......


چند تا سوالش رو اين جا مطرح ميکنم اگر مي شه شما لطف کنيد جواب بديد:


(1
اگر يه نقطه بوديد دوست داشتيد رو چه کلمه اي قرار ميگرفتيد؟

_من دوست دا داشتم دوره کلمه ي مهدي هط طواف ميکردم و زير لب ميگفتم
آقام آقام آقام آقام
به خوبا سر ميزني مگه بدا دل ندارند

دوستم نوشته: روي في ...... في عبادي...._


2)
اگر قرار بود نامه اي را در بطري قرار دهيد و روي آن براي
کسي در يک جاي دنيا نوشته ايبنويسيد ... چه مينوشتيد؟؟
_امن يجيب ....

_گر نعمت وصل تو بر اندازه ي من نيست بگذار که در سايه ي ديوار تو
باشم


پس فعلا اين دو سوال رو جواب دهيد تا بعد....

با تشکر
  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٢٦
تگ ها :

 


ما خراب افتادگان گوشه ميخانه ايم
مست چشم ساغي و ديوانه ميخانه ايم
دلبر ما با نگاهي اختيار از ما گرفت
عقل ما را جلوه رخسار يار از ما گرفت
ما زدرياي جنون مي خورده و مجنون شديم
از مدار عقل و شهر عاقلان بيرون شديم
انتظار عقل از ديوانگان بيجا بود
زانکه مجنون در کمند طره ليلا بود
ساقيا امشب پياپي باده مستانه ده
برترين جام جنون را بر من ديوانه ده
تا که جان در تن برقصد ، دل خدا بازي کند
ناز از دل برکش ، يار ار که طنازي کند
عاشقان را با غم دنيا و با عقبي چه کار
زانکه مست چشم معشوقند و محو روي يار
زاهدا از ما حذر صياد صياد افکنيم
ما جهنم را به آه آتشين آتش زنيم
دوزخ از من ميگريزد گر بگويم يا حسين
آب بر آتش بريزد گر بگويم يا حسين
عاشق ديوانه ديوانه ديوانه ايم
هرکجا شمعيست ما بر گرد او پروانه ايم
شمع جمع آفرينش روي زيباي حسين
پاي تا سر جان به قربان سراپاي حسين
حق که ما را از عدم آورد در بزم وجود
مقصدش اين بود و غير از اين دگر چيزي نبود
تا که بر اولاد زهرا روز و شب زاري کنيم
در عزاي شاه مظلومان عزاداري کنيم
عاشقم بر سرگذشت عاشقي کز سرگذشت
چون حسين از سرگذشت افسانه شد بر سر گذشت
آخر اي ديوانگان امشب شب مستانگيست
مست شو ، ديوانه شو ، امشب شب ديوانگيست
الي آخر   
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۱٧
تگ ها :