ياابن الحسن روحي فداک

ياابن الحسن ، عزيز علي ان اري الخلق و لا تري و لا اسمع لک حسيسا و لانجوي
الي متي احار فيک يا مولاي
سلام مريدانه مرا از زمين پرشده از ظلم و جور بپذير
سالهاست که از تو دورمانده ايم . سالهاست که نشاني از تو از قاصدکهاي بي خبر تمنا کرده ايم
سالهاست کبوتران حرم دل از پي تو روانه شده اند اما باز نيامدند
يادش بخير آن روزها که ملکوت نام تو را در گوش هستي زمزمه ميکرد . چه فخري بر عالم ميفروختيم
يادش به خير آن روزها که تو بودي و عشق و علي ، چه مباهاتي بر مجنون ميکرديم
يادش به خير آن روزها که گيسوان تو در رقص خون به هم ميتابيد ، چه غروري جانمان را سرمست ميکرد

دلم گرفته است . دلم سخت گرفته است و تو اي ذوالفقار همچنان آرامي
ميدانم بي علي سرماندن نداري و تاب هيچ نمي آوري اما تو را به جان علي مرتضي قسم ، ببين سيري ظالمان شکم باره را
ببين گرسنگي مظلومان پوست بر استخوان رسيده را
ببين جور و ستم دنيا را
ببين فرياد خاموش مستضعفان زمين را
ببين غوغاي تيرگي و ظلمت را
ببين جنجال فتنه و فساد را
پس چه شد عدالت موعود علوي؟ چه شد وعده تو باعلي؟
مگر تو ميراث علي در دستان مقدس فرزند فاطمه نيستي؟
مگر قرار نيست مهدي با پرچم بدر و پيراهن پيامبر و شمشيرعلي بيايد؟
مگر حديث فضيلت عدل بر جان تو نجوا نشد؟
مگر تحقق عدالت جز با حضور تو ممکن است؟
ذوالفقارا ! عاشقان علي چشم به راه تواند و قيامت را به انتظار نشسته اند . برخيز ! برخيز و حجت اهل بيت را تنها و بي عدالت علي مگذار
آمين
يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدرالحسين بظهور الحجه
يا رب الحجه بحق الحجه اشف صدر الحجه بظهور الحجه
التماس دعا   
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۳٠
تگ ها :

مكان حضرت مهدى (عج) در غيبت كبرى


سؤال:

در عصر غيبت كبرى،حضرت مهدى-ارواحنا
فداه-در چه مكانى اقامت دارند؟و چگونه زندگى
مى‏نمايند؟خوراك،غذا،لباس و خوابگاه ايشان چگونه است و از كجا تهيه مى‏شود؟


جواب:

اصولا بايد توجه داشت كه اگر در موضوع
غيبت،اينگونه نقاط مكتوم بماند،ايجاد شك و شبهه‏اى
نمى‏نمايد،چنانكه روشن شدن آن نيز در ثبوت و اثبات اصل غيبت
مداخله‏اى ندارد،و وقتى غيبت‏شخص امام عليه السلام و مخفى
بودن ايشان معقول و منطقى باشد (چنانكه هست و به آن
ايمان داريم) مخفى بودن اين خصوصيات به طريق اولى معقول و
منطقى خواهد بود و جهل به اين گونه امور،دليل بر هيچ
مطلبى نخواهد شد.

اين پرسش‏ها،با پرسش از اينكه
امام هم اكنون در چه نقطه‏اى است؟يا با ما چند متر يا
چند هزار كيلومتر فاصله دارد؟يا امروز چه غذائى ميل
فرموده است؟يا چند ساعت استراحت كرده و چه مقدار راه
پيمائى نموده فرقى ندارد و بى‏اطلاعى ما از آن به جائى ضرر
نمى‏زند،و عقيده‏اى را متزلزل نمى‏سازد،خدائى كه به
حكمت‏بالغه و قوه قاهرة و مصلحت تامه خود،امام را در پرده غيبت
قرار داده است،قادر است اين خصوصيات را نيز طبق مصلحت از
مردم پنهان سازد.

مع ذلك براى اينكه به اين
پرسش،پاسخ مختصرى داده شود،عرض مى‏كنيم بر حسب آنچه از بعضى
از احاديث،و حكايات معتبر استفاده مى‏شود،امام-روحى له
الفدا-در غيبت كبرى در مكان خاصى و در شهر معينى استقرار
دائم ندارند كه از آن مكان و آن شهر خارج نگردند و به
محل ديگر تشريف نبرند،بلكه براى انجام وظايف و تكاليفى
به مسافرت و سير و حركت،انتقال از مكانى به مكان
ديگر،مى‏پردازند،و در اماكن مختلف بر حسب بعضى از حكايات،زيارت
شده‏اند.و از جمله شهرهائى كه مسلم به مقدم مباركشان مزين شده
است،مدينه طيبه،مكه معظمه،نجف
اشرف،كوفه،كربلا،كاظمين،سامرا،مشهد،قم (1) و بغداد است،و مقامات و اماكنى كه آن
حضرت درآن
اماكن تشريف فرما شده‏اند،متعدد است،مانند مسجد جمكران
قم،مسجد كوفه،مسجد سهله،مقام حضرت صاحب الامر در وادى
السلام نجف و در حله.

و بعيد نيست كه اقامتگاه
اصلى ايشان،يا اماكنى كه بيشترآمد و شدشان در آنجاها
است،مكه معظمه و مدينه طيبه و عتبات مقدسه باشد.


اگر پرسش شود:

پس حضرت امام زمان-عجل الله
تعالى فرجه-با كوه رضوى و ذى طوى چه ارتباطى دارند كه در
دعاى ندبه است:

«ليت‏شعرى اين استقرت بك
النوى،بل اى ارض تقلك او ثرى ابرضوى او غيرها ام ذى طوى‏»
(2) .

