ٫  خواهر خانم ام داره مياد قراره ازدواج کنه با يک امريکايی ٫ طرف هم ميخواد مسلمون بشه ادم خوبی هم هست ...

چيکار کنيم ؟

گفتم خوب فرم رو از رو سايت بايد دانلود کنين و با حاج حسين اقا هم قرار بذاريم که کی بشه بريم مسجد خطبه عقد رو ببيتی

عروس خانم بله٫ روز عيد غدير بود که از ايران اومدن ....

خلاصه قرار شد که امروز بيان که اومدن .....

اول که اومدن خيلی باحال بود ٫ خواهر عروس يواشکی گفتن که: ميثم  ٫  داماد ميترسه نتونه درست شهادتين رو  بگه و بد بشه .... گفتم : وااااا چه حرفا ....

حسين اقا بود ...  اقا اشکان بود .... اقا مهماندوست هم  اومد ... دکتر هم از تو اتاق عمل زنگ زد تبريک گفت!!!! ( بـــــــابـــــــا معرفت  ) ... ابوذر هم اومد .... ميثم هم که خوب ظاهرا اونجا بود   اقا داماد که اسم يوسف رو واسه خودش انتخاب کرده بود .... و عروس خانم و خواهرشون ....

اول حسين اقا چند ايه از قران خوندن بعد فارسی شو خوندن ٫ و دست اخر هم گفتن اقا دوماد ترجمه انگليسی شو خوند...

شروع کردن حسين اقا به اقا دوماد اصول دين رو گفتن و بعد هم فروع دين رو يکی يکی توضيح دادن ...

بعد گفتن که اگه سوالی دارين بپرسين ... دوماد هم گفتن که ۲ سال گذشته همه اينها رو بهشون گفتن عروس خانم ...

خلاصه همه چيزهای اساسی که گفته شد حاضر شدن واسه اون لحظه موعود ....

و اين ندای زيبا باز طنين انداز شد که :

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محــــــمد رسول الله و اشهد ان عــــــلی ولی الله

واينجا بود که من باز اين ندای زيبا رو اين بار از زبان يوسف عزيز شنيدم ....

وقتی خواهر ايمان ... برادر عبد الحق ... کريتيس .... مصطفی ... و ديويد اين ندا رو سر دادن حس جالبی داشتم ولی اين بار .. عروسی تو راه بود

اينجا بود که همه صلوات نا خدا اگاهی فرستادن ..

بعد حسين اقا اومد سر اصل ماجرا ....

اين باز صحبت از اين شد که مقام زن در خانه چيه و زن مسلمان چه وظيفه نسبت به شوهر داره ...

اينجا بود که کم کم وقت خطبه خواندن شد ...

(اصل ماجرا اقايون گوشاشون رو بگيرن  )

حسين اقا سوال کردن که مهريه چيه ؟

همه اين جوری شدن

عروس گفتن که تا حالا چيزی نگفتم به ايشون در اين مورد ... اينجا بيد که صحنه باحال شد   حسين اقا در حال تشريح مسله به داماد بودن که موضوع خلاصه چيه و بله جای قسر در رفتنی هم نداره حق زن هستش .... و داشتن ميگفتن که چی ميتونه باشه ...داماد از پدرش ۵۰ تا شمس نقره يادگاری بهش رسيده بود اونها رو سوال کرد خوبه ٫ همه هم تاييد کردن و اينجا عروس خانم ۶ دانگ خانه هم خواستن ....

عشق و علاقه يک طرف اين مهريه هم يک طرف ٫ واسه من که قابل هضم نيست ....

خلاصه دوماد ملتفت شد که دخترهای ايرانی کارشون از اين حرفا درست تره ...

و بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله رو همين جوری ها هم نميگن ....

و بله ! عقد خونده شد و اين ۲ زوج انشاالله خوشبخت زندگی شون رو با خوبی شروع کردن ...

من هم با اقا دوماد اون وسط ايميل رد و بدل کرديم و خلاصه

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله

 از اين اتفاق فقط ۴:۵۰است که ميگذره ...

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٦
تگ ها :

 

مست آن جام اقاقى شد دلم، بى‏خود از چشمان ساقى شد دلم، باز اين دل عشقبازى مى‏كند، عاشقانه تكنوازى مى‏كند، چون كه مست از ساغر ياقوتى‏ام، وامدار چشم آن لاهوتى‏ام. واله‏ام سرگشته در صحراى درد، شيعه‏ام سرمست از صهباى درد، تا ابد دست من و جام الست، تا ابد چشمان اشكم مست مست، اى خداى ديده بارانى‏ام، محو درانديشه عرفانى‏ام، محو در نام بلند ساقى‏ام، عاشق آيينه‏هاى باقى‏ام، در نگاهم موج دريا مى‏شود، شعرهايم وقف فردا مى‏شود، خمى از درياى حيدر مى‏زنم، جامى از درد پيمبر مى‏زنم، جرعه نوش كوثر ربانى‏ام، در خم ابروى ساقى فانى‏ام.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢۳
تگ ها :

 

alhamdolellah alazi jalana men-al-motomaessekin be velayate amir-el-momenin alayhe-salam eyde bar shoma mobarak eltemase doa

 

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمومنين و ائمه المعصومين عليهم السلام

عيد شما مبارک .

