http://www.mouood.org/   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۳٠
تگ ها :

بسمک الحجّة



بر حاشیه برگ شقایق بنویسید که گل طاقت بین در و دیوار ندارد.

مهديا
روزی تو خواهی آمد
وانتقام مادرت زهرا(س) را خواهی گرفت.

و آن روز تسکینی است برای تمامی دلهای سوخته....   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۳٠
تگ ها :

 

حديث معشوق...
شايد اين حديث قدسی يعنی حديثی که مستقيما از طرف معشوق بر پيامبر(ص) نازل شده است يا معصوم(ع) آنرا دريافت کرده است,را شنيده باشيد :

من طلبنی، وجدنی و من وجدنی، عرفنی و من عرفنی، احبنی و من احبنی، عشقنی و من عشقنی، عشقته و من عشقته، قتلته و من قتلته، فعلی ديته و من علی ديته، فانا ديته

خداوند پاک و بلند متربه می فرمايد :
آنکس که مرا طلب کند، می‌يابد، آنکس که مرا يافت، ميشناسد، آنکس که مرا شناخت، دوستم ميدارد، آنکس که مرا دوستم داشت، به من عشق می‌ورزد، آنکس که مرا عشق ورزيد، من نيز به او عشق می‌ورزم، آنکس که به او عشق ورزيدم، ميکشم او را، آنکس را که من بکشم، خونبهايش بر من واجب است، آنکس که خونبهايش بر من واجب است، پس من خونبهايش هستم.
جالا مي بينيد كه چه معشوقي رو داريم وازش غافليم,مي بينيد كه اون كيه و ما كي هستيم ؟ مي بينيد كه اون بيشتر از ما عاشق ما است...

مولاي يا مولاي انت المالك و انا المملوك وهل يرحم المملوك الا المالك...
آقاي من , اي سرور من, تو هستي كه صاحب مني ومن هستم كه تحت اختيار توام(مملوك) و آيا مي بخشد مملوك(تحت اختيار) رو غير از صاحب(مالك)...
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۳٠
تگ ها :

انتظار


بنام يكتاي بي همتا
و به ياد پرده نشين سحاب
رحمتش
نميدانم عمر ما چندين جمعه دارد ... ولي نيك
ميدانم كه جمعه ، جمعه به مرگ نزديك تر ميگرديم و ...
هزاران افسوس كه مولايمان را در ميانمان نميبينيم و يا
ميبينيم و نميشناسيم . براستي تا چه حد بدنبال او گشته ايم
و تا كجا اسباب حضور او را فراهم نموده ايم . در
زيارت روز جمعه ايشان ميخوانيم : السلام عليك ايها المهذب
الخائف ... اين عمق جان را به غليان مي آورد ...
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢۸
تگ ها :

الهم اني اسئلك الامان يوم لا ينفع مال و



ADVERTISEMENT



پروردگارا مرا امان ده آنروز كه نه مال و مكنت و نه
فرزندان سودي بخشند مگر براي كيسكه نزد تو با قلبي پاك قدم
گذارد . بار الهي مرا امان ده آنروز كه ستمكاران از
پشيماني دست بر پشت دست خود مي كوبند كه اي كاش در راه رسول
گام برمي داشتيم. و مرا امان ده آنروز كه ستمكاران از
رخسار خود و از موهاي صورت و قدمهاشان شناخته مي شوند. و
امانم ده آنروز كه هيچ پدري حاظر نيست بجاي فرزندش مجازات
گردد و هيچ فرزندي حاظر نيست بجاي پدرش كيفر شود. براستي
كه وعده اي كه داده اي حقيقت است. و امانم ده آنروز كه
هيچ عذري از ستمكاران پذيرفته نيست. كيفرشان لعن و
نفرين است و پست ترين مكانها. و از تو امان مي خواهم براي
روزي در آن هيچ كس بر چيزي تملك ندارد و حكومت در آن روز
در دست توست. و از تو امان مي خواهم براي روزي كه در
آن همه از هم مي گريزند و هر كس در آنروز حال و روز
خود را دارد. و امانم ده روزي مجرمين مي گويند آيا مي
شود خداوند جزاي من را با همسر و فرزندان و برادر و
خويشانم معاوضه نمايد. هرگز آتش دوزخ شعله ور است تا اندامش
را بسوزاند .

پناه بر خدا .
اگر اين سخنان
اميرالمومنين باشد تكليف ما چيست.


  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢۸
تگ ها :

 

گنه ماست ؛؛علی (ع)گر تنهاست

باز بر تيغه شمشير قرارم بدهيد
باز هم مورد تکفير قرارم بدهيد
باز هم هر چه که خواهید مرا خوار کنيد
دلتان خواست اکر باز هم آزار کنيد
تا که قرآن سر نيزست علی(ع)غمگين است
صلح با آل معاويه.خدا ننگين است
من به خونخواهی اولادعلی(ع)آمده ام
چهارده قرن گذشته ست ولی آمده ام

نخلها غربت مولای مرا مي دانند
راز سی سال سکوتشهمه را می دانند
کوفيان هر چه که ذلت همه از آن شماست
لعن و نفرين علی(ع)گونه به پيمان شماست
پست و نامردم علی(ع)را تک و تنها بنهم
کافرم جز به وصايای علی(ع)پا بنهم
هر چه در حق علی(ع)ظلم نموديم بس است
هر چه از زلف و لب يارسروديم بس است

اين نه عشقست برادر که به پيشامی ماست
ور نه مهري ست که تاييد مسلمانی ماست
داغ يک عمر گناهست که پنهان کرديم
سجده بر دوست که نه .سجده به شيطان کرديم
هی گنه کرده و گفتيم خدا می بخشد
عذر آورده و گفتيم خدا می بخشد
آخر اين بخشش و اين عفو وکرامت تا کی
او رحيم است ولی ننگ و خيانت تا کی

نکنيم اين همه بد در حق مولا نکنيم
کوفيان هرچه که کردنند بيا ما نکنيم

اين که دزدان سر گردنه باشيم خطاست
چشم و گوش کر هر ماذنه باشيم خطاست
نکند بيوه زنی نيمه شبی آه کشد
دوش ما بی خبران بار گناهی بکشد
آه دلسوختگان راه به جايی دارد
به خداوندکه اين ملک خدايی دارد
نکند اينکه حسين(ع)از برمان دور شود
زشفاعت گری قافله معذور شود

مرگ بر ما اگر از امر ولیدست کشيم
يا ز دامان حسين(ع)بن علی(ع)دست کشيم

نکند عاقبت الامر سر افکنده شويم
نزد سيد علی خامنهشرمنده شويم

ای برادر گنه ماست علیگر تنهاست
و اگر فاطمه اين بنت مطهر تنهاست

گنه ماست حرم صحن جنون می گردد
ودل ضامن آهوهمه خون ميگردد

همه تقصير من و توست برادر بر خيز
شيعه یعنی من و تو دلاور بر خيز

............
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٧
تگ ها :

هو الحليم


اي شكوفه لطيف عطرآگين!

اي نسيم زيباي نوازشگر!

اي سرو بالاي هميشه سبز!

اي بانوي نيكي ها...

چه مي توان از تو گفت؟ تويي كه حاضر بودي و ناظر و شكيبا! تويي كه داغ
پيامير(ص) ديدي، درد فاطمه(س) كشيدي، دوري علي(ع) حس كردي، رفتن حسن(ع) لمس
كردي و...و خون سرخ حسين(ع) را چشيدي...

زينب! اي دخت برترين بانوي دو عالم!

هيچ شاهدي برتر از عشق پاك و نوراني ات ياراي توصيف تو را ندارد.

زينب!اي نسترن بوستان فاطمه(س)!

تويي كه زن را معنا كردي، زني كه هم دختر است،هم خواهر، هم عمه، هم همسر ،
هم مادر،هم پرستار ، هم تكيه گاه و هم برتر از كوه استوار ...

******

در اين هنگامه خجسته جا دارد كه از قلبهاي اقيانوسي پرستاراني ياد شود
كه روح بيكرانشان را هيچ فرشته اي از ياد نخواهد برد. همانان كه از جان و
دل مجروحان را ياري كردند و شيميايي و غير شيميايي در لغت نامه پاك روحشان
معنا نداشت! همانان كه خود صاحب فرزندي نميشوند كه در آغوشهاي گرم تر از
خورشيدشان بيارامد.همانان كه اعضاي پرتوان و آسماني شان ديگر توان حركت
ندارد. بيگمان اسوه آنان بانوي شكيبايي،زينب كبري(س) بوده است...

به اميد ظهور منجي،   
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٥
تگ ها :

 

naghl az hossin   
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٥
تگ ها :

yade ghary az shahram ke alan dar onja nystam(,nag

خواهرم در خيابان چهره آرايش مكن
از جوانان سلب آرامش مكن
گيسوان از روسرى بيرون مريز
در مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو كودك نيستى
فاش ميگويم عروسك نيستى
خواهرم اى دختر ايران زمين
يك نظر عكس شهيدان را ببين
خواهر من اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟
خواهرم اين قدر طنازى مكن
با امور شرع لجبازى نكن
در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٥
تگ ها :

نحوه پيروزى امام زمان برسلاحهاى ويرانگر2





پس اگر در احاديث‏شريفه فرموده‏اند:ظاهر نمى‏شود
مهدى عليه السلام مگر آنكه ثلث مردم كشته شوند و ثلث
آنها بميرند و ثلث آنان باقى بمانند.و فرموده‏اند:اين
ظهور واقع نخواهد شد،تا وقتى دو ثلث مردم از بين بروند
(13) نبايد تعجب كرد،بلكه بايد آن را نشانه علوم
بى‏پايان‏حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه طاهرين
عليهم السلام و آگاهى آنها از آينده و اطلاعشان بر مغيبات
به اذن و تعليم خدا دانست و از معجزات و كراماتشان به
شمار آورد.

«فهم موضع سره و لجا امره و عيبة
علمه،و موئل حكمه و كهوف كتبه،و جبال دينه‏» (14) .


«و لا يدخل الجنة الا من عرفهم و عرفوه و لا يدخل
النار الا من انكرهم و انكروه‏» (15)

جعلنا الله
من محبيهم و خدام شيعتهم.

پى‏نوشتها


1-نهج البلاغه،حكمت 147،و به تذكرة الحفاظ ذهبى،ج 1،ص
12،نيز مراجعه شود.

2-سوره يوسف،آيه 40.


3-ايمان و عقيده به اين نظام كمترين فائده‏اش باز دارى و
كنترل هر نظام ديگر است كه بر اوضاع مسلط شده باشد،عقيده
به نظام امامت،آن نظامات غير شرعى را نيز محدود مى‏كند
و از ديكتاتورى و مطلق العنانى آنها جلوگيرى
مى‏نمايد،و افراد را از اينكه دربست‏خود را در اختيار آنها
بگذارند،مانع مى‏شود.نظام امامت در هر مرحله‏اى از نفوذ كه باشد
در همان مرحله نظام بازدارى از ظلم و فساد و استضعاف
است كه بيشتر از اين در اينجا مجال شرحش نيست.


4-منتخب الاثر ص 15.

5-كافى ج 1،ص 375.


6-كافى،ج 1،ص 376،ح 4.

7-مخفى نماند كه احاديث‏بسيار
در موضوع ولايت اهل بيت عليهم السلام و اينكه هيچ عملى
بدون ولايت نفع نمى‏دهد وارد است،كه قسمتى از آنها را در
كتاب‏«امان الامة‏»نقل كرده‏ام،و همه بر اهميت نظام امامت و
اينكه بايد امت آن را تعظيم نموده و از آن اطاعت داشته
باشند،دلالت دارند.

8-رجوع شود به منتخب الاثر،ب 5،ف
7،ص 475 و 476.

9-سوره بقره،آيه 249.


10-سوره آل عمران آيه 64.

11-سوره نحل آيه 90.


12-سوره حجرات آيه 13.

13-رجوع شود به منتخب
الاثر،ف 6،ب 5،ص 452 و 453.

14-نهج البلاغه خطبه 2.


15-نهج البلاغة خطبه 3.

امامت و مهدويت صفحه 7،
حض
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :

نحوه پيروزى امام زمان بر سلاحهاى ويرانگر





سؤال:

در موقع ظهور امام زمان عليه السلام
بطورى كه از ترقى كنونى بشر در صنعت و تكنيك ملاحظه
مى‏شود،دنيا مجهز به سلاحهاى بسيار مهيب و خطرناك خواهد بود.


آن حضرت در برابر اين سلاحهاى مخوف،چگونه مانند جدش با
شمشير قيام خواهد كرد؟و چگونه با سلاحهاى قديم،مثل شمشير
و غيره با ارتش‏هاى دنياى آن روز جهاد مى‏نمايد؟و آيا
مى‏شود تصور كرد كه كسى بتواند به وسيله شمشير با بمبهاى
ئيدروژنى و امثال آن،جنگ و نبرد كند؟

جواب:


اولا:مقصود از خروج با شمشير،ماموريت‏به جهاد و توسل به اسلحه
براى اعلاء كلمه حق است.

بنابر اين قيام با
شمشير،كنايه از قيام با اسلحه و پيكار و جهاد و تعيين نوع
ماموريت آن حضرت است و اينكه آن حضرت مامور به مصالحه با
كفار نيست.

بديهى است‏با هر اسلحه‏اى كه لازم
باشد،آن حضرت و اصحابش با كفار و ستمگران جهاد مى‏نمايند و
از هرگونه اسلحه‏اى كه در زمان ظهور آن حضرت متداول
باشد،و به استعمال آن حاجت داشته باشند،استفاده مى‏نمايند.


ثانيا:از كجا كه در زمان ظهور آن حضرت،اين اسلحه‏هاى مهيب در
اختيار بشر باقى باشد،زيرا ممكن است كه در اثر حوادث و
آشوبها و انقلابات شديد و جنگهاى خانمانسوز جهانى،كه پيش
از ظهور آن حضرت واقع مى‏شود دو ثلث‏بشر نابود شود،اين
اسلحه‏هاى جهنمى معدوم گردد و شايد كسى باقى نماند كه بتواند
از اين اسلحه‏ها استفاده كند،يا آنها را تهيه نمايد و
اين احتمال هم كاملا بجا و قابل توجه است.

يكى
از امورى كه در احاديث از آن خبر داده شده و اوضاع
كنونى آن را ممكن الوقوع نشان مى‏دهد،جنگهاى جهانگيرى است
كه در اثر آن،بيشتر نقاط زمين از سكنه خالى مى‏گردد و
شهرها ويران مى‏شود،وصدها ميليون بشر را رهسپار ديار عدم
مى‏سازد.

تا يك قرن پيش،وقوع چنين جنگهايى بسيار
بعيد به نظر مى‏رسيد،زيرا با آن اسلحه‏هاى سابق و با
نبودن وسايل ارتباط جمعى بين شهرها و كشورها،اگر جنگى
واقع مى‏شد،اولا پيش از آنكه خبرش به كشورهاى همسايه و
يا دورتر برسد و دامنه جنگ گسترش يابد،آن جنگ به پايان
مى‏رسيد،و ثانيا در آن زمانها،تعيين غالب از مغلوب،خاتمه
يافتن جنگ،تسلط يكى از دو طرف يا از بين رفتن طرفين،متوقف
بر كشتارهاى عمومى و استعمال بمب و غيره نبود.


اما در عصر حاضر بطورى كه همه پيش بينى مى‏نمايند با
وسائل ارتباطى كه همه عالم را به منزله يك شهر و يك محله
نموده،و با اسلحه‏ها و تجهيزاتى كه در دست زمامداران بى
ايمان است و هيچ وسيله‏اى براى كنترل خشم و شهوت و جاه
پرستى آنها نيست،اگر جنگ شروع شود،علاوه بر آنكه غالب از
مغلوب تشخيص داده نمى‏شود و طرفين از بين مى‏روند،اكثر
ملل و سكنه كره زمين ممكن است در ظرف چند ساعت فانى و
نابود شوند
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :

چگونگى تسخير جهان با ياران معدود 2


و شاهد اين حقيقت،همان ظهور رسول اكرم صلى الله
عليه و آله و سلم و پيشرفت‏سريع دين اسلام و فتوحات محير
العقول مسلمين در قرن اول اسلام است،كه يكى از علل ظاهرى
آن پيروزيهاى پى در پى و در هم شكسته شدن ارتش‏هاى
انبوه دولت‏شاهنشاهى ايران و امپراطورى روم،فساد اوضاع
اجتماعى و ادارى ايران و روم بود كه مردم اين كشورهاى
پهناور را براى قبول يك دعوت صحيح و حكومتى متكى به مبانى
عدالت و مساوات آماده كرده بود.