پاسخ داده مى‏شود:

راجع به اين
موضوع در كتاب فروغ ولايت (در بخش دوم) توضيح داده‏ايم،در
اينجا هم بطور مختصر اشاره مى‏نمائيم كه:اين دو مكان بر
حسب كتب معاجم و تواريخ نيز از اماكن مقدس است و محتمل
است كه حضرت بعضى از اوقات شريف خود را در اين دو مكان
به عبادت و خلوت گذارنده باشند و اين جمله هيچ دلالتى
بر اين كه اين دو مكان،يا يكى از آنها،اقامتگاه دائمى
آن حضرت است،ندارد.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢٧
تگ ها :

gelayeh

salam

chand vaghtye ke inja chizi mynevisam darbareye emam zaman , hamchin ke harf az in 3 nafar ke myad aslan ingar ke kofr gofty khame myan soraghet hala ta ghablesh hichky pygham nmyzashte ha , hala fory hame , omar dosto osman dost shodan , man ham aslan ghasde tafraghe nadaram , faghat mykhastam begam ke injory bode , nabode !! belakhare tarykh ro ke nmyshe ketman kard ke !!!
  

نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢٤
تگ ها :

نامه عمر به معاويه۲

اين نامه را عمر به معاويه
نوشته است و در جلد دوم دلائل الامامة و نيز در کتاب نزهة الکرام و بستان
العوام محمدبن حسين رازي آمده است و من اين قسمت را از کتاب فاطمه الزهراء
بهجة قلب المصطفي نوشته آقاي احمد رحماني همداني نقل ميکنم
بعد از ظلمي که يزيد در حق امام حسين (ع) روا داشت ، عبدالله بن عمر به وي
اعتراض ميکند ويزيد در جواب وي چنين بيان ميکند که پدرت اين نامه را براي
پدر من نوشته است و اما نامه

به نام خدا ، آن کسي که ما را با شمشير وادار کرد که به او اعتراف نموديم ،
اقرار کرديم ولي به خاطر ناخشنودي از آن دعوت سينه ها از خشم و غضب خروشان
و جانها خشکيده و بي رمق ، فکرها و ديدگان آشفته و مشوش بود . بدان جهت
از او اطاعت کرديم که شمشير زور قوم و قبيله اجدادي خود برداشته بودند ،
مزاحم ما نشوند . به بت هبل و ديگر بتها و لات و عزي سوگند که عمر از آن
روز که آنها را پرستيده ، دست از آنها برنداشته و پروردگار کعبه را
نپرستيده و گفتاري از محمد را تصديق ننموده است و جز از راه نيرنگ و فريب
ادعاي مسلماني ننموده و ميخواسته او را بفريبد

من بر ستاره درخشان و نشان پرفروغ و پرچم پيروز و توانمند بني هاشم که حيدر
ناميده ميشود و داماد محمد شده و با همان دختري که بانوي زنان جهانيان قرار
داده و فاطمه اش ناميده اند ازدواج کرده بود ، حمله بردم تا آن جا که بر
در خانه علي و فاطمه و فرزندانشان حسن و حسين و دخترانشان زينب و ام کلثوم
و کنيزي به نام فضه به همراه خالدبن وليد و قنفذ غلام ابوبکر و ديگر ياران
ويژه خود رفتم . به سختي حلقه در را گرفتم و کوبيدم . کنيز خانه پرسيد
کيست ؟ به او گفتم به علي بگو کارهاي بيهوده را رها کن و خود را به طمع
خلافت نيانداز . اختيار امور به دست تو نيست کار دست کسي است که مسلمانان
او را برگزيده اند و بر او اجماع کرده اند


البته نامه بسيار طولاني تر از اين چند خط و اين چند صفحه است که دوستان
اگر مايل باشند ميتوانند آنرا در آدرسهايي که داده شد پيدا کنند
در ضمن در کتابي که من نامه را از آن نوشتم ، نام نقل کنندگان نيز آمده
است   
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢۳
تگ ها :

 

جنك بسه   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢٢
تگ ها :