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٠
تگ ها :

 

شهادت شهيده گمنام (سارا) دختر بهايي تازه مسلمان را كه به جرم تحري حقيقت واقعي و ايمان به اسلام به دست سران كثيف فرقه بهاييت در شيراز به طرز ناجوانمردانه اي به قتل رسيد به همه دوستان وي در كانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز و شيعيان جهان تسليت عرض مينماييم.

متن كامل وصيتنامه كامل سارا

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٠
تگ ها :

 

From those around
از آن دورها
I hear a cry
من صداي گريه مي شنوم

A hopeless sigh
يک حسرت نا اميد

I hear their footsteps leaving slow
صداي پاي آنها را مي شنوم که آهسته دور مي شوند

And then i know my soul must fly
و آنگاه متوجه مي شوم که روحم بايد پرواز کند



a chily wind
يک باد خنک

begins to blow
شروع به وزيدن مي کند

within my soul
در ميان روحم

from head to toe
از سر تا پنجه پا

and then last breath
و سپس آخرين نفس

escapes my lips
از لبانم بيرون مي رود

it's time to leave
وقت رفتن است!

and I must go!
و من بايد بروم!


so,it is true
پس درست است !

(but it's too late)
ولي اين خيلي دير است!


They said : Each soul has its given date,
آنها گفتند : براي هر روح تاريخي تعيين شده است .

When it must leave its body's core,
وقتي قرار شد که بدن را ترک کند .

And meet with its Eternal Fate.
و با سرنوشت جاودانه خود ملاقات کند .

Oh mark the word that I do say ,
چيزي که مي گويم بخاطر بسپار ،

Who knows ? Tomorrow could be your day .
چه کسي مي داند ، شايد فردا روز تو باشد !


at last , it comes to heaven or hell
آخر ، به بهشت مي رود يا به جهنم

Decide which now ,
الآن تصميم بگيريد

Do NOT delay !
بهشت يا جهنم ؟

Come on my brothers
برادران من بيائيد .

let's pray ,
اجازه بدهيد نماز بخوانيم


Decide which now ,
الآن تصميم بگيريد ،

Do NOT delay !
تعلل نکنيد

Oh GOD , Oh GOD ! I can not see !
خدايا ، خدايا ، من نمي توانم ببينم !

My eyes are Blind ! Am I still me ?!
چشمانم نابيناست ، آيا هنوز من هستم ؟


Or has my soul been led astray ,
يا روح من به گمراهي کشيده شده است .

And forced to pay a Priceless Fee?
و مجبور شده است که يک هزينه ي بي قيمت بپردازد ؟

Alas to Dust ,
دريغا اي خاک

we all return,
همه ما بر مي گرديم

some shall rejoice ,
عده اي شادي مي کنند


while others burn ,
و عده اي هم سوزانده مي شوند

if only I knew that before
اگر فقط اين را مي دانستم

and came my Turn !
رشته کوتاه مي شد

the line grew short ,
و نوبت من فرا مي رسيد

and now , as beneath the sod
و حالا ، در زير خروارها خاک

They lay me ( with my record flawed ).
مرا خوابانده اند ، (با همه سوابق بدم)


They cry , not knowing , I cry worse
آنها گريه مي کنند ، نمي دانند ، من بدتر گريه مي کنم

For, they go home .
براي اين ، به خانه مي روند .


I face my god ,
من با خدايم روبرو مي شوم ،

oh mark the words
اين کلمات را بخاطر بسپار

That I do say ,
چيزي که من مي گويم ،

who knows ?
چه کسي مي داند

Tomorrow could be your day
شايد فردا روز شما باشد .

at last it comes to heaven or hell
در آخر به بهشت می رود یا به جهنم !

Decide which now ?
تصمیم بگیر کدام ؟

Do NOT delay ,
تاخیر نکن !

Come on my brothers
بیائید برادران من !

let's pray ,
بگذارید عبادت کنیم !

Decide which now ,
تصمیم بگیرید کدام !

Do NOT delay !
تاخیر نکنید !


  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٩
تگ ها :

 

رهبـر معـظم‎ انقـلاب‎ اسـلامــي‎ انتخـابـات‎‎ را مظهرآزادي‎ واراده‎ مـلـت

 در تعيين‎ سرنوشت‎ خويش‎ و كشـور خـوانـدنــد و تـاكيـد كـردنـد:

انتخابات‎ مجلس‎ حتي‎ بدون‎ يك‎ روز تاخيـر در اول‎ اسفند برگزار خواهد شد.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٦
تگ ها :

تقديم به همه عاشقای عشق من خانوم فاطمهI زهراI(س)

اون بالا بالا .نوشته رو بال فرشته .عرش اعلا. بالای بالا .نوشته رو بال فرشته .

شيعه مولا. عاشق زهرا .خدا ميگه جاش تو بهشته .الاهی ای دردونه خدائی .

به پای مقدمت بشم فدائی.منای من توئی تو .صفای من توئی توئی . گدای تو منم منم .