مردمى كه در
برابر دستگاههاى ديكتاتورى و استبداد بسيار خشن و غير
انسانى سلاطين و امراى خود،از بنده هم خوارتر بودند و از
حقوق انسانى محروم شده بودند،مردمى كه به هر كس و هر
مقام نظر مى‏كردند،يك نقطه روشن در او نمى‏ديدند،نه
فرهنگ داشتند نه اقتصاد،نه عدالت،نه امنيت و نه...و نه..


از آنهمه تعظيم و نيايش و بشر پرستى و استعباد
سلاطين،خسته شده بودند و علاوه بر اينها ناراحت كننده‏ترين
اختلاف طبقاتى نيز در بين آنها حاكم باشد كه مملكت متشكل
شده باشد از اكثريت قريب به اتفاق محروم و استضعاف شده
و جمعيت معدود برخوردار و اختيار دار و مطلق العنان و
بى جهت عزيز...

مسلم است وقتى به گوش مردم
چنين مملكتى صداى روحانى و آزادى بخش:

تعالوا
الى كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله‏و لا
نشرك به شيئا،و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله
(10)

برسد.

و آيه: ان الله يامر بالعدل
و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و
المنكر و البغى (11)

«همانا خدا فرمان به عدل و
احسان و به عطا و بذل به خويشان امر مى‏كند و از كارهاى
زشت و منكر و ظلم نهى مى‏كند».

و اعلان:


يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم
شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم (12)


«اى مردم ما همه شما را نخست از مرد و زنى
آفريديم،آنگاه شعبه‏هاى بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را
بشناسيد،بزرگوارترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است‏».

و
آيات ديگر را بشنوند،با نهايت استقبال به آن ايمان آورده
و راه را براى پيشرفت آن باز مى‏كنند.

مردمى
كه از ظلم و ستم و خودخواهى سلاطين و ستمكاران آن
عهد،به جان آمده بودند،به طور قطع يك دعوت خدائى و يك بانگ
گوش نواز توحيدى را كه بر اساس عدالت و الغاى امتيازات
و مساوى‏بودن آقا و نوكر،شاه و رعيت،سياه و سفيد،در
برابر قانون و عدالت است قبول مى‏كند و از اين جهت آنهائى
كه اين دعوت بر خلاف منافعشان بود هر چه خواستند از آن
جلوگيرى كنند يا مردم را مانع از گرويدن به آن
شوند،نتوانستند،همه جا انقلاب مى‏شد و در همه جا رژيم ظالم و وضع سابق
را محكوم مى‏كردند و اوضاع تغيير مى‏كرد.


اوضاع جهان براى قبول دعوت حضرت امام زمان مهدى عليه
السلام كه همان دعوت به اسلام و قرآن است،مطابق اخبار،به
مراتب از اوضاع عالم در زمان بعثت پيغمبر صلى الله عليه و
آله و سلم آماده‏تر خواهد شد و همان طور كه كلمه اسلام
در آغاز ظهور اسلام به سرعت پيشرفت كرد و صداى توحيد
بر همه صداها غالب شد،و اسلامى كه در مقدارى از تاريخش
منحصر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و على و
خديجه عليهما السلام بود،با فقدان وسايل در جهاد و دفع
يورش مشركان،بزودى موفق گرديد،و لشكرهاى منظم مسلحى را
كه در دنياى آن روز مجهزترين سلاحها را در دست داشتند
درهم شكست و نابود ساخت.

همين طور امام زمان
عليه السلام نيز با اصحاب و ياورانش كه از ابتدا كار به
تعداد مجاهدين ميدان جهاد بدر مى‏باشند مى‏توانند دنياى
منقلب و نا آرام آن روز را آرام و مردم را چنان اميدوار
به آينده درخشان و پر از خير و رحمت و بركت نمايند كه
در سريع‏ترين فرصت همه به دين اسلام گرويده آمادگى خود
را براى قبول يك سازمان الهى اسلامى محكم و پايدار،در
تحت‏سرپرستى امام عصر عليه السلام نشان دهند.

و ما ذلك
على الله بعزيز
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :

چگونگى تسخير جهان با ياران معدود


سؤال:

ممكن است توضيح دهيد،چگونه با جمعيت
روز افزون بشر كه اكنون طبق آمارگيرى‏هاى دقيق از سه
ميليارد بيشتر است،حضرت صاحب الزمان عليه السلام با سيصد و
سيزده نفر دنيا را مسخر مى‏فرمايد؟

و چگونه ممكن
است مثلا سه ميليارد نفر تسليم يك جمعيت اندك معدود
شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‏ها و سنن خود
دست‏بردارند؟

آيا غلبه آن حضرت بطور اعجاز و خرق عادت
است‏يا آنكه با ملاحظه اسباب و علل و عوامل ظاهرى نيز غلبه
و پيروزى آن جناب ممكن است؟

جواب:

بر
حسب روايات و احاديث‏شريفه،وقتى حضرت صاحب‏الامر عليه
السلام ظاهر مى‏شوند، خست‏سيصد و سيزده نفر از خواص اصحاب
آن حضرت در مكه حاضر خدمتش مى‏گردند و وقتى عده اصحاب
و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسيد از مكه خارج
مى‏شوند (8) .

و اما غلبه آن حضرت و حكومت جهانى
اسلام،ممكن است‏بطور اعجاز و خرق عادات انجام يابد و ممكن
است‏با فراهم شدن اسباب و علل ظاهرى باشد و ممكن است‏به هر
دو نوع واقع شود، چنانكه پيشرفت و غلبه پيغمبر اكرم
صلى الله عليه و آله و سلم و قواى اسلام به هر دو نوع
بود.

اما بطور اعجاز و خرق عادت،محتاج به توضيح
نيست كه حصول چنين غلبه مطلق براى آن حضرت،به
خواست‏خداوند،امرى است ممكن و معقول و با وعده‏هاى صريح و بشارتهاى
حتمى كه در قرآن مجيد و احاديث متواتر داده شده،بدون
شبهه حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آيه:

كم
من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله (9)


«چه بسيارند گروه اندكى كه به اذن خداوند،بر گروه
بسيارى چيرگى مى‏يابند».

آن حضرت،اصحابش و عموم
بندگان شايسته خدا را بر تمام علل غالب و حاكم،و وارث و
مالك ارض قرار مى‏دهد.

و از لحاظ اسباب،و علل
ظاهرى هم اگر موضوع را بررسى كنيم،حصول چنين فتح و غلبه و
تشكيل آن حكومت الهى ممكن و عملى‏خواهد بود،زيرا آن حضرت
در موقعى ظهور مى‏كند كه اوضاع و احوال اجتماعى و
اخلاقى و سياسى كاملا مساعد باشد.

در آن موقع همه
ملل از مدنيت معنوى و اخلاقى محروم،و دشمنى و كينه و
ظلم و تجاوز،همه را نسبت‏به يكديگر بد بين و از هم جدا
ساخته و اتحاد،وحدت،همفكرى و همكارى،به كلى از ميان بشر
رخت‏بر بسته و از اينكه كسى بتواند بدون مدد غيبى جامعه را
رهبرى كند،همه مايوس مى‏گردند و خلاصه همه با هم در
مبارزه و جنگ و ستيز و همه از وضع خود ناراضى،و از مكتبهاى
مختلف كه عرضه مى‏شود نا اميد بوده و منتظر تغيير رژيم و
انقلاب و عوض شدن اوضاع،و كنار رفتن زمامداران خدانشناس و
برداشته شدن مرزها و الغاى تجزيه‏ها و تقسيمها مى‏باشند.


در يك چنين موقعيتى،حضرت صاحب الزمان-ارواح العالمين
له الفدا-و اصحابش،با نيروى ايمان و اخلاق حسنه و با
نجات بخش‏ترين برنامه‏هاى عمرانى و اقتصادى و عدالت
اجتماعى، براى انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام،قدم به ميدان
مى‏گذارند و آن نهضت الهى و دعوت روحانى را شروع مى‏كنند و
مردم را بسوى خدا و احكام خدا و زندگى برابرى و
برادرى،عدل و امنيت، صفا و وفا،راستى و درستى و نظم
صحيح،مى‏خوانند و خود و اصحابش،نمونه همه فضايل بشرى مى‏باشند و با
نيروى ايمان و استقامت و پشتكار و همتى كه مخصوص مؤمنان
ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقيب مى‏نمايند.


معلوم است اين جمعيت‏با آن برنامه‏ها و وضع كار،در آن
دنياى پر آشوب و غرق در طوفان گرفتاريها و فشارها،دلها را
به خود متوجه‏نموده و فاتح و پيروز و موفق مى‏شوند و
هيچ نيروئى نمى‏تواند در برابر آنها مقاومت كند   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :

در سقيفه چه گذشت؟3


گفت به خدا سوگند نه ، ولي ترسيدم كه با اين قوم بر
سر چيزي درگير شوم كه خداوند آن را براي آنها قرار
نداده است.
آنگاه قبيله اوس كه رفتار بشيربن سعد را
ديد ، ادعاي قريش را دانسته و از تقاضاي قبيله خزرج
مبني بر امارت رئيسشان سعدبن عباده مطلع شدند ، به
يكديگر گفتند -اسيدبن حضير نيز ميان آنها بود- به خدا
سوگند اگر يك بار كار به دست قبيله خزرج بيفتاد آنها براي
هميشه فضيلتي بر ما خواهند داشت و هيچگاه از اين رياست
سهمي به ما نخواهند داد پس بشتابيد به بيعت با
ابوبكر
آنها برخاستند و با ابوبكر بيعت نمودند و سعدبن عباده با
قبيله اش ، خزرج ، در كار خود شكست خوردند و مردم از هر
سو جهت بيعت به سوي ابوبكر روي آوردند به طوريكه نزديك
بود سعدبن عباده زير دست و پاي مردم پايمال شود .
افرادي از ياران سعد گفتند : مواظب باشيد سعد را نيازارند

عمر گفت : او را بكشيد ،‌خدا او را بكشد
سپس بالاي
سر او ايستاد و گفت : خواستم تو را آنچنان بكوبم كه
استخوانهايت خرد شود
آنگاه قيس بن سعد ريش عمر را گرفت و گفت
: به خدا سوگند اگر يك موي از سر او كم شود ، يك
دندان سالم برايت نخواهد ماند
ابوبكر گفت: آرام باش اي
عمر . در اين وفت ملايمت بهتر است
عمر از او دور شد
. سعد گفت به خدا سوگند اگر تواني در من بود و قدرت
ايستادن داشتم ، چنان غرشي در شهرها و كوچه ها از من
ميشنيدي كه تو و يارانت را سنگ كوب ميكرد ، به خدا تو را به
گروهي ملحق ميكردم كه در ميان آنها رعيت بودي نه ارباب
.
سپس او را از آنجا برده و به خانه اش رساندند و ابوبكر
خليفه مسلمين شد.

اين ماجرا نيازي به توضيح ندارد
، تنها شبهه اي كه ممكن است براي دوستان پيش آيد در
مورد راوي ماجرا ميباشد كه در اين باره اينگونه توضيح
ميدهم كه ايشان اولين تاريخ نگار اسلام ميباشد و تا جايي
كه توانسته است در تحريف وقايع به نفع خلفا كوشيده است
براي مثال به مورد زير اشاره ميكنم كه :او مؤسس شيعه را
فردي يهودي به نام عبدالله سبأ ميداند و بر اين اساس
دروغهاي فراواني به شيعه بسته است يا اينكه در مورد آيه «و
انذر عشيرتك الاقربين» با سند نقل ميكند كه پيامبر
فرمودند كداميك از شما مرا در اين امر ياري ميكند تا برادر
، جانشين و خليفه من در ميان مسلمين باشد؟ آنها همه
ساكت شدند و علي گفت اي پيامبر من جانشين تو ميشوم. سپس
پيامبر فرمودند او برادر ، جانشين و خليفه من در ميان
شماست سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد
تعجب
نكنيد كه چرا اين را بيان كردم زيرا خود طبري در تفسير
خود ماجرا را اينگونه تحريف ميكند : پيامبر گفت از شما
چه كسي مرا در اين امر ياري ميكند تا آنكه برادر من و
كذا و كذا باشد!!!! سپس بعد از اعلام علي گفت اين برادر
من و كذا و كذا است!! جالب است كه خداوند هميشه آنها
را رسوا ساخته است چرا كه خود سخن خويش را نيز تحريف
كرده اند
تاريخ طبري چاپ مصر جلد دوم صفحه 216-218
--- تفسير طبري چاپ بولاق جلد 19 صفحه 74-75   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :

در سقيفه چه گذشت؟؟1

به نام حضرت دوست كه دل ديوانه اوست
با سلام و
تشكر از كليه دوستاني كه ابراز لطف نمودند
با هم
ديديم كه قضيه شورا به طور كلي منتفي است زيرا با استناد
به آيات قرآن و حتي قبل از آن با وجود نص صريح نميتوان
آن را قبول كرد . حال فرض ميگيريم نصي موجود نيست و
شوري نيز حالت شرعي و قانوني داشته باشد اما كدامين
شورا؟؟ با هم به اتفاقاتي كه در آن شورا افتاد از زبان خود
اهل سنت نگاه ميكنيم
دركليه كتب تاريخي اين ماجرا
آمده است كه ما در اينجا از كتاب تاريخ طبري كه از تاريخ
نگاران اهل سنت است نقل ميكنيم ، جلد 3 كه ما در حد اختصار
از صفحات 218 تا 223 را نقل ميكنيم تا شايد برهاني
باشد براي جويندگان حقيقت
انصار در سقيفه بني ساعده
اجتماع كردند ، جنازه پيامبر را به عهده خانواده اش
گذاشتند تا او را غسل دهند . آنها گفتند بعد از پيامبر كار
را به سعدبن عباده واگذاريم و او را در حالي كه مريض
بود به آنجا آوردند . او سخنراني كرد ، ابتدا خدا را
حمد و ثنا گفت سپس سابقه انصار را در امر دين و فضائل
آنها را در اسلام برشمرد . او بيان داشت كه انصار پيامبر
و اصحابش را با تكريم و احترام پذيرفته و با دشمنان
پيامبر جنگيدند تا آنكه اعراب به دين اسلام درآمدند و
پيامبر در حالي از دنيا رفت كه از آنها راضي بود . سپس سعد
گفت اين امر را به دست بگيريد و ديگران را شريك خود
نسازيد ، انصار همه جواب دادند كه درست نظر دادي و سخن
صحيحي به زبان آوردي ما نيز هرگز از رأي تو سر باز نزده و
كار را به عهده تو واگذار ميكنيم ، سپس آنها با يكديگر
به گفتگو پرداختند و گفتند : ولي چه خواهد شد اگر
مهاجرين قريش نپذيرفته و گفتند ما مهاجرين با رسول الله و
اولين صحابه او بوده و عشيره و ياران او هستيم پس چرا
ميخواهيد كار را از ما بگيريد؟؟ آنگاه عده اي از انصار گفتند
در اين صورت ميگوييم اميري از ما و اميري از شما.
سعدبن عباده گفت اين اولين ضعف شماست . ابوبكر و عمر
موضوع را شنيده فورا خود را خود را همراه با ابوعبيده
جراح به سقيفه رساندند ، اسيدبن حضير ، عويم بن ساعده و
عاصم بن عدي از قبيله عجلان نيز به دنبال آنها آمدند.در
آنجا ابوبكر پس از آنكه عمر را از سخن گفتن منع كرد به
سخنراني پرداخت. ابتدا حمد و ثناي خدا را به جاي آورد سپس
سابقه مهاجرين را به عنوان اولين كساني از اعراب كه
پيامبر را تصديق كردند يادآور شده و گفت : آنها اولين
كساني هستند كه خدا را در زمين عبادت كرده و به پيامبر
ايمان آوردند ، آنها ياران و عشيره او بوده و پس از او
نيز مستحق تر از همه مردم به اين امر ميباشند و هركه به
ستيز با آنها بپردازد ظالم است ، سپس او فضيلت انصار را
ذكر كرده و گفت : بنابراين بعد از مهاجرين نخستين ، به
نظر ما كسي به درجه شما نميرسد ، پس امراء از ما و
وزراء از شما
ادامه دارد
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :

در سقيفه چه گذشت؟2





. آنگاه حباب بن منذر به پا خاسته ، گفت اي گروه
انصار كار خويش را به دست خود گيريد كه ديگران زير سايه
شما به سر ميبرند و هيچكس جرأت مخالفت با شما را ندارد
و با يكديگر اختلاف نكنيد كه رأي شما بي ارزش شده و
كار از دستتان خارج ميشود اما اگر اينها جز سخن خود را
نپذيرفتند ، پس اميري از ما و اميري از آنها . عمر گفت هرگز!
امكان ندارد دو نفر بر يك كار به توافق برسند ، به خدا
اعراب نخواهند پذيرفت كه شما بر آنها رياست كنيد در حالي
كه پيامبر آنها از شما نيست ، ولي اعراب مانعي
نميبينند كه كار خود را به دست كساني دهند كه نبوت در آنها
بوده و ولي امرشان از ميان آنها برخاسته است . ما بر هر
كه ايمان آورده است حجتي آشكار و دليلي محكم داريم .
چه كسي در حكومت محمد و رياست رقيب ماست در حالي كه ما
ياران و عشيره او هستيم؟؟ مگر آنكه به دنبال باطل رفته ،
به سوي گناه روي آورده و خود را به هلاكت رسانده
باشد؟؟
حباب بن منذر ايستاد و گفت : اي گروه انصار كار خود را
به دست گيريد و سخن اين مرد و يارانش را نشنويد كه
آنها سهم شما را در اين كار از دستتان خواهند گرفت و اگر
آنچه را كه خواستيد نپذيرفتند آنها را از اين شهر بيرون
كنيد و كار خود را به عهده بگيريد . به خدا سوگند شما
مستحق تر به اين امر ميباشيد ، زيرا با شمشيرهاي شما بود
كه تسليم اين دين شدند آنان كه حاضر نبودند تسليم شوند
، به رأي من عمل كنيد كه بهترين رأي را دارم . به خدا
سوگند اگر بخواهيم كار را به صورت اول در مياوريم
عمر
گفت : پس خدا تو را بكشد
او گفت : بلكه تو را
بكشد
ابو عبيده گفت : اي گروه انصار شما اولين كساني بوديد
كه پيامبر را ياري نموديد ، مبادا اولين كسي باشيد كه
دين را تغيير داده منحرف شويد
آنگاه بشيربن سعد
خزرجي پدر نعمان بن بشير قيام كرد و گفت : اي گروه انصار
به خدا سوگند اگر ما فضيلتي در جنگ با مشركين و سابقه
اي در دين داريم ، جز رضايت خدا و اطاعت از پيامبر و
كوشش براي خودمان هدف ديگري نداشتيم ، پس سزاوار نيست كه
به اين خاطر بر ديگران منت گذاريم ما كه به خاطر دنيا
چنين عمل نكرديم و خدا ولي نعمت ما و از ما بر خود
سزاوارتر است . به خدا سوگند كه حق تعالي مرا در حال نزاع با
آنها هرگز نخواهد ديد پس از خدا بترسيد و با آنها مخالفت
نورزيد
ابوبكر گفت : اين عمر و اين ابوعبيده ، هركدام را خواستيد
با او بيعت كنيد.
آن دو نفر گفتند به خدا سوگند با
بودن تو ما كار را به عهده نخواهيم گرفت
عبدالرحمن بن
عوف گفت : اي گروه انصار ، شما هرچه فضل داشته باشيد
ولي مانند ابوبكر و عمر و علي در ميان شما
نيست
منذربن ارقم ايستاد و گفت: ما فضيلت آنهايي كه گفتي را
انكار نميكنيم و در ميان آنها كسي است كه اگر اين امر را
بخواهد كسي با او مخالفت نخوهد كرد و او علي بن ابي طالب
است. گروهي انصار گفتند جز با علي بيعت نميكنيم . عمر
ميگويد در اين وقت سروصدا و سخنهاي پراكنده زياد شد و من
از اختلاف ترسيدم و لذا به ابوبكر گفتم دستت را دراز
كن تا با تو بيعت كنيم . وقتي آن دو نفر رفتند كه با
او بيعت كنند ، بشيربن سعد زودتر خود را به ابوبكر
رساند ، در اين هنگام حباب بن منذر گفت: اي بشير نافرماني
كردي و پسر عمويت را از رياست محروم ساختي؟؟
ادامه
دارد


  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤
تگ ها :

سخني از بزرگان و انديشمندان




هيچ چيز بر صحت انسان بيشتر از آن صدمه نمي زند كه غذا بر روي غذا خوردن.

«ابو علي سينا»




  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٢
تگ ها :

ياران امام عصر (عج)3





(1) (بحارالانوار), علامه مجلسى, ج125/52. مؤسسه
الوفاء, بيروت.
(2) (مفاتيح الجنان), شيخ عباس قمى,
ترجمه الهى قمشه اى 988/, انتشارات علمى.
(3) (كمال
الدين و تمام النعمه), شيخ صدوق, ج672/2, انتشارات
اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين.
(4) (منتخب الاثر فى
الامام الثانى عشر), لطف اللّه صافى166/, داورى,
قم.
(5) (بحارالانوار), ج341/52.
(7و6) (الغيبة), نعمانى
315/, صدوق, تهران.
(8) (بحارالانوار), ج56/51.
(9)
(كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر), ابن خزازقمى
263/, بيدار, قم.
(10) (الغيبة) نعمانى 315/.
(11)
(كمال الدين و تمام النعمه) 672/.
(12) (مجمع الزوائد
ومنبع الفوائد), نورالدين هيثمى119/ چاپ شده در الموسوعة
الامام المهدى, ج1, مكتبة الامام اميرالمؤمنين.
(13)
(الحاوى للفتاوى سيوطى),ج150/2, چاپ شده در
(الموسوعة...).
(14) (الغيبة), نعمانى 307/.
(15) (بحار الانوار),
ج157/51.
(16) (تفسير نورالثقلين), محدث عبد على الحويزى, ج249/1,
علميه.
(17) (الملاحم والفتن), سيد بن طاووس 65/, مؤسسه الوفاء,
بيروت.
(18) (الحاوى للفتاوى), ج153/2.
(19) (بحارالانوار),
ج316/60.
(20) (ارشاد), شيخ مفيد ج383/2, چاپ شده در (مصنفات شيخ
مفيد), ج11, كنگره هزاره شيخ مفيد.
(21) (كمال الدين),
654/2/.
(22) (بحارالانوار),ج323/52.
(23) (كفاية الاثر فغ
النص على الائمة الاثنى عشر)/278 ـ 279.
(24)
(بحارالانوار), ج306/52.
(25) (كمال الدين) 673/.
(26)
(بحارالانوار), ج7/53.


  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٢
تگ ها :

ياران امام عصر (عج)2



چه بسا بشود گفت: سه دسته گزارشهاى ياد شده, با
يكديگر تعارض ندارند, بلكه درطول يكديگرند. در مجموع,
نشانگر سير تشكل يارانند. سيصدو سيزده نفر نخستين گروندگان
هستند كه در انتظار ظهور موعود در مكه بوده اند. با گرد
آمدن اين گروه, دعوت آغاز مى شود. پس از انتشارخبر و
گزارش آن به محرمان, ده يادوازده هزار نفر, كه ستونهاى
اصلى نيروهاى انقلاب را تشكيل مى دهند, به سرعت به امام
مى پيوندند. با اجتماع آنان, پاكسازى حجاز آغاز مى
شود. در ادامه نهضت, توده هاى انبوه, از سراسر جهان, به
حضرت مى پيوندند ودرگيرى بزرگ و خونبار با مستكبران شروع
مى شود.
امام صادق(ع) مى فرمايد:
(سيصد و سيزده
نفر ياران بااو بيعت مى كنند. او تا هنگام كامل شدن ده
هزار نفر در مكه اقامت كرده سپس رهسپار مدينه مى
گردد.)(20)
امام صادق(ع) در پاسخ شخصى كه گمان مى برد, ياران مهدى
تنها اندك شمارند و حضرت, تنها با نيروى آنان, به اصلاح
جهان خواهد كوشيد, فرمود: خروج مهدى به فراهم شدن
امكانات بستگى دارد:
عن ابى بصير قال سال رجل من اهل
الكوفه ابا عبداللّه(ع) كم يخرج مع القائم(ع) فانهم يقولون
انه يخرج معه مثل عدة اهل بدر ثلاثمائه وثلاثة عشر
رجل.) قال: وما يخرج الا فغ اولى القوة وما يكون اولى
القوة اقل من عشرة آلاف.(21))
مردى از كوفيان, از امام
صادق پرسيد: همراهان قائم چند نفرند؟ مردم مى
گويند:
بمانند اهل بدر, سيصد و سيزده نفر بيش نيستند.
فرمود:
جز به همراهى افراد قدرتمند قيام نكند, آنان هم, كمتر
از ده هزار نفر نباشند. علاّمه مجلسى, همين معنى را از
روايات استنباط كرده و مى نويسد:
(ياران مهدى, منحصر به
سيصد و سيزده نفر نيستند, بلكه اين شمار يارانى هستند كه
حضرت به كمك آنان حركت را آغاز مى كند.(22))
شاهد بر
مطلب اين كه در برخى از روايات, به جاى (اصحابه) (من
اصحابه)(23) آمده كه نشان مى دهد شمار ياد شده, طلايه ياران
امام را تشكيل مى دهند كه خود را به حضرت مى رسانند و
نهضت را مى آغازند و در مقابل دشمنان مكى, به دفاع از
آقا مى پردازند(24).
احتمال مى رود اين گروه اندك,
فرماندهان و وزيران امام باشند كه در آغاز هسته هاى اصلى
نيروها را بر عهده دارند و پس از پيروزى, براى ارشاد و
دادرسى و كارگزارى به سرزمينهاى دور و نزديك فرستاده مى
شوند.
امام صادق مى فرمايد:
(گويا مى نگرم به قائم بر فراز
منبر كوفه, يارانش در پيرامون او حلقه زده اند.
آنان
پرچمداران لشكرها و كارگزاران امام بر روى زمين هستند.(25))
از اين گروه, به (نقباء,(خواص) و (ذخراللّه) تعبير شده
است.(26
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٢
تگ ها :

ياران امام عصر (عج)1





ياران امام, سنگهاى زيرين انقلاب جهانى اند. همان
گونه كه پيامبر(ص) با همراهى مهاجران و انصار, رسالت
شكوهمندش را به انجام رساند و على(ع) بامجاهدت افسران رشيدش,
حماسه هاى بزرگ آفريد, فرياد رس موعود نيز, با همكارى
مردان نمونه و خود ساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد
وراثت را به محرومان زمين خواهد بخشيد.
منابع دينى ما,
بر جايگاه والاى آن جوانمردان اشارتها دارد.(1)
امامان, همواره آرزومند همراهى آن حضرت بوده اند و ياورى آن
چهره پنهان كرده را به دوستان خويش, همه گاه, يادآورى مى
فرموده اند:
(خدايا, درود بفرست بر مولا و سرورم صاحب
الزمان و مرا از ياران و پيروان و حاميان او قرار ده و از
آنان كه در ركابش, شربت شهادت مى نوشند, با شوق و رغبت
بى هيچ گونه كراهت.(2))
عددياران, سيصد و سيزده نفر
ياد شده است:
در موثقه مفضل بن عمر از امام
صادق:
(كانى انظر الى القائم على منبر الكوفه وحوله اصحابه ثلاث
مائة وثلاث عشر رجلاً على عدة اهل البدر.(3))
گويا مى
نگرم قائم را بر منبر كوفه و سيصد و سيزده نفر يارانش,
كه پيرامونش گرد آمده اند, به شمار اهل بدر.
اين
مضمون, به طور مستفيض از ائمه به ما رسيده است, از جمله:
روايت محمد حنفيه از على(ع)(4). روايت عبدالاعلى(5) وابى
الجارود(6) وابى بصير از امام باقر(7) وروايت ابى خالد(8) وابن
حضرمى(9) و ابان بن تغلب(10) ومُفَضّل بن عمرو(11) از امام
صادق و.... در متون عامه نيز, در عدد ياران مهدى, شمار
ياد شده, بارها و بارها ياد شده است, از جمله: روايت ام
سلمه از پيامبر(12) و روايت سيوطى از امام
باقر(ع)(13).
در برخى از روايات, ياران مهدى ده هزار نفر ياد شده و
تا آنان گرد نيايند قيام صورت نمى گيرد.
در صحيحه
ابى بصير از امام صادق:
(لايخرج القائئم(ع) حتى يكون
تكملة الحلقة. قلت: كم تكملة الحلقه. قال: عشرة
آلاف.(14))
تاحلقه كامل نگردد, قائم خروج نمى كند.
گفتم: كامل شدن
حلقه به چند نفراست؟
فرمود: ده هزار نفر.
در
روايات ديگر, به جاى كامل شدن حلقه, از كامل شدن
(العقد(15)) و (فئه)(16) سخن به ميان آمده است كه با گرد آمدن
ده هزار نفر تكميل مى شوند.
در نقلهاى ديگر, از
شمار كمتر و در برخى فزونتر از پيش نيز, ياد شده
است.
از جمله, ابن رزين غافقى از على(ع) روايت مى
كند.
(مهدى, در ميان دوازده تا پانزده هزار ياور قيام خواهد
كرد.)(17)
در روايت ابن مسعود, شمار بيعت كنندگان, بيش از پنج
هزار نفر ذكر شده است.(18)
در احاديث ديگر به توده
هاى انبوهى اشاره شده است كه از نقاط گوناگون جهان,
بويژه مشرق زمين به كمك امام مى شتابند.(19
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٢
تگ ها :

رجعت





بسم الله الرحمن الرحيم


منظور از رجعت چيست؟ چه زمانى واقع مى شود؟ چه كسانى مشمول رجعت مى شوند؟ و فلسفه آن چيست؟

واژه «رجعت» در لغت به معنى بازگشتن است، و اصطلاحاً به معنى بازگشتن و زنده شدن مؤمنان خالص و كافران محض، بعد از ظهور امام زمان(عليه السلام)است.

قرآن كريم به مسأله ى رجعت اشاره كرده و وقايع و رخدادهايى را نسبت به امت هاى پيشين و بنى اسرائيل نقل كرده است، مانند داستان «عزير پيامبر» كه مُرد و بعد از صد سال زنده شد(1) سوره بقره، آيه 259، داستان جمعيتى كه خدا آن ها را ميراند و بعد آن ها را زنده كرد سوره بقره، آيه 243، داستان هفتاد نفرى كه حضرت موسى (عليه السلام)براى رفتن به كوه طور انتخاب نمود و در وادى كوه طور بعد از اين كه صاعقه آن ها را فرا گرفت، مردند و بعد خدا آن ها را زنده نمود سوره بقره، آيه 55 و 56.

داستان كشته ى بنى اسرائيل كه بعد از زدن قسمتى از گاو به آن زنده گشت سوره بقره، آيه 73. زنده كردن مرده ها توسط حضرت عيسى (عليه السلام) سوره مائده، آيه 110. داستان پرنده هايى كه حضرت ابراهيم (عليه السلام) آن ها را كشت، گوشت آن ها را مخلوط نمود و هر قسمتى از آن را بر كوهى نهاد و بعد آن ها را خواند و زنده شدند سوره بقره، آيه 260.

از مجموع اين داستان ها امكان وقوع رجعت اثبات مى شود (گرچه اين موارد از مصاديق اصطلاحى رجعت نيست) روايات در خصوص رجعت، متواتر است به نحوى كه وقوع رجعت را مسلّم مى كند. علاوه بر اين، مسأله ى رجعت مورد اتفاق علماى شيعه و از مسائل ضرورى مذهب شيعه است علامه مجلسى در بحارالانوار، ج 53، حدود 200 روايت صريح پيرامون رجعت، از بيش از 40 نفر از روات ثقه و بزرگ نقل كرده است و فرموده: بيش از 50 كتاب توسط علماى بزرگ پيرامون رجعت نوشته شده است.

رجعت بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام) و در زمان حكومت جهانى ايشان پديد خواهد آمد. در روايات آمده كه مؤمنان خالص و كافران و مشركان محض مشمول رجعت مى شوند، و در زمان حكومت امام زمان (عليه السلام) زنده خواهند شد. همچنين در روايات از افراد به خصوصى نام برده شده است كه زنده خواهند شد، مانند حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، ائمه(عليهم السلام)، حضرت عيسى (عليه السلام)، جمعى از اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصارى و ... و اصحاب كهف. در روايات تصريح شده است نخستين امامى كه رجعت مى كند، امام حسين (عليه السلام) است و ايشان مدت طولانى حكومت مى كند، به گونه اى كه از كثرت سن ابروهايش روى ديدگانش مى ريزند بحارالانوار، ج 53، ص 46.

علاوه بر تواتر روايات رجعت، در ادعيه و زيارات هم به رجعت اشاره شده است; از جمله در زيارت جامعه مؤمن بايابكم، مصدّق برجعتكم ... زيارت آل ياسين و انّ رجعتكم حق لا ريب فيها. زيارت وارث انى بكم مؤمن و بايابكم موقن. زيارت عاشوراان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم). و دعاى عهد اللهم ان حال بينى و بينه الموت ... فاخرجنى من قبرى.