نامه عمر به معاويه


… پس من بدر خانه امير المومنين آمد، و در اين باب مشورت كرده بودم كه
او را از خانه بدر آورم، من فضه كنيزك آنحضرت را گفتم كه علي را بگو كه
بيرون آيد و با ابابكر بيعت كند، زيرا كه همه مسلمانان مجتمعند در بيعت
او. فضه جواب داد: علي (ع) بكاري اشتغال دارد و نتواند كه به مسجد
بيايد. گفتم اين حرفهاي زنانه را كنار بگذار، و علي را خبر ده كه بيايد
و با ابوبكر بيعت كند. و اگر بيرئن نيايد باكراه و اجبار او را از خانه
بيرون آوريم. ما در اين گفتگو بوديم كه فاطمه (س) بيرون آمد و در پشت در
ايستاد و فرمود:
"اي گمراهان و دروغگويان و تكذيب كنندگان خدا و پيغمبر چه ميگوييد؟ و از
جان ما خانواده چه ميخواهيد؟"
من گفتم: اي فاطمه؛ فاطمه فرمود: چه ميگويي و چهع منظوري داري؟
گفتم: چرا پسر عمت تو را فرستاده كه جواب گويي، و خود در پس پردهء حجاب
نشسته؟!
فرمود: اي عمر، طغيان و سركشي تو بود كه مرا از جاي در آورد و حجت را بر
تو لازم گردانيد (يعني بيرون آمدن من براي اتمام حجت است با تو) و همچنين
بيرون آمدن من حجت را لازم كرده بر هر گمراه و نادان و غوي.
گفتم: فاطمه اين حرفهاي باطل و قصه هاي زنانه را رها كن، و علي را بگو
كه از خانه بدر آيد و با ابوبكر بيعت كند؛ فاطمه فرمود: "لاحب و لاكراهة"
دوستي و كراهتي تو را لايق نباشد، آيا بسبب حزب شيطان و لشگر او مرا
ميترساني؟ و حال آنكه لشگر و حزب شيطان بسي سست و ضعيف است اي عمر.
گفتم: اگر بيرون نيايد هيزم فراواني جمع كنم؛ و آتشي افروزم كه اين خانه
را با اهلش بسوزانم؛ يا آنكه او را بكشم براي بيعت با ابوبكر؛ پس از اين
گفتگوها تازيانه قنفذ را گرفتم، و فاطمه را با تازيانه آزردم، سپس خالد
بن وليد را گفتم كه تو و مردان ديگر بياييد و براي من هيزم جمع كنيد و
فاطمه را گفتم كه اكنون اين خانه را آتش ميزنم. فاطمه فرمود: اي عمر
دشمن خدا و رسول و اي دشمن علي اميرالمومنين ، اين بگفت و دو دست فرود
آورد و در خانه را گرفت، و مانع شد كه من وارد خانه شوم؛ من او را دور
كردم و با شدت در را فشار دادم و دستهاي فاطمه را با تازيانه كه در دست
داشتم آزردم كه در را رها كند؛ فاطمه در را نگشود، ولي از شدت درد
تازيانه، صداي ناله و گريه او را شنيدم، چنان ناله فاطمه در دل من تاثير
كرد كه نزديك بود كه من نرم شوم، و از در خانه آنحضرت برگردم؛ ولي در
اين موقع دشمنيهاي علي را بياد آوردم و ولع و حرص آنحضرت را در ريختن
خون صناديد و بزرگان عرب، و مكر و فريب و جادوي محمد را متذكر شدم؛ و
لگد با پاي خود بر در زدم، ولي دختر پيغمبر شكم و احشاء خود را بر در
چسبانيده بود، و در خانه را نگهداشته بود كه باز نشود چون من لگد بر در
زدم صداي ناله و ضجه از فاطمه شنيدم؛ كه گمان كردم از اثر اين ناله
مدينه را زير و زبر كرد و شهر را بحركت در آورد؛
فرمود: اي پدر بزرگوارم، اي رسول خداوند عالميان يا محمد آيا روا است كه
به حبيبه تو و دختر تو چنين كنند يكنفر ديگر را هم آواز داد و فرمود آه
فضه بيا و مرا درياب؛ بخدا قسم كه فرزندم را كشتند!! من در خانه را بشدت
و عنف گشودم؛ فاطمه را ديدم كه تكيه بديوار كرده و او را درد مخاض فرا
گرفته؛ در حال سقط فرزند است.
ولي چون من وارد شدم؛ با همان حال فاطمه روي بمن آورد، ولي من از شدت
غضب چشمم را پرده گرفته بود، چون نزديك آمد من از روي مقنعه و خمار چنان
سيلي بصورت او زدم كه گوشواره او بريده شد، و خود او نيز بزمين افتاد…

بيت الاحزان تاليف شيخ عباس قمي صفحه 173   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢٢
تگ ها :

 



  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢۱
تگ ها :

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱۸
تگ ها :

 

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱۸
تگ ها :

 

بس طعنه زهجران رخ يار شنيديم از بار گران غم ايام خميديم

ما تشنه ديدار جمال رخ ياريم زين روى، از اين كوى به آن كوى دويديم

معشوقا!عمق انتظارتو به همه ى تاريخ برمىگردد، آن دم كه جهان را سياهى فراگرفت،نويد پرتو افكنى خورشيد،آرامش همگان بود.

مسيح اگر به آسمان عروج كرد چشم انتظار ظهور تو بود و حسين عليه السلام آنروزكه درقتلگاه آرام گرفت به اميد قيام تو سر بر آسمان دوست سائيد كه:اين الطالب بدم المقتول بكربلاء
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱۸
تگ ها :

 

ما با وجود خدا مالک چيزی نيستيم.
و مالک نمی شويم، مگر آنچه ما را مالک آن گردانيده است.
پس هرگاه به ما چيزی عطا کند که از ما سزاوارتر به آن باشد ما را تکليفی بر عهده گذاشته است و هرگاه آن را از ما گرفت، تکليف خود را از ما برداشت.   
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٧
تگ ها :

 

دنيا می فريبد و زيان می رساند و می گذرد.
خدای سبحان، دنيا را نه پاداش دوستان خود قرار داده و نه شکنجه و عذاب دشمنان خود،
مردم دنيا چون کاروانيانی هستند که تا فرود آيند و بار بگشايند، سالار کاروان، بانگ رحيل در دهد و به ناچار، کوچ کنند.   
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٧
تگ ها :

 

استشهاديون





شهدا
غازي القصيبي ـ سفير عربستان در لندن ـ
دكتر غازي القصيبي سفير عربستان در لندن است . او در اين
شعر به ستايش از دختر 18 ساله‌اي پرداخته است كه در
بازاري در بيت المقدس خود را منفجر كرد . سرودن اين شعر
و انتشار در نشريات باعث تيرگي در روابط لندن و رياض شده
است .
ــــــــــــــــــــــــــــ

گواهي مي‌دهد
خداوند
و پيامبران
و اوليا
بر«شهيد بودن» شما .
مرگ را پذيرا شديد
تا نام خداوند سربلند بماند
در سرزميني كه
«معراج» به آن كرامت بخشيده است
خودكشي كرديد ؟ خير
ماييم كه خودكشي كرديم
با زندگي‌اي كه
مردگان آن زندگانند
**********
هان ، اي ياران
ما به مرگ پيوستيم ، پس بياييد
تا گوش فرا دهيم
مرثيه‌ها دربارة ما چه مي‌گويند ؟
ما ناتوان شديم
تا آنكه
«ناتواني» نيز از ما شاكي شد
و به گريه افتاديم
تا آنكه
«گريه» نيز ما را تحقير كرد
و به ركوع در آمديم
تاآنكه ركوع نيز از ما بيزار شد
و به انتظار مانديم
تا انكه
«انتظار» نيز از دست ما به استغاثه در آمد
و شكايت خود را به طاغوتيان ـ كاخ سفيد ـ برديم
كاخي كه تمام وجودش تاريكي و ظلمت است
و كفشهاي «شارون» را ليسيديم
تا آنكه كفشها به فرياد آمدند كه
آهسته‌تر
ما را تكه تكه كرديد
ياران ، ما به مرگ پيوستيم
ليكن
زمين نيز از پذيرفتن ما به ننگ آمد
***********
به «آيات» بگو
اي عروس بزرگي ها
تمام زيباييها به فداي چشمهايت باد
هر گاه بهترين مردان ما بي‌تفاوت ميشوند
زيبارويي به مصاف جنايتكار خواهد شتافت
خندان و شادان
بر مرگ بوسه خواهد زد
در حالي كه سردمداران
از مرگ مي‌گريزند
بهشت درهاي خود را باز نمود
و به تو درود گفت
و پذيراي تو شد
فاطمه‌زهرا
بگو
به آنان‌كه «فتواها» را صادر مي‌كنند
آرام‌تر
چه بسا كه از يك فتوا
آسمان نيز به فرياد در آيد
هنگامي كه جهاد نداي دعوت سر دهد
دانشمند و قلم
كتابها و فقها
خاموش خواهند شد
هنگامي كه جهاد نداي دعوت سر دهد
خون
در روز جهاد
فتواي حقيقي خواهد بود