مريض تو منم منم .دوای من توئی تو .مرغ دلم پر ميکشه شبونه.من مگه چند تا دل دارم.یه دونه يه دونه.خدا خودش خوب ميدونه.ديونه هستم ديونه.يه دل دارم حيدريه

تااسمون فرشته صف I کشيده .مژده ميدن خدای دل رسيده.مسافر اسمونه.مادر صاحب زمونه.محرم راز حسن.مادر اربابمونه.)

 

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٥
تگ ها :

به ياد او

http://www.mannargesam.persianblog.ir

 

    سلام

حرفهای زيادی برای گفتن دارم اما .................

يه روز رفتم به ديدن يکی از دوستام .در واقع رفتم عيادتش اخه مريض شده بود

همون کسی که باعث شد دوباره خدا رو به ياد بيارم و عاشق خدا بشم

هر وقت ميرفتم پيشش چادر سر می کردم نميدونم چرا ؟

اين دفعه هم چادر سر کردم موقع اذان ظهر ازش خدا حافظی کردم

وقتی از پيشش اومدم خواستم چادرمو در بيارم اما گفتم بذار برم مسجد نمازمو بخونم

بعد که خواستم برم دانشکده درش ميارم

رفتم دم مسجد اما بسته بود ...

دلم گرفت گفتن مسجدا فقط برای نماز  بازن اونم موقع اذان

اين دردناکه که تو اين مملکت همه درها بازه اونم تا نيمه های شب بجز درهايی که بايد باز باشه

نا اميد رفتم امير اباد مسجد امير (ع) باز بود مجلس ختم بود

نمازمو خوندم . مادری پيری که پسرشو از دست داده بود خيلی بيتابی ميکرد

و گله از خدا داشت

گفتم خدا يا پدرو مادرم به فدايت ..............

از مسجد اومدم بيرون خواستم چادرمو در بيارم

گفتم بزار برم بچهارو عزيت کنم اخه خيلی ها از وقتی که من ارايش نميکنم و موهامو تو ميزارم حرصشون در اومده و يا مسخرم کردن

سوار تاکسی شدم

يه دفعه حس عجيبی بهم دست داد يه حس قشنگ

چشامو بستم يه نور اومد نزديکم رفت تو قلبم

قلبم تکون خورد

بهم گفت : نرگسم

گفتم :بله

گفت : ديگه وقتشه که چادرتو سر کنی

گفتم:اخه خجالت ميکشم همه مسخرم ميکنن

گفت:تو بپوش ما نميذاريم کسی امروز ببينت يا مسخرت کنه

گفتم:چشم هر چی شما بگين

من فقط ميخوام بندگيتونو کنم  چشم

رفتم دانشکده خيلی ها متوجم نشودن

جالب بود انگار همه چادريهای دانشکده منتظرم بودن

همشون هومدن بهم تبريک گفتن!

شب وقتی داشتم مياومدم خونه يه نفر بهم گفت : راستی امشب سه شنبه است 

يه دفعه يادم اومد اون نور ......................

                                                                          يا مهدی

الان سه هفته ميگذره از اون روز

و من لبريز از عشق مولايم هستم

و تمام نيشو کنايه ها رو به عشقش نشنيده ميگيرم

همه می گن تو رو چه به چادر

من ميگم ما ديگه صاحب داريم ادم مگه ميتونه به صاحبش نه بگه

اما افسوس اونا اين صاحبو نمی خوان باور کنن

                 هيچ وقت معنی حجابو نميفهميدم

                       الان فقط ميدونم چادرم . حجابم .يه سايه است

                                                         سايه حضرت فاطمه(س)

                                                                     به اميد روزی که همه زير اين

                                                                         سايه باشن و نيز به اميد

                                                                           فرج آقامون

                                                                                     يا علی

                                                                                     التماس دعا

http://www.mannargesam.persianblog.ir

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٥
تگ ها :

الا بذکر الله تطمئن القلوب

تق تق!
- کیه؟
- یکی از بنده هاتونم!
- امرتون؟
- ببخشید یه خورده این دل من تنگ اومده اومدم باهاتون صحبت کنم خالی بشم.
- خواهش می کنم. بفرمایید بنده من.
- سلام!
- علیکم السلام! شما دو روز پیشم اومده بودی درسته؟!
- شرمنده ام! جای دیگه ای ندارم برم.
- خوش اومدی. خب! بگو ببینم چرا دلت تنگ اومده.
- خدا جونم!
- بگو جانم!
- من خیلی بدم!
- چرا فکر می کنی که بدی؟
- چونکه:

فان دعوتک اجبتنی و ان سئلتک اعطیتنی و ان اطعتک شکرتنی و ان شکرتک زدتنی
دعایت کردم اجابت کردی
و
اگر از تو خواستم عطایم کردی
و
اگر فرمانت بردم قدردانی نمودی
و
اگر شکرت بجای اوردم افزودی .

با وجود اینا

انا الذی تعمدت انا الذی وعدت و انا الذی اخلفت انا الذی نکثت انا الذی اقررت:
منم که تعمد می کنم
و
منم که وعده می دهم
و
منم که خلف وعده می کنم
و
منم که پیمان شکنم

قربون شکلت برم!
کاش می تونستم یه کمی تنها یه کم مثل تو خوب باشم.
کاش می تونستم مثل تو خوبیها را ببینم و سعی در برطرف کردن بدیها داشته باشم.
تا من گناه می کنم دنبال بهانه می گردی که یه جوری اون گناه منو پاک کنی.
کاش منم مثل تو بودم... مثل تو که نمی شه اما کاش خیلی خیلی کوچولو مثل تو بودم.
می دونی خدا جونم!