براى رجعت دو حكمت و فلسفه ذكر كرده اند:

ـ تكميل حلقه ى تكاملى مؤمنان خالص و چشيدن كيفر دنيوى كافران محض.

ـ نشانه ى عظمت خدا و مسأله ى رستاخيز براى انسانها تا با مشاهده ى آن به اوج معنوى و ايمان برسند.




  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢۱
تگ ها :

لاف عشق و گله از يار؟؟؟



لاف و عشق و گله از يار؟؟ زهي لاف دروغ
عشق
بازان چنين ،‌مستحق هجرانند
سلام بر مهدي ،‌ جان جهان
، ميدانيم كه خود حجاب ميان خويش و او هستيم و تا اين
منيت ما از ما گرفته نشود ، آفتاب ظهور او در جانمان
تابيده نخواهد شد
تو خود حجاب خودي ، حافظ از ميان
برخيز
اميدوارم ياد و نام او ذكر هميشگي دلهايمان باشد و
به اين چند روز كوتاه اكتفا نكنيم واقعا بتوانيم اين
شعر را بر دلهايمان نقش بيندازيم كه
هرگزم نقش تو
از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو
خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفاي
فلك و غصه دوران نرود
كه امام صادق فرمودند تنها
كساني از مهلكه آخرالزمان نجات پيدا خواهند كرد كه ذكر و
ياد غايب آن زمان را هميشه در دل داشته باشند و هر گاه
و بيگاه براي ظهور او دعا كنند
از سرزنش دشمنان
نهراسند و دل به او سپرند

خدايا
شب يلداي هجران
را به يمن ظهور ماه كاملش كوتاه كن كه شب پرستان ،‌
همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مؤمنان طلوع خورشيد
جمالش را نزديك ميدانيم
اللهم عجل لوليك
الفرج

التماس دعا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢۱
تگ ها :

مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي ايد



به نام خدا
با نيامدنت
باران كه نباريد
هيچ..
ابركي هم از اسمان
نگذشت
كي مي ايي نميدانم.
ميدانم:
دل بهار بي نگاه تو ميلرزد
نگاه
پنجره نيز بي نگاه تو تاريك است
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢۱
تگ ها :

tafakor , dar kare khoda

salam

dostan yek khabare besyar jaleb va dar jaye khodesh jaye taamol dare !


dyroz yani be vaghte shoma , shabe jome yek nafar to atlanta , state
baghalye ma az hazrate zahra shafa gereftan , eyshon baraye darman
1.5 sal ast ke omade bodan inja vali belakhare 2 roze pysh besyar
ghamgin va ....

varede yek masjesi myshavand va kholase be darghahe khoda doa
mykonand o be vaseteye vojode hazrate zahra shafa mygyrand ,

ghabele tavajoh khily az ma ke yade ahle byto manot be hozor dar
haram on emam ya manot be hozor dar iran mydonim , inja ha ham lotfe
aeme shamele hale hame hast ,

hala gharar shode ke farda be vaghte khodemon ;) berim atlanta ba
chanta az bache ha , majlesy bar past va doctor ha shon ham davat
kardan , kholase myrim ke azamate aeme ro dar in sarzamin bebinim :)

ya man esmoho dava va zekro ho shefa .
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢۱
تگ ها :

پاسخ امام رضا عليه السلام به چند پرسش

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم


----------------------------------------------------------
پرسيدند:خدا چگونه و كجاست؟

امام فرمود:اساسا اين تصورى غلط است،زيرا خداوند مكان را آفريد و خود مكان نداشت،و چگونگى‏ها را خلق كرد و خود از چگونگى (و تركيب) بر كنار بود،پس خدا با چگونگى و مكان شناخته نمى‏شود،و به حس در نمى‏آيد،و به چيزى قياس و تشبيه نمى‏گردد.

--------------------------------------
-چه زمانى خدا بوجود آمده است؟

امام-بگو چه زمانى نبوده تا بگويم چه وقت‏بوجود آمده است.

-چه دليلى بر حدوث جهان (يعنى اينكه جهان قبلا نبوده و مخلوق است) وجود دارد؟

امام-نبودى سپس بوجود آمدى،و خود مى‏دانى كه خود را نيافريده‏يى و كسى كه مانند توست نيز ترا بوجود نياورده است.

-----------------------------------------------------------
-ممكن است‏خدا را براى ما توصيف كنيد؟

-امام-آنكه خدا را با قياس توصيف كند هميشه در اشتباه و گمراهى است و آنچه مى‏گويد ناپسند است،من خدا را به آنچه خود تعريف و توصيف فرموده است تعريف مى‏كنم بدون آنكه از او رؤيتى يا صورتى در ذهن داشته باشم:«لا يدرك بالحواس‏»خدا با حواس آفريدگان درك نمى‏شود،«و لا يقاس بالناس‏»به مردم قياس نمى‏شود،«معروف بغير تشبيه‏»بدون تشبيه شناخته مى‏شود،در عين علو مقام به همه نزديك است،بدون آنكه بتوان همانندى براى او معرفى كرد،به مخلوقات خود مثال زده نمى‏شود،«و لا يجور فى قضيته‏»در حكم و قضاوت خود بر كسى ستم نمى‏كند...به آيات و نشانه‏ها شناخته مى‏گردد.

----------------------------------------------------
----------------------------------------------------
-آيا ممكن است زمين بدون حجت و امام بماند؟

امام-اگر يك چشم بر هم زدن زمين از حجت‏خدا وامام خالى بماند همه‏ى زمينيان را فرو خواهد برد.

-ممكن است در باره‏ى فرج (امام عصر عج) توضيح بدهيد؟

امام-آيا نمى‏دانى كه انتظار فرج جزو فرج است؟

-نه نمى‏دانم مگر به من بياموزى!

امام-آرى،انتظار فرج از فرج است.

-------------------------------------
-ايمان و اسلام چيست؟

امام-حضرت باقر العلوم فرمودند:ايمان مرتبه‏يى بالاتر از اسلام،و تقوى مرتبه‏يى برتر از ايمان و يقين مرتبه‏يى برتر از تقوى است،و چيزى كمتر از يقين ميان مردم تقسيم نشده است. (76)

----------------------------------
-يقين چيست؟

امام-توكل به خداى متعال و تسليم در برابر اراده و خواست او،و رضايت‏به قضاى الهى،و واگذارى امور خويش به خدا (و از او مصلحت‏خواستن)

-----------------------------------------------
-عجب (خود بينى و خود پسندى) كه عمل را از بين مى‏برد چيست؟

امام-عجب درجاتى دارد،از جمله آنكه كار زشت در نظر بنده جلوه مى‏كند و آن را نيكو مى‏پندارد و از آن خشنود مى‏شود و گمان مى‏كند كار خوبى انجام داده است،و از جمله آنكه بنده به خداى خود ايمان مى‏آورد آنگاه بر خدامنت مى‏گذارد،در حاليكه منت گذاشتن حق خداست.
----------------------------------------------------
-آيا حضرت ابراهيم كه گفت:«و لكن ليطمئن قلبى‏»در دل خود ترديدى داشت؟

امام-نه ابراهيم يقين داشت،و منظورش اين بود كه خدا بر يقين او بيافزايد.

----------------------------------------------------
-چرا مردم از امير مؤمنان على عليه السلام دورى كردند و به غير او روى آوردند با آنكه سابقه‏ى فضائل آن حضرت و مقام و منزلت او نزد پيامبر صلى الله عليه و آله براى مردم معلوم و آشكار بود؟

امام-چون امير مؤمنان (ع) از پدران و برادران و عموها و دائى‏ها و بستگان آنان كه با خدا و رسول (ص) او در جنگ و ستيز بودند تعداد بسيارى كشته بود،و اين باعث دشمنى و كينه‏ى آنان شد،و دوست نداشتند امير مؤمنان (ع) ولى و رهبر آنان گردد و نسبت‏به غير آن حضرت اين احساس و دشمنى را نداشتند،زيرا غير او در پيشگاه پيامبر (ص) و جهاد با دشمن مقام امير مؤمنان را دارا نبود بهمين جهت مردم از امير مؤمنان دور شدند و به غير او رو آوردند   
نویسنده : میثم ; ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 


در آخرين روز زندگانى آبى خواست.بدن خود را نيكو
شست و شو داد جامه‏هاى نو پوشيد و به غرفه خود
رفت.خادمه خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه
بگستراند.سپس روى به قبله دراز كشيد دست‏ها را بر گونه‏هاى نهاد
و گفت من همين اعت‏خواهم مرد (24) بنقل علماى
شيعه،شوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نيز همين روايت
را اختيار كرده است (25) . ليكن چنانكه نوشتم ابن عبد
البر گويد دختر پيغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى
او باشد.و گويا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على
عليه السلام همكارى داشته است.

ابن عبد البر
نوشته است چون دختر پيغمبر زندگانى را بدرود گفت،عايشه
خواست‏به حجره او برود اسماء طبق وصيت او را راه نداد.عايشه
شكايت‏به پدر برد كه:

-اين زن خثعميه (26) ميان من و
دختر پيغمبر در آمده است و نمى‏گذارد من نزد جسد او
بروم.بعلاوه براى او حجله‏اى چون حجله عروسان ساخته است.ابو بكر
در حجره دختر پيغمبر آمد و گفت:

-اسماء چرا
نمى‏گذارى زنان پيغمبر نزد دختر او بروند؟چرا براى دختر
پيغمبر حجله ساخته‏اى؟

-زهرا بمن وصيت كرده است
كسى بر او داخل نشود-چيزى را كه براى نعش او
ساخته‏ام،وقتى زنده بود باو نشان دادم و بمن دستور داد مانند آنرا
برايش بسازم.

-حال كه چنين است هر چه بتو گفته
چنان كن (27) .

ابن عبد البر نوشته است نخستين
كس از زنان كه در اسلام براى او بدين سان نعش ساختند
فاطمه (ع) دختر پيغمبر (ص) بود. سپس مانند آنرا براى زينب
بنت جحش (زن پيغمبر) آماده كردند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 


بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در اين بيمارى
بود كه دو تن صحابى پيغمبر ابو بكر و عمر خواستار ديدار
او شدند.اما دختر پيغمبر رخصت اين ديدار را
نمى‏داد.على (ع) گفت من پذيرفته‏ام كه تو بآنان اجازت ملاقات
دهى.فاطمه گفت‏حال كه چنين ست‏خانه خانه تو است (19) هر چند
ابن سعد نوشته است ابو بكر چندان با دختر پيغمبر سخن
گفت كه او را خشنود ساخت (20) اما ظاهرا از اين ملاقات
نتيجه‏اى كه در نظر بود بدست نيامد.دختر پيغمبر بآنان گفت
نشنيديد كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را
بيازارد مرا آزرده است؟گفتند چنين است!فاطمه گفت‏شما مرا
آزرديد و من از شما ناخشنودم (21) و آنان از خانه او بيرون
رفتند.بخارى در صحيح نويسد:پس از آنكه دختر پيغمبر ميراث خود را
از خليفه خواست و او گفت از پيغمبر شنيدم كه ما ميراث
نمى‏گذاريم زهرا ديگر با او سخن نگفت تا مرد (22) .

در
واپسين روزهاى زندگى،اسماء دختر عميس را كه از مهاجران
حبشه و از نزديكان وى بود طلبيد.چنانكه نوشتيم اسماء
نخست زن جعفر بن ابى طالب بود،چون جعفر در نبرد مؤته
شهيد شد به ابو بكر بن ابى قحافه شوهر كرد.دختر پيغمبر
به اسماء گفت:

-من خوش نمى‏دارم بر جسد زن
جامه‏اى بيفكنند و اندام او از زير جامه نمايان باشد.


-من در حبشه چيزى ديدم،اكنون صورت آنرا به تو نشان
مى‏دهم.سپس چند شاخه تر خواست.شاخه‏ها را خم كرد.پارچه‏اى بروى
آن كشيد.دختر پيغمبر گفت:

-چه چيز خوبى
است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏سازد.چون من مردم تو مرا
بشوى!و نگذار كسى نزد جنازه من بيايد.   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 



ADVERTISEMENT



بخدايتان سوگند،آنچه نبايد بكنند كردند.نواها ساز و
فتنه‏ها آغاز شد.حال لختى بپايند!تا بخود آيند،و ببينند چه
آشوبى خيزد و چه خونها بريزد!شهد زندگى در كامها شرنگ و
جهان پهناور بر همگان تنگ گردد.آنروز زيانكاران را باد
در دست است و آيندگان بگناه رفتگان گرفتار و پاى بست
(9) .

اكنون آماده باشيد!كه گرد بلا انگيخته شد
و تيغ خشم خدا از نيام انتقام آهيخته.شما را نگذارد
تا دمار از روزگارتان بر آرد،آنگاه دريغ سودى ندارد.


جمع شما را بپراكند و بيخ و بنتان را بر كند.دريغا كه
ديده حقيقت‏بين نداريد.بر ما هم تاوانى نيست كه داشتن حق
را ناخوش مى‏داريد. (10)

اين سخنان كه در آن
روز درد دل و گله و شكوه بانوئى داغديده و ستمديده
مى‏نمود،بحقيقت اعلام خطرى بود.خطرى كه نه تنها مهاجر و انصار،بلكه
رژيم حكومت و آينده نظام اسلامى را تهديد مى‏كرد.


ديرى نگذشت كه آنچه دختر پيغمبر در بستر بيمارى و نيز
روزهاى پيش در جمع مسلمانان از آن خبر داد،و مردم را از
پايان آن ترساند تحقق يافت.آنروز گفتند پيمبرى و رهبرى
نبايد در يك خاندان بماند.گفتند قريش،اين تيره خودخواه و
برترى‏جو،بايد همچنان مهترى كند.آنروز پايان كار را
نمى‏ديدند.ندانستند كه مهترى از قريش به خاندان اميه و سپس بفرزندان
ابو سفيان و تيره حكم بن عاص و مروانيان
مى‏رسد،ندانستند كه تند باد اين تصميم عجولانه گردى را كه بر روى
اخگر سوزان دشمنى ديرينه عراقى و شامى انباشته است‏به
يكسو خواهد زد.ندانستند كه همچشمى قحطانى و عدنانى از نو
آغاز مى‏شود،دو گروه برابر هم خواهند ايستاد و
خليفه‏هائى جان خود را در اين راه خواهند داد و سرانجام آتشى
سر مى‏زند كه سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب
اسلامى را فرا گيرد.كه

«ان الله لا يغير ما بقوم
حتى يغيروا ما بانفسهم‏» (11)

براى آگاهى بيشتر
از اين دگرگونى‏ها و نتيجه‏هائى كه بر آن مترتب شد
فصلى جداگانه با عنوان براى عبرت تاريخ خواهيم آورد.


درآستانه‏ملكوت
«و ان للمتقين لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم
الابواب‏» (12)

(ص 49-50)

دختر پيغمبر چند
روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمى‏دانيم،چند ماه
پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن
نيست.كمترين مدت را چهل شب (13) و بيشترين مدت را هشت ماه
نوشته‏اند (14) و ميان اين دو مدت روايت‏هاى مختلف از دو ماه
(15) تا هفتاد و پنج روز (16) ،سه ماه (17) ،و شش ماه
(18) است.

اين همه اختلاف،و اين همه روايت‏هاى
گوناگون چرا؟از اين پيش نوشتيم كه در چنان سالها،تاريخ
حادثه‏ها از خاطر يكى بذهن ديگرى انتقال مى‏يافت.و چه كسى
مى‏تواند ادعا كند كه همه اين ناقلان از اشتباه بر كنار
بوده‏اند.و اين در صورتى است كه موجبات ديگر در كار نباشد.اما
مى‏دانيم كه در آن روزهاى پرآشوب،از يكسو دسته‏بندى‏هاى
سياسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود،و از سوى ديگر
مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمين اسلام بودند در چنين
شرايط كدام كس پرواى ضبط تاريخ درست‏حوادث را داشت؟بر فرض
كه هيچيك از اين دو عامل دخالتى در اين روى داد نداشته
باشد،بدون شك دسته‏هاى سياسى كه پس از اين تاريخ روى كار
آمدند تا آنجا كه توانسته‏اند تاريخ حادثه‏ها را دستكارى
كرده‏اند.


  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 

-دختر پيغمبر چگونه‏اى؟با بيمارى چه مى‏كنى؟


-بخدا دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما
بيزارم!درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم!چون
تيغ زنگار خورده نابرا،و گاه پيش روى واپس گرا،و
خداوندان انديشهاى تيره و نارسايند.خشم خدا را بخود خريدند و
در آتش دوزخ جاويدند (5) .

ناچار كار را
بدانها واگذار،و ننگ عدالت كشى را بر ايشان بار كردم نفرين
بر اين مكاران و دور بوند از رحمت‏حق اين ستمكاران.


واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد؟و
خلافت‏بر پايه‏هاى نبوت استوار ماند؟

آنجا كه فرود
آمد نگاه جبرئيل امين است.و بر عهده على كه عالم بامور
دنيا و دين است.به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين
است.بخدا على را نه پسنديدند،چون سوزش تيغ او را چشيدند و
پايدارى او را ديدند.ديدند كه چگونه بر آنان مى‏تازد و با
دشمنان خدا نمى‏سازد (6) .

بخدا سوگند،اگر پاى در
ميان مى‏نهادند،و على را بر كارى كه پيغمبر بعهده او
نهاد مى‏گذاردند،آسان آسان ايشان را براه راست مى‏برد.و
حق هر يك را بدو مى‏سپرد،چنانكه كسى زيانى نبيند و هر
كس ميوه آنچه كشته است‏بچيند.تشنگان عدالت از چشمه
معدلت او سير و زبونان در پناه صولت او دلير مى‏گشتند.اگر
چنين مى‏كردند درهاى رحمت از زمين و آسمان بروى آنان
مى‏گشود. اما نكردند و بزودى خدا به كيفر آنچه كردند آنانرا
عذاب خواهد فرمود (7) . بياييد!و بشنويد!:


شگفتا!روزگار چه ابو العجب‏ها در پس پرده دارد و چه بازيچه‏ها
يكى از پس ديگرى برون مى‏آرد.راستى مردان شما چرا چنين
كردند؟و چه عذرى آوردند؟دوست نمايانى غدار.در حق دوستان
ستمكار و سرانجام به كيفر ستمكارى خويش گرفتار.سر را
گذاشته به دم چسبيدند.پى عامى رفتند و از عالم
نپرسيدند.نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند.و تبه كارى خود را
نيكوكارى مى‏پندارند (8) .

واى بر آنان.آيا آنكه
مردم را براه راست مى‏خواند،سزاوار پيروى است،يا آنكه
خود راه را نمى‏داند؟در اين باره چگونه داورى مى‏كنيد؟
.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

1بيمارى و شهادت فاطمه


دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد.در مدت بيمارى
او،از آن مردان جان بر كف،از آن مسلمانان آماده در صف،از
آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود،چند تن او را
دلدارى دادند و يا بديدنش رفتند؟هيچكس!جز يك دو تن از
محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان.

اما هر چه
باشد زنان عاطفه و احساسى رقيق‏تر از مردان دارند،بخصوص
كه در آن روزها،زنان بيرون صحنه سياست‏بودند و در آنچه
مى‏گذشت دخالت مستقيم نداشتند.

صدوق باسناد خود كه
به فاطمه دختر حسين بن على (ع) مى‏رسد نويسد (2) :


زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد
بن ابى طاهر تنها (زنان) آمده است از مهاجر و انصار
نامى نمى‏برد (3) .

اگر هم از زنان مهاجران كسى
در اين ديدار شركت داشته،مسلما وابسته بگروه ممتاز و
دست در كار سياست نبوده است.اما انصار موقعيت ديگرى
داشته‏اند.آنان از آغاز يعنى از همان روزها كه پيغمبر را به شهر
خود خواندند،پيوند خويش را با خويشاوندان او نيز برقرار
و سپس استوار ساختند.

و چنانكه اشارت خواهم
كرد،بيشتر آنان اين دوستى را با على و فرزندان او،و خاندان او
به سر بردند.بهر حال پاسخى را كه دختر پيغمبر به پرسش
آنان داده است،نشان دهنده روحيه رنگ پذير مردم آن زمان
است،كه با ديگر زمانها يكسانست.دختر پيغمبر از رفتار مردان
آنان گله‏مند است.

گفتار زهرا (ع) پاسخ احوال
پرسى نيست.خطبه‏اى بليغ است كه اوضاع آن روز مدينه را
روشن مى‏سازد،و از آنچه پس از يك ربع قرن پيش آمد خبر
مى‏دهد.ديرينه‏ترين متن اين گفتار را كه نويسنده در دست دارد
كتاب‏«بلاغات النساء»است.اما اين گفتار در كتاب‏هايى چون امالى
شيخ طوسى كشف الغمه،احتجاج طبرسى و بحار الانوار مجلسى
و ديگر كتاب‏ها آمده است.من عبارت احمد بن ابى طاهر
را بفارسى برگردانده‏ام و چون اين گفتار نيز صنعت‏هاى
لفظى و معنوى را در بر دارد كوشيده‏ام تا ترجمه نيز از
آن زيورها عارى نباشد.لكن:

گر بريزى بحر را در
كوزه‏اى چند گنجد قسمت‏يك روزه‏اى   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 


شهر سميساط ، 1 نفر
شهر
فارياب ، 1 نفر
شهر فرغانه ، 1 نفر
شهر فسطاط ، 4
نفر
فلسطين ، 1 نفر
شهر قالس ، 1 نفر
شهر قاليقا ، 1
نفر
شهر القبه ، 1 نفر
شهر القريات ، 1 نفر
شهر قزوين
، 2 نفر
شهر قلزم ، 1 نفر
شهر قم ، 18
نفر
شهر قندابيل ، 1 نفر
شهر قعس ، 2 نفر
شهر قيروان
، 2 نفر
شهر كرمان ، 3 نفر
شهر كوه (كوربا) ،
1نفر
شهر كوفه ، 14 نفر
شهر مازن ، 1 نفر
متخلي از
سقلبيه (در ذيل خبر است كه وي از نژاد روميان است كه در
سرزمين اسلام به مسلمين ميپيوندد ،‌در اين حال خداوند بر
او منت مينهد و مسأله اي را كه مسلمين ميدانند به او
ميشناساند ، پس به سقلبيه ميرود و در آنجا خدا را ميپرستد تا
آنكه نداي لبيك حضرت را ميشنود) ، 1 نفر

كه مجموع
اين افراد 313 نفر ميشود و ياران و هسته مركزي سپاه
حضرت ميباشند، اين افراد قيام را شروع ميكنند و سپس كم
كم ديگر افراد نيز به آنها ميپيوندند و نهضت جهاني
آغاز ميگردد
الهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر
و اجعلنا من اعوانه و انصاره و شيعته
التماس دعا

محمدعلي
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 

)
، 2 نفر
شهر ربذه ، 3 نفر
شهر رها ، 1
نفر
شهر ريدار ، 1 نفر
شهر ري ، 7 نفر
شهر سجستان ، 3
نفر
شهر سلم ، 1 نفر
شهر سلميه ، 5 نفر
شهر طاهي ، 2
نفر
طبرستان ، 7 نفر
طبريه ، 1 نفر
شهر
طرابلس ، 1 نفر
طواف طالب حق از اهالي يخشب ( در روايت
آمده كه او از اهالي يخشب است كه حديث اختلاف ميان مردم
را ميشنود و پيوسته در شهرها گردش ميكند تا آنكه قيامت
فرا ميرسد ، او از موصل به رها مي آيد و از آنجا صداي
قيام را ميشنود) ، 1 نفر
شهر طوس ، 5 نفر
شهر
عكبرا ، 1 نفر
ادامه دارد
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 

شهرهاي ديگري كه ياران حضرت از آنها برميخيزند به
اين شرح ميباشد
شهر سنجار ، 4 نفر
شهر حديثة
الموصل ، 1 نفر
شهر حران ، 2 نفر
شهر حلب ، 4
نفر
شهر سند ، 2 نفر
شهر شيراز ، 1 نفر
شهر صامغن
(جايي در ناحيه طبرستان) ، 2 نفر
شهر صنعاء ، 2
نفر
شهر حلوان ، 2 نفر
شهر خلاط ، 1 نفر
شهر خيبر ، 1
نفر
شهر دمشق ، 3 نفر
مرزباني جهانگرد از اهالي
اصفهان
شهر دمياط ، 1 نفر
شهر ديلم ، 4 نفر
شهر طالقان ،
24 نفر

بيشترين تعداد ياران حضرت از شهر طالقان
ميباشد !! و اين يكي از نكات جالب توجه اين روايات
ميباشد
به اميد ظهور نوراني حضرتش
الهم اجعلنا من اعوانه و
انصاره
ادامه دارد
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

ياران حضرت مهدي و چگونگي توزيع آنها1

همانطور كه دوستان ميدانند ، تعداد ياران حضرت 313
به عدد ياران بدر ذكر شده است
در روايات‌ آمده است
كه اين افراد بدون اطلاع قبلي همگي در شهر مقدس مكه
گرد هم جمع ميشوند و خواص اصحاب حضرت ميباشند
در
برخي روايات ذكر شده است كه از اين تعداد 50 نفر نيز
بانوان هستند و در روايتي ديگر اين 50 نفر را جداي آن 313
نفر ذكر كرده اند
اما اينكه دقيقا اين افراد از كدام
شهرها هستند شايد سئوالي باشد كه هميشه و براي هر شخصي
پيش آمده باشد
من در اين چند پيام به ترتيب شهرها و
تعداد ياران حضرت را برايتان ميگويم
شهر اسوان ، يك
نفر - شهر بلد ، يك نفر ( نام ديگري كه براي شهر بلد
آمده است شهر بلنسيه است) - شهر بوشنيج ، 4نفر
اصحاب
كهف ، 7 نفر - شهر اصطخر ، 2 نفر - شهر بيروت ، 9 نفر -
شهر اهواز 2 نفر
تائبون در سر نديب و سمنداز ، 4
نفر ( در ذيل روايت آمده است كه اينان چهار نفر از
بازرگانان فارس هستند كه بازرگاني خود را رها ميكنند و در
سرنديب و سمنزار ساكن ميشوند تا آنكه صدا را ميشنوند و به
سوي حضرت ميروند) ا   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

ياران حضرت مهدي و چگونگي توزيع آنها

با سلام ،‌همانطور كه ميدانيد ياران حضرت در روايات
مختلف ، به عدد ياران بدر كه همان 313 ميباشد ، نقل شده
است آيا ميدانيد كه در روايات چگونه آنها را ذكر كرده
اند؟؟محل توزيع آنان چگونه است؟   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

آيه جا الحق و قيام حضرت مهدى (عج ):

در بعضى از روايات جمله ((جا الحق وزهق الباطل )) به قيام حضرت مهدى ـعج ـ تفسير شده است امام باقر(ع ) فرمود: مفهوم اين سخن الهى اين است كه : ((هنگامى كه امام قائم (ع ) قيام كند دولت باطل برچيده مى شود)).
در روايت ديگرى مى خوانيم : مهدى به هنگام تولد بر بازويش اين جمله نقش بسته بود: ((جاالحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا)).
مـسـلما مفهوم اين احاديث انحصار معنى وسيع آيه به اين مصداق نيست بلكه قيام مهدى ـعج ـ از روشنترين مصداقهاى آن است كه نيتجه اش پيروزى نهايى حق بر باطل در سراسر جهان مى باشد.
كوتاه سخن اين كه اين قانون كلى الهى و ناموس تخلف ناپذير آفرينش در هرعصر و زمانى مصداقى دارد, و قـيـام پـيـامـبـر(ص ) و پـيـروزيـش بـر لشكر شرك وبت پرستى و همچنين قيام حضرت مهدى ـعج ـ بر ستمگران و جباران جهان ازچهره هاى روشن و تابناك اين قانون عمومى است
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

مهدي در ملل مختلف

- ايرانيان باستان معتقد بودند كه گرزا سپه قهرمان تاريخي آنان زنده است و صد هزار فرشته او را پاسباني مي‌كنند تا روزي قيام كند و جهان را اصلاح كند.
2- نژاد اسلام بر اين عقيده است كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبائل اسلام را متحد سازد و آنها را بر دنيا مسلط سازد
3- نژد ژرمن معتقد بود كه يك نفر فاتح از طرف آنان قيام نمايد و ژرمن را بر دينا حاكم كند.
4- اهالي سربستان انتظار ظهور ماركوكراليويچ را داشتند
5- يهوديان معتقدند كه در آخر الزمان ماشيع (مهدي بزرگ) ظهور مي‌كند و ابد الاباد در جهان حكومت مي‌كند ولي او را از اولاد اسحاق مي‌دانند در صورتيكه بوضوح بيان مي‌دارد كه او از اولاد اسماعيل است.
6- مردم اسكانديناوي معتقدند كه براي مردم بلاهائي مي‌رسد. جنگهاي جهاني اقوام را نابود مي‌سازند. آنگاه اودين يا نيروي الهي ظهور كرده و بر همه چيره مي‌شود.
7- يوناينان گويند كايوبرگ نجات دهندة بزرگ ظهور كرده و جهان را نجات خواهد داد.
8- اقوام آمريكاي مركزي معتقدند كه كوتزلكومل نجات بخش جهان پس از بروز حوادثي در جهان پيروز خواهد شد.
9- چنين‌ها نجات جهان را بدست فردي به نام كرشنا مي‌دانند.
10- اقوام اروپاي مركزي در انتظار ظهور بوخس مي‌باشند.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

مهدي در منابع زردشتيان

در كتاب زند از كتب مقدسه زردشتيان دربارة عاقبت جهان به اين صورت بحث شده است: آنگاه از طرف اهورا افراد به ايزدان ياري‌ مي‌رسد, پيروزي بزرگ از آن ايزدان مي‌شود و اهريمنان را منقرض مي‌سازند. بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان, به سعادت اصلي خود رسيده، بني‌آدم بر تخت نيكبختي خواهند نشست...
در كتاب جاماسب نامه از تحريرات جاماست (از بزرگان دين زردشت) اين چنين خصوصيات را شرح مي‌دهد: مردي بيرون آيد از زمين تا زمان، از فرزندان هاشم, مردي بزرگ سرو بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جد خويش باشد، با سپاه بسيار روي به ايران مهد آبادني و زمين را پر داد كند.
و جاي ديگر گويد: از فرزندان پيامبر (آخرين) شخصي در مكه پديدار خواهد شد كه جانشين آن پيامبر است و پيرو دين جد خود مي‌باشد از عدل او گرگ با مش آب مي‌خورد و همة جهان به آئين مهرآزماي (محمد) خواند گرويد
قسمتهاي ديگري از پيشگوئيهاي زردشت از بهمن پشت به تفصيل آمده است.
در كتاب زند و هوهومن ليسن از ظهور سوشيانس (نجات دهندة بزرگ جهان) خبر داده است: نشانه‌هاي شگفت انگيزي در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجي دلالت مي‌كند و فرشتگان از شرق و غرب بفرمان او فرستاده مي‌شوند و به همه دنيا پيام مي‌فرستد
اعتقاد به ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران، باستان آن قدر ريشه‌دار است كه در جنگ قادسيه پس از شكست‌هاي پي‌درپي ايرنيان يزدگرد و سوم, رو به كاخ پرشكوه مدائن مي‌كند و مي‌گويد: درود بر تو باد من اكنون از تو روي بر ‌مي‌تابم تا آنگاه كه با يكي از فرزندان خود كه هنوز زمان ظهور آن فرا نرسيده است بسوي تو باز گردم (جاماسب نامه صفحه 121 و 122)
كه البته در عقيده تشيع مهدي موعود فرزند دختري يزگرد شوم هم به حساب مي‌آيد. زيرا كه دختر يزدگرد سوم همسر امام سوم شيعيان (امام حسين) و حسين نيز جد نهم مهدي موعود است.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

مهدي در كتب مقدسه هنديان:

تذكر نكته‌اي ضروري به نظر مي‌رسد: از منظر تشيع اين كتب، كتابهاي آسماني به حساب نمي‌آيند بلكه اقتباساتي از كتب آسماني گذشته, هستند و يا بر خواسته از سرشت انسانهاي پاك مي‌باشند و اين پيشگوئيها بايد مخصراً ار منابع وحي باشند.
در كتاب باسك از كتب مقدسه هنديان چنين آمده: دو دنيا تمام شود به پادشاهي عادلي در آخر زمان كه پيشواي ملائك و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در درياها و زمين‌ها و از آسمانها پنهان باشد همه را بدست آورد و...
در كتاب شاكموني ار كتب كعتبر و مقدس چنديان آمده است: پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق و در دو جهان كشن (در لغت هندي اسم پيامبر اسلام است) تمام شود و كسي باشد كه بركوههاي مشرق و مغرب عالم حكم براند و فرمان كند و برابرها سوار شود و...
در كتاب وشن حوك دربارة عاقبت جهان مي‌خوانيم: سرانجام دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.
در كتب ديگر هنديان از جمله دارتك ديده با تكيل شابو سرگان حبوه‌هاي از اين موعود جهاني را مي‌بينيم.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

مهدي در عهد جديد (اناجيل و ملحقات )