(ترجمه شعر از آقاي حسن بشير است كه چندان مطلوب نيست)

سلمان
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٦
تگ ها :

 

خدا كند تو بيايى

چقدر منتظرم من، خدا كند تو بيايى
نشسته پشت درم من،خدا كند تو بيايى!

از آن درخت شكسته،ازآن پرنده ى خسته
هنوز خسته ترم من، خدا كند تو بيايى

هميشه در سفرى تو، بهاروبرگ و برى تو
درخت بى ثمرم من، خدا كند تو بيايى

غريب مانده ام اينجا، غريب مثل پرستو
شكسته بال و پر من، خدا كند تو بيايى

شب است وماه، تويى تو;نشان راه تويى تو
ببين كه در بدرم من، خدا كند تو بيايى

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٤
تگ ها :

 

انتظارشناسى

در تربيت اسلامى «شناخت» اهميّت بسيار دارد. و شناخت در منطق اسلام محدود به شناخت نظرى نيست; بلكه هم شناخت نظرى و هم شناخت عملى هر دو را در بر مى گيرد هر عقيده اى كه انسان در هر باره اى دارد، بايد از روى شناخت و بصيرت باشد و هر فعلى و تركى كه از انسان سر مى زند، بايد بر پايه ى شناخت و تشخيص باشد. اين مسأله در عصر غيبت بيشتر از وقتهاى ديگر اهميّت پيدا مى كند. و اين داشتن شناخت صحيح از كوشش در عبادات و مستحبات افضل بوده و اهميّت اين شناخت در تبلور دو مرحله است.

1 ـ پايدارى: هنگامى كه انسان حق و راه حق را بدرستى شناخت، در آن راه پايدارى مى كند و در برابر شدائد دست از راه حق خود بر نمى دارد. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره مى فرمايند: هر كس اين امر ـ قيام قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ ـ را شناخت و پيش از قيام قائم مرد، پاداش او چون كسى است كه همراه او كشته شده است(1).

2 ـ پيروى از خط امام معصوم: بديهى است كه انسانى صاحب شناخت ـ در مقام عمل و اقدام و درجميع شؤون زندگى ـ پيروى محض از دستورات معصوم را پيشه ى خود مى سازد.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٤
تگ ها :

 

انتظار

انتظار: كلمه اى ژرف و معنايى ژرفتر;

انتظار: خط بطلان بر همه ى كفرها و نفاق ها و ظلمها;

انتظار: خونى در رگ زندگى و قلبى در سينه ى تاريخ;

انتظار: صلابت در درون تاريكيها و سرديها;

به دميدن سپيده دمان چشم داشتن و به اميد طلوع خورشيد زيستن، در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن و چون كوه مقاوم بودن;

در تراكم هواهاى كشنده ى اختناقها، بهوزيدن نسيمهاى حياتبخش رهايى اميد بستن;

و به آرزوى پديدار گشتن روزهاى طلايى ارزشهاى جاويد زنده ماندن.



  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٤
تگ ها :

 

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

«المهدى منا اهل البيت، يصلحه الله فى ليلة‏».

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند:

«مهدى از ما اهل بيت است‏خداوند امر او را در يك شب اصلاح خواهد فرمود».

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٤
تگ ها :

 

(1)
نيايش توبه خواهان

بارالها!

گناهانم لباس خوارى بر تنم كرده است،

و دورى از تو، درماندگى را آرايشم شده است.

و افزونى لجن گناهانم، ماهىِ دلم را ميرانده است.

اى نـهايـت آرزويم!

اى زيباتـرين مطلوبم!

اى تنـها پاسخـگويم!

... و اى محبوب دلم!

ماهىِ دلم را با جريانِ زلالِ توبه پذيرت، زنده گردان.

به عزّتت سوگند، كه جز تو، براى گناهان خويش بخشنده اى نمىيابم.

و شكستگى خويش را جز تو پيوندى نمىبينم.

من اينك با بالهاى تواضع، به بارگاه تو بازگشته ام،

و پيشانى خشوع و خوارى خويش بر درگاه قدرتت نهاده ام.

اگر از در رحمت خويش برانىام،

به كدامين در پناهنده شوم؟

و اگر از قلّه رأفتت فرو افكنىام،

به كدامين دامنه بگريزم؟

.. كه صد افسوس از خجلت و رسوايىام،

.. و هزار افغان از توشه راهم.

اى بزرگ بخشاينده گناهان بزرگ!

و اى به هم آورنده و پيوندزننده استخوانهاى شكسته!

از عظيمِ گناهانم، هلاك كننده هايش را ببخشاى،

و از قبيحِ رازهايم، رسواكننده هايش را بپوشان،

و مرا در گرماى حضور قيامت از خنك گواراى عفو خويش بنوشان.

خداوندا!

بلند پرده زيباى گذشتت را بر چشمان گنهكار خسته ام دريغ مكن.

خدايا????!

مر گناهانم را سايه روشن رحمتت بيار،

و مر عيوبم را ابر پربار رأفتت ببار.

خداى من!

آيا بنده فرارى، جز به سوى مولاى خويش برمىگردد؟

و از خشم كيفربار او جز در كنار او پناه مىگيرد؟

معبود من!

اگر درِ ورود به بارگاه توبه ات، پيشمانى است...