الهی امرتنی فعصیتک و نهیتنی فارتکبت نهیک:
فرمانم دادی و نافرمانیت کردم
و
نهیم کردی مرتکب شدم

با این حال:
انا یا الهی المعترف بذنوبی فاغفرها لی:
معترف به گناهان خودم بیامرز برایم آنها را
خدا جونم!
یا من اقال عثرتی و نفس کربتی و اجاب دعوتی و ستر عیوبی و غفر ذنوبی و بلغنی طلبتی و نصرنی علی عدوی
ای که درگذشتی از لغزشم
و
برطرف کردی گرفتاریم
و
اجابت کردی دعایم
و
پوشیدی عیبم
و
آمرزیدی گناهانم
و
رساندی مرا به مقصودم
و
یاریم کردی بر دشمنم
یا من سترنی من الاباء و الانهات ان یزجرونی و من العشایر و الاخوان ان یعیرونی و من السلاطین ان یعاقبوونی و لو اطلعوا یا مولای علی ما اطلعت علیه منی اذا ما انظرونی و لرفضونی و قطعونی فها:
ای که پرده پوشم کردی از نظر پدران و مادران تا مرا نرانند
و
از خویشان و برادران تا سرزنشم نکردند
و
از سلاطین تا شکنجه ام ندادند
و
اگر مطلع شده بودند
ای اقایم بر انچه مطلعی بر آن از من به من مهلت نمی دادند
و
رهایم می کردند
و
از من قطع می نمودند.
فای نعمتک یا الهی احصنی عددا و ذکرا ام ای عطایاک و اقوم بها شکرا و هی یا رب اکثر من ان یحصیها العادون
کدام نعمتهای تو را معبودا به شماره در اورم و بیادگار
یا کدام عطایت توانم شکر کنم
و
آنها ای پروردگار بیش از آنهاست که شمارندگان آمار گیرند.

خب! خدای من!
به خاطر این چیزایی که گفتم و به هزار و یک علت دیگه من بدم!
البته بد نبودما... منتهی بد شدم دیگه.
خدایا! ازت یه چیز می خوام.
- بگو.

- خداوندا! به حق هشت و چارت*****زما بگذر شتر دیدی ندیدی

- خب!
- یه چیز دیگه هم می خوام.
- بگو.
- می خوام خوب بشم. دوست دارم اونجوری باشم که تو می خوای. نیت دارم خیلی خوب بشم...
- خب!
- اما...
- اما چی؟؟؟
- حالا که می خوام خوب باشم تو هم یه لطفی کن.
- چیکار کنم؟!!!

- وفقتنی لما یزلفنی لدیک
توفیق دهی مرا به آنچه خوشایند باشد تو را.

- دیگه چی؟

- اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک و اسعدنی بتقویک و لا تشقنی بمعصیتک و خرلی فی قضائک و بارک لی فی قدرک حتی لا احب تعجیل ما اخرت و لا تاخیر ما اجلت
خدایا! قرار بده مرا ترسان از خودت گویا تو را می بینم
و
خوشبختم کن به تقوای خود
و
بدبختم مگردان به نافرمانیت
و
خیر برایم مقرر کن
و
برکت برایم مقدر کن تا که دوست نداشته باشم آنچه را که پس انداخته ای
و
نه تاخیر آنچه را که پیش انداخته ای.

- بازم می خوای؟

- اللهم اجعل غنای فی نفسی و الیقین فی قلبی و الاخلاص فی عملی و النور فی بصری و البصیره فی دینی و متعنی بجوارحی و اجعل سمعی و بصری الوارثین منی و انصرنی علی من ظلمنی و ارنی فیه ثاری و ماربی و اقر بذلک عینی
خدایا قرار ده مرا بی نیازی در نفسم
و
یقین در قلبم
و
اخلاص در عملم
و
روشنی در چشمم
و
بینایی در دینم
و
بهره ام ده به اعضایم.
و
گوش و چشم بفرمانم قرار ده
و
یاورم باش به زیان آنکه ستم کند بر من
و
بنما به من انتقام گیری
و
آرزوهایم را در باره او
و
روشن کن بدان چشمم را.