در اناجيل مختلف سخن دربارة او آمده است: همچنانكه برق از شرق ساطع شده تا مغرب ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد ... و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد. و در آن وقت جميع طوائف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببنيد كه برابرهاي آسمان با قوت و جلال مي‌آيد... (انجيل متي فصل 24 بندهاي 27 و 30).
و همين انجيل دربارة انتظار سخن مي‌راند: لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد، پسر انسان مي‌آيد (فصل 24 بند 37 و 45).
و انجيل مرقس دربارة وظايف منتظران مي‌گويد: ولي آن روز و ساعت را غير از پدر، هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسرهم, پس برخود و بيدار شده، دعا كنيد، زيرا نمي‌دانيد كه آن وقت كي‌ مي‌شود (انجيل مرقس, فصل 14 بندهاي 26, 27، 31 و 33).
نكته جالب دربارة اناجيل: كلمة پسر انسان مطابق نوشته‌ ماكس آمريكائي در كتاب قاموس كتاب مقدس 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) تكرار شده كه فقط 30 مورد آن با عيسي مسيح قابل تطبيق است و 50 مورد ديگر توضيحاتي دربارة منجي است كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عيسي با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعات و روز ظهور او جز حضرت پروردگار كسي اطلاعي ندارد.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

مهدي در اديان و ملل ديگر:

همانطور كه در مباحث ديگر ذكر شد, اعتقاد به منجي از سرشت الهي انسانها نشات مي‌گيرد و همين اعتقاد است كه اميد را در قلبها زنده مي‌كند، ولي بصورت عام اين اعتقاد در كتب اقوام باستان انعكاس پيدا كرده است, با اينكه روايت منجي روايتي است اختلاف برانگيز ولي جلوة آن در تمامي ملل خود نمائي مي‌كند، كه البته زائيده اين اعتقاد بسياري از مذاهب است. ولي پيشگوئي‌هاي كه در ميان ملل مرسوم بود, صد البته ارتباطي انكار ناپذير با منبائي فرامادي (وحي) دارد زيرا كه در تمامي ملل، از شرق تا غرب عالم, خداوند پيامبري را فرستاده است كه اين نويد را تبيين نموده‌اند يا ثبت در كتابهايشان بوده است و اين اختلافاتي كه بعضاً در ابعاد وجود منجي به چشم مي‌خورد سرچشمه ار تجربيات و گرد و غبار تاريخ وارد و قبل از بيان اين عقايد در اقوام و اديان گذشته يادآوري مي‌شود كه شعيه مطمئناً با همه اين عقايد موافق نيست ولي اشاره به آنها تذكري است براي اثبات وجود منجي.
پس در اين بخش به بشارات كتب آسماني گذشته و عقايد موجود در ملل گذشته به منجي مي‌پردازيم:

مهدي در عهد عتيق:

در 35 بخش از مزامير 150 گانه نيز ظهور منجي موجود است (زبور وداوود):
زيرا كه شـريران مـنقطع خواهنـد شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود و ...(كتاب فرامير, فرمور, بعد 37, 90, 12)
در كـتاب اشعيا, نبي: و نهالي از تنه ليي بيرون آمده, شاخه‌اي از ريشه‌هايش خواهند شگفت و روح خدا بر او قرار خواهند گرفت و ... مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد كرد. (فصل 11-بندهاي 1-10).
و در اين كتاب شرح مختصري است بر احولات ظهور: گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند... و در تمام كوه مقدس من, ضرر و فسادي نخواهند كرد، زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد و بر اين انتظار الهي تاكيد مي‌كند: اثر چه تاخير نمايد برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهند آمد و درنگ نخواهد كرد (كتاب مقوي نبي فصل 2 بندهاي 1-10).
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

عصر ظهور :

عصر ظهور :
آنگونه که از متون اسلامي استفاده مي گردد ، در عصر ظهور برکات و نعم فراواني بر اهل زمين آشکار مي گردد . اين برکات و نعم را در حالت کلي مي توان به دو دسته تقسيم نمود :
الف) برکات مادي ب ) برکات معنوي که در زير ، با رعايت اختصار به عده اي از آنان اشاره مي گردد .
1- برقراري عدالت : او مظهر عدلي است که همگان متظر اويند ، در زمان او عدل چون نور خورشيدبه درون خانه افراد نفوذ مي کند وعدالت او شمول داشته وافراد بدکار و نيکوکار را فرا مي گيرد؛همچنين باظهوراوکتابهاي آسماني انبياي گذشته بدون هيچ انحرافي عرضه مي گردد واو بين اهل تورات با تورات و بين اهل انجيل با انجيل وبااهل قرآن با قرآن قضاوت مي کند . درآن دورانحق هر کس به او بازگردانده مي شود .
2- ايجاد امنيت : در زمان حکومتش امنيت در سر تا سر زمين تامين مي شوداشرار هلاک خواهند شد ؛فتنه گر ها و غارتگرها نابود شوند و در راه ها امنيت کامل برقرار مي گردد.
3- رغبت و رو آوردن مردم واهل اديان به دين و ديانت : براساس شيوه مناسب دعوت آن حضرت مردمبا ميل و رغبت به دين و عبادت خداوندي روي مي آورند و رانده شدگان از دين به سوي آشيانه هايآرامبخش خويش بازمي گردند و در حکومت او بدعتها وبي ديني ها و ستمگري ها ريشه کن مي گردد.
4- پيشرفت محاسن اخلاقي و قوه هاي عقلاني : باعنايت امام زمان(ع) عقول افراد ترقي نموده واخلاق آنها کامل مي شود ؛ قلوب مردم آکنده از غنا و بي نيازي مي شود ؛ ريا از ميان مردم رفته و امانت داري رايج مي گردد و ريشه هاي دروغ و تهمت قطع مي گردد . همچنين هيچ کس بر ديگري برتري نمي ورزد .
5- پيشرفت علم و دانش : علاوه بر دو قسمت علم که قبل از ظهور توسط پيامبران آورده شده است بيست وپنج حرف (قسمت) ديگر علم توسط آن حضرت آشکار مي گردد . آن حضرت علم و دانش را همانند عدالت در سر تا سر زمين منتشر مي سازد و با عنايت آن حضرت علم در قلوب مؤمنين قرارمي گيرد .
6- همراهي طبيعت با مؤمنان : بدليل همراهي اهل ايمان با موعود برکات آسماني و زميني بر مردم سرازير مي شود و زمين برکات خود را خارج مي سازد . آسمان باران خود را مي بارد ؛ درختان ميوه خود را به ثمر مي نشانند و زمين گياهان خود را مي روياند .
7- رفاه اقتصادي عموم جامعه :در دوران طلايي ظهور مردم با حاکمي بسيار بخشنده مواجهمي باشند . حضرتش آن چنان اموالش را مي بخشد که کسي قبل از او نبخشيده باشد . بدليلامنيت اقتصادي حاکم بر جهان مردم به زر اندوزي و انباشته کردن ا موال نيازي نخواهند داشت.
8- رفاه اجتماعي : در آن زمان نهرها پر آب شده و به اطراف زمين کشيده مي شوندو همه کسدر همه جا از نعمت آب بر خوردار است . در آن زمان دامها درروي زمين فراوان مي شوند و مردماز فوايد آنها برخوردار ميگردند وخيرو برکت دست مهدي(ع) زياد ميگردد به طوري که زمينبه دست آن حضرت با صفا و باطراوت مي گردد .
9- تداوم حکومت صالحين بر کره زمين تا روز قيامت : حکومت امام زمان آغاز حکومت آل محمداست بر روي زمين و همان حکومت صالحين است که قرآن به آن وعده داده است ونيز وعده آن در تورات و زبور و سائر کتب آسماني ذکر شده است . براي حکومت صالحين مدت زمان مشخصي تعيين نگرديده و آن حکومت تا روز قيامت ادامه خواهد داشت.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱۸
تگ ها :

 

كربلا يعنى طلوع سرخ خون

خط ظلمت را شكستن با جنون

كربلا يعنى بلا اندر بلا

جاب بلب آوردن از تكرار لا

كربلا يعنى قيامى در قعود

يعنى از گودال تا اوج صعود

كربلا يعنى عروج لاله ها

يعنى آهنگ رساى ناله ها

كربلا يعنى عبورى پر شتاب

تشنه ماندن در كنار شط آب

كربلا يعنى سجودى در قيام

ذوالفقارى تيز بيرون از خيام

كربلا دل را به اعلى ميبرد

عبد را تا كوى مولى مى برد.

كربلا لبهاى نى را باز كرد

نى، نوا، از نينوا آغاز كرد.

ناله اى از كربلا تا شام غم

نى از آن رو ناله اش زيل است وبم

كربلا مردانگى را خيره كرد

روز كج انديشها را تيره كرد

كربلا دين خدا را زنده كرد

خاك را چون كيميا ارزنده كرد

بى نهايت دشت خون در كربلا

جوشش عشق است از تفسير لا

اى خداى صبر بر من صبر ريز

جز مى انده در جامم مريز

كربلا در سينه دارد قصه ها

ز آن همه اندوه ها وغصه ها

كربلا سقاى هر لب تشنه اى

پشت او زخمى ز نيش دشنه اى

دال شد پشت بزرگان هر زمان

از خيانت ، از خيانت ، الأمان

اندر اين عالم گريديده اين دوتا

دشمنى كج فهم، يارى بى وفا

از خيانت پهلوى زهرا شكست

مرتضى در گوشه خانه نشست

از خيانت زشت كارى خود پرست

باده نوشى خيره سر بسيار پست

لعبت هاشم بالملك سرود

چون خزران بر لب قرآن نمود

كربلا يعنى دوچشم پر ز آب

سينه اى پر سوز، عمرى التهاب

كاش ما هم كربلائى ميشديم

لااقل ما ذوالجناجى مى شديم

كاش ما برگى ز نخلستان بديم

از زمانهاى گذشته از قديم

هر كه در دلش مهر ولا

آرزو دارد كه بيند كربلا

كربلا يك انفجار دائم است

خيمه دين از تفيلش قائم است

ما همه مديون ناى اصغريم

زنده از خون على اكبريم

از تحمل هاى دخت مرتضى

نو حياتى يافت دين مصطفى

اى خداى عشق بر ما ره نما

همرهى كن جان ما تا كربلا

كربلا درجان شيعه خون بود

چشمها از داغ او جيحون بود

جان ما از كربلا لبريز كن

حلقه عشقش به جان آويز كن

شعله اى در جان ما افروختى

درس عاشورا به ما آموختى

شور عاشورا به ما افزون بده

سينه اى از داغ او محزون بده

شيعه يعنى عاشق كرب وبلا

درس عاشورا نباشد غير لا

داغ عاشورا نه داغى مردنى است

بيتهاى شعر او كى خواندنى است


انشاالله هميشه كربلايي و حسيني باشيد...
يا حسين
التماس دعا.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

اعتراف دانشمندان اهل سنّت به صحّت احاديث مهدى(عليه

هوالحق





شامل:

ـ يك سند تاريخى و مدرك زنده

ـ توضيح مختصرى پيرامون بيانيه علماى حجاز

ـ مخالفان وجود حضرت مهدى(عليه السلام) چه مى گويند؟

علماى اهل سنت، فقط به نقل روايات راجع به حضرت مهدى(عليه السلام) در صحاح خود و ديگر كتب معتبر ديگر اكتفا نكرده اند، بلكه گروه زيادى از شخصيّت هاى برجسته ايشان اعتراف كرده اند كه اين احاديث، «مشهور» يا «متواتر» است.

اينك براى مزيد اطّلاع، نمونه هايى از اعتراف برخى از اين دانشمندان را در اين جا نقل مى كنيم: ـ محمّد شبلنجى، دانشمند معروف مصرى، در كتاب «نور الابصار» چنين مى نويسد:

«تواترت الأخبار عن النبيّ(صلى الله عليه وآله وسلم) على أنّ المهدي من أهل بيته وأنّه يملأ الأرض عدلاً».

اخبار متواترى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيده است كه مهدى(عليه السلام) از خاندان اوست و زمين را از عدل پر مى كند».

ـ شيخ محمّد صبّان، در كتاب «اسعاف الراغبين» چنين مى گويد:

وقد تواترت الأخبار عن النبىّ(صلى الله عليه وآله وسلم) بخروجه، وأنّه من أهل بيته، وأنّه يملأ الأرض عدلاً، وأنّه يساعد عيسى(عليه السلام) على قتل الدجّال بباب لد بأرض فلسطين، وأنّه يؤمّ هذه الاُمّة ويصلّي عيسى خلفه».(«اخبار متواترى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده است كه مهدى(عليه السلام) قيام خواهد كرد و اين كه او از خاندان پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است و زمين را پر از عدل مى كند و حضرت عيسى(عليه السلام)را بر كشتن دجّال در سرزمين فلسطين دم دروازه «لُد» يارى مى دهد و بر اين اُمّت امامت مى كند و حضرت عيسى(عليه السلام)پشت سر او نماز مى گزارد.

ـ ابن حجر عسقلانى، در كتاب «فتح البارى» درباره اخبار و احاديث راجع به حضرت مهدى(عليه السلام) مى گويد: «اخبار به تواتر رسيده است كه مهدى(عليه السلام) از اين اُمّت است، و عيسى بن مريم از آسمان فرود مى آيد و پشت سر او نماز مى خواند»

4 ـ ابن حجر هيثمى مكّى، در كتاب «الصواعق المحرقه» از ابوالحسن آبرى، چنين نقل مى كند:

«قد تواترت الأخبار و استفاضت بكثرة رواتها عن المصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم)بخروجه و أنّه من أهل بيته و أنّه يملأ الأرض عدلاً».(

«اخبار متواترى از پيامبر اكرم نقل شده است كه «مهدى» ظهور خواهد كرد و اينكه او از اهل بيت پيامبر است و زمين را از عدل و داد پر خواهد نمود». ـ ابو الطيّب سيّد محمّد صدّيق حسينى بخارى قنوجى هندى، در كتاب «الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدي الساعة»، چنين مى نويسد:

«. . . برخى از احاديث حضرت مهدى(عليه السلام) صحيح، برخى حسن و برخى ضعيف است و جريان ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)بين تمام مسلمانان مشهور و در طول تاريخ اسلام شهرت يافته است كه ناگزير بايد در آخر الزمان مردى از اهل بيت پيامبر ظهور كند و دين را تأييد بخشد و عدل و داد را ظاهر نمايد و همه مسلمانان از او پيروى نمايند و بر تمام ممالك اسلامى مستولى گردد و او «مهدى» ناميده مى شود و پس از ظهور او، «دجّال» خروج مى نمايد و طبق روايات وارده خروج دجّال از علايم قيامت است و حضرت عيسى(عليه السلام)بعد از ظهور او از آسمان فرود مى آيد و در مورد قتل دجّال به او كمك مى كند ـ يا اين كه همراه او نازل مى شود و او را در كشتن دجّال يارى مى دهد ـ و به هنگام اداى نماز صبح به او اقتدا مى نمايد و پشت سر آن حضرت نماز مى گزارد . . . و روايات مربوط به دجّال و حضرت عيسى(عليه السلام)به حدّ تواتر رسيده است»

ـ شيخ منصور على ناصف، از دانشمندان معروف جامع «الازهر» مصر و نويسنده كتاب «التاج الجامع للاُصول» كه در اين كتاب معروف خود، احاديث قابل اطمينان كتب حديث اهل سنّت را جمع آورى نموده است، و شش نفر از علماى برجسته مصر بر آن تقريظ نوشته اند، و آن را با شرحى به نام «غاية المأمول» به منظور بيان و توضيح احاديث آن توأم نموده اند. او در جلد پنجم يعنى در «كتاب الفتن و علامات الساعة» چنين مى نويسد:

«الباب السابع في الخليفة المهدي ـ رضي اللّه عنه ـ اشتهر بين العلماء ـ سلفاً وخلفاً ـ أنّه في آخر الزمان لابدّ من ظهور رجل من أهل البيت يسمّى «المهدي» يستولي على الممالك الإسلاميّة، ويتّبعه المسلمون، و يعدل بينهم، ويؤيّد الدين . . .

و قد روى أحاديث المهدي جماعة من خيار الصحابة، وخرّجها أكابر المحدّثين كأبي داوود والترمذي وابن ماجة و الطبراني وأبي يعلي والبزّاز والإمام أحمد والحاكم ـ رضي اللّه عنهم أجمعين ـ و لقد أخطأ من ضعّف أحاديث المهدي كلّها كابن خلدون وغيره . . .»