.. به عزّتت سوگند، كه من به اين در آويخته ام،

و اگر استغفار از گناه، تيشه اى مر ريشه گناهان راست،

اين تيشه استغفار من!

حق خشنودى از آن تو است؛

تويى كه با باران رحمتت غبار گناهان را از صفحه دل مىشويى.

خدايا!

به قدرتت، كه به سويم چشم بگردان،

و با ابر بردبارىات بر بيكران دشت گناهانم بگذر،

و به رغم آنچه فقط تو مىدانى، بر سرم دست مدارا بكش.

معبود من!

تويى كه بندگانت را به بارگاه عفوت درى گشودى،

و توبه اش ناميدى،

و فرياد زدى كه:

هلا مردمان! به سوى من آييد، آمدنى نادمانه و عاشقانه.

پس چيست عذر آن كه در را گشاده بيند و آرام و قرار بگيرد؟

خداى من!

اگر گناه از جانب بنده زشت است، عفو كه از سوى تو زيباست.

معبودم!

من اولين عصيانگر تو نيستم كه بر او بخشيدى،

و در سايه ابر احسانت بر او باريدى.

اى دريابنده درمـانـدگان!

اى دردسوز دردمـندان!

اى بزرگ نيك پردازان!

اى داننده هر چه نـهان!

و اى زيبا پوشاننده هر آشكار و پنهان!

تو را ميانجى گناهان خويش و كرم وجود خودت گزيدم،

و از ميان هر آن چه هست، براى ورود به درگاه رحمتت تو را اختيار كردم.

خدايا!

دعاى مرا استجابت كن،

ريشه نهال آرزوى مرا مسوزان،

بازگشت مرا بپذير،

و رسوايى مرا بپوشان.

اى پذيرنده ترين پذيرندگان!

اى پوشنده ترين رازپوشان!

اى مهر گسترترين مهربانان!



التماس دعا
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٢
تگ ها :

 

هو الله العلي

يك سينه شقايق بهشتي
علي اصغر شعردوست
آواي زينب(س) در گذرگاه هاي تاريخ
. . . و گويند در اين روز ـ اربعين ـ كاروان دلسوختگان به كاروانسالاري حماسه سراي بزرگ عاشورا زينب(س) از شام به مسلخ نينوا بازگشت تا اين نمايش آسماني در تاريخ جاودان بماند.
نهضت خونين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در كربلا، بذري بود كه درصحراي آتش زده به زمين افشانده شد و با خون برگزيدگان امت حضرت ختمي مرتبت محمدبن عبدالله(ص) آبياري شد. اما آنچه اين بذر در خاك و خون نشانده را به ثمر رساند، پيامي بود كه رسول بزرگ انقلاب امام حسين(ع) به گوش جهانيان رساند و آن كلام خون فشان زينب(س) بود كه از كلمه شمشير ساخت و زمان را بدان فتح كرد.
دشمن سرمست از پيروزي، فرزندان پيامبر را در كوي و برزن سرزمينهاي اسلامي به اسارت مي برد و فرزندان ابوسفيان، شكستي را كه رسول وحي به پدران آنها وارد كرده بود بدين وسيله جبران مي كردند؛ آبي بر زخم كهن
مي ريختند تا شعله هاي درد آن را كه ديرزماني بود در جانشان شعله مي كشيد فرو نشانند. به زعم فرزندان ابوسفيان، عاشورا و فاجعه اي كه به دست نوادگان هند جگرخوار رخ نمود، جبران شكستي بود كه متحمل شده بودند.
اما زينب كبري(س) كه در خانهٌ علي(ع) و در هواي وحي باليده بود، پرچم نهضت محمد(ص) و علي و حسين (عليهماالسلام) را دوباره بر دوش گرفت. خيل دوستداران و فرزندان رسول به هركجا قدم نهاد، با كلام، از كيانِ نهضت محمد(ص) و علي(ع) و حسين(ع) دفاع كرد و پردهٌ نفاق، دورويي و تزوير را دريد؛ چهرهٌ كريه و مخوف حكومت بني اميه را به همگان شناساند و به نهضت عليه مخالفان بني اميه شتابي دوچندان بخشيد.
اربعين حسيني يادآور حماسهٌ زينب كبري(س) است، آنجا كه كلمه به هيات شمشير درمي آيد؛ آواي زينب(س) در مجلس يزيد و گذرگاههاي سرزمين شام خاطرهٌ كلام علي(ع) را دوباره در خاطره زنده كرد. مردم از اين فاجعهٌ عظيم درس گرفتند و كلام زينب(س) رسالت خون حسين(ع) را آن چنان كه شايسته و بايسته بود گزارد.
تاريخ مشحون از حوادث و رويدادهاي بزرگي است كه هركدام آثار شگرفي از خود به يادگار نهادند. اين تأثيرات چه خوب و چه بد، جايگاه خود را در تاريخ باز كرده و ماندگار شدند. اما كمتر رويدادي در تاريخ وجود دارد كه آيندگان سالگشت آن رويداد را براي هميشه زنده نگه دارند. آن هم نه به سبك تشريفات سياسي و يا تنها ذكري در تقويم هاي سالنامه اي، بلكه در دل ها و در پيوند عاطفه ها.
بي ترديد، هيچ واقعه اي در تاريخ، مثل واقعهٌ جانسوز كربلا يادمان ندارد يادماني كه در طي قرون از دل مردم جوشيده و همين نيز سبب جاودانگي آن است. برگزاري مراسم يادمان اين واقعه از آغاز تا اكنون، در هر زمان و شرايطي، آشكارا و پنهان، بي وقفه ادامه داشته است. در روزگاران مختلف نويسندگان نوشته اند، شعرا سروده اند و محققان از زاويه هاي گوناگون به آن نگاه كرده اند. اما آن چه اين رويداد مقدس تاريخي را از ديگر رويدادهاي بزرگ متمايز مي كند، اين است كه با وجود گفتارها و نوشتارهاي فراوان، نه تنها به كهنگي و يكنواختي نگراييده كه عظمتش روزافزون شده و در هر عصري انديشمندان و اديبان، افق هاي تازه اي را فراراه دوستداران امام حسين(ع) گشوده اند و هدف هاي ارزشمندي را نسبت به درك خود ارائه داده اند. به قول متفكري: روز حسين(ع) روزي است كه گذشت زمان و قرون هرگز آن را از ياد نخواهند برد .
و به راستي چرا در ميان اهل بيت، تنها در اربعين شهادت اين فضيلت خواه بزرگ به سوگ مي نشينيم؟ آن چه سبب مي شود امام حسين(ع) بيشتر در خانهٌ چشم مشتاقان بنشيند، حركت آسماني حضرت است كه بيش از ديگر معصومين، تماشاگران خود را مجذوب و شيدا مي كند. تماشاگراني كه منحصر به همان عصر كربلا نبودند. نمايشنامهٌ آسماني عاشورا، تماشاخانه اي دارد كه آيندگان و نسل هاي همهٌ اعصار تماشاچي آن خواهند بود و از آن براي فراگيري فريادخواهي و پويايي كمال روح انساني خود الگوبرداري مي كنند. چرا كه نبرد آن روز، نبرد فرد با فرد نبود، نبرد گسترش اراضي نبود، نبرد براي تصاحب لذت هاي زميني نبود، جنگي بود ميان حق و باطل، خير و شر، زشت و زيبا، انسان و شيطان.
و آن امام نازنيني كه آب نهاد و تشنگي برگزيد و كنج عافيت بخشيدو گرفتاري و شهادت طلبيد، جز به خاطر حق نبود كه او خود در واپسين لحظه هاي رفتن به مسلخ عشق فرياد برآورد: اكنون فرو آمده آنچه مي بينيد و دنيا دگرگون و زشت و ناخوش شده و خوبي هايش پشت كرده و زندگيش رفته و چيزي به جا نمانده، مگر اندك آبي كه در ته جام باشد و عيش پستي كه مثل چراگاه بدعاقبت پايانش وخيم باشد. آيا نمي بينيد حق را كه به آن عمل نمي شود؟ بايد مؤمن ديدار خدا رابرگزيند. چه من مرگ را جز شهادت و زندگي با اين ستمكاران را جز ملامت نمي بينم.
و اين نمايش خونين - نبرد حق و باطل ـ از هنگام نافرماني شيطان ادامه داشته و در عاشورا به قلهٌ خود رسيد كه اين نبرد پايان ناپذير است و شرح كمال خواهي حسين(ع) سيري ناپذير. هركس در حد توان و لياقت خود از آن توشه اي برمي گيرد تا بر ارتفاع روح خود بيفزايد.
سخن گفتن از اباعبدالله الحسين(ع) تعريف كمال روح انساني است و تحقير تلبيس هاي ابليس كه تاريخ هميشه پربوده و خواهد بود و قيام كربلا، چراغي است فراراه بشريت در گمراهي هاي ظلمت زده زندگي و تا جهان از يزيد تهي نشود، قيام حسين(ع) با جلوه هاي گوناگون ادامه دارد
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٢
تگ ها :