- خب! دیگه چی؟

- اللهم اکشف کربتی و استر عورتی و اغفر لی خطیئتی واخسا شیطانی
خدایا بر طرف نما گرفتاریم را
و
بپوش عیبم را
و
بیامرز خطایم را
و
دور کن شیطانم را.
و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس فعظمنی
و
مرا در پیش خودم خوار کن
و
در نظر و چشم مردم بزرگ نما
- دیگه چی؟
- و بذنوبی فلا تفضحنی و بسریرتی فلا تحزنی و بعملی فلا تبتلنی و نعمک فلا تسلبنی و الی غیرک فلا تکلنی
و
به سبب گناهانم رسوا مکن مرا
و
بباطنم رسوایم مکن
و
به دانشم گرفتارم مکن
و
نعمتت از من مبر
و
به دیگری مرا وا مگذار

- خب!
- خداجونم!
- بگو جانم!
- یه مشکل دارم!
- بگو عزیزم!
- خسته ام!
- الا بذکر الله تطمئن القلوب
- اما ...
- اما چی؟!!!
- اروم نمی شم.
- برو ببین کجای کارت گیر داره. حتما یه مشکلی داری.
- خدا جونم!
- جون خدا! بگو بنده ام!
- من می ترسما.
- از چی؟
- از شب اول قبر! از سنگ لحد!
- خب! با خودت یه همراهی بیار.
- کی رو بیارم؟! کی با من میاد؟!
- هادی رو بیار.
- اوا خاک به سر صدام.
- ذهنتم که حسابی منحرفه... هادی همون اعمال نیکته... واجباتته... مستحباتته... خب! اونو بیار.
- ازش خیلی دورم! بهش دسترسی ندارم.
- خب! صداش کن.
- نمی فهمه
- می فهمه! تنها باید از گذشته نادم باشی!
- همین؟
- اره همین! شما بنده ها خیلی به خودتون سخت می گیرید در حالی که من بهتون اسون می گیرم.
- خدا جونم!
- جون خدا!
- یه چیزی می خوام.
- بگو بنده ام!
- شب اول قبر...
- چیه بازم می ترسی؟
- نه! من منتظرم...
- منتظر؟؟؟
- ببین خدا جونم بزار بهت یه چیزی بگم
- بگو بنده ام
- یادمه یه جایی خوندم توی بهشت از سرما و گرما و نور خورشید و از این چیزا خبری نیست.
- خب!
- بعد یه موقعی بهشتیا یه نوری می بینند...
- خب!
- بر می گردند به توی خدا می گند: خدا مگه نگفتی از نور خورشید خبری نیست پس این چی بود؟
- تو بهشون می گی الان زهرا س بروی علی ع لبخند زد... این نور لبخند فاطمه س بود.
- خب!
- خدا جونم!
- جون خدا!
- خودت می دونی حتی توی همین دنیا هر باری این مطلب رو می خونم چقدر از لبخند فاطمه س شاد می شم و اون شادی رو حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض کنم.
- می دونم!
- خدا جونم!
- جون خدا!
- اگر منو بردی جهنم... که می دونم نمی بری... حداقل اون نور لبخند فاطمه س رو بهم نشون بده...
- ...
- خدا جونم!
- جون خدا!
- خسته ام!
- الا بذکر الله تطمئن القلوب
- اروم نمی شم...
- برو ببین مشکل کجاست...

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٤
تگ ها :

انا لله و انا الیه راجعون

از دست دادن یکی از عشاق اهل بیت و خدمت گذاران امام زمان عج جناب دکتر جوشن مدیر سایت رسانیک را به همه دوستان تسلیت عرض می نمایم.
روحش قرین رحمت حق باد.

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٤
تگ ها :

تحصن هم تحصن های قديم !!!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٤
تگ ها :

بسم رب الشهداء و الصديقين!

 

فاصله شب تاريك حكومت طاغوت، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب، ده روز خدايى بود، شبهايش همه شب قدر، آرى ... " دهه فجر"

پس از آن ده روز، سپيده روشن" جمهورى اسلامى" دميد.

 كلمه‏الله بر فراز زمان جاى گرفت و آن روز بزرگ، يكى ديگراز ايام الله‏ ماندگار تاريخ شد.

كاخ‏هايى كه به قيمت ويرانى كوخ‏ها برپا شده بود، به دست كوخ ‏نشينان سقوط كرد و محشرى عظيم از اراده مومنان مصمم و مشيت ‏تحول آفرين خدا پديد آمد. ديو گريخته بود كه فرشته در آمد.

امام، در پيام خدايى‏اش و با دم مسيحايى‏اش در شهيدآباد  بهشت‏زهرا، در" صور انقلاب‏" دميد و مردم را در عرصات حق و محشر نهضت، جان بخشيد.

آن ده روز فجر آفرين، از ده قرن هم پربارتر بود و 22 بهمن، اوج آن موج‏هاى خونين و موج آن شطهاى خروشان بود.

بارى... " صبح صادق‏" انقلاب بود و فجر ايمان از مشرق مكتب ‏سرزده بود كه به  نماز عشق‏ ايستاديم. با وضويى از خون ‏دهها هزار شهيد، برسجاده صدق نشستيم و پيشانى اخلاص بر مهر تعبد نهاديم و دل به "ولايت" سپرديم..!

 

انقلاب ما مديون امام ماست..!

مديون شهدای ما...!

مديون مردمی که سينه های خود را سپر کردند در مقابل دين و عزت و شرف و ناموسشان..!

هر چند امام ديگر در ميان ماست،اما نام و يادش هميشه در ذهن های ما جاويد است ...!

دهه فجر هيچگاه از قلبمان پاک نميشود ..!

و ما فرزاندان ايران تا خون در رگهايمان جاريست فرياد ميزنيم:

استقلال ، آزادی ،جمهوری اسلامی

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱۳
تگ ها :

به ما نگفتند

 


راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند.