«در ميان دانشمندان امروز و گذشته اهل تسنّن، مشهور است كه سرانجام بايد در آخر الزمان مردى از اهل بيت پيامبر به نام «مهدى(عليه السلام)» ظهور كند. او بر كشورهاى اسلامى مسلّط شود و مسلمانان نيز از او پيروى كنند و مهدى(عليه السلام) در ميان آنان به عدالت رفتار كند و دين اسلام را تأييد بخشد. احاديث راجع به مهدى(عليه السلام) را گروهى از برگزيدگان صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)روايت كرده اند و محدّثان بزرگ مانند: ابى داوود، ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابو يعلى، بزّاز، امام احمد حنبل و حاكم نيشابورى، در كتب خود آورده اند.

كسانى كه تمام احاديث مهدى(عليه السلام) را ضعيف شمرده اند مانند «ابن خلدون» و ديگران، راه خطا پيموده اند و اين حديث كه «ابن خلدون» نقل كرده است كه «مهدى، همان عيسى بن مريم است» ضعيف است چنان كه بيهقى و حاكم نيشابورى و غير اينان به اين معنا تصريح كرده اند.

منصور على ناصف پس از اشاره به كتاب «شوكانى»، عالم معروف اهل سنّت، كه درباره تواتر احاديث مربوط به «مهدى(عليه السلام)» و خروج دجّال و بازگشت حضرت عيسى است، چنين مى گويد:< «هذا يكفي لمن كان عنده ذرّة من إيمان وقليل من انصاف»(

آنچه گفته شد براى كسانى كه ذرّه اى ايمان و اندكى انصاف داشته باشند، كفايت مى كند».

ـ احمد زينى دحلان، دانشمند معروف حجاز و مفتى بزرگ مكّه، در كتاب «الفتوحات الاسلاميّة» چنين مى نويسد:<



«احاديثى كه در آن از «مهدى» سخن رفته است بسيار زياد و «متواتر» است و البتّه در ميان آن همه احاديث صحيح، روايات ضعيف هم زياد است; ولى به واسطه كثرت اين احاديث و فزونى راويان آنها و محدّثان فراوانى كه اين روايات را در كتب خود آورده اند، جمعاً مفيد قطع و يقين است».

سپس اين دانشمند مى نويسد:

«محمّد بن عبدالرسول برزنجى، در آخر كتاب «الاشاعة في اشراط الساعة» ياد آور شده است كه اخبار مهدى موعود(عليه السلام)متواتر مى باشد و امرى مسلّم است.

از اين احاديث به يقين بايد دانست كه «مهدى» از فرزندان فاطمه(عليها السلام)است و زمين را از عدل و داد پر مى كند».

ـ وهّابيان، نيز كه از تندروترين گروه هاى اسلامى اهل تسنّن به شمار مى روند، مسأله «مهدويت» و تواتر احاديث مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) را پذيرفته اند و با ساير فِرَقِ مسلمين اتّفاق نظر دارند و به طور جدّى از آن دفاع مى كنند و آن را از عقايد قطعى و مسلّم اسلامى مى دانند.



  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

چشم انتظار باران



اميرالمؤمنين(عليه السلام) در خطبه هاى متعددى سخن از انحرافات و نابسامانى هاى پيش از ظهور پيامبر به ميان مى آورد و اوضاع اجتماعى دوران جاهليت را به بيان هاى مختلفى متذكر مى شود.

از آن جمله مى فرمايد:

«خداوند يكتا بنده و پيامبر خويش حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را هنگامى فرستاد كه نشانه هاى هدايت به كهنگى گرائيده و جاده هاى دين محو و نابود شده بود. او حق را آشكار ساخت و مردم را نصيحت نمود و آنها را به سوى كمال هدايت كرد و به ميانه روى و عدالت فرمان داد.»(1)

«خداوند در زمانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را مبعوث ساخت كه نه نشانه اى از دين برپا، و نه چراغ هدايتى روشن، و نه طريق حقّى آشكار بود!»(2)

«هنگامى او را به رسالت برگزيد كه با زمان پيامبران پيشين فاصله زيادى ايجاد شده بود، جهانيان از انجام عمل نيك دورى گزيده و منحرف گشته، و ملتها به جهالت و گمراهى گراييده بودند.»(3)

«وى را در آن هنگام كه ملت هاى جهان به خواب طولانى فرو رفته بودند و تار و پود حقايق از هم گسسته بود، براى هدايت انسانها فرستاد.(4)

«آن زمان كه فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود. كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه مى كشيد، دنيا بى نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگهاى درخت زندگى به زردى گراييده، از ثمره زندگى خبرى نبود، آب حيات انسانى به اعماق زمين فرو رفته، منارهاى هدايت مندرس گشته و پرچمهاى هلاكت و بدبختى آشكار شده بود، دنيا با چهره اى زشت به اهلش مى نگريست و در برابر جويندگانش عبوس و گرفته جلوه مى كرد. ميوه درختِ آن، فتنه و طعامش مردار بود. در درون، وحشت و اضطراب و در برون، شمشير حكومت مى كرد.»(5)

«ناگهان طلوع كننده اى طالع گشت، درخشنده اى درخشيد، آشكار شونده اى آشكار گرديد. آنچه از جاده حق منحرف گشته بود به راه راست بازگشت، خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كرد و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون ساخت. و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونيها بوديم.»(6)

به راستى در آن «شب سياه ستم»، در آن «ظلمت دامن گستر جهل»، در آن «ضلالت مطلق» چه چيزى جز «اميد طلوع سپيده» مى تواند حق باوران را به استقامت وا دارد؟

چه چيزى جز «انتظار درخشش خورشيد» مى تواند ريشه ايمان را در دلها زنده نگهدارد؟

به راستى در آن «پاييز زندگى»، چه چيزى جز چشم به راه بهارِ ماندن، مى تواند شوق جوانه زدن، اشتياق روييدن، و آرزوى ثمردادن را، در دلِ بذرِ نهفته در خاك، زنده بدارد؟

چه زيباست تعبير خيال انگيز و حكمت آميز چشم انتظار باران بودن، در خشكسال! خصوصاً براى كسانى كه در آخرالزمان زندگى مى كنند! زيرا اين دوران را به دوران جاهليت تشبيه كرده اند، چنانكه ظهور صاحب الزمان(عليه السلام) را با بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) همانند دانسته اند.

پس اگر خشكسالى تكرار شود چه چاره اى هست جز به چشم انتظار باران بودن؟! در «خشكسالى» عاطفه ها، در «قحطى» محبت و مهربانى، در «تنگدستى» آسمان ايمان و «بى نوايى» زمين عمل، در «عطش» دشت هاى احساس و «بى آبى» چاههاى وجدان، در «سوزش» كامهاى تشنه عدل و انصاف، و در «تفتيدگى» جگرهاى سوخته به آتش ظلم و گناه، چه بايد كرد، جز «انتظار باران» كشيدن؟!

خوشا روزى كه ناگهان طلوع كننده اى طالع گردد، درخشنده اى بدرخشد، آشكار شونده اى آشكار شود و آنچه از جاده حق منحرف گشته به راه راست بازگردد.

خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كند و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون سازد و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونى ها بوده باشيم.

راستى آيا مى شود وقتى قحطسالى به پايان مى رسد و بارش باران رحمت پروردگار آغاز مى شود ما از گروه منتظران باشيم؟!

آيا مى شود وقتى حضرت مهدى(عليه السلام)مى آيد، با جانى سوخته از اشتياق، منتظرانه به استقبالش برويم؟!



محمّدرضا



(1) نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 195.

(2) مدرك پيشين، خطبه 196.

(3) مدرك پيشين، خطبه 94.

(4) مدرك پيشين، خطبه 158.

(5) مدرك پيشين، خطبه 89 .

(6) مدرك پيشين خطبه 152.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

اخلاق پيامبر را مى توان شمرد؟

اخلاق پيامبر را مى توان شمرد؟

مردى از اميرالمؤ منين عليه السلام درخواست كرد اخلاق پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را برايش بشمارد فرمود: تو نعمتهاى دنيا را بشمار تا من نيز اخلاق آن جناب را برايت بشمارم ، عرض كرد چگونه ممكن است نعمتهاى دنيا را احصاء كرد با اينكه خداوند در قرآن

مى فرمايد (و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها) اگر بشماريد نعمتهاى خدا را نمى توانيد بپايان رسانيد.
على عليه السلام فرمود: خداوند تمام نعمت دنيا را قليل و كم مى داند در اين آيه كه مى فرمايد (قل متاع الدنيا قليل ) بگو متاعدنيا اندك است و اخلاق پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را در اين آيه عظيم شمرده چنانچه مى فرمايد ((انك لعلى خلق عظيم )) ترا خوئى بسيار بزرگ است . اينك تو چيزى كه قليل است نمى توانى بشمارى من چگونه چيزيكه عظيم و بزرگ است احصاء كنم ولى همين قدر بدان اخلاق نيكوى تمام پيمبران بوسيله رسول اكرم صلى الله عليه و آله تمام شد هر يك از پيغمبران مظهر يكى از اخلاق پسنديده بودند چون نوبت به آن جناب رسيد تمام اخلاق پسنديده را جمع كرد از اين رو فرمود: ((انى بعثت لا تمم مكارم الاخلاق )) من برانگيخته شدم تا

اخلاق نيكو را تمام كنم .
در روش الاخيار شيخ محمد بن مى نويسد دسته اى از بچه ها دامن پيغمبر صلى الله عليه و آله را در راه گرفته عرض كردند ما را بر شانه خود سوار كن همانطور كه براى حسن و حسين خود را شتر مى كنى و آنها را سوارى مى دهى . آن جناب بلال را فرمود: به خانه برو هر چه پيدا كردى بياور تا خود مرا از اين بچه ها بخرم بلال هشت دانه گردو آورد پيغمبر صلى الله عليه و آله گردوها را تقسيم كرد و خود را از آنها خريد (و قال صلى الله عليه و آله رحم الله اخى يوسف باعوه بثمن بخس دراهم معدودة و باعونى بثمان جوزات ) خدا برادرم يوسف صديق را مورد رحمت خويش قرار دهد او را به پول بى ارزش فروختند مرا نيز بهشت دانه گردو معامله كردند

برگرفته از كتاب : داستانها و پندها جلد دوم ، اثر: مصطفى زمانى وجدانى

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

اديسون

كسي كه چرايي براي زندگي داشته باشد با هر چگونه اي خواهد ساخت   
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

شهدا در زير چتر منور قرآن ميخوانند!

قئshy;طى خدا پرستى است!
مردم از بي ايمانى در رنجند! در دكان بشريت دو سير
معرفت پيدا نمى شود، در بوتيك هاى مردانه،
غيرت زنانه مى فروشند!! مرگها قسطى شده. بايد آهسته
آهسته بميرى . زيرا كوپن شهادت اعلام نمى شود! كالاى
گناه، علامت استاندارد جهانى دارد (لذت) بازار چشم
چرانى شلوغ است ...تو در اين آشفته بازار چه كالايى
دارى؟؟


چند سال است كه بعد از جنگ خشك سالى شده واصلا زمستان
نداريم، اصلا ديگر ئshy;ال خواندن دعاى كميل، ندبه وتوسل را نداريم، چرا كه هميشه مشغول
نگاه كردن به فوتبال واين سريال وآن برنامه هستيم. همه "زير
آسمان شهر" را مى پسندند، همه "خشايار مستوفى
" را ميشناسند همه "ديويد بكهام" رو ميشناسند اما "باكرى"
قهرمان را كسى به خاطر نمى آورد. اين روزها با خط سريع السير
بى تقوايى سريع به مقصد مى رسى! اورژانس امر به معروف
ضعيف است وخيابان امر به منكر شلوغ! اتوبان بلا
تكليفى يك طرفه است ودر ادارات بايد از خط ويژه "پارتى"
عبور كنى وگرنه در ترافيك نا آشنايى ميمانى!


غيبت واجب است وتهمت مستئshy;ب!


صداقت ئshy;رام است وايثار وفداكارى
مكروه!


درختهاى ربا خوب ميوه
ميدهند وبار زيادى دارند تابلوهاى خدا پرستى رنگ
پريده است ! تو در اين آشفته بازار چه كالايى داري؟؟


غربت در اينجا بيداد
ميكند وئshy;ضرت ولى عصر(عج) از همه غريبتر است. در
خيابان غير مستقيم دعوت به ئshy;رام ميكنندو كتابشان
تبليغات روى ديوار است . خوش تيپى ئshy;رف اول را ميزند!
باسوادها بى مدركند وبا مدركها بى سواد! خواستند شهرمان سبز باشد، سبز است! البته
از نوع لجنى! آسمان شهرمان ديگر رنگين كمان ندارد.
جنگلهاى انبوه گناهان روز به روز وسيع تر ميشود. ونمى
شود نفسى كشيد! اگر مواطب چشمانت نباشى تير گناه آنرا
پاره ميكند.


عكسهاى يادگارى از دوران وفادارى به درد سوختن
نميخورد. دلسوزى معنا ندارد. همه دردهاى دل قفل است
وهيچ كليد سازى نمى تواند كليد خانه را بسازد. در اينجا ئshy;قوق
به شر است نه ئshy;قوق بشر وتو
در اين خرابه چه سر پناهى دارى؟؟


همه جاى شهرمان شهر بازى است.
مومن مسجد نديده زياد است خوبها رفتند وبدها خود را پشت نقاب خوبها پنهان
كرده اند . ديگر خوبها هم خوب نما شده اند ديگر به كسى نمى توان
اعتماد كنى.


در اين بهار آزادى جاى تفكرات امام
خالى


بعضى ها به اسم تمدن به گردنشان
زنگوله مى اندازند وافتخار ميكنند كه بچه هايشان
پيتزا و همبرگر را درست
تلفط ميكنند ووقتشان را به آدامس بادكنكى ميگذرانند! آنهايى كه مى نشينند
سريال "خط قرمز" و "دردسر
والدين" را با كيف تماشا ميكنند . اغلب وقتشان را صرف تماشاى فوتبال كدام
تيم اروپايى ميكنند وبراى سيلى خوردن فلان هنر پيشه
گريه ميكنند وبراى گل خوردن فلا تيم به سر خود ميزنند
ديگر وقت ندارند به سيلى خوردن ئshy;ضرت زهرا (س)
فكر كنند وخون دل خوردنهاى على (ع) را بشناسند آنها
ميخواهند عشق را از فيلمهاى هندى ياد بگيرند نه از
امام ئshy;سين (ع) و ئshy;ضرت زينب (س) . آنها
شجاعت را در فيلمهاى آمريكايى
ميبنند نه در عمليات چريكى شهيد چمران!!!


كاش شهدا را فراموش نميكرديم! كاش
صداى طنين شهيد آوينى را با صداى نكره
مايكل جكسون
عوض نميكرديم.


چه خوب گفت آنكه گفت: "گل
مئshy;مدى باش تا مئshy;تاج ادكلن فرانسوى نشوى"
/ به نقل از خوبان
  

نویسنده : میثم ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

دوره کردن قران

120 نفر در يک روز، هر نفر در 120 روز يکبار قرآن را با دقت در معاني
آيات دوره مي کنند.
در اين طرح 120 نفر با هم عهد مي بندند که هر يک در هر روز به ترتيب
ثبت نام از يک حزب قرآن شروع کرده و به ترتيب تا يک دور کامل در 120
روز ادامه دهند.لذا در هر روز هر کدام از 120 نفر يک حزب را قرائت کرده
و قرآن يکبار دور مي شود.و هر نفر خودش در 120 روز يکبار قرآن را دوره
مي کند.
در پايان هر روز هر نفر يک آيه برگزيده انتخاب کرده و همراه با ترجمه و
تفسيري مختصر به سايرين معرفي مي نمايد.
بارزترين خصوصيت اين طرح آن است که نياز به زمان و مکان خاصي براي اجرا
نداردو هر کس در هر جا که باشد و هر ساعتي از روز که فرصت داشته باشد
مي تواند به عهد خود وفا کند.
اما شرکت کنندگان بايد به عهد خود وفادار بوده و به آن عمل نمايند تا
دوره قرآن گروه در اتمام روز کامل شود.
دوستان محترم مي توانند علاقمندي خود را جهت شرکت در اين طرح در گروه
بسيجيان اعلام نمايند
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

 

salam
nmydonam chera hey , vas vase mysham byam inja chizi benevisam , nmydonam chera , rastesh inja ha ro mydidam mygotam myshe man ham yeki baraye khodam dashte basham ya na !!
felan in darde del haye mane va aslan rabty be inja nadare , bazi vaght ha mykham begam ke shoma injor sohbat ha ro mynbinid hala nmydonam khobe ya na ?
faghat begam ke rasty man nmytonam farsi khob type konam va bekhatere hamin ke english type mykonam , khoda kone ke sonat shekani nakarde basham ??
age kasi nazary dare baraye inja be hem behe ke behtaresh konam .
ya ali....   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

 

salam
emroz khily delam geraftas khily , mesle jomeh ha shodam ke adam yek jory myshe , nmydonam che jory vali yek jory ke aslan nmytonam begam , khily sakhte tozih dadanesh .
ya ali...   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

 

Salam
Dostan man ta be emroz aslant fonte farsi hanoz nadaram va faghat copy past mykonam az baghye jaha , khhily mammon am ke be inja sar myzanid man saey mykonam ke matalebe khobi ro baraton faraham konam ta be malomate to n yek chizi ezafe beshe 
Hala age az khone haye baghyi ham bood dostan bebakhshid dyge
  

نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٧
تگ ها :

علل كمرنگ شدن معنويات در بين جوانان چيست؟



پرسش فوق از آنجا ناشى مىشود كه در سالهاى اوليّه پس از پيروزى انقلاب اسلامى و دوران دفاع مقدّس، گرايش جوانان به معنويّات و ارزشهاى دينى تا حدّى بود كه تا سرحدّ شهادت و جانفشانى از آنها پاسدارى مىكردند. امّا اكنون و پس از گذشت چند سال اين گرايش رو به ضعف نهاده است و كمتر مى توان از معنويّت گذشته سراغ گرفت.