 

پاسخ هاي اميرالمو منين به سوالات زيد بن صوحان


ADVERTISEMENT


در معاني الاخبار ص 198 روايت كرده كه زيد بن صوحان به امير المومنين عرض كرد:

س-كدام سلطنت غالب تر و قويتر است؟

ج-فرمود هوي يعني ميل نفس

س- كدام ذلت خواري ان بيشتر است؟

ج-حرص بر دنيا يعني صرف اوقات در جمع مال دنيا

س-كدام عمل فاضل تر است؟

ج-تقوي و پر هيزكاري

س-كدام رفيق شر است؟

ج-كسيكه معصيت را در نظر تو زينت دهد

س-بهترين مردم چه كسانند؟

ج-كسانيكه خوفشان از خدا بيشتر و تقوي و زهدشان زيادتر

س - چه كلامي فاضل تر است نزد خدا؟

ج-كثرت ذكر و تضرع و دعا

س-قول راست واضح كدام است؟

ج-شهادت هن لا اله الا الله

س-كدام عمل محبوب ترين اعمال است در نزد خدا؟

ج-انتظار الفرج

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱۱
تگ ها :

 

ابو بصير» روايت كرده است كه مردى از اهل كوفه از حضرت صادق(ع) پرسيد چند نفر با قائم (ع) قيام مى كنند؟ زيرا مردم مى گويند آنان به تعداد شركت كنندگان در جنگ بدر يعنى سيصد و سيزده نفر هستند. حضرت فرمود:

مَا يَخْرُجُ إلّا فِى أُولى قُوَّةِ، وَ مَا يَكُونُ أُولوُ الْقُوَةِ أَقَّلَّ


--------------------------------------------------------------------------------

( 10 )


مِنْ عَشَرَةِ آلافٍ. (9)

كمال الدين، ج2، ص654؛ محمد باقرالمجلسى، بحارالانوارالجامعة لعلوم الائمة الأطهار، الطبعة الثالثة، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1403ق. ج52، ص323.
او قيام نمى كند مگر با افراد صاحب قوّت و اين افراد صاحب قوّت كمتر از ده هزار نفر نيستند.

بنابراين تعداد ياران حضرت صاحب الامر(ع) منحصر به سيصد و سيزده نفر نيست، بلكه آنان پرچمداران و فرماندهان آن حضرت و نخستين كسانى هستند كه به او مى پيوندند، (10) چنانكه خبر « مفضّل بن عمر» از امام صادق(ع) بر آن صراحت دارد:

ر.ك: بحارالانوار، ج52، ص323 (بيان علامه مجلسى ذيل حديث ياد شده).
كَأَنّى أَنْظُرُ إِلَى الْقائِم عَلى مِنْبَرِ الْكوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحابهُ ثَلاثِمائَة وَ ثَلاثَة عَشَرَ رَجُلاًعِدَّة أَهْلِ َبدْرٍ، وَ هُمْ اَصْحَابُ الْألويةِ وَ هُمْ حُكَّامُ الله فِى أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ. (11)