گفتند: تو كه بيايى خون به پا مى‏ كنى، جوى خون به راه مى‏ اندازى و از كشته پشته مى‏ سازى و ما را از ظهور تو ترساندند.

درست مثل اينكه حادثه‏اى به شيرينى تولد را كتمان كنند و تنها از درد زادن بگويند.

ما از همان كودكى، تو را دوست داشتيم . با همه فطرتمان به تو عشق مى‏ورزيديم و با همه وجودمان بى‏ تاب آمدنت‏ بوديم.

عشق تو با سرشت ما عجين شده بود و آمدنت ، طبيعى‏ترين و شيرين‏ ترين نيازمان بود.

اما ... اما كسى به ما نگفت كه چه گلستانى مى‏ شود جهان ، وقتى كه تو بيايى.

همه، پيش از آنكه نگاه ‏مهرگستر و دستهاى‏عاطفه تو را توصيف كنند، شمشير تو را نشانمان دادند.

آرى ، براى اينكه گلها و نهالها رشد كنند، بايد علفهاى هرز را وجين كرد و اين جز با داسى برنده و سهمگين ، ممكن نيست.

آرى ، براى اينكه مظلومان تاريخ ، نفسى به راحتى بكشند، بايد پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاك ماليد و نسلشان را از روى زمين برچيد.

آرى ، براى اينكه عدالت‏ بر كرسى بنشيند، بايد سرير ستم‏ آلوده سلطنت را واژگون كرد و به دست نابودى سپرد.

و اينها همه ، همان معجزه‏اى است كه تنها از دست تو برمى‏آيد و تنها با دست تو محقق مى‏شود.

اما مگر نه اينكه اينها همه مقدمه است‏ براى رسيدن به بهشتى كه تو بانى آنى .

آن بهشت را كسى براى ما ترسيم نكرد.

كسى به ما نگفت كه آن ساحل اميد كه در پس اين درياى خون نشسته است، چگونه ساحلى است؟!

كسى به ما نگفت كه وقتى تو بيايى:

پرندگان در آشيانه‏هاى خود جشن مى‏ گيرند و ماهيان درياها شادمان مى‏شوند و چشمه‏ ساران مى‏ جوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مى‏كند. (1)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

دلهاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مى ‏كنى و عدالت ‏بر همه جا دامن مى‏ گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه‏ كن مى‏كند و خوى ستمگرى و درندگى را محو مى‏سازد و طوق ذلت‏ بردگى را از گردن خلايق برمى‏ دارد. (2)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مى‏ ورزند، آسمان بارانش را فرو مى‏ فرستد، زمين ، گياهان خود را مى‏روياند... و زندگان آرزو مى‏كنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقى را مى‏ديدند و مى‏ديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مى‏فرستد. (3)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

همه امت‏به آغوش تو پناه مى‏آورند همانند زنبوران عسل به ملكه خويش.

و تو عدالت را آنچنان‏كه بايد و شايد در پهنه جهان مى‏ گسترى و خفته‏اى را بيدار نمى‏ كنى وخونى را نمى ‏ريزى. (4)

به ما نگفته بودند كه وقتى تو بيايى:

رفاه و آسايشى مى‏آيد كه نظير آن پيش از اين ، نيامده است. مال و ثروت آنچنان وفور مى‏يابد كه هر كه نزد تو بيايد فوق تصورش ، دريافت مى‏كند. (5)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

اموال را چون سيل، جارى مى‏كنى ، و بخشش هاى كلان خويش را هرگز شماره نمى‏ كنى. (6)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

هيچ‏ كس فقير نمى‏ماند و مردم براى صدقه دادن به دنبال نيازمند مى‏ گردند و پيدا نمى‏ كنند. مال را به هر كه عرضه مى‏ كنند، مى‏ گويد: بى‏نيازم. (7)

اى محبوب ازلى و اى معشوق آسمانى!

ما بى‏آنكه‏ مختصات آن بهشت موعود را بدانيم و مدينه فاضله حضور تو را بشناسيم ، تو را دوست مى‏داشتيم و به تو عشق مى‏ورزيديم.

كه عشق تو با سرشتها عجين شده بود و آمدنت طبيعى‏ ترين و شيرين ‏ترين نيازمان بود.

ظهور تو بى‏ ترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد.

كلك مشاطه صنعش نكشد نقش مراد                      هركه اقرار بدين حسن خداداد نكرد

پى‏نوشتها:

1. پيامبر اكرم صلى‏الله عليه و آله و سلم:فعند ذلك تفرح‏الطيور فى اوكارها و الحيتان فى بحارها و تفيض‏العيون و تنبت‏الارض ضعف اكلها: ينابيع المودة، ج 2، ص‏136.

2. پيامبر اكرم صلى‏الله عليه و آله و سلم: يفرج‏الله بالمهدى عن‏الامه، بملا قلوب‏العباد عبادة و يسعهم‏عدله، به يمحق‏الله الكذب و يذهب‏الزمان الكلب و يخرج ذل‏الرق من اعناقكم: بحارالانوار، ج‏51، ص 75.

3. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه و آله و سلم: يحبه ساكن‏الارض و ساكن السماء و ترسل السماء فطرها و تخرج الارض نباتها. لاتمسك منه شيئا، يعيش فيهم سبع سنين‏او ثمانيااو تسعا. يتمنى‏الاحياءالاموات ليروالعدل والطمانينه و ماصنع‏الله باهل‏الارض من خيره: بحارالانوار، ج 51، ص 104.

4. پيامبر اكرم صلى‏الله عليه و آله و سلم: ياوى الى‏المهدى امته كمال تاوى النحل الى يعسوبها و يسيطرالعدل حتى يكون‏الناس على مثل امرهم‏الاول . لايوقظ نائما و لا يهريق دما: منتخب‏الاثر، ص 478.

5. پيامبر اكرم صلى‏الله عليه‏ وآله‏ وسلم: تنعم امتى فى دنياه نعيما لم تنعم مثله قط. البر منهم والفاجر والمال كدوس ياتيه‏الرجل فيحثوله: البيان ، ص‏173.

6. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏ وآله‏ وسلم: يفيض‏المال فيضا و يحثوالمال حثوا و لايعده عدا:صحيح مسلم، ج 8، ص 185.

7. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم: يفيض فيهم المال حتى يهم الرجل بماله من يقبله منه حتى يتصدق فيقول‏الذى يعرضه عليه: لا ارب لى به: مسنداحمد ، ج 2، ص 530.

سيد مهدي شجاعي

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٩
تگ ها :

جان من فدای خاک پاک میهنم

سلام

 

چه قدر اين قضيه انتخابات داره جالب ميشه؟؟!! همه اين آقايون که الان دادشون در اومده قبل از رسيدگی ها توسط شورای نگهبان می گفتند ما داريم از دوستانی حمايت می کنيم که تريبون ندارند. يعنی هدف اصلی دفاع از اونها است اگه خودمون هم تاييد نشديم ايراد نداره.ولی حالا کم کم داره معلوم ميشه چه خبره. اول از همه بگم که من نمی خواهم از کسی دفاع کنم٬ به همين علت اول از همه رفتار شورای نگهبان رو نقد ميکنم اون هم به اين علت که چرا مدارک موجود عليه اين آقايان را ارئه نمی کند تا دهن اينها بسته بشه ( خودشون چون ميدونند که شورای نگهبان اجازه نداره انقدر سر و صدا می کنند ). انتقاد دوم و نکته دوم سختگيری هيات های نظارت است. دقت کنيد که ميگم سخت گيری نميگم رفتار غير قانونی. اگه در صحبت های آقا دقت کرده باشيد. ايشان اشاره داشتند که مثلا التزام عملی به اسلام درجه داره که برای هرکس بايد در همون مرحله رعايت بشه. مثلا رهبری يه سطحی داره و نماينده مجلس يه سطح ديگه. هرچند که خود آقای کروبی هم در مجلس گفتند که فلانی که نماز هم نمی خواند چه جوری تاييد شده ( البته درباره مجلس ششم)؟؟.همين جناب کروبی در سخنرنی که در مجلس داشتند (چهارشنبه ۲۸ دی) به اين نکته اشاره کردند که مجلس بايد کسانی مثل مدرس داخلش باشند ( به نقل از امام)من نميدونم اين آقای شيرزاد يا امثال ايشان چقدر شبيه به شهيد مدرس عمل کردند. خودتون قضاوت کنيد. يا اينکه جناب کروبی گفتند که اين آقايان ۴ سال پيش تاييد شدند پس چرا الان نه. مقام معظم رهبری هم فرمودند که اصل بر تاييد است مگر اينکه خلافش ثابت بشه. اين آقايون که رفتارشون انقدر تابلو بوده که نياز به مدرک ندارند. نمونش آقای شيرزاد و خانم حقيقت جو. اين يکی دو تا نکته کوتاه بود .

فعلا

يا علی

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۸
تگ ها :

وقتی ادم گيج می شه !

سلام

وقتی که دوباره سر به حافظ ميزنيد و باز هم همون جواب ! چی نتيجه می گيريد ؟

بارها گفته ام و بار ديگر می گويم ----- که من گم شده اين ره نه به خود می پويم

در پس اين اينه طوطی صفتم داشته اند----- انچه استاد ازل گفت بگو می گويم

من اگرخارم وگر چمن ارايی هست----- که از ان دست که او می کشدم می روم

دوستان عيب من بی دل حيران مکنيد----- گوهری دارم و صاحب نظری می جويم

گر چه با دلق ملمع می رنگين عيب است----- مکنم عيب کزو رنگ ريا می شويم

خنده و گريه عشاق زجای دگر است----- می سرايم بشب و وقت سحر می مويم

واعظم گفت که حافظ در ميخانه مبوی

گو مکن عيب که من مشک ختن می بويم

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٧
تگ ها :

روزی و فالی

 