انسان موجودى است كه از درون تحت تأثير عواطف و احساسات است و از بيرون نيز متأثّر از عوامل گوناگونى است. اين عوامل بيرونى عواطف و گرايشهاى انسان را جهت مى دهند و به هر ميزان كه فربه تر باشند از قدرت بيدار كردن عواطف و جهت دهى بيشترى نيز برخوردار خواهند بود. از سوى ديگر، حالات روانى انسان پيوسته و در هر زمان از وضعيّت يكسانى برخوردار نيست و با تغيير شرايط، دچار فراز و نشيب هايى مى شود. در روانشناسى نيز گفته اند كه در شرايط خاص محيطى ممكن است يك پديده اجتماعى به اوج خود برسد، ولى به موازات ضعيف شدن عوامل شتاب دهنده، آن پديده تنزّل خواهد يافت.

، برخى شرايط اجتماعى حاكم بر روزهاى قبل از پيروزى انقلاب و بعد از آن و همين طور دوران دفاع مقدّس را برمى شماريم:

1ـ حاكميّت دست نشاندگان غرب و تسلّط آنها بر مقدّرات كشور

2ـ خفقان و نبود آزادى

3ـ ترويج بى بندوبارى

4ـ استعمار فرهنگى و از دست رفتن هويّت ملّى و دينى

5ـ وابستگى اقتصادى

6ـ مقابله رژيم گذشته با ارزشهاى الهى و دينى (به عنوان مهمترين انگيزه پيدايش نهضت اسلامى مردم ايران)

7ـ ترور شخصيّت هاى بزرگ دينى و حمله همه جانبه استكبار به كشور و شهادت جوانان عزيز.

اين عوامل در كنار روشنگرى رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى(رحمه الله)، مردم را بر آن داشت كه بحق نجات و سعادت خود را در پناه آوردن به دين و معنويّات ببينند و با پشتوانه بزرگ فكرى به طرف اخلاق اسلامى و رفتار دينى حركت كنند.

اين گرايش در دوران دفاع مقدّس به اوج خود رسيد و شهادت و اسارت و جانبازى جوانان در راه دين و كشور، عشق و علاقه همگان و به ويژه جوانان را به عرفان و معنويّت دو چندان كرد. به نحوى كه دوران پيروزى انقلاب اسلامى و دفاع مقدّس به فصل زرّينى از رويكرد به معنويّت و تقوا تبديل شد.



محمّدرضا

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٦
تگ ها :

 

ادب و حكمت را شعار خود ساز ،تا بهترين اهل زمان شوي و به نيكان ملحق
گردي.
>
> «سقراط   
نویسنده : میثم ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٦
تگ ها :

دوره کردن قران

:
120 نفر در يک روز، هر نفر در 120 روز يکبار قرآن را با دقت در معاني
آيات دوره مي کنند.
در اين طرح 120 نفر با هم عهد مي بندند که هر يک در هر روز به ترتيب
ثبت نام از يک حزب قرآن شروع کرده و به ترتيب تا يک دور کامل در 120
روز ادامه دهند.لذا در هر روز هر کدام از 120 نفر يک حزب را قرائت کرده
و قرآن يکبار دور مي شود.و هر نفر خودش در 120 روز يکبار قرآن را دوره
مي کند.
در پايان هر روز هر نفر يک آيه برگزيده انتخاب کرده و همراه با ترجمه و
تفسيري مختصر به سايرين معرفي مي نمايد.
بارزترين خصوصيت اين طرح آن است که نياز به زمان و مکان خاصي براي اجرا
نداردو هر کس در هر جا که باشد و هر ساعتي از روز که فرصت داشته باشد
مي تواند به عهد خود وفا کند.
اما شرکت کنندگان بايد به عهد خود وفادار بوده و به آن عمل نمايند تا
دوره قرآن گروه در اتمام روز کامل شود.
دوستان محترم مي توانند علاقمندي خود را جهت شرکت در اين طرح در گروه
بسيجيان اعلام نمايند   
نویسنده : میثم ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٦
تگ ها :

 

« به نام رب العالمين »
چه بي عار مردمي هستيم ما !
چه بي آب چشماني در سر كاشته ايم!
چه بي رقص دست و پايي به خود آويخته ايم ! چه بي نشاط بهاري كه بي روي تو
مي رسد!
فرياد از اين روزهاي بي فرهاد.
حسرتا از اين شبهاي بي مهتاب.
فغان از چشم و دل ناكشيده هجر.
آيا هنوز نوبت مجنون است و دور ليلي؟ پنج روزي كه نوبت ماست ، مغلوب كدام
برج نحس است؟ تهمت نحس ، اگر بر زحل ننهم ، با طالع پرده نشين ، چه ميتوانم
گفت؟

حافظ! يك بار ديگر بر سينه مرده خوار من بنشين و بخوان !
كاروان رفت و
تو در خواب و
بيابان در پيش ؛
كي روي؟ ره ز كه پرسي؟ چه كني؟
چون باشي؟

مهپاره هاي « سعدي» ، اينك همه بر سفره مار و مورند . تو كه از ماه تا ماهي،
بر خوان خود نشانده اي ، از او اين خاكساري را بپذير :
در آن نفس
كه بميرم
در آرزوي تو باشم.
بدان اميد دهم جان،
كه خاك كوي تو باشم.

« شمس » را در مثنوي نمي آراستي ،اگر ديده بودي، خورشيد، چه سان هر شب
بر سر و روي موعود ما بوسه مي زند ؛
چه سان هر شب ، ماه، در گوشه محراب سهله ، به عقيق خاتم او مي انديشد؛
چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خود مي آويزند؛ چه دلفريب غنچه هايي ، كه
در نسيم يادش، سينه مي گشايند!
ني را به شكايت نمي خواندي اگر ديده بودي در نيستان چه آتشي افتاده است!

اي قيامتگاه محشر !
در اين غوغاي عاشق پيشگي ها ، كسي هم تو را جست؟
كسي گفت آيا ، به شكرخواري، نبايد از شكرساز غفلت كرد؟ به مه پرستي ، از
آسمان نبايد چشم دوخت؟ شراب نيم خورده نبايد، به پاي درختان انگور ريخت؟
دهان را كه معدن بوسه و كلام است ، از ناسزا نبايد انباشت؟
كسي گفت آيا :
دوست دارد يار اين آشفتگي
كوشش بيهوده به از خفتگي...؟
ولي من كه هزار زخم شرافت ، در مريضخانه عشقم ، با تو مي گويم. از درازي
راه ؛ از سنگيني بار ؛ از گل اندودي دل؛ از پا و دست بي دست و پا ؛ از گنگي
سر؛ از تنگي رزق؛ از بي رحمي باغبانهايي كه فقط پاييز و زمستان آهن به در
چوبين باغ مي كوبند و تيغ و تبر را خط و نشان مي كنند.
با تو مي گويم . از شوكران غيبت،
كه هنوز بر جام انتظار مي ريزد؛
از بغضهاي جمعه شب ، كه گلو مي فشارد، سينه مي دراند، و عبوس مي نشيند .
باور كن كه بي عمر زنده ايم ما.
و اين بس عجب مدار؛
« روز فراق را كه نهد، در شمار عمر».
كه گفت عمر ما كوتاه است ؟ عمر ما هزار و اندي حجله دارد.
روزگار درازي است در نزديكترين قله به آسمان-ميان ابرها- نقس از كوهستان
سرد زندگي گرفته است.
بي عمر هم مي توان زندگي كرد، و ما اين گونه بودن را از سرداب سامرا ، تا
روزگار اكنون، پاس داشته ايم.

اي شادترين غم !
شكوه تو چنين مرا به شكوه واداشت، و من از صبوري تو در حيرتم .
آرزونامه هاي مرا كه يك يك پر مي دهم، به دانه اي در دام انداز، و آنگاه،
جمله اي چند بر آن بيفزا؛ تا بدانم كه نوشتن را خاصيتي است شگرف.
اينك كودك دل را به خواب مي برم :

« شكوه چرا؟مگر نه اينكه غيبت، سراپرده جلال است،
و غمگنانه ترين فرياد عاشقان، جشن حضور؟ ».


نوشته : رضا بابايي

التماس دعا
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٦
تگ ها :

 

اسلام چيست؟ چقدر مظلوم است و
چقدر غريب.




اما ميان تمام مدلهاى اسلام
من فقط يك مدلش را دوست دارم.




من از كسانى كه از مستحبات فقط خواب قيلوله را مى پسندند بدم
مى آيد!




من از كسانى كه در ميان واجبات فقط صله رحم را با ميهمانان
آنچنانى دوست دارند بدم مى آيد! من از صله رحمهاى قر وقاطى! در ميان تنها مسلمانان
شهر بدم مى آيد! من از بقيه هم بدم مى آيد.




از آنهايى كه از اسلام
فقط مسح كشيدن را بلدند، آنهم با طى مدت يك ربع!




از آنهايى كه از ياد خدا فقط ذكر گفتن را بلدند، آنهم بلند
با ذكر "صاد" از مخرج اصلى!




آنهاييى كه هر نمازشان را ده بار مى خوانن، آنهايى كه قرآ،
را فقط مى خوانند،




آنهايى كه خمس وزكات دزديهايشان را كامل پرداخت مى كنند،




آنهايى كه غذاى ته مانده خود را به فقرا مى دهند،





آنهايى كه مسجد مى سازند وسردرب مسجد را ملوث بنام خود مى
كنند،




آنهايى كه ده بار والضالين را تكرار مى كنندو ...




من از اسلام
مدل لطيفش را دوست دارم. اسلام
من در ميان پرمردهاى 90 ساله رو به مرگ نيست. من
اسلام دعا را دوست دارم .اسلام
گريه را..اسلام پيرمرد
بودن جوانها را.




اسلام جمعهاى تذكر را..اسلام
عهدهاى اخوت را ..اسلام
جنگ وجبهه را.




اسلام ته مانده غذا را خوردن
را..اسلام بخشش تمام
مال نداشته را.




اسلام خجالت نكشيدن از نماز
را..اسلام مخفى كردن
تمام عبادات را...




اسلام ضجه هاى جانسوز را.اسلام
دعاى كميل را .اسلام
دعاى توسل را.




اسلام مناجات شعبانيه را ..اسلام
رمضان را.




اسلام سينه زنى را.
اسلام نوحه خوانى را.
اسلام نيمه هاى شب را.




من از اسلام
مرفهين بدم مى آيد. همانها كه از ميان احاديث فقط استحباب خانه خوب، مركب خوب وزن
خوب را دوست دارند! من از خودم هم خيلى بدم مى آيد!




من خودم را دوست ندارم! من آتش را كمترين مزدم در آخرت
ميدانم!




از شما هم بدم مى آيد واز
اسلام شما بيشتر....
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٦
تگ ها :

يادداشت هاي ديكري

دردم نهفته به ز طبيبان مدعي
باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند


سلام
اميدوارم كه هميشه خوب و خوش و ديوانه !!!! باشيد. اولين باريه كه دارم براتون نامه مي نويسم به همين خاطر شايد نتونم خوب منظورمو برسونم ولي خب از اونجايي كه عاشق نامه نوشتنم و نامه خوندن ، پس مي نويسم.

دلم مي خواست راحت تر مي تونستم از دلم براتون بگم ، از جايي كه نتونستم موقع بر گشتن دلم رو از اونجا بيارم، از جايي كه دلم رو اونجا جا گذاشتم ….
از سرزمين عشق ميخوام بگم، شايد خودتون چيزهايي كه ميخوام بگم رو بارها شنيده باشيد ولي من يك بار ديگه براتون ميگم.
براتون ميگم كه دلم خيلي گرفته، ميگم كه دلش براي جنوب تنگ شده، ميگم كه براش يه ارزو شده كه فقط يه بار، حتي براي يه بار ديگه هم كه شده بره و تو شب دهلاويه نفس بكشه….
من ديگه نمي نونم دلم رو سرگرم كنم تا به اونجا فكر نكنه ، ديگه حرفامو قبول نمي كنه، همش بهونه مي گيره …. من ديگه خسته شدم. تو رو خدا يه كاري كنيد، بگين جواب دلم رو چي بدم…..
ديشب با خودم فكر مي كردم كه كاش مي تونستم يه تيكه از اون بهشت رو براي خودم مياوردم تا هر وقت كه دلم از دست زمونه مي گرفت، باهاش حرف ميزدمو براش گريه ميكردم ولي بعد با خودم گفتم همون بهتر كه نتونستم بيارم، اخه مي دوني دلم براي اونجا سوخت.
ديدم اونجا به اندازه كافي براي خودش غم داره. به صبر اونجا حسوديم شد. به جايي كه از اونجا خيلي ها به بهشت رفتن و اون فقط تماشا كرد، به جايي كه تو دل شبا، تركشهاي سنگدل خيلي ها رو به مهموني بردن، به جايي كه خيلي از باباها رفتن تا بچه هاشون، همه بچه ها، ترس رو تجربه نكنن…
هميشه ارزو ميكردم كه اي كاش من جاي اون سرزمين بودم ولي ديشب گفتم چه خوب كه من جاي اونجا نيستم. اخه ميدونيد دل من خيلي كم طاقته…
مي ترسم، خيلي مي ترسم، دلم مي خواد برم يه گوشه و همش داد بزنم. از دست خودم، از دست زمونه، از دست تقدير، از اينكه چرا همه رفتن و ما مونديم، از اينكه چرا دير اومديم و نتونستيم با فرشته ها بريم…
از اينكه شايد ديگه قسمتم نشه كه براي يه بار ديگه برم جنوب گريم مي گيره. دلم تنگ شده، كاش فقط يه بار ديگه ميشد برم دهلاويه، يه بار ديگه تو شب پر ستارش تو حوض اونجا، با بچه ها وضو مي گرفتيم و نماز مي خونديم، مي شستيم و فقط به اسمون نگاه مي كرديم …. كاش مي شد.
من چيزي كه تو شب دهلاويه ديدم، به عمرم هيچ جا نديده بودم، سكوت اونجا رو ، فكر اون جا رو ، عشق اون جا رو و حتي ترس اون جا رو با هيچ چي حاضر نيستم عوض كنم…

دلم براي شلمچه هم تنگ شده، غروب شلمچه ادم رو ديوونه مي كنه، بيابونهاي اونجا بوي بهشت ميده، شلمچه يعني عشق. اونجا تنها جايي كه عشق رو ديده، ديده كه چه همه عاشق زير شني ها عشق رو تجربه كردن، شنيده كه چه همه فرشته، با هم پرواز كردن پيش عشقشون، شنيده كه يه عالمه مرد چه جوري رفتن و دم نزده، چه قدر صبر داره اين سرزمين.

دلم براي هويزه، كنار اروند، خرمشهر و ابادان و فاو و فكه و از همه بيشتر دوكوهه تنگ شده.
براي زمين صبحگاه، براي حسينيه حاج حمت، براي ذره ذره خاكش تنگ شده …..

ميخوام بهم بگي كه چيزايي كه ميبينم همش دروغه، تو رو خدا، التماس ميكنم، بگو كه مردم هنوز اونارو فراموش نكردن، بگو كه هنوز هم مردم همت رو ميشناسن، بگو كه هنوز حاج احمد متوسليان براي مردم زندست، بگو كه هنوز چمران براي جوونا يه قهرمانه، بگو……
بگو كه دلم خيلي گرفته، …..

“ولا جعله الله اخر العد مني تزيارتكم”


ديگه نمي تونم ادامه بدم، ببخشيد كه زياد حرف زدم ولي هنوز هم كلي حرف دارم كه باشه براي بعد.
  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٦
تگ ها :

 

سلام   
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٤/۱٦
تگ ها :