كمال الدين، ج2، صص672-673؛ بحارالانوار، ج52، ص326.
گويا قائم را مى بينم كه روى منبر كوفه نشسته است و يارانش كه به تعداد مجاهدان غزوه بدر سيصد و سيزده نفرند، دور او را گرفته اند؛ و آنان پرچمداران او و حكمرانان الهى در زمين بر خلق او هستند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٥
تگ ها :

 

وَ َيجِىءُ وَاللهِ ثَلاَثِمائَةَ وَ بِضْعَةُ عَشَرَ رَجُلاً فيهِم خَمْسوُنَ امْرَأة يَجْتَمِعونَ بِمَكَّة عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ فَزَعاً كَفَزَعِ الْخَريفِ. (8)

أبوالنضر محمدبن مسعودبن عيّاش السلمى المعروف بالعيّاشى، تفسير العيّاشى، تحقيق هاشم الرسولى المحلاتى، المكتبة العلمية الاسلامية، طهران، ج1، ص65؛ هاشم بن سليمان الحسينى البحرانى، البرهان فى تفسير القرآن، مؤسّسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم، ج1، ص 164.
به خدا سوگند سيصد و سيزده تن نزد او گرد مى آيند كه در ميان آنان پنجاه زن هست. آنان بدون قرارى از پيش، از اين سوى و آن سوى مانند ابرهاى پراكنده پائيزى به هم مى پيوندند و در مكه به حضور مهدى(ع) مى رسند
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٥
تگ ها :

 


خداوندا! خودم را به خودم بشناسان، كه فضاحت و
شناعتى فوق آن نيست كه شخص، خود را نشناخته باشد و
انشاءاللّه تعالى مواظب به تهجد و برخاستن سحر و اشتغال به
نافله ليل با كمال حضور و اقبال و اشتغال به تعقيب و
قرائت قرآن تا طلوع آفتاب و انشاءاللّه هفتاد يا صد مرتبه
استغفار را صباحاً و مساءً ]= هر صبح و شام [ترك ننمايد و
صد مرتبه تهليل (لا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ كذلك) و
اذكار معهوده «سُبْحَانَ اللّهِ الْعَظيم وَ بِحَمْدِهِ
أَسْتَغْفِرُ اللّه» لااقل ده مرتبه در صبح و شام و كذلك «لا اله
الا اللّه و حده لا شريك له الى آخر ]لا إِلَهَ إِلاَّ
اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ
الْحَمْدُ، يُحْيى و يُميتُ وَ يُميتُ وَ يُحْيى وَ هُوَ حَىٌّ
لا يَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرِ و هو على كلّ شَىء
قَديرٌ [و رب اعوذ بك الخ ]رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ
هَمَزَاتِ الشَّيَاطينِ وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ
يَحْضُرُونِ[ و اشهد ان لا اله الاّ اللّه وحده لا شريك له الى
آخر ]أشْهَدُأَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا
شَريكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً صَمَداً لَمْ
يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَداً[ و استغفارات منقوله از
سيدبن طاووس رضوان اللّه عليه ]أَللَّهُمَّ أَنْتَ رَبّى
لا شَريكَ لَكَ، أَصْبَحْنَا وَ أَصْبَحَ الْمُلْكُ
لِلّهِ[ و صلوات كبيره «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْمُصْطَفى
مُحَمَّد وَ الْمُرْتَضى عَلِىٍّ الخ و انشاءاللّه تعالى در
هر شب جمعه صد مرتبه سوره يقدر را مواظبت نموده و اهم
از همه امور مزبور، اينكه در تمام اوقات لي و نهاراً،
نوماً و يقظة ]= خواب و بيدارى[ در همه احوال و در جميع
حركات و سكنات حضرت حق جل و علا را حاضر و ناظر دانسته،
به قِسْمى ]=گونهاى[ كه اگر ممكن شود آنى و طَرْفَةُ
الْعَيْنى ]=يك چشم بر هم زدن[ از حضور آن حضرت جلّ سلطانه
غافل نشود و اين روسياه را هم در جميع احوال فراموش
نفرمايد و اين مضمون را مسألت نمايد:ما را ز جام باده گلگون
خراب كنزان پيشتر كه عالم فانى شود خرابو انشاءاللّه
تعالى تمام مواظبت بر دوام توجه و توسل به حضرت حجّة ـ
عجلاللّ
أَللَّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ
تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ.
أَللَّهُمَّ
عَرِّفْنى حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى
حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى» بوده باشد و سه سوره توحيد،
هديه به آن بزرگوار و دعاى فرج «اللهم عظم البلاء» الى
آخر ترك ننمايد.
و انشاءاللّه تمام مواظبت در دوام
طهارت ـ مهما امكن ـ و نوم بر طهارت ]= تا مىتواند هميشه
با وضو باشد و با وضو به بستر خواب رود[ و تسبيح حضرت
زهرا(عليها السلام) را وقت نوم و بعد از هر نماز واجب و قرائت
آيةالكرسى را و مواظبت بر سجده شكر را بعد از بيدارى و خواندن
آيات معهوده «ان فى خلقالسموات و الارض» الى آخر بعد از
بيدار شدن براى نافله ليل با كمال توجه به معنى و تفكر در
آن و نظر در آسمان و كواكب و آفاق را و دعاى صحيفه را
بعد از هر نماز شب ترك ننمايد.
والسلام عليكم و
رحمةالله وبركاتهفى شهر صيام سنة
1327.
target=new>http://www.al-shia.com/html/far/lib/lib-h.htm

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٥
تگ ها :

 


دستور العملى از حاج سيد احمد كربلايى به يكى از
شاگردان خود
باسمه تعالى و له الحمدگرچه بر واعظ شهر اين
سخن آسان نشودتا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشودرندى آموز
و كرم كن كه نه چندين هنر استحيوانى كه ننوشد مى و
انسان نشودگوهر پاك بيابد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و
گِلى لولؤ و مرجان نشوددردمندى كه كند درد نهان پيش طبيب
درد او بىسببى قابل درمان نشودهر كه در پيش بتان از سر
و جان مىلرزدبىتكلف تن او لايق قربان نشودانشاءاللّه
تعالى تمام مواظبت بر اداى واجبات و ترك محرمات به يكمال
دقت و تأمل، بالوصية اول الصبح او و كمال المراقبة فى
تمام النهار ثانياً و المحاسبة عند ارادة النوم ثالثاً و
التدارك و السياسة بالمجازات بالضد عند المخالفة رابعاً على
التفصيل المعهود فى كتب الاخلاق ]=1 ـ صبح مشارطه كند و بر
خود سفارشهاى لازم را بكند.
2 ـ در تمام روز مراقبت
كامل از اعضا و جوارح نمايد.
3 ـ به هنگام خواب
محاسبه كرده و به حساب خود برسد.
4 ـ اگر مخالفتى
مشاهده كرد خود را تنبيه كرده و تدارك غفلت روز را بكند و
هر كار خلافى كه نموده، با ضدّش خود را مجازات كند، به
همان تفصيلى كه در كتابهاى اخلاق گفته شده است.