بارها گفته ام و بار ديگر می گويم ----- که من گم شده اين ره نه به خود می پويم

در پس اين اينه طوطی صفتم داشته اند----- انچه استاد ازل گفت بگو می گويم

من اگرخارم وگر چمن ارايی هست----- که از ان دست که او می کشدم می روم

دوستان عيب من بی دل حيران مکنيد----- گوهری دارم و صاحب نظری می جويم

گر چه با دلق ملمع می رنگين عيب است----- مکنم عيب کزو رنگ ريا می شويم

خنده و گريه عشاق زجای دگر است----- می سرايم بشب و وقت سحر می مويم

واعظم گفت که حافظ در ميخانه مبوی

گو مکن عيب که من مشک ختن می بويم

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٥
تگ ها :

یا علی ابن موسی الرضا

یادم نمیره هر وقت که پام رو داخل حرم قشنگت میزاشتم،هر وقت که گنبد زرد و طلاییت رو میدیدم، هر وقت نزدیک ضریح نورانیت میشدم که اطرافش مملو از جمعیت بود از خودم میپرسیدم،یا امام رضا تو با این همه ضائر با این گنبد و بارگاه چه طوری غریب القربایی.تو که از هر اشنایی اشنا تری.این سوال تو ذهنم موند تا وقتی اخرین بار برای خداحافظی پام رو داخل حرم زیباش گذاشتم.نزدیک ضریح که شدم چیزی توجهم رو جلب کرد. چیزی که همیشه میدیدم و توجهی بهش نمیکردم.در کنار ضریح مملو از جمعیت بود مردی فرزندش را مانند گلوله توپ به طرف ضریح شلیک میکرد،جوانی دسش را از عقب به ضریح راسانده بود و با میله های ضریح بارفیکس میرفت.فرد دیگری از عقب خیز میگرفت و به سوی جمعیت حمله ور میشد تا به ضریح برسد. هر کس میخواست به طریقی هر طور که شده خودش رو به ضریح برسونه،انوقت بود که قریب القربایی ات را فهمیدم انوقت بود که تنهایی ات را فهمیدم.به راستی چند نفر از افرادی که به زیارتت می ایند تو را درک میکنند ،و عضمتت را فقط در یک تکه اهن به نام ضریح نمیبینند ایا تمام عظمت رضا تمام کرم رضا تمام زیبایی رضا فقط در این چهار گوش اهنی محبوس شده.به راستی چند نفر از افرادی که به زیارتت میایند برای تو میایند فقط برای تو نه برای خواسته ها حاجت هایشان.
و تو چقدر کریمی که هر که به درگاهت میاید کریمانه میپذیری هر که دلش هوای تو را میکند به سوی خود میخوانی اش هر که پابوست می اید به اندازه دلش رحیمانه رحمت عطایش میکنی یا علی ابن موسی الرضا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٥
تگ ها :

يک ارزو

سلام

اين بار دوستان ميخوام با همه اون بچه مسلمون هايی که اين پيغام رو ميبينن يک خواهش کنم ٫ و اون اينکه ما به علت دوری از وطنمون غريب هستيم و به علت يک سری از عقايد مون هم شايد زياد نتونيم با خيلی ها رفت و امد کنيم ٫ حالا اگه بتونيم از اين محيط نت استفاده کنيم و سعی کنيم بيشتر به هم نزديک بشيم خوب چه اشکالی ميتونه داشته ممکن هستش که خيلی مشکلاتی داشته باشيم که راه حل اون رو يکی ديگه به خوبی بدونه ٫ يک جور صله ارحام بين بچه مسلمونهای خارج از ايران يا حتی داخل ايران ٫ يک نوع انجمن اسلامی يا يک نوع گروه  اسلامی که هدفش هم ميتونه ارزوهای تک تک افرادش باشه مثلا :

۱- داشتن يک جای کوچک در هر جايی مثل فرودگاه ها ٫ دانشگاهها و ...  به عنوان نمازخانه .

۲- شما بگو ؟

ياعلی

التماس دعا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٥
تگ ها :

حج...

سلام

فرودگاه امستردام ٫ تو نمازخانه اش بودم که يک جوانی مثل خودم از در اومد تو گفت : اقا ما داريم ميريم حج ٫ از امريکا ميايم اومدم التماس دعا بگم

گفتم : مرد مومن اومدی دل بسوزونی !!  اخه من که دارم ميرم به غربت ٫ من بايد بگم التماس دعا  نه شما !!

و رفت .....

سر اذان که شد کلی ادم اومدن ٫ رئيس کاروان هم اوجا بود ٫ رفتم جلو گفتم اقا حج ميرين خوش به حالتون و .....

يک دفعه گفت :  ميايی ؟

من :   کجا ؟

گفت : حج !!!!

من ديگه داشتم وا ميرفتم ٫ گفت اگه ميای مشکل ويزا و اين جور چيزا هم حل هستش !! 

گفتم خوب من که پول ندارم انقدر ....

گفت : خوب جور ميشه

گفتم خوب من که الان بايد برم سر کلاس ٬ کلاس رو چيکار کنم ... ۴ تا  F  خوشگل ميگيرم ....

 گفت : خوب پس برنامه ريزی کن واسه سال بعد کارت شون رو هم بهم دادن که با هم در تماس باشيم .

اين روز ها همه افه طلبيده شدن ميزارن من افه طلبيده نشدن !!!

ولی ايييييييييييييييييييييييی سوختم .... کاش الان  تابستون بود  

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱
تگ ها :