تمام مواظبت انشاءاللّه تعالى در هر شبانه روزى به ساعت
خلوتى ازاغيار معاللّه جلّ جلاله بالمناجات و التضرّع و
التبتّل و الخضوع و الخشوع اليه و ينبغى أن يجعل ذلك فى كلّ
ليلة بين صلوة المغرب و العشاء او بعد العشاء فيسجد
السجدة المعهودة و يذكراللّه بعده بما ساعد عليه التوفيق
مع كمال الحضور و الاقبال علىاللّه تعالى بكليته و
الإعراض عما سواه بأسرهم كأنه لا موجود سواه جل جلاله ]=
ساعتى را با خداى تعالى جل جلاله خلوت نموده و مناجات و
تضرع كند و صورت به خاك بمالد و خضوع و خشوع نمايد، و
سزاوار است اين خلوت در هر شب ميان مغرب و عشا و يا پس از
خواندن نماز عشا باشد، پس سجده معهود را به جا آورد
(ظاهراً مقصود سجده طولانى است با ذكر يونسيه: لا إِلهَ
إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ،
لااقل 400 بار) و پس از سجده هر مقدار كه توفيق يارش بود،
با كمال حضور قلب و اقبال به خدا با همه وجودش و اعراض
از همه آنچه كه غير خدا است ـ آن چنان كه گويى موجودى
به جز او جل جلاله نيست ـ مشغول به ذكر گردد[.
و
چون از ذكر مانده و خسته شود، سر به گريبان تفكر فرو
برده، فكر كند كه من كىام؟ و كجايم؟ و از كجا آمده و به
كجا مىروم؟ و چنان در خود فرو رود كه خود را يافت نمايد
كه گويا در عالم وجود كسى نيست و از حضور بارى جلجلاله
مسألت نمايد كه   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٥
تگ ها :

 


محبت امام زمان، عليه‏السلام، كه همان محبت‏خدا
مى‏باشد (من احبكم فقد احب الله) (1) هم جنبه موضوعيت دارد
و هم جنبه طريقيت.

محبت و عشق به آن بزرگوار
موضوعيت دارد، يعنى نفس و ذات اين محبت و اظهار عشق و نياز
به آن محبوب، مطلوب و ممدوح حضرت حق است. چنانكه در
احاديث و روايات ائمه معصومين، عليهم‏السلام، از طريق عامه
و خاصه بر آن تاكيد شده است.

زمخشرى كه از
مشاهير علماى عامه و صاحب تفسير «الكشاف‏» است در تفسير
آيه: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏»
(2) اين حديث را نقل مى‏كند:

«رسول خدا فرمود:
هر كه با دوستى آل محمد بميرد، شهيد مرده است. هر كه
با دوستى آل محمد بميرد، بخشوده از عذاب مرده است.
هركه با دوستى آل محمد بميرد، توبه كار مرده است. هركه
با دوستى آل محمد بميرد، مؤمن كامل مرده است. هركه با
دوستى آل محمد بميرد، فرشته مرگ او را بشارت مى‏دهد، و
سپس منكر و نكير نيز او را به هشت‏بشارت مى‏دهند. هركه
با دوستى آل محمد بميرد، او را معزز و محبوب به سوى
بهشت مى‏برند، آنگونه كه عروس را معزز و محبوب به سوى
خانه داماد مى‏برند.هركه با دوستى آل محمد بميرد، از قبر
او دو در به سوى بهشت گشوده مى‏شود. هركه با دوستى آل
محمد بميرد، خداوند قبر او را زيارتگاه فرشتگان رحمت
قرار مى‏دهد. هركه با دوستى آل محمد بميرد، طبق سنت و
جماعت مرده است. هركه با دشمنى آل محمد بميرد، روز قيامت
در حالى وارد مى‏شود كه بر پيشانى او نوشته است: مايوس
از رحمت‏خدا   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٥
تگ ها :

 

حضرت علـي (ع) فرمود: از كتاب آسماني 12 جمله را اختيار كردم و 3 بار در هر روز به آنها مي نگرم:



1- از سلطنت من هميشه بترس.

2- از فوت رزق هرگز نترس.

3- ايمن از غضب من مباش.

4- با احدي انس مگير مگر من.

5- به حق خودم ترا دوست مي دارم، تو هم مرا دوست بدار.

6- تمام اشياء را براي تو خلق كردم و و ترا براي خودم، از من مگريز.

7- ترا از نطفه گنديده آفريدم، عاجز نبودم، پس چگونه از رزق تو عاجز هستم؟

8- براي نفس خبيثت با من دشمني مي كني، چرا با خواهش دلت دشمني نمي كني براي من؟

9- تو واجبات من را بجاي آور، من رزق تو را مي رسانم، اگر تخلف كني در اداي واجبات، من تخلف نمي كنم در رزق تو.

10- همه كس ترا براي خودش مي خواهد و من ترا براي خودت مي خواهم.

11- تو رزق فردا را نخواه، چنانچه من عمل فردا را نمي خواهم.

12- اگر راضي شدي به قسمت من، آسوده و راحتي، و اگر راضي نشدي در دنيا سرگرداني و به آرزوي خود نمي رسي مگر به آنچه قسمت توست و در نتيجه مذموم در نزد مني.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٤
تگ ها :